نقد و بررسی
نقد Do Not Expect Too Much from the End of the World | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از دل یک روز کاری بیرون میآید در «از پایان جهان انتظار زیادی نداشته باش» (۲۰۲۳)، رادو جوده از طرحی بهظاهر کوچک و روزمره، دریچهای به سوی منظومهای بزرگ از مناسبات اجتماعی میگشاید. آنجلا، دستیار تولیدیِ خسته و کمدستمزد، در خیابانهای بخارست میگردد و از کسانی که در حوادث کاری آسیب دیدهاند فیلم میگیرد؛ مأموریتش انتخاب یکی از آنان برای ویدئویی دربارهٔ ایمنی در محیط کار است.
اما فیلم بهجای آنکه این مأموریت را صرفاً دستمایهٔ یک داستان خطی کند، هر برخورد و توقف را به بخشی از تصویری گستردهتر بدل میکند: شهری که در ترافیکش گرفتار است، نیروی کاری که زیر فشار فرسوده میشود و شرکتی که میخواهد پیامدهای آسیب را در قالبی خوشایند و قابلعرضه بازآرایی کند. جوده از همان ابتدا انتظار تماشاگر را از یک کمدی اجتماعی متعارف تغییر میدهد.
فیلم بیشتر از آنکه به سوی نقطهٔ عطفی روشن حرکت کند، در حرکتهای روزانهٔ شخصیت اصلی، تماسها و گفتوگوهای پراکنده و جزئیات ظاهراً کماهمیت مکث میکند. این انتخاب، هم با فرسودگی آنجلا تناسب دارد و هم تماشاگر را در زمانی زیسته و خستهکننده شریک میکند؛ زمانی که در آن کار ادامه مییابد، حتی وقتی دیگر نیروی چندانی برای ادامهدادن باقی نمانده است.
آنجلا؛ چهرهای میان فرسودگی و نمایش نیروی محرک فیلم، بازی پرانرژی و چندلایهٔ ایلینکا مانولاچه است. آنجلا زنی نیست که قهرمانوار بر مناسبات حاکم غلبه کند؛ او بیشتر میکوشد از میان آنها عبور کند، با خستگی کنار بیاید و کار روزانه را به پایان برساند. رانندگی در شهر، تماسهای کاری و انجام وظایف کمارزش اما ضروری، تصویری از زندگیای میسازند که در آن فراغت و کار بهسختی از هم جدا میشوند.
« جوده از همان ابتدا انتظار تماشاگر را از یک کمدی اجتماعی متعارف تغییر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیت در فضای مجازی نیز نقابی دیگر به چهره میزند: در ویدئوهای کوتاه، با چهرهای پوشیده و نامی مستعار، سخنان زنستیزانه و تحریکآمیز یک چهرهٔ مردانهٔ اینترنتی را تقلید میکند. این بخش صرفاً رشتهای از شوخیهای جنجالی نیست؛ فیلم از آن برای نشاندادن سازوکار توجه در رسانههای اجتماعی بهره میگیرد، جایی که افراط، توهین و اغراق به شیوههایی برای دیدهشدن بدل شدهاند.
در عین حال، تقلید آنجلا پرسشی حلنشده باقی میگذارد: آیا افشای ابتذال از راه بازتولید آن ممکن است، یا اینکه خودِ نمایش نیز در همان چرخهٔ ابتذال گرفتار میشود؟ طنز سیاه در سایهٔ زبان شرکتی یکی از دستاوردهای مهم فیلم، تبدیل زبان رسمیِ مسئولیتپذیری شرکتی به منبع طنزی تلخ است. شرکت سفارشدهنده خواهان ویدئویی دربارهٔ ایمنی است، اما محصولی میخواهد که روایت آسیب و رنج را در محدودهای امن و مناسب برای تصویر برند نگه دارد.
مسئله فقط این نیست که حادثهای رخ داده؛ مسئله این است که چگونه باید دربارهٔ آن حرف زد تا به اعتبار سازمان لطمه نزند. در این جهان، زبان میتواند واقعیت را از نو قاب بگیرد: رنج کارگر به محتوایی تبلیغاتی تبدیل میشود و تجربهٔ انسانی به گزینهای برای انتخاب و تدوین. طنز جوده تند، گاه بیپروا و عمداً آزارنده است.
او موقعیتهایی را پیش میکشد که خنده را با ناراحتی همراه میکنند و اجازه نمیدهند تماشاگر بهسادگی از موضعی امن به شخصیتها بخندد. شوخیها نه تزئین روایت، بلکه ابزار تشخیصاند: نشان میدهند چگونه بحرانهای بزرگ، از مناسبات کار تا مصرف رسانهای، در زندگی عادی رسوب کردهاند. با اینحال، گستردگی نشانهها و ارجاعها ممکن است برای بخشی از مخاطبان فاصلهای ایجاد کند؛ فیلم گاهی بیشتر به بارانِ ایدهها اعتماد دارد تا به توضیح روشن مسیر استدلالش.
« طنز جوده تند، گاه بیپروا و عمداً آزارنده است. »
شخصیتها و اجرا
بخارست؛ شهر بهمثابه نیرویی فرساینده بخارست در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست. خیابانها، ترافیک و فاصلههای شهری بخشی از تجربهٔ آنجلا هستند و ریتم کار روزانه را شکل میدهند. حرکت مداوم خودرو، بهجای آنکه حس آزادی ایجاد کند، اغلب به تصویری از گرفتارشدن میانجامد: شخصیت در حرکت است، اما این حرکت الزاماً او را به سوی رهایی یا حتی تغییری ملموس نمیبرد.
شهر نه یک منظرهٔ تماشایی، بلکه محیطی است که آدمها باید در آن وقت و توان خود را خرج کنند. این پیوند میان جغرافیا و فرسودگی، سویهٔ اجتماعی فیلم را تقویت میکند. بخارست هم شهری معاصر است و هم فضایی انباشته از گذشته؛ جوده از این لایهٔ تاریخی صرفاً برای نوستالژی استفاده نمیکند. برعکس، فیلم میپرسد چه چیزهایی با تغییر دورهها دگرگون میشوند و چه چیزهایی در شکلهای تازه ادامه مییابند.
تصویر شهر، بنابراین، با پرسش اصلی اثر پیوند میخورد: آیا تغییر ظاهر مناسبات به معنای تغییر بنیادین آنهاست؟ فرم نامتعارف و حافظهٔ سینما ساختار فیلم به همان اندازهٔ موضوعش جسورانه است. تصاویر سیاهوسفیدِ بخشهای مربوط به آنجلا، قطعات رنگیِ فیلمی قدیمیتر و ویدئوهای اینترنتیِ رنگارنگ او را در کنار هم قرار میدهند.
تفاوت بصری این مواد، تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ منشأ تصویر و رابطهٔ آن با واقعیت فکر کند. فیلم قدیمی تنها خاطرهای از گذشته نیست؛ حضوری فعال در اکنون دارد و با شخصیتها و مکانهای امروز گفتوگو میکند. از این راه، تاریخ سینمای رومانی به بخشی از بافت روایی بدل میشود، نه حاشیهای تزئینی.
« بخارست؛ شهر بهمثابه نیرویی فرساینده بخارست در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شگردها به فیلم هویتی متمایز میدهند، اما بیهزینه نیستند. جوده پیوندهای فراوانی میان زمانها، رسانهها و لحنها برقرار میکند و گاه فیلم در شاخههای متعدد خود پراکنده به نظر میرسد. برخی ارجاعها برای تماشاگر آشنا با زمینهٔ فرهنگی و سینمایی اثر غنیتر عمل میکنند؛ برخی دیگر ممکن است بیشتر همچون نشانههایی فشرده و گذرا بمانند.
بااینهمه، این ناهماهنگی بخشی از جهان فیلم را بازمیتاباند: جهانی که در آن تصویرها بیوقفه روی هم میافتند و توجه مجال چندانی برای سکون ندارد. ریتم، طول و بهای پافشاری مدت طولانی فیلم را نمیتوان نادیده گرفت. جوده از شتابدادن به روایت و حذف مکثها پرهیز میکند؛ رفتوآمدها، گفتوگوهای طولانی و انباشت جزئیات، حس کشآمدن زمان را به وجود میآورند.
این ریتم برای بعضی تماشاگران بخشی از منطق اثر است: آنان را در تجربهٔ تکرار و خستگی روزانه نگه میدارد و نمیگذارد موضوع کار و فرسودگی به یک شعار کوتاه تقلیل یابد. برای برخی دیگر، همین اصرار میتواند به ملال بدل شود؛ بهویژه وقتی که شوخی یا ایدهٔ تازهای در هر صحنه به اندازهٔ زمان صرفشده دستاورد ندارد.
فیلم گاهی چنان شیفتهٔ گردش ایدههای خود میشود که خط روایی اصلی در حاشیه قرار میگیرد. این پراکندگی، از یک سو با آشفتگی زندگی معاصر و بمباران رسانهای همخوان است؛ از سوی دیگر، ممکن است تمرکز دراماتیک اثر را تضعیف کند. جوده تماشاگر را به صبر و مشارکت ذهنی فرامیخواند، اما همهٔ مکثهای فیلم الزاماً به یک اندازه بارور نیستند.
« این شگردها به فیلم هویتی متمایز میدهند، اما بیهزینه نیستند. »
قوتها و کاستیها
لحظات انسانی در میان هیاهو با وجود تراکم شوخیها و ارجاعها، فیلم در لحظاتی که به آسیبدیدگان و تجربهٔ زیستهٔ آنان نزدیک میشود، از سطح هجو فراتر میرود. در این بخشها، مسئله دیگر فقط نقد زبان شرکت یا نمایش مضحک مناسبات اداری نیست؛ با انسانهایی روبهرو هستیم که پیامدهای جسمی و روانیِ کار را با خود حمل میکنند.
این لحظات به فیلم وزنی عاطفی میبخشند، زیرا نشان میدهند پشت تصاویر و اصطلاحات رسمی، زندگیهایی واقعی قرار دارند. اهمیت این وجه در آن است که جوده قربانیان را به نمادهای بیچهرهٔ یک نظریه فرو نمیکاهد. فیلم ممکن است در نقد خود گسترده و گاه نامتمرکز باشد، اما توجه به آدمها مانع میشود که همهچیز صرفاً به بیانیهای سیاسی تبدیل شود.
درست در همین فاصله میان خنده و همدلی است که اثر بیشترین تأثیر را میگذارد: خندهای که بهسرعت از آسودگی تهی میشود و جای خود را به آگاهی از هزینهٔ انسانیِ آنچه عادی جلوه داده شده است میدهد. جمعبندی «از پایان جهان انتظار زیادی نداشته باش» فیلمی نامتعارف، پرحرف و عامدانه ناهموار است؛ اثری که بهجای ساختن روایتی صیقلی و سرراست، شکلهای گوناگون تصویر و گفتار را کنار هم مینشاند تا از کار، رسانه، تاریخ و زندگی روزمره تصویری ناآرام بسازد.
طنز گزنده و نگاه انتقادیاش، همراه با بازی پرقدرت ایلینکا مانولاچه و لحظههای انسانیِ میان آشوب، به فیلم نیرویی ویژه میبخشد. در مقابل، طول زیاد، ریتم کشدار و پراکندگی ایدهها ممکن است تماشاگر را خسته کند یا پیام اجتماعی اثر را کماثرتر سازد. این فیلم بیش از آنکه برای همه پسندیدنی باشد، برای تماشاگرانی ساخته شده که از سینمای تجربهگرا و پرسشبرانگیز استقبال میکنند؛ سینمایی که گاه بهجای پاسخدادن، شکلِ ناخوشایند مسئله را پیش چشم میآورد.
« اهمیت این وجه در آن است که جوده قربانیان را به نمادهای بیچهرهٔ یک نظریه فرو نمیکاهد. »
جمعبندی
جوده پایان جهان را به منظرهای دوردست و باشکوه بدل نمیکند؛ او آن را در ترافیک، کار روزانه، تصویرهای بیپایان و سازشهای کوچک و بزرگِ اکنون جستوجو میکند.



ثبت دیدگاه