نقد و بررسی
نقد Madame Bovary | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانیِ رؤیایی که با واقعیت سرِ سازگاری ندارد اقتباس سوفی بارت از رمان مشهور گوستاو فلوبر، به سراغ زنی میرود که زندگی روزمره برایش نه پناه، بلکه قفسی تنگ است. اِما بوواری در شهرستانی آرام، همسر پزشک روستاییای است و در پی عشقی پرشور، شکوه اجتماعی و زندگیای فراتر از روزمرگی میگردد.
فیلم از همین فاصله میان آنچه اِما میخواهد و آنچه در دسترس دارد، نیروی دراماتیک خود را میسازد؛ فاصلهای که با روابط پنهانی و خریدهای تجملی پر میشود، اما هرگز از میان نمیرود. اثر برای روایت این میل، به خلاصهای سرراست از ماجرا بسنده نمیکند. در مرکز توجه، تجربهٔ ذهنی اِما قرار دارد: زنی که مدام میکوشد زندگی را شبیه تصویرهایی کند که از عشق و تجمل در ذهن دارد.
بااینحال، این تمرکز همیشه به شناختی عمیق از شخصیت نمیانجامد. تماشاگر میفهمد اِما از وضع موجود خسته است، اما گاه روشن نیست این نارضایتی دقیقاً از کجا ریشه میگیرد و چرا در لحظهای معین به تصمیمی تازه میرسد. همین گسست، هم موضوع اصلی فیلم را نمایان میکند و هم یکی از محدودیتهای آن را.
سیمای اِما؛ میان آرزو و خودفریبی میا واشیکوفسکا مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او از نمایشهای پرهیاهو پرهیز میکند و تغییر حالوهوای اِما را با نگاه، مکث و شیوهٔ حضورش در فضا منتقل میسازد. در آغاز، نوعی بیقراری خاموش در چهرهٔ او دیده میشود؛ بیقراریای که بهتدریج با میل به دیدهشدن و تجربهکردن شدت میگیرد.
« اثر برای روایت این میل، به خلاصهای سرراست از ماجرا بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دگرگونی پیوسته و قابلتماشا است، حتی اگر فیلمنامه همیشه زمینهٔ روانی لازم برای آن را فراهم نکند. واشیکوفسکا همچنین از قضاوت سادهٔ شخصیت فاصله میگیرد. اِما نه صرفاً قربانی شرایط است و نه چهرهای که بتوان رفتارهایش را بیچونوچرا تأیید کرد. او هم از محدودیتهای پیرامونش رنج میبرد و هم در ساختن انتظاراتی که هیچ واقعیتی تاب برآوردنشان را ندارد، سهم دارد.
مشکل آنجاست که فیلم گاهی بیشتر به نشاندادن خواستههای او علاقهمند است تا کاوش در منشأ آنها. آرزوی عشق، منزلت و زیبایی دیده میشود، اما برخی گذارها چنان سریعاند که شخصیت را به مجموعهای از تمایلات بدل میکنند. اقتباس ادبی و مسئلهٔ فشردهسازی رمان فلوبر با جزئیات اجتماعی و روانی فراوان، جهانی پیچیده پیرامون اِما میسازد.
نسخهٔ سینمایی ناچار است آن جهان را در زمانی محدود بازآرایی کند؛ ازاینرو، به خط اصلی داستان وفادار میماند، اما بخشی از ظرافتهای شخصیتپردازی و بافت اجتماعی رمان در مسیر فشردهسازی کمرنگ میشود. فیلم موضوعاتی چون نارضایتی زناشویی، مصرفگرایی و خیالپردازی عاشقانه را حفظ میکند، ولی گاه بیشتر به نشانههای آشنای این مضامین تکیه دارد تا به گسترش معنای آنها.
در نتیجه، داستان گاهی شبیه سلسلهای از خواستهها و پیامدها پیش میرود، بیآنکه پیوند میانشان همیشه از نظر عاطفی محکم باشد. مخاطب میتواند مسیر کلی را دنبال کند، اما ممکن است در بعضی لحظهها بیش از آنکه با اِما همراه شود، تصمیمهایش را از بیرون تماشا کند. این کاستی بهویژه در روایتی اهمیت دارد که بار اصلی تأثیرش بر دوش همدلی و درک شخصیت مرکزی است.
« این دگرگونی پیوسته و قابلتماشا است، حتی اگر فیلمنامه همیشه زمینهٔ روانی لازم برای آن را فراهم نکند. »
شخصیتها و اجرا
وفاداری به استخوانبندی رمان بهتنهایی جایگزین آن کیفیتی نمیشود که خواننده را به جهان درونی قهرمان نزدیک میکند. تصویر و طراحی صحنه؛ شکوهی که معنای روایی دارد یکی از دستاوردهای روشن فیلم، آفرینش فضای بصری قرن نوزدهم است. لباسها، خانهها و دکورها چشمنوازند و جهان شهرستانی و طبقهٔ مرفه را از هم متمایز میکنند.
این زیبایی فقط آرایهای برای خوشنماکردن قابها نیست: لباسها و اشیای تجملی با آرزوهای اِما پیوند دارند و نشان میدهند ظاهر باشکوه چگونه میتواند به نشانهای از زندگی مطلوب بدل شود. هرچه این اشیا بیشتر جلب توجه میکنند، فاصلهٔ میان تصویر دلخواه اِما و واقعیت زندگیاش نیز برجستهتر میشود.
ترکیببندی قابها و حالوهوای گاهگوتیک فیلم، به فضای داستان حس گرفتگی میبخشد. طبیعت و عمارتها، در کنار اتاقهای بسته و فضاهای خانگی، تضادی میان گشودگیِ خیال و محدودیتِ زندگی روزانه میسازند. بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به درام نیرو نمیدهد. بعضی صحنهها چنان بر جلوهٔ محیط و لباس تکیه میکنند که انگار فیلم از تماشای جهان ساختهشدهٔ خود راضی است؛ حال آنکه در همان لحظه، کشمکش عاطفی میتوانست پررنگتر شود.
ریتم و تنش؛ سکونی که همیشه ثمربخش نیست کندی ریتم در اصل میتواند با زندگی ملالآور اِما تناسب داشته باشد. تکرار روزها و فاصلهٔ میان انتظار و تجربه، به این شخصیت مربوط است و شتابزدگیِ روایی شاید از حس خفگی داستان بکاهد. اما کندی زمانی مؤثر است که زیر سطح سکون، تنشی انباشته شود؛ احساسی که تماشاگر را وادارد منتظر بماند و معنای مکثها را دنبال کند.
« تصویر و طراحی صحنه؛ شکوهی که معنای روایی دارد یکی از دستاوردهای روشن فیلم، آفرینش فضای بصری قرن نوزدهم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همیشه در ساختن چنین انتظاری موفق نیست. برخی موقعیتها بیش از آنکه بهتدریج گسترش یابند، با نشانههایی روشن از میل یا نارضایتی معرفی میشوند و سپس به موقعیت بعدی میرسند. از این رو، ریتم آرام گاهی به تأمل بدل نمیشود، بلکه به ایستایی نزدیک میگردد. فیلم حالتی اندوهناک و مهآلود دارد، اما این حالوهوا بهتنهایی جای تنش را نمیگیرد.
درام میتوانست از تضادهای میان شخصیتها و تفاوت نگاه آنان به ازدواج، پول و منزلت بهرهٔ بیشتری ببرد؛ بااینحال، این ظرفیت در همهٔ بخشها بهیکسان پرورش نمییابد. بازیگران مکمل و ناهماهنگیِ جهان فیلم حضور بازیگران مکمل، بهویژه رایس ایفانز در نقش لوهره، به بعضی صحنهها انرژی میبخشد.
او در مقام فروشندهای که با میل اِما به کالاها و تجمل پیوند پیدا میکند، به جهان فیلم لحنی حسابگرانه میدهد. در برابر، برخی نقشهای فرعی کمجانتر میمانند و حضورشان بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل و زنده بسازد، کارکردی برای پیشبرد روایت پیدا میکند. پل جیاماتی نیز در نقش هومه در بخشهایی از فیلم حاضر است، اما شخصیت او هم به اندازهٔ ظرفیت بازیگر مجال گسترش نمییابد.
ناهماهنگی در لحن بازیها و لهجهها، گاه از یکپارچگی جهان داستانی میکاهد. در یک درام تاریخی، باورپذیری فقط به لباس و معماری وابسته نیست؛ شیوهٔ سخنگفتن و نسبت بازیگر با فضای اجتماعی نیز اهمیت دارد. وقتی این عناصر کاملاً همجنس به نظر نرسند، تماشاگر ممکن است برای لحظهای از درون روایت بیرون بیفتد.
« فیلم همیشه در ساختن چنین انتظاری موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
این ضعف، بهخصوص در فیلمی که از نظر بصری بر بازسازی دوره تکیه دارد، بیشتر به چشم میآید. عشق، تجمل و نارضایتی یکی از مضمونهای مهم فیلم، رابطهٔ میان میل عاطفی و مصرفکردن است. اِما نه فقط به دنبال رابطهای عاشقانه، بلکه در پی تجربهٔ نوعی زندگی است که در ذهنش با زیبایی، جایگاه و تازگی گره خورده است.
لباس و وسایل تازه میتوانند برای مدتی کوتاه نشانهٔ نزدیکشدن به آن زندگی باشند؛ اما خواستهٔ بنیادیتر، یعنی نیاز به شور و معنا، به این سادگی با خرید پاسخ نمیگیرد. فیلم در این پیوند، تصویری گویا از چرخهٔ آرزو و نارضایتی ارائه میدهد، هرچند همیشه آن را با پیچیدگی روانی کافی دنبال نمیکند.
از همین منظر، اِما چهرهای متعلق به گذشتهٔ دور باقی نمیماند. آرزوی زندگیای متفاوت، وسوسهٔ خودنمایی و امید به یافتن معنا در تجربهای تازه، همچنان برای مخاطب امروز قابلدرکاند. بااینحال، اثر بهجای آنکه این شباهت را به تحلیلی اجتماعی و چندلایه بسط دهد، بیشتر بر مسیر شخصی شخصیت تمرکز میکند.
این انتخاب، قصه را روشن و قابلدنبالکردن نگه میدارد، اما از ظرفیت آن برای کاوش گستردهتر در نقش جامعه و محدودیتهای جنسیتی میکاهد. جمعبندی «مادام بوواری» فیلمی دیدنی از نظر طراحی بصری و فضاسازی است که بازی میا واشیکوفسکا را در مرکز خود قرار میدهد. لباسها و دکورهای باشکوه، جهان قرن نوزدهم را زنده میکنند و میل اِما به زندگی پرزرقوبرق را به زبان تصویر درمیآورند.
« این ضعف، بهخصوص در فیلمی که از نظر بصری بر بازسازی دوره تکیه دارد، بیشتر به چشم میآید. »
جمعبندی
فیلم همچنین هستهٔ داستان فلوبر را حفظ میکند: کشمکش زنی میان واقعیت محدود و خیالی که پیوسته خواهان چیزی بیشتر است. بااینحال، اقتباس در پرورش انگیزههای شخصیت و ایجاد تنش عاطفی به اندازهٔ جلوههای بصریاش کامیاب نیست. روایت آرام، گاه مجال تأمل میسازد و گاه از حرکت بازمیماند؛ بازیهای مکمل و لحنهای ناهماهنگ نیز از یکدستی اثر میکاهند.
حاصل، فیلمی است که بیشتر بهواسطهٔ تصویر، حالوهوا و حضور بازیگر اصلی در ذهن میماند تا به سبب ژرفای کامل شخصیتپردازیاش. این نسخه برای تماشاگر علاقهمند به اقتباسهای ادبی و درامهای تاریخی جذابیت دارد، اما شکوه قابهایش را همیشه به نیرویی هماندازه در روایت تبدیل نمیکند.
« بااینحال، اقتباس در پرورش انگیزههای شخصیت و ایجاد تنش عاطفی به اندازهٔ جلوههای بصریاش کامیاب نیست. »



ثبت دیدگاه