نقد و بررسی
نقد Kontora | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان گذشته و اکنون «Kontora» فیلمی ژاپنی به نویسندگی و کارگردانی Anshul Chauhan است که با آمیزهای از درام خانوادگی، راز و تأمل تاریخی، داستانی نامتعارف میسازد. نقطهی آغاز، دفتر خاطرات پدربزرگ سورا است؛ یادگار سالهای جنگ جهانی دوم که دختر را به جستوجوی گنجی پنهان در طبیعت اطراف زادگاهش میکشاند.
در سوی دیگر ماجرا، مردی بیخانمان و لال وارد شهر میشود که برخلاف انتظار، بهجای پیشرفتن عقبعقب راه میرود. این دو خط داستانی در کنار رابطهی سرد و گسستهی سورا و پدرش قرار میگیرند و بهتدریج پرسشی بزرگتر را پیش میکشند: گذشته چگونه در زندگی آدمهایی که خود شاهد آن نبودهاند، ادامه پیدا میکند؟
فیلم از همان ابتدا وعدهی یک معمای سرراست را نمیدهد. دفتر خاطرات و گنج، بیش از آنکه قطعاتی برای حل یک راز باشند، دریچههایی به حافظه، فقدان و میل به یافتن معنا هستند. «Kontora» تماشاگر را دعوت میکند تا به نشانهها توجه کند، اما همیشه آنها را به پاسخی قطعی پیوند نمیدهد. همین رویکرد میتواند جذاب باشد یا، برای بینندهای که انتظار روایتی منسجم و توضیحگر دارد، فاصله ایجاد کند.
سیاهوسفیدی که جهان فیلم را میسازد تصویر سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست؛ زبان اصلی آن است. حذف رنگ، اشیا و فضاها را از کارکرد روزمرهشان جدا میکند و به آنها کیفیتی خاطرهگون میبخشد. جنگل، خانهها و ساختمانهای صنعتی، در این طیف خاکستری، هم واقعیاند و هم اندکی دور از دسترس؛ گویی آنچه میبینیم از خلال حافظهای ناقص به ما رسیده است.
« در سوی دیگر ماجرا، مردی بیخانمان و لال وارد شهر میشود که برخلاف انتظار، بهجای پیشرفتن عقبعقب راه میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاببندیهای دقیق و مکثهای تصویری نیز به این حس قوت میبخشند. طبیعت در فیلم تنها پسزمینهی جستوجوی سورا نیست. جنگل، با مسیرها و خلوتیاش، فضایی برای سرگردانی و کشف است؛ جایی که گذشته میتواند در دل اکنون پنهان بماند. در برابر آن، ساختمانها و محیط شهری اغلب سختتر و سردتر بهنظر میرسند.
این تضاد بصری، بدون نیاز به توضیح مستقیم، فاصلهی میان زندگی روزمره و دنیای رازآلود خاطرات را شکل میدهد. تصویرها گاهی چنان گیرا هستند که حتی وقتی قصه پیشرفت چندانی ندارد، چشم همچنان به تماشای آنها متمایل میماند. مردی که خلاف جهت میرود ایدهی مردی که عقبعقب راه میرود، یکی از ماندگارترین عناصر فیلم است.
حرکت او همزمان غریب، کمیک و ناآرامکننده است؛ حضوری که نظم عادی شهر را بههم میزند، بیآنکه برای این کار به گفتوگو یا توضیح متکی باشد. سکوت مرد، کنشهایش را برجستهتر میکند و تماشاگر را وامیدارد از خود بپرسد چه چیزی در گذشته یا وضعیت او چنین رفتاری را ممکن کرده است. اما اهمیت این شخصیت به رازآلودگیاش محدود نمیماند.
حضورش بر زندگی خانوادهی سورا اثر میگذارد و موقعیتی میسازد که پدر و دختر ناچار میشوند بیش از پیش با یکدیگر روبهرو شوند. فیلم از این ایده برای تغییر مسیر رابطهها بهره میگیرد، نه برای ساختن یک معمای صرفاً عجیبوغریب. گاه رفتار مرد بارقهای از طنز به فضای جدی اثر میآورد؛ گاه نیز همان حرکتِ نامتعارف، حس گیرافتادن در گذشته و ناتوانی از حرکت معمول بهسوی آینده را تداعی میکند.
« قاببندیهای دقیق و مکثهای تصویری نیز به این حس قوت میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
این چندمعنایی، جذابیت شخصیت را افزایش میدهد، هرچند فیلم همهی ظرفیتهای نمادین او را به یک معنای قطعی تبدیل نمیکند. رابطهی پدر و دختر؛ گرمایی در دل سکوت در مرکز عاطفی فیلم، رابطهی سورا و پدرش قرار دارد. میان آنها در آغاز، فاصلهای محسوس هست؛ نه از آن نوع اختلافهایی که با یک مشاجرهی بزرگ آشکار میشوند، بلکه از جنس سکوتهای طولانی و ناتوانی در نزدیکشدن.
سورا پیوندی عمیقتر با پدربزرگ داشته و پس از مرگ او، هم با فقدان روبهروست و هم با خلأیی که میان خودش و پدرش باقی مانده است. فیلم در بازسازی این رابطه شتاب نمیکند. نزدیکی آن دو از مسیر لحظههای معمولی و گفتوگوهای محدود شکل میگیرد؛ لحظههایی که بهجای اعلام ناگهانی آشتی، نشان میدهند اعتماد چگونه میتواند آرامآرام بازگردد.
همین خویشتنداری، بخش مهمی از لطافت اثر است. رابطهی پدر و دختر نه بینقص است و نه با یک اتفاق همهچیز را حل میکند، اما هر گام کوچک بهسوی تفاهم، وزن عاطفی پیدا میکند. در دل فضای سرد و رازآلود فیلم، این پیوند به آن گرمایی میبخشد که مانع از فروغلتیدن اثر به تلخی محض میشود. بازی Wan Marui در نقش سورا، ترکیبی از سرسختی نوجوانانه و آسیبپذیری را منتقل میکند.
Taichi Yamada نیز پدر را با خویشتنداری و سنگینیای میسازد که گاه در سکوت او بیش از کلماتش دیده میشود. بازی Hidemasa Mase در نقش مرد بیخانمان نیز به اتکای حضور جسمانی و رفتار غیرمتعارف شخصیت، توجه را جلب میکند. میراث جنگ و خاطرهی خانوادگی دفتر پدربزرگ، گذشتهی جنگ را به درون داستانی معاصر میآورد، اما فیلم به بازسازی متعارف جنگ یا شرح تاریخی آن علاقه ندارد.
« رابطهی پدر و دختر؛ گرمایی در دل سکوت در مرکز عاطفی فیلم، رابطهی سورا و پدرش قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگ در اینجا بیشتر به شکل میراثی خانوادگی حضور دارد: چیزی ثبتشده در دفتر، منتقلشده از نسلی به نسل دیگر و باقیمانده در قالب پرسشهایی که پاسخ روشنی ندارند. این انتخاب با ساختار رازآلود اثر هماهنگ است؛ گذشته نه یک فصل بسته، بلکه نیرویی است که هنوز بر رفتار و احساس بازماندگان سایه میاندازد.
بااینحال، پیوند میان خاطرهی جنگ، جستوجوی گنج، مرد مرموز و شکاف خانوادگی همیشه به یک اندازه روشن و منسجم نیست. فیلم گاه چند مضمون را همزمان پیش میبرد، بیآنکه رابطهی میان آنها را بهتمامی محکم کند. این پراکندگی میتواند بخشی از کیفیت رؤیاگون و شخصی اثر باشد، اما در بعضی بخشها بیشتر به سردرگمی روایی میانجامد تا ابهامی پربار.
«Kontora» در بهترین لحظاتش اجازه میدهد مضمونها در کنار هم طنین بیندازند؛ در لحظات کماثرتر، بهنظر میرسد ایدهها از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ریتم کند و بهای مکث ریتم فیلم آرام است و صحنهها اغلب زمان زیادی برای ماندن در یک فضا یا وضعیت میگیرند. این کندی با جهان اثر تناسب دارد: فیلم دربارهی خاطره، سوگ و پیوندهایی است که ناگهان ترمیم نمیشوند.
مکثها به بازیگران و تصویر فرصت میدهند تا معنا را بدون توضیح مستقیم منتقل کنند؛ گاهی یک سکوت یا نگاه، بیش از گفتوگویی مفصل کار میکند. اما همین ویژگی در بخشهایی به نقطهضعف بدل میشود. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و روایت درجا میزند، بیآنکه مکث آنها به کشف تازهای بینجامد.
« فیلم گاه چند مضمون را همزمان پیش میبرد، بیآنکه رابطهی میان آنها را بهتمامی محکم کند. »
قوتها و کاستیها
تعدد مسیرهای داستانی نیز گاه باعث میشود تمرکز از رابطهی اصلی دور شود. موسیقی به ساختن فضای رازآمیز و اندوهگین کمک میکند، اما استفادهی پیوسته از آن ممکن است بر تأکید عاطفی صحنهها بیفزاید، جایی که سکوت شاید اثرگذارتر میبود. حاصل، تجربهای است که به صبر تماشاگر نیاز دارد و پاداش این صبر نیز برای همه یکسان نیست.
پایانی که پژواک میماند پایان فیلم از نظر عاطفی تأثیرگذار است، اما راهحل روشنی برای تمام پرسشهایی که در طول روایت پدید آمدهاند عرضه نمیکند. برخی نشانهها در ذهن تماشاگر باقی میمانند و بعضی رابطهها بیش از آنکه بسته شوند، در وضعیتی از ابهام رها میشوند. این انتخاب با نگاه فیلم به خاطره و گذشته سازگار است: همهی زخمها توضیحپذیر نیستند و همهی روایتهای خانوادگی به نتیجهای قطعی نمیرسند.
بااینحال، ابهام همیشه به معنای ژرفا نیست. در مواردی، تماشاگر میتواند پایان را تأملبرانگیز بیابد؛ در مواردی دیگر، ممکن است احساس کند چند رشتهی داستانی پیش از آنکه معنای کاملشان روشن شود، رها شدهاند. قدرت پایان بیش از آنکه در پاسخگویی باشد، در پژواکی است که از رابطهی پدر و دختر، گذشتهی خانوادگی و حضور آن مرد نامتعارف باقی میگذارد.
فیلم پس از پایان هم در ذهن ادامه مییابد، هرچند نه تمام پرسشهایش را به شکلی رضایتبخش سامان میدهد. جمعبندی «Kontora» اثری تصویری و صبور است که بیش از روایت پرشتاب، به فضا، سکوت و تداعی تکیه میکند. سیاهوسفیدی چشمنواز، طبیعت رازآلود، ایدهی مردی که عقبعقب راه میرود و رابطهی آرام سورا با پدرش، فیلم را به تجربهای متمایز تبدیل میکنند.
« تعدد مسیرهای داستانی نیز گاه باعث میشود تمرکز از رابطهی اصلی دور شود. »
جمعبندی
در سوی دیگر، کشآمدن روایت، پراکندگی برخی مضمونها و پایانِ پرسشبرانگیز ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند. این فیلم برای مخاطبی که از سینمای تأملی و ابهامهای روایی استقبال میکند، لحظههایی بهیادماندنی و عاطفی دارد؛ بهویژه هنگامی که از دل سکوت، گرمای رابطهی پدر و دختر آشکار میشود.
اما اگر انتظار داستانی فشرده و پاسخهایی روشن وجود داشته باشد، «Kontora» احتمالاً تجربهای ناهموار خواهد بود. ارزش آن در این است که زیبایی و ناآرامی را کنار هم نگه میدارد و میگذارد بعضی خاطرهها، مانند مسیرهای جنگل، بیآنکه کاملاً روشن شوند در ذهن باقی بمانند.
« در سوی دیگر، کشآمدن روایت، پراکندگی برخی مضمونها و پایانِ پرسشبرانگیز ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند. »



ثبت دیدگاه