نقد و بررسی
نقد تئاتر هملت (National Theatre Live: Hamlet) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی تراژدی در آستانهٔ جنگ اجرای زندهٔ «هملت» در تولید سال ۲۰۱۵ تلاشی است برای آنکه تراژدی شکسپیر را از قابِ تاریخ بیرون آورد و در فضایی نزدیک به اضطرابهای امروز بنشاند. دانمارکِ این روایت نه قلمرویی دوردست و افسانهای، بلکه کشوری است که سایهٔ جنگ بر آن افتاده و دربارش به دستگاهی برای مراقبت، بدگمانی و پنهانکاری بدل شده است.
در چنین زمینهای، بحران خانوادهٔ سلطنتی از بحران حکومت جدا نیست: آشفتگی خانه به لرزش کشور راه میبرد و هر تصمیم شخصی، پیامدی سیاسی پیدا میکند. محور روایت، هملت است؛ شاهزادهای که در برابر مأموریت انتقام قرار میگیرد، اما پیش از آنکه دست به عمل بزند، ناچار است معنای آن را بسنجد.
این کشمکش، در اجرای حاضر، بیش از آنکه صرفاً پرسشی دربارهٔ شجاعت یا تردید باشد، به نبردی میان اندیشه و کنش بدل میشود. هملت میکوشد دریابد آیا میتوان در جهانی آلوده به فریب، به حقیقت دست یافت و آیا انتقام، در نهایت، چیزی را جز چرخهٔ خشونت بازتولید میکند. نمایش با حفظ ابهامهای بنیادین متن، این پرسشها را به تجربهای زنده و پرتنش تبدیل میکند.
هملت؛ ذهنی در معرض انفجار بندیکت کامبربچ نقش هملت را با حضوری پرانرژی و متغیر پیش میبرد. او شاهزاده را نه چهرهای یکنواخت و اندوهگین، بلکه ذهنی فعال و ناآرام میسازد؛ کسی که در یک لحظه میتواند شوخطبع، بازیگوش و تیزبین باشد و لحظهای بعد در چاه خشم یا اندوه فرو برود. این تغییر لحن، شخصیت را از هیبتی صرفاً ادبی دور میکند و به او کیفیتی انسانی و امروزی میبخشد.
« نمایش با حفظ ابهامهای بنیادین متن، این پرسشها را به تجربهای زنده و پرتنش تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در صحنههایی که هملت با واژهها بازی میکند یا وانمود میکند از تعادل روانی خارج شده است، کامبربچ توانایی چشمگیری در آمیختن طنز و تهدید نشان میدهد. قدرت اصلی بازی او در تکگوییهاست؛ لحظاتی که اندیشهٔ پنهان شخصیت باید بیواسطه در برابر تماشاگر آشکار شود. کامبربچ میتواند ذهن هملت را همچون فضایی پرپیچوخم عرضه کند: جایی که یک فکر به فکر دیگر میرسد، شک در یقین رخنه میکند و جملهها گاه چون ضربههایی پیدرپی از دهان او بیرون میآیند.
بااینحال، همین شدت در بعضی لحظهها به فریاد و فوران بیش از اندازه نزدیک میشود. هنگامی که همهٔ عواطف با حداکثر فشار بیان شوند، تفاوت میان خشم، هراس و درماندگی کمرنگ میشود و تأثیر برخی انفجارهای احساسی کاهش مییابد. بازی او درخشان و گیراست، اما گاه مجال سکوت و فرونشستن را از شخصیت میگیرد.
چهرههای دربار و شبکهٔ بدگمانی بازیگران دیگر، در مجموع، جهانی میسازند که در آن هر رابطهای زیر فشار قدرت و سوءظن قرار دارد. کلادیوس با بازی سیاران هایندز، فرمانروایی است که اقتدار رسمیاش با نوعی بیقراری پنهان همراه است. حضور او بر صحنه صرفاً نماد قدرت نیست؛ تماشاگر در رفتار و لحنش نشانههایی از محاسبه، نگرانی و تلاش برای حفظ ظاهر میبیند.
در برابر او، گرترود با بازی آناستازیا هیل، شخصیتی پیچیده و آسیبپذیر است که واکنشهایش را نمیتوان بهآسانی در چارچوب بیگناهی یا همدستی خلاصه کرد. مواجههٔ او با هملت از لحظههای عاطفی مهم نمایش است، زیرا در آن هم شکاف نسلی و خانوادگی نمایان میشود و هم فشار سیاست بر زندگی خصوصی.
« قدرت اصلی بازی او در تکگوییهاست؛ لحظاتی که اندیشهٔ پنهان شخصیت باید بیواسطه در برابر تماشاگر آشکار شود. »
شخصیتها و اجرا
سین بروک در نقش اوفلیا، شکنندگی شخصیت را از نخستین حضورش به صحنه میآورد. این انتخاب، از یک سو، فرایند فروپاشی او را از پیش در فضا میگستراند و از سوی دیگر، ممکن است از تدریجیبودن دگرگونیاش بکاهد؛ زیرا بخشی از آسیبپذیری او پیشاپیش آشکار شده است. بااینهمه، لحظههایی که اوفلیا در برابر جهان اطرافش از پا درمیآید، از اندوهبارترین بخشهای اجرا هستند.
نقش هوراشیو نیز در مقایسه با محوریت پررنگ هملت، گاه کماثر به نظر میرسد؛ رابطهٔ دو دوست به اندازهای که متن ظرفیت دارد، همیشه عمق نمییابد. این ناهمواریها مانع از شکلگیری کلیت گروهی نمیشوند، اما نشان میدهند که همهٔ شخصیتها از میزان یکسانی از وضوح و نیروی نمایشی برخوردار نیستند.
صحنهآرایی؛ کاخی که زیر بار تاریخ میشکند یکی از امتیازهای برجستهٔ تولید، طراحی صحنهٔ چشمگیر آن است. فضای اصلی با شکوهی سرد و رسمی شکل میگیرد و بهتدریج در خدمت جهانی قرار میگیرد که نظم ظاهریاش ترک برداشته است. جزئیات دکور، از تالارهای مجلل تا فضاهای فرعی، حس زیستپذیری محیط را افزایش میدهند؛ گویی این کاخ پیش از ورود تماشاگر نیز تاریخی از مراسم، فرمانها و رازها داشته است.
چنین جزئیاتی به صحنه اعتبار میبخشند و در عین حال به نمایش اجازه میدهند تا قدرت را نه فقط در گفتار، بلکه در معماری و فضای محصورکنندهٔ دربار مجسم کند. تغییرات بصری در بخشهای تاریکتر، فروپاشی خانواده و حکومت را به تصویری ملموس تبدیل میکنند. خاک، آوار و دگرگونی سطح صحنه، نشانههایی از جهانیاند که زیر بار خشونت و بیاعتمادی رو به ویرانی میرود.
« سین بروک در نقش اوفلیا، شکنندگی شخصیت را از نخستین حضورش به صحنه میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی لباس نیز با کنار هم گذاشتن پوششهای رسمی و نظامیِ نسلهای پیشین و لباسهای امروزیتر جوانان، زمان را به شکلی آگاهانه نامطمئن میسازد. این ترکیب، نمایش را به بازسازی واقعگرایانهٔ یک دوره محدود نمیکند؛ در عوض، بر تداوم جنگ و مناسبات قدرت در دورههای گوناگون تأکید میگذارد. زبان اجرا و لحظههای نابرابر کارگردانی لیندزی ترنر به جای آنکه متن را به موزهای از جملههای مشهور تبدیل کند، میکوشد آن را از راه حرکت، سکون و تصویر دوباره سازمان دهد.
در برخی تکگوییها، بازیگران دیگر در پسزمینه با حرکتی آهسته حضور دارند و کلام هملت در پیشزمینه برجسته میشود. این شیوه میتواند تجربهٔ ذهنی شاهزاده را تجسم بخشد: جهان پیرامون همچنان جریان دارد، اما زمان برای او کش میآید و هر کنش در ذهنش چندبار تکرار میشود. گاه نیز استفاده از سکوت یا لحظههای طنز، فشار تراژدی را موقتاً میشکند و از یکنواختشدن فضای سنگین جلوگیری میکند.
بااینحال، همهٔ انتخابهای اجرایی به یک اندازه موفق نیستند. اسلوموشنها و فریزفریمها در بعضی صحنهها بیش از آنکه معنا را روشن کنند، توجه را به خودِ شگرد جلب میکنند. وقتی حرکت کند میشود یا صحنه ناگهان منجمد میماند، تصویر ممکن است تصنعی به نظر برسد و ضرباهنگ گفتوگو را مختل کند.
همین امر در برخی لحظههای پرتحرک نیز رخ میدهد: تراکم موسیقی، نور و کنش بدنی گاه از درام پیشی میگیرد. نمایش در بهترین لحظات از تصویر برای تعمیق معنا بهره میبرد، اما در لحظههای کماثرتر، به جلوهای تئاتری بسنده میکند که ارتباطش با عاطفهٔ صحنه روشن نیست. اجرای زنده بر پرده؛ میان تئاتر و سینما آنچه این اثر را از یک فیلمبرداری سادهٔ نمایش متمایز میکند، کوشش برای انتقال حس حضور در سالن تئاتر است.
« بااینحال، همهٔ انتخابهای اجرایی به یک اندازه موفق نیستند. »
قوتها و کاستیها
قاببندیها و تغییر زاویهها به تماشاگر کمک میکنند هم جزئیات چهرهها را ببیند و هم نسبت بازیگر با صحنهٔ بزرگ را درک کند. نتیجه، تجربهای میانجیمند اما زنده است: تماشاگر در سالن سینما نشسته، ولی با ریتم و ترکیببندی اجرای تئاتری روبهروست. این قالب، بهویژه در تکگوییها و صحنههای گروهی، امکان میدهد که هم بر بازی متمرکز شویم و هم از طراحی صحنه و میزانسن غافل نمانیم.
در عین حال، فیلمبرداری نمیتواند همیشه بیطرف باشد. نمای نزدیک، بخشی از آزادی تماشاگر را در انتخاب نقطهٔ توجه محدود میکند و ممکن است توجهی را برجسته سازد که در تماشای مستقیم صحنه به شکل دیگری تجربه میشد. گاه نیز سرعت بیان و تراکم دیالوگها فهم برخی جملهها را دشوار میکند؛ مسئلهای که در نمایش شکسپیر اهمیت ویژه دارد، زیرا معنای صحنه اغلب در ظرافت واژگان و آهنگ کلام نهفته است.
با وجود این، پخش اجرای زنده روی پرده برای این تولید امتیازی واقعی است: تماشاگر را به کیفیتی نزدیک به حضور در سالن میرساند، بیآنکه وانمود کند تئاتر و سینما تجربههایی کاملاً یکساناند. آشفتگیِ کنش و فرجام بیاسپویل بخش پایانی از نظر حرکت صحنهای و تراکم رویدادها به نقطهای پرشتاب میرسد.
انرژی بازیگران و تلاش کارگردانی برای حفظ ضرباهنگ، بر شدت فضا میافزاید؛ اما در صحنهٔ شمشیربازی، شلوغی کنش گاه به سردرگمی میانجامد. جابهجایی شخصیتها و توالی اتفاقها چنان فشرده میشود که تماشاگر ممکن است برای لحظاتی جایگاه هرکس یا رابطهٔ میان کنشها را بهروشنی دنبال نکند. این آشفتگی از ظرفیت تراژیک متن نمیکاهد، اما از وضوح اجرایی میکاهد و میتواند اثرگذاری عاطفی لحظهها را پراکنده سازد.
« در عین حال، فیلمبرداری نمیتواند همیشه بیطرف باشد. »
جمعبندی
اهمیت این نکته در آن است که نمایش در بخشهای پیشین، بارها توانسته میان اندیشه و حرکت تعادلی قابل توجه برقرار کند؛ بنابراین ازدحام پایان بیش از آنکه حاصل ناتوانی کلی اجرا باشد، نتیجهٔ انتخابی است که به نظر میرسد در سرعت و شدت زیادهروی میکند. بیآنکه جزئیات فرجام را آشکار کنیم، میتوان گفت اثر در رسیدن به آخرین ایستگاه خود، از وضوحی که در بسیاری از لحظههای دیگر دارد فاصله میگیرد.
جمعبندی «هملت» در اجرای سال ۲۰۱۵، بازخوانیای پرشور و از نظر بصری چشمگیر از تراژدی شکسپیر است. کامبربچ شخصیتی زنده، شوخطبع و آکنده از تلاطم میسازد؛ صحنهآرایی، فروپاشی دربار را به تصویری ملموس بدل میکند؛ و قالب پخش زنده، پلی مؤثر میان تئاتر و سینما میزند. در برابر این دستاوردها، فریادهای گاه افراطی، شگردهای حرکتی ناهماهنگ و آشفتگی صحنهٔ شمشیربازی از کاستیهای قابل توجه اثرند.
بااینهمه، اجرا در مرکز خود پرسشی ماندگار را حفظ میکند: چگونه باید در جهانی که حقیقت، خانواده و قدرت همگی ناپایدارند، دست به عمل زد؟ پاسخ قطعی نمیدهد؛ اما با نیروی بازی و تصویر، تماشاگر را وادار میکند در سنگینی این پرسش شریک ش
« جمعبندی «هملت» در اجرای سال ۲۰۱۵، بازخوانیای پرشور و از نظر بصری چشمگیر از تراژدی شکسپیر است. »



ثبت دیدگاه