نقد و بررسی
نقد A Score to Settle | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از زندان؛ میان انتقام و جبران «A Score to Settle» در ظاهر با یکی از آشناترین طرحهای جنایی آغاز میشود: مردی که سالهای طولانی زندان را بهجای دیگری تحمل کرده، آزاد میشود و تصمیم میگیرد حساب گذشته را با کسانی که به او خیانت کردهاند صاف کند. فرانک کارور، مأمور پیشین یک باند تبهکار، پس از نزدیک به دو دهه حبس به زندگی بیرون بازمیگردد؛ اما آزادی او نه آغاز دوبارهای آرام، بلکه ورود به میدانی است که گذشتهاش همچنان در آن زنده مانده است.
در کنار میل به انتقام، بازسازی رابطه با پسرش نیز به یکی از انگیزههای اصلی او بدل میشود؛ و همین دوگانگی، یعنی کشش میان خشونت و مهر، مهمترین امکان دراماتیک فیلم را شکل میدهد. کارگردانی فیلم را شاون کو بر عهده دارد و نیکلاس کیج و بنجامین برت در نقشهای محوری ظاهر میشوند. فیلم از همان ابتدا پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا کسی که سالهای شکلگیری رابطه با فرزندش را از دست داده، میتواند در زمانی کوتاه آنچه را ویران شده ترمیم کند؟
فرانک میخواهد پدر باشد، اما هویت گذشتهاش ــ مردی که زندگیاش با خشونت و مناسبات زیرزمینی گره خورده ــ همچنان بر رفتار او سایه میاندازد. بنابراین رابطهی پدر و پسر صرفاً رشتهای عاطفی در حاشیهی قصه نیست؛ نیرویی است که باید با منطق انتقامجویانهی داستان رقابت کند. فیلم هرگاه به این کشمکش نزدیک میشود، از قالب یک روایت معمولی انتقام فاصله میگیرد و به تصویری تلختر از فرصتهای ازدسترفته بدل میشود.
نیکلاس کیج و نیروی شخصیت محوری مهمترین امتیاز فیلم، حضور نیکلاس کیج است؛ بازیگری که بهخوبی میداند چگونه از یک شخصیت خشن و زخمخورده، همزمان تصویری تهدیدآمیز و شکننده بسازد. فرانک نه قهرمانی آرام و کنترلشده است و نه صرفاً چهرهای خشمگین که برای پیشبرد قصه به خشونت متوسل میشود.
« کارگردانی فیلم را شاون کو بر عهده دارد و نیکلاس کیج و بنجامین برت در نقشهای محوری ظاهر میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بازی کیج، لحظههایی از اندوه، غرابت و آسیبپذیری دیده میشود که شخصیت را از یک انتقامجوی کلیشهای فراتر میبرد. گاهی مکثها، نگاههای ثابت و رفتارهای نامتعارف او بیش از دیالوگها دربارهی وضعیت درونی فرانک حرف میزنند. کیج البته از همان انرژی نمایشی آشنای خود نیز فاصله نمیگیرد.
برخی صحنهها رنگوبویی اغراقآمیز پیدا میکنند و میتوانند هم سرگرمکننده باشند و هم با لحن جدی فیلم ناهمخوان به نظر برسند. اما تفاوت مهم اینجاست که شور بازی او فقط برای ساختن لحظههای عجیبوغریب به کار نمیرود؛ در بهترین لحظات، به مردی جان میدهد که نمیداند با آزادی تازهاش چه کند و چگونه باید با پسرش روبهرو شود.
فیلم در بسیاری از مقاطع به نیروی حضور او متکی است، و همین اتکا گاه کیفیت اثر را نجات میدهد و گاه نابرابری آن با دیگر بازیها را آشکارتر میکند. رابطهی پدر و پسر؛ قلبی که تند نمیتپد، اما میزند رابطهی فرانک و جوی از آن دست پیوندهایی است که ظرفیت عاطفی فراوانی دارند: پدری که غیبت طولانیاش را نمیتواند بهسادگی جبران کند، و پسری که ناچار است با گذشتهای روبهرو شود که در شکلگیری زندگیاش سهم داشته است.
فیلم بهدرستی درمییابد که کنار هم قرار گرفتن این دو، میتواند در برابر خشونت و توطئه، نقطهی اتکای انسانی داستان باشد. جوی برای فرانک فقط فرزندی نیست که باید از او مراقبت کند؛ او یادآور زندگیای است که فرانک از دست داده و شاید هنوز بتواند بخشی از آن را دوباره لمس کند. بااینحال، فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش این رابطه فراهم نمیکند.
« گاهی مکثها، نگاههای ثابت و رفتارهای نامتعارف او بیش از دیالوگها دربارهی وضعیت درونی فرانک حرف میزنند. »
شخصیتها و اجرا
بعضی لحظههای صمیمانه ناگهان پدیدار میشوند، بیآنکه پیشتر زمینهی عاطفی کافی برایشان فراهم شده باشد. در نتیجه، تماشاگر گاهی میتواند معنای این نزدیکی را بفهمد، اما به همان اندازه آن را احساس نمیکند. نوآ لو گروس در نقش جوی در برابر حضور پرقدرت کیج نقشی دشوار دارد؛ همراهی آنها گاه دلنشین و باورپذیر میشود، اما گاه نوسان بازیها و ناپیوستگی گفتوگوها فاصلهای میان شخصیتها و مخاطب ایجاد میکند.
با وجود این کاستیها، همین رابطه از معدود عناصری است که به داستان وجهی فراتر از تسویهحساب جنایی میبخشد. بنجامین برت و لحظههای همراهی همنشینی کیج و بنجامین برت از جنبههای جذاب فیلم است. برت با حضوری سنجیدهتر و کمهیاهوتر، در برابر انرژی پرنوسان کیج تعادل ایجاد میکند. تعامل این دو در صحنههایی که شخصیتهایشان با گذشته و پیوندهای قدیمی روبهرو میشوند، اندکی از سنگینی قصه میکاهد و به آن گرمایی گذرا میبخشد.
این همراهی همیشه به اندازهای که میتوان انتظار داشت گسترش نمییابد، اما هر بار که دو بازیگر کنار هم قرار میگیرند، فیلم از یکنواختی فاصله میگیرد. بااینهمه، کیفیت بازیها در سراسر اثر یکدست نیست. برخی اجراها و گفتوگوها بیش از اندازه تصنعی به نظر میرسند و جملههایی که قرار است بار عاطفی یا تهدیدآمیز داشته باشند، گاهی با تأکیدهایی نامتناسب ادا میشوند.
این مشکل فقط به بازیگران محدود نمیشود؛ نحوهی نگارش دیالوگها نیز سهم دارد. فیلم میخواهد شخصیتهایش همزمان خشن، عمیق و گاه نامتعارف باشند، اما همیشه نمیتواند این لحنها را به شکلی طبیعی درهم آمیزد. حاصل، صحنههایی است که ممکن است بهجای افزودن تنش، توجه تماشاگر را به ساختگیبودن موقعیت جلب کنند.
« بعضی لحظههای صمیمانه ناگهان پدیدار میشوند، بیآنکه پیشتر زمینهی عاطفی کافی برایشان فراهم شده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق و پیچوخمهای داستانی «A Score to Settle» در بخشهایی از روایت، اطلاعات و برداشتهای تازهای پیش روی مخاطب میگذارد و میکوشد مسیر قصه را از پیشبینیپذیری کامل دور کند. این غافلگیریها به فیلم کمک میکنند تا پرسشهایی دربارهی اعتماد، وفاداری و حافظهی شخصیتها مطرح کند. همچنین وضعیت جسمی فرانک و تجربههای ذهنیای که با آن همراه است، میتوانست ابزاری مؤثر برای نامطمئنکردن مرز میان واقعیت و برداشت شخصی او باشد.
این ایده، امکان نزدیکشدن به ذهن مردی را فراهم میکند که پس از سالها حبس، هم با دشمنانش و هم با درک متزلزل خود از جهان روبهروست. اما ظرفیت این ایدهها بهطور کامل به بار نمینشیند. فیلم گاهی نشانههایی را مطرح میکند که میتوانند به تعلیقی روانشناختی و چندلایه بینجامند، ولی آنها را با شتاب یا ابهامی ناکافی رها میکند.
به همین دلیل، بعضی پیچوخمها بیشتر نقش چرخش داستانی دارند تا نتیجهی طبیعی تحول شخصیتها. اثر در لحظههایی تماشاگر را غافلگیر میکند، اما غافلگیری لزوماً به معنای عمق یا انسجام نیست. قوت ایدهها از کیفیت پرداختشان بیشتر است و همین فاصله، در بخشهای پایانی بیش از هر جای دیگر احساس میشود.
ریتم، لحن و وعدهی ژانر عنوان و فضای جنایی فیلم انتظار یک تریلر انتقامی پرتحرک را ایجاد میکنند، اما «A Score to Settle» بیش از آنکه بر کنش مداوم تکیه کند، میان درام شخصیتی و لحظههای پراکندهی خشونت حرکت میکند. این انتخاب میتوانست به سود فیلم تمام شود، اگر رابطهی پدر و پسر و فرسودگی فرانک با دقت بیشتری پرورش مییافت.
« این غافلگیریها به فیلم کمک میکنند تا پرسشهایی دربارهی اعتماد، وفاداری و حافظهی شخصیتها مطرح کند. »
قوتها و کاستیها
در عمل، روایت بارها مکث میکند، بیآنکه این مکثها همیشه به شناخت بیشتر شخصیتها یا افزایش مؤثر تنش بینجامند. حاصل، ریتمی کند و نابرابر است که ممکن است برای مخاطبی که انتظار تعقیبوگریز یا کنش پیدرپی دارد، ناامیدکننده باشد. از سوی دیگر، کندی بهخودیخود ضعف نیست؛ گاهی فضای خالی و سکوت میتواند احساس تنهایی یا بیپناهی را پررنگ کند.
مشکل آنجاست که فیلم نمیتواند در تمام مدت از این سکون معنایی بسازد. صحنههایی که باید وزن عاطفی داشته باشند، گاهی بیش از اندازه کش میآیند، درحالیکه بخشهایی از داستان که نیازمند توضیح یا پرداختاند، با شتاب رد میشوند. به این ترتیب، فیلم نه به تریلری پرضرباهنگ تبدیل میشود و نه به درامی آرام و منسجم دربارهی پشیمانی و جبران.
این نوسان، هویت اثر را مبهم میکند. کارگردانی و عناصر بصری شاون کو داستان را در فضایی جنایی و نسبتاً آشنا پیش میبرد و تمرکز را بیشتر بر فرانک و تصمیمهای او نگه میدارد تا بر ساختن جهانی پیچیده از مناسبات تبهکارانه. این تمرکز از یک جهت مفید است: مخاطب را به چهرهی مردی نزدیک میکند که میان خشم و دلبستگی گرفتار شده است.
اما از جهت دیگر، جهان پیرامون فرانک گاه کمجان میماند؛ آدمها و موقعیتهای فرعی همیشه آنقدر گسترش نمییابند که وزن لازم را در قصه پیدا کنند. فضای تصویری فیلم نیز در خدمت حالوهوای جنایی قرار دارد، اما کمتر به امضایی متمایز بدل میشود. نشانههای ژانر آشنا هستند و کمتر پیش میآید که قاببندی یا فضا بهتنهایی لایهی تازهای به شخصیتها بیفزاید.
« در عمل، روایت بارها مکث میکند، بیآنکه این مکثها همیشه به شناخت بیشتر شخصیتها یا افزایش مؤثر تنش بینجامند. »
جمعبندی
البته فیلم در لحظههایی که بر انزوای فرانک یا فاصلهی او با زندگی عادی تأکید میکند، به حس مورد نظر نزدیک میشود. کاستی اصلی نه فقدان کامل فضاسازی، بلکه کمبود انسجام در پیوند میان تصویر، لحن و تحول داستان است. جمعبندی «A Score to Settle» فیلمی است که میان دو امکان جذاب معلق میماند: تریلری دربارهی مردی در پی انتقام، و درامی دربارهی پدری که میکوشد با فرزندش رابطهای ازدسترفته را از نو بسازد.
امکان دوم، در کنار بازی نیکلاس کیج و همراهی دلپذیر او با بنجامین برت، بهترین لحظههای اثر را میسازد. فیلم گاهی غافلگیرکننده میشود و در برخی صحنهها از نیروی عاطفی واقعی برخوردار است؛ اما داستان کلیشهای، ریتم کند، دیالوگهای ناپخته و نوسان اجراها مانع میشوند که این ظرفیتها به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند.
در نهایت، ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به میزان علاقهی مخاطب به حضور نامتعارف و پرانرژی کیج و به کشمکش پدر و پسری آن وابسته است. کسی که انتظار فیلمی اکشن و پرشتاب دارد، احتمالاً با کندی روایت روبهرو خواهد
« کاستی اصلی نه فقدان کامل فضاسازی، بلکه کمبود انسجام در پیوند میان تصویر، لحن و تحول داستان است. »



ثبت دیدگاه