نقد و بررسی
نقد تابستان هیولاها 2024 (Monster Summer) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تابستانِ ماجراجویی «تابستان هیولایی» ساختهٔ دیوید هنری، ماجرایی رازآلود و خانوادگی است که به سنت فیلمهای نوجوانانهٔ دهههای گذشته نظر دارد: گروهی از کودکان، خطری را زودتر از بزرگسالان تشخیص میدهند و برای پیبردن به حقیقت، پا به دل ماجرایی میگذارند که هم ترسناک است و هم سرشار از حس کنجکاوی.
فیلم در جزیرهٔ مارتاز وینیارد و در سال ۱۹۹۷ میگذرد؛ نوآ، نوجوانی علاقهمند به روزنامهنگاری، با ناپدیدشدنهای مشکوک و دگرگونی عجیب حال چند کودک روبهرو میشود. وقتی توضیحهای متعارف قانعش نمیکنند، از کارآگاهی بازنشسته و گوشهگیر کمک میگیرد. فیلم از همین طرح ساده، آمیزهای از معما، فانتزی و وحشت ملایم میسازد.
نوستالژی، فراتر از تزئینات دورهٔ زمانی فیلم تنها به چند نشانهٔ بصری محدود نمیشود. دوچرخهسواری، پاتوقهای کودکانه، روزنامهنگاری محلی و فاصلهٔ محسوس میان جهان بچهها و بزرگسالان، به قصه بافتی آشنا میدهد؛ جهانی که در آن تابستان هنوز فرصتی برای پرسهزدن، کشفکردن و خیالپردازی است.
« وقتی توضیحهای متعارف قانعش نمیکنند، از کارآگاهی بازنشسته و گوشهگیر کمک میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این عناصر برای برانگیختن خاطرهٔ ماجراجوییهای نوجوانانه استفاده میکند و در بهترین لحظاتش، حس رهایی و بیقراریِ یک تعطیلات طولانی را زنده نگه میدارد. بااینحال، نوستالژی در همهجا به تجربهای زنده تبدیل نمیشود. گاهی فیلم بیشتر به بازسازی ظاهر آثار قدیمی علاقه دارد تا بازآفرینی نیروی روایی آنها.
ارجاعهای آشنا و فضای کودکانه، بهتنهایی نمیتوانند جای شخصیتپردازی عمیقتر یا کشمکش پرقدرتتر را بگیرند. «تابستان هیولایی» حالوهوای گذشته را دوستداشتنی میسازد، اما همیشه از آن برای خلق چیزی تازه بهره نمیبرد. معمایی که تماشاگر را همراه میکند نقطهٔ قوت اصلی فیلم، پرسشی است که در دل ماجرا میکارد: چه نیرویی پشت رخدادهای جزیره قرار دارد و چرا کودکان هدف آن شدهاند؟
نوآ با کنجکاوی و میل به یافتن یک داستان مهم، بهتدریج وارد تحقیق میشود و حضور کارآگاه بازنشسته، مسیر کشف را از ماجرایی صرفاً کودکانه فراتر میبرد. رابطهٔ این دو، ترکیبی از بیاعتمادی، تفاوت تجربه و همکاری ناخواسته است؛ ترکیبی که به فیلم هستهای انسانی میدهد. فیلمنامه در طرح سرنخها و ایجاد ظن نسبت به آدمها، بهاندازهای سرگرمکننده است که مخاطب را تا پایان دنبال خود بکشد.
« بااینحال، نوستالژی در همهجا به تجربهای زنده تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بعضی نشانهها عمداً گمراهکنندهاند و برخی دیگر زمینهٔ پیشرفت معما را فراهم میکنند. اما این بازیِ سرنخها همیشه منصفانه یا منسجم نیست. در بخشهایی، تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از منطق موقعیت برآیند، برای جلو بردن قصه به نظر میرسند؛ در نتیجه، تعلیق گاه جای خود را به سردرگمی یا رخوت میدهد.
وحشت ملایم و حالوهوای هالووین فیلم در ساختن فضایی وهمآلود موفقتر از ایجاد وحشت واقعی است. جنگلهای مهگرفته، جزیرهٔ آرامی که زیر پوستش چیزی ناآرام جریان دارد، و تهدیدی که بهتدریج از حاشیه به مرکز داستان میآید، به اثر رنگی هالووینی میبخشند. چند لحظهٔ ناگهانی برای غافلگیرکردن تماشاگر طراحی شدهاند، اما فیلم از خشونت شدید و تصاویر آزاردهنده فاصله میگیرد.
بنابراین ترس آن بیشتر از جنس تعلیق و خیال است تا وحشتی سنگین و ماندگار. این انتخاب با مخاطب خانوادگی تناسب دارد؛ کودکانی که هنوز آمادگی مواجهه با وحشت جدی را ندارند، میتوانند از فضای رازآلود و هیولایی فیلم لذت ببرند. در عوض، تماشاگر بزرگسال یا علاقهمند به ژانر وحشت ممکن است احساس کند فیلم بارها به آستانهٔ ترس نزدیک میشود، اما در لحظهٔ آخر عقب مینشیند.
« بعضی نشانهها عمداً گمراهکنندهاند و برخی دیگر زمینهٔ پیشرفت معما را فراهم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر لحن میان ماجراجویی نوجوانانه و وحشت جدی نیز همیشه نرم و یکدست نیست؛ گاهی فیلم چنانکه باید به سوی تاریکی پیش نمیرود و دوباره به سبکی کودکانه بازمیگردد. شخصیتها و بازیها نوآ مرکز ثقل روایت است و Mason Thames بخش عمدهای از بار داستان را بر دوش دارد. او نقش نوجوانی را بازی میکند که جاهطلبی روزنامهنگارانهاش با نگرانی برای دوستانش درهم میآمیزد.
رابطهٔ او با Gene، با بازی Mel Gibson، به فیلم فرصت میدهد از تعقیب هیولا فراتر برود و به موضوعاتی چون فقدان، تنهایی و دشواری دوباره اعتمادکردن نزدیک شود. Gene شخصیتی زخمی و عبوس است، اما پیوندش با نوآ بهتدریج وجهی گرمتر و انسانیتر پیدا میکند. بااینهمه، کیفیت بازیها در تمام گروه یکسان نیست.
برخی اجراها طبیعی و کارآمدند، اما بازی بعضی از بازیگران نوجوان گاه تصنعی یا کمرمق به نظر میرسد و این ضعف در صحنههایی که به واکنش عاطفی قوی نیاز دارند، بیشتر به چشم میآید. شخصیتهای فرعی نیز فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند؛ در نتیجه، دوستیها و اختلافهای گروه بیش از آنکه عمق پیدا کنند، گاه در خدمت حرکت داستان باقی میمانند.
« شخصیتها و بازیها نوآ مرکز ثقل روایت است و Mason Thames بخش عمدهای از بار داستان را بر دوش دارد. »
قوتها و کاستیها
هیولای قصه و محدودیتهای اجرا تهدید مرکزی فیلم، ظرفیت زیادی برای تبدیلشدن به حضوری بهیادماندنی دارد، اما پرداخت آن بهاندازهٔ فضای رازآلود پیرامونش غنی نیست. فیلم در پرورش انگیزهها و ویژگیهای شخصیت منفی، آنقدر که باید مکث نمیکند؛ ازاینرو، هیولا بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه به نیرویی واقعاً پیچیده و هراسآور بدل شود.
این کمپرداختی از شدت رویارویی نهایی نیز میکاهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن را فاش کرد. جلوههای رایانهای هم در برخی لحظات به یکپارچگی جهان فیلم لطمه میزنند. وقتی موجودات یا جلوههای ساختهشده با رایانه بیش از اندازه آشکار به نظر میرسند، حس واقعیتِ فضای جزیره سست میشود. این مسئله بهویژه در اثری که بخش مهمی از جذابیتش به تعلیق و تصور خطر وابسته است، اهمیت دارد: آنچه در ذهن تماشاگر هولناک شکل میگیرد، گاه از آنچه روی پرده دیده میشود تأثیرگذارتر است.
ریتم و مخاطب مناسب «تابستان هیولایی» فیلمی جمعوجور و نسبتاً خوشریتم است. روایت برای رسیدن به معما زمان زیادی تلف نمیکند و میان لحظات تحقیق، دوستی و خطر جابهجا میشود. بااینحال، ریتم در همهٔ بخشها به یک اندازه روان نیست. بعضی صحنهها بهجای افزودن اطلاعات یا تعمیق شخصیتها، تنها زمان میگذرانند؛ از سوی دیگر، ایدههایی که میتوانستند بیشتر بسط یابند، گاهی زود کنار گذاشته میشوند.
« این کمپرداختی از شدت رویارویی نهایی نیز میکاهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن را فاش کرد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که تماشایش دشوار نیست، اما میتوانست از انسجام و تمرکز بیشتری برخوردار باشد. برای تماشای خانوادگی، بهویژه در فضایی شبیه شبهای هالووین، انتخابی مناسب است: ماجرایی دارد، چند غافلگیری در خود جای داده و از حدی که برای مخاطب کمسنوسال آزاردهنده باشد فراتر نمیرود. اما کسانی که از یک فیلم ترسناک، شخصیت منفی پرقدرت، بازیهای یکدست یا منطق روایی محکم میخواهند، احتمالاً با کاستیهایش روبهرو میشوند.
جمعبندی «تابستان هیولایی» نه تجربهای بزرگ در ژانر وحشت است و نه ماجراجویی نوجوانانهای که همهٔ ظرفیتهایش را به کار گرفته باشد. ارزش اصلی آن در معمای ساده و پیگیر، فضای هالووینی، حس نوستالژیک و قابلیت تماشای خانوادگیاش نهفته است. در برابر این امتیازها، فیلمنامه گاه از منطق فاصله میگیرد، برخی بازیها ضعیفاند، شخصیت منفی بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشود و جلوههای رایانهای همیشه باورپذیر نیستند.
با وجود این محدودیتها، فیلم برای یک شب سبک و بیتکلف، سرگرمی قابلقبولی فراهم میکند؛ اثری که بیشتر با حالوهوا و ایدهٔ مرکزیاش به یاد میماند تا با اجرای بینقص.
« حاصل، فیلمی است که تماشایش دشوار نیست، اما میتوانست از انسجام و تمرکز بیشتری برخوردار باشد. »



ثبت دیدگاه