نقد و بررسی
نقد Fires on the Plain | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ پس از فروپاشیِ قهرمانی در «Fires on the Plain» اثر Kon Ichikawa، جنگ دیگر صحنهای برای نمایش شجاعت و ایثار نیست؛ نظمی فرسوده و بیرحم است که انسانها را به حاشیه میراند و آنان را با بنیادیترین پرسش روبهرو میکند: چگونه باید زنده ماند، وقتی همهچیز پیرامونشان برای نابودی آماده شده است؟
فیلم در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، سربازی ژاپنی را دنبال میکند که به سل مبتلاست و از سوی یگان خود طرد میشود. Tamura در جزیرهٔ لِیته تنها میماند و در دل چشماندازی ویران، برای یافتن غذا، پناه و راهی برای ادامهٔ زندگی سرگردان میشود. این طرح داستانی بهانهای برای ساختن ماجراجویی جنگی متعارف نیست.
Ichikawa از همان آغاز، فاصلهاش را با روایتهای پرشورِ نبرد و قهرمانپروری روشن میکند. در اینجا جبهه، بیش از آنکه میدان تقابل ارتشها باشد، فضایی برای فرسودگیِ جسم و ذهن است؛ جایی که شکست نظامی از پیش در تار و پود زندگی روزمرهٔ سربازان رسوخ کرده است. فیلم بر اساس رمان Shōhei Ōoka ساخته شده و فیلمنامهاش را Natto Wada نوشته است.
Tamura؛ بدنِ زخمی بهمثابه میدان نبرد مرکز ثقل فیلم، بدنِ بیمار و نحیف Tamura است. او قهرمانی نیرومند نیست که بر مانعها چیره شود؛ جسمش خود به نشانهای از فروپاشی بدل شده است. بیماری، گرسنگی و خستگی در او فقط رنجهایی شخصی نیستند، بلکه پیامدهای ملموس جهانیاند که ارزش انسان را با سودمندیاش برای ماشین جنگی میسنجد.
« این طرح داستانی بهانهای برای ساختن ماجراجویی جنگی متعارف نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سربازی که دیگر توان جنگیدن ندارد، بهسادگی به باری اضافی تبدیل میشود. بازی Eiji Funakoshi در نقش Tamura، این فرسودگی را بیآنکه به نمایشگریِ اغراقآمیز متوسل شود، در چهره و حرکات شخصیت مینشاند. او بیش از آنکه با گفتار احساساتش را توضیح دهد، با نگاههای خسته، مکثها و قدمهای نامطمئن، تماشاگر را به تجربهٔ جسمانیِ بقا نزدیک میکند.
نتیجه، شخصیتی است که نه قدیس است و نه پهلوان؛ انسانی آسیبپذیر که در وضعیتی افراطی، ناگزیر است هر روز با مرزهای توان و وجدان خود مواجه شود. این بازی، بهواسطهٔ کمگویی و حضور فیزیکیاش، مدتها پس از پایان فیلم در ذهن باقی میماند. بقا و فرسایش اخلاقی فیلم بهجای آنکه اخلاق را در قالب شعارهای قطعی عرضه کند، آن را زیر فشار گرسنگی و ترس میآزماید.
در جهان Tamura، بقا یک اصل انتزاعی نیست؛ نیازی فوری است که بدن را به تصمیمهایی سوق میدهد که در شرایط عادی تصورناپذیرند. در چنین فضایی، انسانیت ناگهان و یکباره ناپدید نمیشود؛ ذرهذره تحلیل میرود، و هر انتخاب کوچک میتواند نشانی از این فرسایش باشد. از همین رو، تلخی فیلم تنها حاصل خشونتِ آشکار نیست.
آنچه بیش از همه آزارنده است، شکلگیری نوعی منطق تازه برای زندگی است؛ منطقی که در آن همدلی و همبستگی زیر سایهٔ گرسنگی، بیاعتمادی و میل به زندهماندن قرار میگیرند. Ichikawa این تغییر را با محکومکردن سادهٔ شخصیتها توضیح نمیدهد. نگاه او سرد و بیپرده است، اما همین خویشتنداریِ روایی اجازه میدهد پرسش دشوارتری شکل بگیرد: وقتی نهادهای انسانی و نظامی فرو میپاشند، چه چیزی از اخلاق باقی میماند؟
« سربازی که دیگر توان جنگیدن ندارد، بهسادگی به باری اضافی تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
پاسخ فیلم آسان نیست و بهجای آسودگی، مخاطب را با سنگینیِ موقعیت رها میکند. منظرهای که آرامش نمیبخشد عنوان فیلم و چشماندازهای طبیعیِ آن، وعدهٔ پناه نمیدهند. دشتها، راههای خاکی و تپههای جزیره، در قاب فیلم نه شکوه طبیعت را به رخ میکشند و نه امکان رهایی را؛ بیشتر شبیه گسترهای بیاعتنا هستند که سربازان در آن پراکنده و کوچک به نظر میرسند.
انسان در برابر این فضا، نه فاتح زمین، بلکه موجودی سرگردان است که هر قدمش ممکن است به رنج تازهای بینجامد. سیاهوسفید بودن تصویر، این جهان را از زیباییِ تزئینی دور میکند و تضادهای بصری را به خدمتی برای اضطراب و ویرانی درمیآورد. تیرگیها و روشنیها، بهجای آنکه صحنهها را شاعرانه و دلپذیر کنند، بر خشکی، تنهایی و آسیبپذیری بدنها تأکید میگذارند.
فیلم از همین راه، نوعی واقعگرایی خشن میسازد: واقعگراییای که نه به معنای ثبت بیطرفانهٔ هر رویداد، بلکه به معنای انکار هرگونه شکوهبخشی به مصیبت است. خودِ چشمانداز به حضوری مستقل بدل میشود؛ گویی جنگ، حتی وقتی در قاب دیده نمیشود، در هوا و خاک ادامه دارد. ریتم سرگردانی و انتخابهای فرمی ساختار روایت، بهجای آنکه بر رشتهای متراکم از حوادث و اوجهای پیدرپی تکیه کند، از سرگردانی و مواجهههای مقطعی شکل میگیرد.
Tamura پیش میرود، با موقعیتهایی تازه روبهرو میشود و بار دیگر در بیپناهی فرو میرود. این شیوه، تجربهٔ زمان را کشدار و فرساینده میکند؛ تماشاگر نیز مانند شخصیت اصلی، از یک نقطهٔ روشن به نقطهٔ روشن دیگر هدایت نمیشود، بلکه در وضعیت انتظار و ناآگاهی باقی میماند. همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم یکی از دشواریهای آن.
« پاسخ فیلم آسان نیست و بهجای آسودگی، مخاطب را با سنگینیِ موقعیت رها میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کندیِ بعضی بخشها میتواند عمداً حس فرسودگی و بیپایانی را بازتاب دهد، اما برای مخاطبی که انتظار پیشروی پرشتاب یا تنوع روایی بیشتری دارد، ممکن است حوصلهسربر شود. فیلم بهندرت از سنگینیِ فضای خود فاصله میگیرد و لحظههای آسودگی در آن اندکاند. در نتیجه، تماشایش مستلزم آمادگی برای ماندن در وضعیتی است که نه هیجانِ معمولِ سینمای جنگی را عرضه میکند و نه راه گریزی آسان از اندوه میگذارد.
جنگ بدون شکوه و آشتی ضدقهرمانانهبودن فیلم در این نیست که تنها قهرمانان را کنار بگذارد؛ بلکه در این است که خودِ سازوکارِ قهرمانسازی را بیاعتبار میکند. سربازان اینجا در قالب نمادهای باشکوهِ میهنپرستی ظاهر نمیشوند. آنان آدمهایی خسته و گرسنهاند که در میان فرمانها، بیماری و بیپناهی، میکوشند روز دیگری را پشت سر بگذارند.
جنگ نیز نه تجربهای رهاییبخش، بلکه فرایندی است که شخصیتها را از توان انتخاب و پیوند انسانی محروم میکند. فیلم از شعارهای صریح فاصله میگیرد، اما موضعش دربارهٔ جنگ مبهم نیست. خشونت در این جهان دستاوردی نمیآفریند و قهرمانی نیز رنج را جبران نمیکند. آنچه باقی میماند، گواهِ انسانیِ ویرانی است: بدنهایی که دیگر نمیتوانند به زندگی پیشین بازگردند و ذهنهایی که از تجربهٔ جنگ آسیب دیدهاند.
همین پرهیز از تسکینِ آسان است که پیام ضدجنگ اثر را نیرومند میکند؛ زیرا مخاطب را بهجای شنیدن نتیجهای آماده، وادار میسازد با پیامدهای ملموس جنگ روبهرو شود. محدودیتهای تجربهٔ تماشا سنگینیِ «Fires on the Plain» ویژگیای اساسی است، اما میتواند به محدودیت نیز بدل شود. تداوم تلخی و بیرحمی، فضای کمی برای تنوع عاطفی باقی میگذارد.
« فیلم بهندرت از سنگینیِ فضای خود فاصله میگیرد و لحظههای آسودگی در آن اندکاند. »
قوتها و کاستیها
گاه شدتِ اندوه چنان یکدست میشود که بعضی بخشها از نظر تأثیرگذاری به یکدیگر نزدیک میشوند و ضرباهنگ کلی کند به نظر میرسد. این مسئله از جدیت هنری فیلم نمیکاهد، اما نشان میدهد که اثر عامدانه تجربهای دشوار را انتخاب کرده است: تماشاگر را نه با تغییر مداوم لحن، بلکه با ماندن در رنج و فرسایش درگیر میکند.
برای همین، فیلم بیش از آنکه سرگرمیِ جنگی باشد، تجربهای روانی و اخلاقی است. کسانی که در سینمای جنگ به دنبال تعلیق، کنش پرشتاب یا پایانبندی آرامشبخشاند، احتمالاً با آن ارتباط آسانی برقرار نمیکنند. اما اگر کندی و تلخیِ اثر را بخشی از بیان آن بدانیم، همین عناصر روشن میکنند که چرا فیلم از قالب روایت جنگیِ معمول فراتر میرود و به کاوشی دربارهٔ تنهایی، گرسنگی و شکنندگیِ تمدن تبدیل میشود.
جمعبندی «Fires on the Plain» فیلمی است که از جنگ نه افسانه میسازد و نه عرصهای برای تزئین شجاعت. Kon Ichikawa با تمرکز بر سربازی بیمار و طردشده، فروپاشی را در مقیاسی انسانی و جسمانی روایت میکند؛ در چهرهای نحیف، قدمهایی بیرمق و تصمیمهایی که زیر فشار بقا شکل میگیرند. سیاهوسفیدیِ تصویر، بازیِ ماندگار Eiji Funakoshi و روایتِ سرگردان و کمتسلی، همگی در خدمت جهانیاند که در آن جنگ، هم بدن را میفرساید و هم معنای انسانبودن را به آزمون میگذارد.
تلخیِ اثر ممکن است برخی مخاطبان را خسته کند و کندیِ پارهای از بخشها از نیروی روایت بکاهد؛ بااینحال، این دشواریها بخشی از هویت فیلماند، نه عارضهای جدا از آن. فیلم پس از تماشا بهسرعت از ذهن کنار نمیرود، زیرا از ما نمیخواهد تنها شاهدِ رنج باشیم؛ ما را وامیدارد دربارهٔ بهای زندهماندن، مسئولیتِ جنگ و آنچه از انسان در وضعیتِ فروپاشی باقی میماند، بیندیشیم.
« برای همین، فیلم بیش از آنکه سرگرمیِ جنگی باشد، تجربهای روانی و اخلاقی است. »



ثبت دیدگاه