نقد و بررسی
نقد تونل (Tunnel) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق میان دو زمان سریال کرهای «تونل» از ایدهای آشنا، اما همچنان پرتوان آغاز میشود: کارآگاهی از سال ۱۹۸۶ در پی تعقیب قاتلی از تونلی میگذرد و خود را در ۲۰۱۶ مییابد؛ جایی که پروندهای قدیمی هنوز سایهاش را بر زندگی آدمها انداخته و جنایتها دوباره رخ میدهند. این جابهجایی زمانی صرفاً تمهیدی برای غافلگیری نیست؛ موتور اصلی درامی است که گذشته و حال را به هم میدوزد و میپرسد زمان با حقیقت، عدالت و روابط انسانی چه میکند.
«تونل» از همان ابتدا مخاطب را در فضایی ناآرام قرار میدهد. پروندهٔ قتلهای زنجیرهای، حضور قاتلی که گویی از دسترس زمان بیرون مانده و ورود کارآگاهی ناآشنا به جهانی دگرگونشده، چند منبع تعلیق را همزمان فعال میکنند. سریال بهجای آنکه همهٔ پاسخها را زود آشکار کند، سرنخها را مرحلهبهمرحله پیش میبرد و هر کشف را به پرسشی تازه پیوند میزند.
حاصل، روایتی است که تماشاگر را نه فقط به دانستن هویت مجرم، بلکه به پیگیری سرنوشت شخصیتها و پروندهای که از دههای به دههٔ دیگر امتداد یافته، ترغیب میکند. سفر در زمان؛ ابزار داستان و آزمون شخصیت سفر از ۱۹۸۶ به ۲۰۱۶ ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: پارک گوانگهو باید در زمانی ناآشنا با قواعد تازهٔ پلیس، فناوری و جامعه روبهرو شود.
فاصلهٔ میان این دو جهان امکان طنزهای کوتاه و موقعیتهای غریب را فراهم میکند، اما سریال آن را به شوخی با ناآگاهی قهرمان محدود نمیسازد. مهمتر آن است که گوانگهو با پیامدهای گذشت زمان روبهرو میشود؛ زمان برای او متوقف شده، اما برای دیگران ادامه یافته است. در این تقابل، زمان نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه نیرویی ملموس و گاه بیرحم است.
« تونل» از همان ابتدا مخاطب را در فضایی ناآرام قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه در گذشته ناتمام مانده، در اکنون همچنان اثر میگذارد؛ پروندههای حلنشده فقط اسناد بایگانیشده نیستند، بلکه خاطرهها و رنجهاییاند که به زندگی بازماندگان شکل دادهاند. سریال از این امکان بهخوبی بهره میگیرد و معمای جنایی را به داستانی دربارهٔ فقدان، تأخیر و تلاش برای جبران تبدیل میکند.
با این همه، قواعد سفر زمانی همیشه به یک اندازه دقیق و سنجیده پرداخت نمیشوند؛ گاه منطق روایی برای پیشبرد هیجان انعطافپذیر میشود. قهرمانی با ظرفیتهای پرداختنشده گوانگهو در آغاز شخصیتی پرانرژی و متعهد به کار خود به نظر میرسد. مواجههٔ او با جهان جدید، تضاد میان عادتهای قدیمی و روشهای نو را به صحنه میآورد و حضورش در کنار کارآگاهان امروزی، ترکیبی از همکاری و اصطکاک میسازد.
او در برابر پروندهای که از گذشته به اکنون کشیده شده، سرسختی و حس وظیفهمندی نشان میدهد؛ اما همین ویژگیها گاهی جای لایههای پیچیدهتر شخصیت را میگیرند. یکی از محدودیتهای سریال آن است که انگیزهها و ویژگیهای درونی قهرمان همیشه به اندازهٔ موقعیتهای بیرونی بسط نمییابند. تماشاگر میفهمد که گوانگهو درگیر گذشته و خانوادهاش است، اما فرصت نمییابد در همهٔ مراحل، تناقضها و دگرگونیهای او را با عمق کافی دنبال کند.
این کمپرداختگی بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان از او انتظار دارد بار عاطفی سنگینی را حمل کند. با وجود این، بازی چوی جینهیوک در انتقال آشفتگی مردی که ناگهان از زمانهٔ خود جدا شده، سهم مهمی در باورپذیر ماندن شخصیت دارد. گروه کارآگاهی و بازیها همراهی گوانگهو با کارآگاهان زمان حاضر، به سریال امکان میدهد دو شیوهٔ نگاه به جرم را روبهروی یکدیگر بگذارد.
« قهرمانی با ظرفیتهای پرداختنشده گوانگهو در آغاز شخصیتی پرانرژی و متعهد به کار خود به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت نسلها تنها در ابزارهای تحقیق خلاصه نمیشود؛ پیشفرضها، زبان کاری و شیوهٔ مواجهه با مظنونان نیز فاصلهای میان شخصیتها ایجاد میکند. این تفاوت، زمینهٔ مناسبی برای تنش و همکاری فراهم میآورد و مانع میشود که بخش معمایی داستان به جستوجویی تکنفره فروکاسته شود. بازیها عموماً باورپذیرند و بهجای تکیه بر نمایشهای اغراقآمیز، فشار روانی و خستگی شخصیتها را در رفتار و واکنشهای روزمره نمایان میکنند.
تعامل اعضای گروه، بهخصوص در لحظاتی که اطلاعات تازه مسیر تحقیق را تغییر میدهد، به روایت ضرباهنگ میبخشد. با این حال، همهٔ شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه استقلال دراماتیک ندارند. برخی بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با مسیر شخصی کامل شناخته شوند، در خدمت انتقال سرنخ یا تغییر جهت داستان قرار میگیرند.
چنین نابرابریای از ظرفیت عاطفی گروه میکاهد، هرچند کلیت بازیها همچنان از نقاط قوت اثر است. فضای جنایی و حفظ تعلیق فضای «تونل» بر اضطراب، تعقیب و حس تهدید استوار است. پروندهٔ جنایتها گذشتهای تاریک دارد، اما سریال آن را به خاطرهای دور و بیخطر تبدیل نمیکند؛ بازگشت خشونت، حال را نیز به قلمرو ناامنی بدل میسازد.
در چنین بستری، هر سرنخ میتواند حقیقت را نزدیکتر کند یا برداشت شخصیتها را به بیراهه ببرد. سریال با نگهداشتن بخشی از اطلاعات و زمانبندی حسابشدهٔ افشاگریها، به تعلیق پیوستگی میبخشد. با این حال، فضای خفقانآور همیشه با نوآوری روایی همراه نیست. پارهای از اتفاقها و پیچشها از الگوهای آشنای آثار جنایی پیروی میکنند و ممکن است برای تماشاگران باتجربه زودتر از موعد قابل حدس باشند.
« تعامل اعضای گروه، بهخصوص در لحظاتی که اطلاعات تازه مسیر تحقیق را تغییر میدهد، به روایت ضرباهنگ میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیشبینیپذیری در همهٔ لحظات به تعلیق آسیب نمیزند، زیرا جذابیت مجموعه تنها بر غافلگیری تکیه ندارد؛ اما گاهی فاصلهٔ میان سرنخ و نتیجه آنقدر کوتاه میشود که کشف نهایی بیش از آنکه تکاندهنده باشد، تأییدی بر حدس پیشین جلوه میکند. ریتم و ساختار روایی ریتم مجموعه در بهترین لحظاتش پرکشش است: هر مرحله از تحقیق، مسئلهای تازه پیش میکشد و پیوند گذشته و اکنون، انگیزهٔ ادامهٔ تماشا را حفظ میکند.
تعلیق نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از نگرانی برای روابط و سرنوشت شخصیتها نیز نیرو میگیرد. این ترکیب به «تونل» اجازه میدهد میان جنایی و عاطفی رفتوآمد کند، بیآنکه در بیشتر مسیر هویت اصلی خود را از دست بدهد. با وجود این، ضرباهنگ کاملاً یکنواخت نیست. بعضی بخشها با شتاب از موقعیتی به موقعیت بعدی میروند، در حالی که بخشهایی دیگر زمان بیشتری صرف توضیح یا تکرار تنش میکنند.
این نوسان گاه باعث میشود اهمیت بعضی رخدادها پیش از آنکه فرصت تهنشینشدن پیدا کنند، زیر انبوهی از اطلاعات تازه قرار گیرد. همچنین پایانبندی، با وجود آنکه مسیر اصلی روایت را به نقطهای تعیینکننده میرساند، برای چند خط داستانی مجال جمعبندی کامل فراهم نمیکند. این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران حس ناتمامی بر جا بگذارد.
خانواده و هزینهٔ گذشت زمان در کنار تعقیب قاتل، تلاش گوانگهو برای پیوند دوباره با خانواده، وجه انسانی مهمی به داستان میبخشد. این خط روایی، پرسشی اخلاقی و عاطفی پیش میکشد: آیا میتوان فاصلهای را که زمان پدید آورده، با اراده و عشق از میان برداشت؟ پاسخ سریال ساده نیست؛ گذشته چیزی نیست که بتوان آن را بیهزینه بازپس گرفت، و روابط انسانی نیز با توقف یک نفر در زمان، از حرکت بازنمیایستند.
« تعلیق نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از نگرانی برای روابط و سرنوشت شخصیتها نیز نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این مضمون زمانی بیشترین اثر را دارد که سریال بهجای توضیح مستقیم، تضاد میان آنچه گوانگهو به یاد دارد و آنچه اکنون در برابرش قرار گرفته، به تصویر میکشد. اندوهِ ناشی از دیر رسیدن و میل به اصلاح گذشته، به پروندهٔ جنایی معنایی فراتر از حل یک معما میدهد. با این حال، این لایهٔ عاطفی نیز گاهی زیر فشار شتاب داستان قرار میگیرد و نمیتواند همهٔ پیامدهای خود را با همان عمقی که وعده میدهد دنبال کند.
جمعبندی «تونل» تریلری جنایی است که از برخورد دو دورهٔ تاریخی، تعلیقی مؤثر و بستری مناسب برای پرداختن به مسئولیت، فقدان و پیوندهای خانوادگی میسازد. روایت پرکشش، فضای اضطرابآلود و بازیهای باورپذیر، تماشای آن را جذاب میکنند؛ در مقابل، شخصیتپردازی نهچندان عمیق قهرمان، پیچشهای گاه فرمولی، نوسان ریتم و جمعنشدن کامل برخی مسیرها از نقاط ضعف آناند.
ارزش سریال بیش از آنکه در غافلگیری بیوقفه باشد، در پیوند دادن یک پروندهٔ حلنشده به زندگی کسانی است که سالها زیر سایهٔ آن ماندهاند. اثری است سرگرمکننده و عاطفی که در بهترین لحظاتش نشان میدهد عبور از زمان آسانتر از جبران فرصتهای ازدسترفته نیست.
« اندوهِ ناشی از دیر رسیدن و میل به اصلاح گذشته، به پروندهٔ جنایی معنایی فراتر از حل یک معما میدهد. »



ثبت دیدگاه