نقد و بررسی
نقد 3 Women | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که به زندگی راه یافته است «سه زن» ساختهٔ رابرت آلتمن، بیش از آنکه روایتی متعارف با آغاز و گرهگشایی و پایانبندی روشن باشد، تجربهای از ورود به رؤیایی ناآرام است؛ رؤیایی که قواعدش را نه منطق علتومعلولی، بلکه تداعی، سکوت و جابهجایی احساسها تعیین میکنند. فیلم در شهری گرم و دورافتاده در کالیفرنیا میگذرد؛ جایی که زندگی روزمره جریان دارد، اما زیر سطح عادی آن چیزی لغزان و نامطمئن پنهان است.
آلتمن ایدهٔ فیلم را از رؤیایی شخصی گرفت و اثر را به شکلی پروراند که حالوهوای خواب در بافت تصویر و روایتش حضور پیدا کند. این کیفیت رؤیاگونه قرار نیست صرفاً معمایی برای حلکردن باشد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد برای هر رفتار یا تصویر، توضیحی قطعی پیدا کند؛ بلکه او را به مشاهدهٔ رابطهای دعوت میکند که هرچه پیش میرود، کمتر میتوان آن را در قالبهای معمول جا داد.
«سه زن» نه یک قصهٔ سرراست دربارهٔ همخانهشدن دو همکار، بلکه تأملی سینمایی بر این است که آدمها چگونه به یکدیگر نگاه میکنند، از یکدیگر میآموزند و گاه مرزهای خود را در دیگری گم میکنند. بیابان، اقلیم روانی فیلم فضای بیابانی فیلم پسزمینهای خنثی برای ماجرا نیست. خلوتی، گرما و گسترهٔ خشک محیط، به شخصیتها حالتی معلق میبخشد؛ گویی از جهان پرجمعیت و پرسرعت جدا افتادهاند و در محدودهای زندگی میکنند که زمان در آن کندتر میگذرد.
این انزوا، فیلم را از واقعگرایی روزمره دور میکند، بیآنکه آن را کاملاً به قلمرو خیال ببرد. آدمها سر کار میروند، با هم حرف میزنند و در فضای مشترک زندگی میکنند، اما محیط چنان بیقرار و بیگانه است که رفتارهای عادی نیز کیفیتی غریب پیدا میکنند. در این میان، رنگها، معماری و سطحهای تزئینی، فقط برای زیبایی قاب به کار نمیروند؛ آنها بخشی از زبان پنهان فیلماند.
« این کیفیت رؤیاگونه قرار نیست صرفاً معمایی برای حلکردن باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرها گاه چنان مینمایند که شخصیتها در فضایی نمایشی یا رؤیایی محصور شدهاند. آلتمن از تضاد میان کارهای روزمره و این محیط نامعمول بهره میگیرد تا حس ناهمخوانی را تقویت کند: زندگی ظاهراً پیش میرود، اما تماشاگر مطمئن نیست زیر آن چه چیزی در حال تغییر است. این طراحی فضا بهخصوص برای فیلمی دربارهٔ هویت مناسب است؛ جایی که خودِ محیط نیز ثابت و قابل اتکا به نظر نمیرسد.
میلی و پینکی: شیفتگی، تقلید و فاصله میلی، با اعتمادبهنفسی که گاه بیشتر به خودنمایی شباهت دارد، تصویری از زنی میسازد که میخواهد خوشپوش، محبوب و مسلط بر قواعد معاشرت باشد. او دربارهٔ زندگی و سلیقههایش با حرارت سخن میگوید؛ با این حال، میان تصویری که از خود ارائه میکند و واکنش دیگران به او فاصلهای محسوس وجود دارد.
همین فاصله، شخصیت را هم خندهآور میکند و هم اندکی اندوهبار: میلی سخت میکوشد در جهان دیده شود، اما گویی نشانههای این دیدهشدن را از پیش برای خود تعریف کرده است. پینکی در برابر او جوانتر، خجالتیتر و پذیراتر است. ستایشش از میلی فقط تحسین یک همکار نیست؛ نوعی میل به یافتن الگو و جایگاهی برای خود نیز در آن نهفته است.
رابطهٔ این دو، بهتدریج از دوستی ساده فراتر میرود و به بازی پیچیدهای از نزدیکشدن، تقلید و فاصلهگرفتن بدل میشود. فیلم بدون توضیحهای روانشناسانهٔ مستقیم نشان میدهد که شیفتگی میتواند شخص را به سوی دیگری بکشاند، اما همزمان اضطراب از محو شدن در او را نیز پدید آورد. پرسش اصلی این نیست که کدامیک بر دیگری اثر میگذارد؛ پرسش این است که وقتی تأثیرپذیری به بخشی از زندگی روزمره بدل میشود، مرز میان انتخاب و تقلید کجا قرار میگیرد.
« تصویرها گاه چنان مینمایند که شخصیتها در فضایی نمایشی یا رؤیایی محصور شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
زن سوم و حضورِ حاشیهایِ معنادار ویلی، زن مرموزی که در مدار زندگی میلی و پینکی قرار میگیرد، به فیلم بُعد دیگری میدهد. او در مقایسه با دو زن دیگر کمتر خود را توضیح میدهد و بیشتر از راه حضور، نگاه و کارهایش شناخته میشود. همین کمگویی، او را به شخصیتی مبهم بدل میکند، اما ابهامش صرفاً برای افزودن راز و تعلیق نیست؛ حضورش تصویری تازه از زنانگی و زندگی را وارد رابطهٔ دو شخصیت اصلی میکند.
عنوان فیلم نیز با حضور این سه زن معنایی فراتر از شمارش شخصیتها مییابد. هر سه در یک شبکهٔ عاطفی و نمادین قرار میگیرند، اما نه به شکل سه نقش روشن و مستقل که بهآسانی بتوان آنها را از هم جدا کرد. ویلی مانند نیرویی آرام و دوردست در حاشیهٔ قابها حضور دارد، بااینحال اثرش بر حالوهوای کلی داستان پررنگ است.
فیلم بهجای آنکه او را به کلیدی برای حل معما تبدیل کند، اجازه میدهد پرسشهای مربوط به جایگاه و نقش او در ذهن تماشاگر باقی بمانند. بازیها و شیوهٔ روایت آلتمن شلی دووال در نقش میلی، بازیای دقیق و چندلایه ارائه میدهد. او شخصیت را به کاریکاتوری از زنی خودشیفته تقلیل نمیدهد؛ پشت پرگویی و خودنمایی میلی، آسیبپذیری و نیاز به تأیید نیز به چشم میآید.
دووال در جزئیاتی کوچک—لحن، مکث، حالت بدن و واکنشهای لحظهای—تناقض میان اعتمادبهظاهر و ناامنی درونی را آشکار میکند. این بازی، یکی از ستونهای اصلی فیلم است و به میلی امکان میدهد هم مایهٔ طنز باشد و هم موضوع همدلی. سیسی اسپیسک نیز با ظرافت، ناپختگی و حساسیت پینکی را مجسم میکند.
« او در مقایسه با دو زن دیگر کمتر خود را توضیح میدهد و بیشتر از راه حضور، نگاه و کارهایش شناخته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت او در نگاه نخست سادهتر به نظر میرسد، اما بازی اسپیسک نشان میدهد که پشت سکوت و خجالت، ذهنی فعال و رابطهای پرتنش با جهان بیرون جریان دارد. جنیس رول در نقش ویلی، با خویشتنداری و حضوری کمتوضیح، تضاد مناسبی با دو بازی دیگر ایجاد میکند. کنار هم قرارگرفتن این سه شیوهٔ بازی، تعادل نامعمول فیلم را میسازد: میلی پرحرف است، پینکی بیشتر واکنش نشان میدهد و ویلی اغلب با حضور خاموشش اثر میگذارد.
آلتمن در مقام نویسنده و کارگردان، بهجای آنکه همهچیز را از طریق گفتوگوهای توضیحی روشن کند، به تماشاگر مجال میدهد از تکرارها، رفتارها و جزئیات تصویری معنا بسازد. همین روش، فیلم را زنده و کنجکاویبرانگیز میکند، اما در عین حال میتواند مخاطبی را که به روایت خطی و پاسخهای صریح خو گرفته است، سردرگم سازد.
تصویر، صدا و ریتم فیلمبرداری و طراحی قابها، حس فاصله را بهخوبی منتقل میکنند. شخصیتها گاه در فضایی بزرگتر از خودشان کوچک میشوند و گاه در قابهایی قرار میگیرند که نزدیکیشان را بیش از آنچه در کلام میپذیرند، نشان میدهد. دوربین بهندرت به تماشاگر میگوید دقیقاً چه احساسی باید داشته باشد؛ بیشتر مشاهده میکند و اجازه میدهد ناهمخوانی میان ظاهر و باطن صحنهها خود را آشکار کند.
نقاشیها و تزئینات نیز در امتداد همین منطق قرار دارند و به فضای فیلم جنبهای وهمآلود میدهند، بیآنکه به توضیحی قطعی فروکاسته شوند. موسیقی جرالد بسبی نیز از همان ابتدا با انتظارهای رایج فاصله دارد. صداهای نامتعارف و فضای صوتی کمابیش ناآرام، بهجای آنکه صرفاً احساسات را هدایت کنند، نوعی بیثباتی ایجاد میکنند.
« جنیس رول در نقش ویلی، با خویشتنداری و حضوری کمتوضیح، تضاد مناسبی با دو بازی دیگر ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای برخی تماشاگران مؤثر است، زیرا حس رؤیا را تقویت میکند؛ برای برخی دیگر ممکن است یکنواخت یا آزاردهنده باشد. ریتم فیلم نیز عامدانه کند است. مکثها و صحنههای طولانی فرصتی برای توجه به رفتارهای روزمره فراهم میکنند، ولی گاهی این تأمل به کشآمدن روایت میانجامد. کندی در اینجا بخشی از جهان اثر است، اما لزوماً برای همهٔ مخاطبان به تجربهای دلپذیر بدل نمیشود.
نقاط قوت و محدودیتها بزرگترین امتیاز «سه زن» یکپارچگی میان فرم و مضمون آن است. داستان دربارهٔ هویتهای لرزان و رابطههایی است که بهسادگی نامگذاری نمیشوند؛ بنابراین روایت مبهم، فضاهای خلوت و موسیقی ناآرام با موضوع فیلم پیوند دارند و صرفاً آرایشهایی بیرونی نیستند. فیلم از تماشاگر مشارکت میطلبد: باید جزئیات را به خاطر بسپارد، تغییرهای ظریف را دنبال کند و بپذیرد که همهٔ پرسشها پاسخ فوری نخواهند داشت.
در مقابل، همین ویژگیها میتوانند مانع ارتباط شوند. روایت گاه چنان آرام حرکت میکند که بعضی لحظهها بیش از اندازه کشیده به نظر میرسند. نمادها و تغییرهای روانی نیز بهجای آنکه در چارچوبی روشن تثبیت شوند، چندمعنا باقی میمانند. اگر انتظار داستانی منظم با انگیزههای کاملاً تشریحشده داشته باشیم، فیلم ممکن است پراکنده یا گیجکننده جلوه کند.
موسیقی و فضای صوتی نیز، با آنکه در خدمت حالوهوای اثرند، ممکن است به گوش برخی مخاطبان تکراری بیایند. اینها ضعفهایی واقعیاند، اما تا حد زیادی از همان انتخابهایی سرچشمه میگیرند که به فیلم شخصیت منحصربهفردش را بخشیدهاند. جمعبندی «سه زن» فیلمی است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، در ذهن باقی میماند.
« کندی در اینجا بخشی از جهان اثر است، اما لزوماً برای همهٔ مخاطبان به تجربهای دلپذیر بدل نمیشود. »
جمعبندی
رابرت آلتمن با تکیه بر بازیهای درخشان شلی دووال و سیسی اسپیسک، و با بهرهگیری از فضایی بیابانی و رؤیاگون، رابطهای میسازد که در آن شیفتگی، تنهایی و جستوجوی هویت بهتدریج در هم میآمیزند. اثر برای تماشاگر صبور و علاقهمند به روایتهای چندپهلو، تجربهای عمیق و ماندگار فراهم میکند؛ اما کسانی که ریتم تند و قصهای کاملاً روشن میخواهند، ممکن است با سکوتها و ابهامهایش فاصله بگیرند.
ارزش فیلم در آن نیست که بتوان همهٔ اجزایش را به یک تفسیر قطعی فروکاست، بلکه در تواناییاش برای برانگیختن حس ناآشنایی است: همان احساسِ دیدن زندگیای که انگار آشناست، اما قواعدش اندکی جابهجا شدهاند. «سه زن» تماشاگر را با پرسشی دربارهٔ مرزهای خود و دیگری رها میکند؛ پرسشی که پاسخ آن، همچون خود فیلم، پس از پایان تجربه نیز در ذهن ادامه مییابد.
ثبت دیدگاه