نقد و بررسی
نقد War Dogs | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی دربارهٔ جنگ بهمثابهٔ بازار «War Dogs» قصهٔ دو جوانی است که در دل جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان، راهی نامتعارف برای ثروتمندشدن پیدا میکنند: فروش اسلحه به دولت. فیلم بر پایهٔ ماجرای واقعی دیوید پاکوز و افرایم دیورولی ساخته شده؛ دو نفری که با بهرهبرداری از سازوکار مناقصههای نظامی، به قراردادی سیصد میلیوندلاری برای مسلحکردن متحدان آمریکا در افغانستان میرسند.
اما اثر بهجای آنکه صرفاً داستانی دربارهٔ تجارت اسلحه باشد، بر فاصلهٔ میان خشونت جنگ و زبان حسابوکتاب تمرکز میکند؛ فاصلهای که در آن، مرگ و ویرانی میتوانند به عدد، محموله و حاشیهٔ سود تبدیل شوند. فیلم از همان آغاز میکوشد جهان خود را با منطق تجارت تعریف کند: جنگ نه فقط رویدادی سیاسی یا نظامی، بلکه اقتصادی عظیم است که آدمهای بسیاری از آن سود میبرند.
این ایده ظرفیت انتقادی نیرومندی دارد، زیرا توجه را از میدان نبرد به شبکهٔ اداری و بازرگانی پشت آن میبرد. بااینحال، «سگهای جنگ» همیشه به اندازهٔ موضوعش تلخ و بیرحم نمیماند؛ گاه آنقدر مجذوب سرعت ماجرا و شوخطبعی قهرمانانش میشود که سویهٔ هولناک این تجارت عقب مینشیند. دو شریک با جهانبینیهای متفاوت دیوید، با بازی مایلز تلر، در آغاز بیش از آنکه جاهطلبی آشکاری داشته باشد، در پی یافتن راهی برای رهایی از زندگی روزمره است.
افرایم، با بازی جوناه هیل، نقطهٔ مقابل اوست: پرانرژی، جسور، خودنما و مسلط به فنّ ترغیب. او دنیا را عرصهٔ فرصتهایی میبیند که فقط باید زودتر از دیگران تصاحبشان کرد. هنگامی که این دو دوباره به هم میرسند، تفاوت شخصیتهایشان به موتور اصلی روایت بدل میشود؛ یکی بیشتر درنگ میکند، دیگری او را به جلو میراند.
« این ایده ظرفیت انتقادی نیرومندی دارد، زیرا توجه را از میدان نبرد به شبکهٔ اداری و بازرگانی پشت آن میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ آنها فقط شراکتی تجاری نیست؛ فیلم آن را همزمان دوستیای قدیمی، رقابتی پنهان و وابستگیای نابرابر تصویر میکند. دیوید به اعتمادبهنفس افرایم کشش دارد، اما از پیامدهای تصمیمهای او نیز نگران میشود. افرایم، در عوض، از تردیدهای دیوید ناخشنود است و میکوشد آنها را نشانهٔ ضعف جلوه دهد.
همین کشمکش، به داستان نیرویی انسانی میدهد و مانع میشود روایت به گزارشی صرف از قراردادها و معاملات فروکاسته شود. بااینهمه، فیلم گاهی بیش از اندازه بر جذابیت این دوستی تکیه میکند و پرسش مهمتر ــ اینکه آنان دقیقاً در چه نظمی به بازیگرانی چنین سودجو تبدیل شدهاند ــ به حاشیه میرود.
جوناه هیل و نیروی اجرایی طنز بازی جوناه هیل یکی از روشنترین جذابیتهای فیلم است. افرایم با خندهای نامتعارف و حضوری انفجاری، میتواند حتی یک گفتوگوی معمولی را به صحنهای پرتنش و خندهدار بدل کند. هیل این شخصیت را نه صرفاً به شکل یک کلاهبردار شیطانصفت، بلکه بهصورت مردی میسازد که از خودش و از تصویری که برای دیگران میآفریند، لذت میبرد.
شور و حرارت او به فیلم ضرباهنگ میدهد و بخش بزرگی از لحظههای بهیادماندنی اثر از همین انرژی سرچشمه میگیرد. در برابر او، تلر بازیای سنجیدهتر و کمنمایشتر ارائه میکند. حضور آرامترش به مخاطب امکان میدهد از چشم دیوید وارد ماجرا شود و تغییر تدریجی او را دنبال کند. هماهنگی این دو بازیگر، بهویژه در صحنههایی که مذاکره و رفاقت با هم درآمیختهاند، بخش مهمی از کشش فیلم را میسازد.
« دیوید به اعتمادبهنفس افرایم کشش دارد، اما از پیامدهای تصمیمهای او نیز نگران میشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، جذابیت اجرایی هیل شمشیری دولبه است: هرچه افرایم سرگرمکنندهتر میشود، خطر آن بیشتر میشود که تماشاگر رفتارهای زیانبارش را به چشم ادا و اطوار شخصیتی ببیند، نه کنشهایی با پیامدهای واقعی. ریتم تند و روایت پرتحرک کارگردانی تاد فیلیپس فیلم را با شتابی چشمگیر پیش میبرد. روایت، با صدای دیوید و مجموعهای از لحظههای کوتاه و پرانرژی، مدام از یک مرحلهٔ تجاری به مرحلهٔ بعد میرود.
مناقصهها، تماسها و فرصتهای ناگهانی، احساس رشد سریع یک کسبوکار را القا میکنند؛ گویی موفقیت این دو نه حاصل برنامهای دقیق، بلکه محصول جسارت، شانس و تواناییشان در یافتن رخنههای بوروکراتیک است. این ریتم تند، داستان را برای مخاطب عام دسترسپذیر و سرگرمکننده میکند، اما همیشه به سود آن نیست.
بعضی بخشها بیش از حد به شوخی و هیاهو متکیاند و در نتیجه، پس از اوجهای پیاپی، روایت گاه از نفس میافتد. فیلم میخواهد هم کمدی جنایی باشد، هم درامی دربارهٔ دوستی و هم نقدی بر تجارت جنگ؛ این ترکیب در لحظههایی خوشساخت و مؤثر است، اما در بخشهایی نیز سبب نوسان لحن میشود. گاهی اثر بهجای آنکه تنش را عمیقتر کند، آن را با شوخی میپوشاند.
طنز، همدلی و خطر تلطیف خلاف مسئلهٔ اصلی «سگهای جنگ» نه صرفاً وجود طنز، بلکه شیوهٔ استفاده از آن است. خنده میتواند تضاد میان ظاهر عادی دو جوان و کاری که انجام میدهند را آشکار کند؛ میتواند پوچی نظامی را نشان دهد که جنگ در آن به معامله و محاسبه بدل میشود. اما طنز همینقدر هم میتواند فاصلهای امن بسازد و مخاطب را از سنگینی موضوع دور کند.
« ریتم تند و روایت پرتحرک کارگردانی تاد فیلیپس فیلم را با شتابی چشمگیر پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فیلم، هر دو کارکرد حضور دارند و گاهی یکی بر دیگری غلبه میکند. افرایم و دیوید با نوعی بیپروایی وارد تجارت میشوند که برای تماشاگر جذابیت نمایشی دارد. فیلم از شوخطبعی و موفقیتهایشان بهره میگیرد تا داستان را پرکشش کند، اما همیشه به همان اندازه بر قربانیان غایب این تجارت مکث نمیکند.
جنگ در بیشتر لحظات از دور دیده میشود؛ در قالب محمولهها، سودها و خطرهای پیش روی معاملهگران. به همین دلیل، فیلم گاه ناخواسته خلافکاران خود را بامزهتر و کمخطرتر از آنچه باید جلوه میدهد. این ضعف، بهویژه وقتی برجسته میشود که اثر میخواهد همزمان از فساد و بیاخلاقی انتقاد کند و تماشاگر را از ماجراجویی قهرمانانش سرگرم نگه دارد.
شخصیتهای پیرامونی و جای خالی آنا د آرماس شخصیت ایز، با بازی آنا د آرماس، میتوانست دریچهای عاطفی و اخلاقی مهم به زندگی دیوید باشد. او نسبت به پنهانکاریها و تصمیمهای همسرش واکنش نشان میدهد و یادآور میشود که انتخابهای دیوید فقط در فضای معامله و رقابت باقی نمیمانند؛ آنها به زندگی خانوادگی نیز راه پیدا میکنند.
اما ایز بیشتر در جایگاه واکنشی قرار میگیرد: حضورش معمولاً زمانی اهمیت مییابد که رفتار دیوید را تأیید یا سرزنش کند. این محدودماندن، هم از ظرفیت نقش میکاهد و هم بخشی از جهان فیلم را یکسویه میکند. مخاطب شناخت چندانی از خواستهها و تجربهٔ مستقل ایز پیدا نمیکند و او بهندرت از محدودهٔ داستان قهرمانان مرد بیرون میآید.
« در این فیلم، هر دو کارکرد حضور دارند و گاهی یکی بر دیگری غلبه میکند. »
قوتها و کاستیها
حضور پررنگترش میتوانست نشان دهد که انتخابهای اقتصادی و اخلاقی دیوید چگونه بر آدمهای نزدیکش اثر میگذارند؛ همچنین میتوانست تنش میان جذابیت ماجرا و بهای انسانی آن را ملموستر کند. در نتیجه، یکی از فرصتهای عاطفی فیلم تا اندازهای ناتمام میماند. مسئلهٔ اخلاقی زیر لایهٔ سرگرمی فیلم پرسشی ساده اما مهم پیش میکشد: اگر جنگ به بازاری پرسود تبدیل شود، مسئولیت اخلاقی چه جایگاهی دارد؟
پاسخ شخصیتها بیش از آنکه در قالب استدلال بیان شود، از رفتارشان آشکار میشود. آنها میکوشند خود را با این تصور آرام کنند که فقط از فرصتی موجود استفاده میکنند؛ گویی تصمیمگیری دربارهٔ جنگ و پیامدهایش بر عهدهٔ کسانی دیگر است. همین منطق، که مسئولیت را میان دولت، بازار و واسطهها پخش میکند، یکی از موضوعات قابلتأمل فیلم است.
بااینحال، «سگهای جنگ» بیش از آنکه این ایده را تا پایان واکاوی کند، در سطح یک ماجرای پرحادثه باقی میماند. نقد سازوکارها حاضر است، اما گاه زیر سایهٔ ماجراجویی دو شخصیت قرار میگیرد. فیلم نه کاملاً ستایشگر آنهاست و نه همیشه فاصلهٔ انتقادی محکمی با آنان حفظ میکند. حاصل، اثری است که همزمان میتواند تماشاگر را بخنداند و او را با پرسشی ناخوشایند تنها بگذارد، اما در تبدیل آن پرسش به یک موضع منسجم موفقیت یکدستی ندارد.
جمعبندی «War Dogs» فیلمی پرتحرک و سرگرمکننده است که بخش مهمی از نیروی خود را از بازی پرانرژی جوناه هیل و تقابل او با مایلز تلر میگیرد. طنز پررنگ، موقعیتهای بامزه و روایت سریع، تماشای آن را آسان میکند؛ در عین حال، شتاب و شوخیهای مکرر گاهی از عمق درام میکاهند. نقش کمرنگ آنا د آرماس نیز فرصتی از دسترفته برای گسترش سویهٔ عاطفی داستان است.
« در نتیجه، یکی از فرصتهای عاطفی فیلم تا اندازهای ناتمام میماند. »
جمعبندی
بهترین لحظات فیلم هنگامی شکل میگیرند که جذابیت تجارت پرزرقوبرق را در برابر واقعیت سرد جنگ قرار میدهد. ضعفش زمانی آشکار میشود که همان تجارت را آنقدر بامزه و سبک میسازد که مسئولیت اخلاقی عاملانش کمرنگ به نظر میرسد. با وجود این ناهماهنگی، فیلم تصویری سرگرمکننده و گاه تلخ از دو مرد ارائه میدهد که میکوشند از جنگ برای خود کسبوکار بسازند؛ تصویری که پس از پایان تماشا، پرسش مهمش را باقی میگذارد: وقتی جنگ به معامله بدل میشود، چه کسی از آن سود میبرد و چه کسی بهایش را میپردازد؟
« بهترین لحظات فیلم هنگامی شکل میگیرند که جذابیت تجارت پرزرقوبرق را در برابر واقعیت سرد جنگ قرار میدهد. »



ثبت دیدگاه