نقد و بررسی
نقد Parenthood | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانواده بهمثابه یک جهان کوچک «Parenthood» از آن دسته سریالهایی است که جهانش نه با معما و حادثهای بزرگ، بلکه با رفتوآمد آدمها میان خانهها، گفتوگوهای نیمهتمام و دشواریهای روزمره شکل میگیرد. محور روایت، خانوادهٔ براورمنهاست: والدین، فرزندان بزرگسال و نسل جوانتری که هر کدام با مسئلهای متفاوت دستوپنجه نرم میکنند.
چهار خواهر و برادر بزرگسال، در کنار پدر و مادرشان، شبکهای از پیوندهای عاطفی و مسئولیتهای مشترک میسازند؛ شبکهای که هم پناه است و هم گاه منشأ فشار و مداخله. سریال در شش فصل و ۱۰۳ قسمت، این خانوادهٔ چندنسلی را دنبال میکند و از همان ساختار گسترده برای پرداختن به معنای مراقبت، استقلال و تعلق بهره میگیرد.
عنوان سریال بهدرستی بر «والدبودن» تأکید میکند، اما اثر به تعریف محدود و یکسویهای از آن بسنده نمیکند. والدبودن در این جهان، نه مهارتی است که کسی یکبار برای همیشه بیاموزد، و نه جایگاهی که فقط به پدر و مادرها تعلق داشته باشد. شخصیتها در موقعیتهای گوناگون ناچار میشوند هم مراقب دیگری باشند و هم از دیگران کمک بخواهند.
گاهی این مراقبت با مهربانی همراه است و گاهی با نگرانی، کنترلگری یا ناتوانی در فهم نیاز طرف مقابل. همین تناقضهاست که خانواده را از تصویری آرمانی و بینقص دور میکند. روایت چندشاخه و ریتم زندگی شیوهٔ روایت، بر جابهجایی میان شاخههای گوناگون خانواده استوار است. داستان یک شخصیت بهندرت در خلأ پیش میرود؛ انتخابهای او در رابطه با همسر، فرزند، خواهر و برادر یا والدینش معنا پیدا میکند.
« عنوان سریال بهدرستی بر «والدبودن» تأکید میکند، اما اثر به تعریف محدود و یکسویهای از آن بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر بهجای دنبالکردن یک قهرمان مرکزی، با مجموعهای از زندگیهای درهمتنیده روبهرو میشود. این شکل از روایت، ظرفیت چشمگیری برای مقایسهٔ نسلها و شیوههای متفاوت مواجهه با بحران فراهم میآورد: آنچه برای یک نفر مسئلهای کوچک است، ممکن است در زندگی دیگری به نقطهٔ عطفی عاطفی تبدیل شود.
بااینحال، همین گستردگی همیشه به سود سریال عمل نمیکند. در قسمتهای آغازین، ریتم گاه کند و ناموزون است؛ بعضی خطهای داستانی پیش از آنکه هویت مستقل خود را پیدا کنند، به الگوهای آشنای ملودرام خانوادگی نزدیک میشوند. شمار شخصیتها نیز ممکن است در ابتدا توجه مخاطب را پراکنده کند و دنبالکردن پیوندهای خانوادگی را دشوار سازد.
سریال برای جاافتادن به زمان نیاز دارد: باید روابط و عادتهای این خانواده را شناخت تا رفتوآمد مکرر میان خانهها، کمکم به جای آشفتگی، حس زندگی مشترک ایجاد کند. شخصیتهایی با ضعفها و نیازهای متغیر یکی از امتیازهای اصلی «Parenthood» آن است که شخصیتهایش صرفاً نمایندهٔ یک مسئله یا صفت ثابت نیستند.
آنان ممکن است در یک موقعیت حمایتگر و در موقعیتی دیگر خودخواه، مردد یا ناعادل باشند. سریال با نشاندادن این تغییرپذیری، از تقسیم سادهٔ آدمها به خوب و بد فاصله میگیرد. تنشها اغلب از برخورد دو نیت قابلفهم پدید میآیند: کسی میخواهد از عزیزش محافظت کند، اما شیوهٔ محافظتش به محدودکردن او میانجامد؛ دیگری خواهان استقلال است، اما هنوز از پیامدهای انتخابهایش میترسد.
« در نتیجه، تماشاگر بهجای دنبالکردن یک قهرمان مرکزی، با مجموعهای از زندگیهای درهمتنیده روبهرو میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه، بهویژه در پرداخت روابط میان نسلها اهمیت دارد. والدین بزرگسالان سریال نیز زندگی و مسئلههای خود را دارند؛ آنان صرفاً در جایگاه راهنمایانی بیخطا نمیایستند. فرزندانشان هم، با وجود بزرگسالی، از تأثیر تربیت و خاطرات خانوادگی جدا نشدهاند. چنین پیوندی نشان میدهد که استقلال فردی لزوماً به معنای رهایی کامل از خانواده نیست؛ گاه آدمها برای یافتن صدای خود باید با همان محیطی روبهرو شوند که در آن شکل گرفتهاند.
بازیها و گرمای روابط بازیگران، ستون اصلی باورپذیری این مجموعهاند. گروه بازیگری گستردهٔ سریال، از پیتر کراوس و لورن گراهام تا داکس شپرد، مونیکا پاتر، اریکا کریستنسن و کریگ تی. نلسون، به فضای چندنسلی آن بافت و تنوع میبخشد. حاصل کار، مجموعهای از رابطههاست که گرمای خود را نه از تأکیدهای نمایشی، بلکه از جزئیات رفتار و واکنشهای کوچک میگیرد: مکثی پیش از پاسخ، شوخیای برای پنهانکردن نگرانی، یا اختلافی که زیر لایهٔ رنجش، دلبستگی را آشکار میکند.
باورپذیری بازیها سبب میشود که شخصیتها حتی در لحظههای نامعقول یا ناخوشایند نیز انسانی باقی بمانند. سریال از بازیگرانش نمیخواهد صرفاً احساسات شدید را به نمایش بگذارند؛ بخش مهمی از تأثیر عاطفی از همان تلاش برای پنهانکردن احساسات حاصل میشود. بااینحال، گاهی تراکم خطهای داستانی فرصت چندانی برای ماندن در یک رابطه باقی نمیگذارد.
شخصیتهای فرعی یا موضوعهایی که ظرفیت گسترش دارند، ممکن است زیر فشار حرکت مداوم روایت کمرنگ شوند. طنز در کنار اندوه «Parenthood» در بهترین لحظههایش میفهمد که زندگی خانوادگی بهندرت یکدست است. نگرانی میتواند کنار خنده بنشیند؛ اختلافی تلخ ممکن است با لحظهای از صمیمیت تعدیل شود.
« این نگاه، بهویژه در پرداخت روابط میان نسلها اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز سریال غالباً از موقعیتها و خلقوخوی شخصیتها برمیآید، نه از شوخیهایی که جدا از جهان داستان قرار گرفته باشند. این ویژگی به اثر امکان میدهد بدون تبدیلشدن به کمدی محض، از سنگینی دائمی فاصله بگیرد و فضای خانه و خانواده را زنده نگه دارد. اما تعادل میان خنده و اندوه همیشه به یک اندازه پایدار نمیماند.
بعضی موقعیتها بهسوی ملودرام میلغزند و تأکید عاطفیشان چنان پررنگ میشود که مجال ظرافت را محدود میکند. در این لحظهها، سریال بهجای اعتماد کامل به سکوت، رفتار و پیامدهای سادهٔ یک اتفاق، بر شدت عاطفی آن تکیه میکند. فاصلهگرفتن از طنز نیز میتواند فضای روایت را سنگینتر کند. این نوسان، هم بخشی از طبیعت پرآشوب داستان است و هم یکی از محدودیتهای بیانی آن.
مضمونها: حمایت، مرز و پذیرش در لایهٔ عمیقتر، مجموعه دربارهٔ مرز دشوار میان حمایت و دخالت است. اعضای براورمنها برای یکدیگر حاضرند، اما حضور دائمی و نیت خیر بهتنهایی رابطهای سالم نمیسازد. کمککردن ممکن است به تحمیل راهحل بدل شود؛ سکوت ممکن است با احترام اشتباه گرفته شود؛ و نصیحت، هرچند از سر محبت باشد، گاهی فاصلهای میان افراد ایجاد کند.
سریال از این راه نشان میدهد که خانواده نه فقط جایی برای بازگشت، بلکه محیطی است که در آن باید بارها آموخت چگونه دیگری را بشنویم. اثر همچنین به مسئلهٔ پذیرش میپردازد، بیآنکه آن را همیشه به نتیجهای آسان و فوری برساند. شخصیتها با واقعیتهایی روبهرو میشوند که مطابق انتظارشان پیش نرفتهاند؛ در برابر این واقعیتها، گاه مقاومت میکنند و گاه آرامآرام جایگاه خود را بازتعریف میکنند.
« اما تعادل میان خنده و اندوه همیشه به یک اندازه پایدار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
مهمتر آنکه پذیرش در «Parenthood» معمولاً یک لحظهٔ باشکوه و قطعی نیست، بلکه فرایندی تدریجی است که در گفتوگوها، تصمیمهای کوچک و بازگشت دوباره به رابطه شکل میگیرد. جمعبندی «Parenthood» سریالی است که ارزش اصلیاش در ساختن جهانی قابلباور از پیوندهای انسانی نهفته است. روایت چندنسلی، بازیهای گرم و توجه به پیچیدگی روابط خانوادگی، آن را به اثری عاطفی و صمیمی بدل میکند؛ اثری که بهجای قهرمانسازی، آدمهایی را نشان میدهد که بارها اشتباه میکنند، از هم میرنجند و باز برای هم جا باز میکنند.
در مقابل، شروع ناهماهنگ، ازدحام شخصیتها و تمایل گاهبهگاه به ملودرام، مانع از آن میشود که همهٔ بخشهای مجموعه به یک اندازه منسجم و ظریف باشند. بااینهمه، سریال در تصویرکردن خانواده بهمثابه رابطهای زنده و دائماً در حال تغییر موفق است. اینجا صمیمیت به معنای توافق همیشگی نیست و تکیهکردن به یکدیگر نیز اختلافها را محو نمیکند.
«Parenthood» بیش از هر چیز یادآوری میکند که خانواده از لحظههای بزرگ و سرنوشتساز ساخته نمیشود؛ دوام آن به توان آدمها برای بازگشت به گفتوگو، پذیرفتن نقصهای یکدیگر و ادامهدادن مراقبت وابسته است.
« جمعبندی «Parenthood» سریالی است که ارزش اصلیاش در ساختن جهانی قابلباور از پیوندهای انسانی نهفته است. »



ثبت دیدگاه