نقد و بررسی
نقد Wild | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری در بیرون و درون «Wild» به کارگردانی ژانمارک ولیه، در ظاهر روایتی از زنی است که کولهباری سنگین بر دوش میگذارد و هزار مایل از مسیر کوهپیمایی پسیفیک کرست را بهتنهایی طی میکند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در ثبت دشواریهای راه، بلکه در کاوشِ انسانی است که میکوشد پس از فروپاشی زندگیاش دوباره به خود بازگردد.
سفر شریل استرِید، که ریشه در زندگی واقعی و خاطرات او دارد، نه فرار ساده از گذشته است و نه ماجرایی قهرمانانه درباره غلبه بر طبیعت. فیلم آن را تلاشی ناپیوسته، دردناک و گاه متناقض برای ادامهدادن میبیند؛ تلاشی که در آن هر گام جسمانی، سایهای از یک کشمکش درونی را با خود حمل میکند. شریل پس از فقدان مادرش و تجربه مجموعهای از انتخابهای ویرانگر، به مسیری دشوار پا میگذارد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که کوهپیمایی قرار نیست درمانی جادویی باشد. راه دراز، گرسنگی، خستگی و تنهایی، مسئلههای زندگی او را محو نمیکنند؛ تنها فرصتی فراهم میآورند تا دیگر نتواند پیوسته از آنها روی برگرداند. همین امتناع از سادهسازی، به «Wild» عمق میبخشد، هرچند اثر در لحظاتی به سوی تصویری آشناتر و بیش از اندازه مرتب از رنج و رستگاری میل میکند.
ساختار خاطره و حرکت روایت فیلم خطی پیش نمیرود. مسیر کوهپیمایی بارها با خاطراتی از گذشته قطع میشود و تماشاگر، همزمان با پیشرفتن شریل، قطعات زندگی پیشین او را کنار هم میگذارد. این رفتوبرگشتها صرفاً ابزار توضیح پیشینه نیستند؛ شکل روایی فیلم بازتابی از ذهن شخصیتی است که نمیتواند گذشته را پشت سر بگذارد، حتی وقتی جسمش در راهی تازه حرکت میکند.
« شریل پس از فقدان مادرش و تجربه مجموعهای از انتخابهای ویرانگر، به مسیری دشوار پا میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خاطره گاه بهصورت تصویری کوتاه سر برمیآورد و گاه به صحنهای کامل بدل میشود، و همین تفاوت در ریتم، حس تداعیهای ناخواسته را تقویت میکند. بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی از بازگشتها چنان صریح و احساسیاند که بهجای آنکه مخاطب را به کشف پیوندهای روانی واگذار کنند، احساس مطلوب را از پیش تعیین میکنند.
فیلم گاهی بیش از حد بر اندوه یا اهمیت یک خاطره تأکید میگذارد و در نتیجه، ظرافتی را که در بخشهای ساکتتر دارد از دست میدهد. با وجود این، تدوین پیوند میان گذشته و اکنون را غالباً بهخوبی حفظ میکند: راه، ظرفی برای ظهور خاطرههاست و خاطرهها معنای عبور از راه را تغییر میدهند. ریس ویترسپون و دشواری نقش ریس ویترسپون در نقش شریل، شخصیتی را میسازد که همزمان آسیبپذیر، لجوج، خودآگاه و سردرگم است.
حضور او در قاب، فیلم را از تبدیلشدن به منظرهنگاری صرف نجات میدهد. شریل همیشه دوستداشتنی یا خردمند نیست؛ گاه تصمیمهایی میگیرد که تماشاگر را از او دور میکنند، و گاه با واکنشی کوچک ــ نگاه، مکث یا خستگی جسمانی ــ وجهی از تنهاییاش را آشکار میسازد. این بازی، در بخشهایی که بدن شخصیت با دشواریهای مسیر درگیر است، بهویژه اثرگذار میشود؛ وزن کوله، زخم پاها و فرسودگی در چهره و حرکت او حضور دارند، نه فقط در دیالوگ.
بااینهمه، نمایش اعتیاد و خودویرانگری شخصیت به همان اندازه قانعکننده نیست. فیلم بخشهایی از این دوره را با شدت و صراحت نشان میدهد، اما گاه احساس میشود بازی در بیان آشفتگی، بیش از آنکه از درون شخصیت بجوشد، به نشانههای شناختهشده و قابلتشخیص تکیه دارد. فاصله میان شریلِ درهمشکسته و شریلِ در حال پیمودن مسیر نیز همیشه به اندازه کافی پیچیده نمیشود.
« بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
ویترسپون در مرکز فیلم حضوری نیرومند دارد، اما برخی جنبههای گذشته شخصیت بیش از آنکه در جزئیات رفتاری رسوخ کنند، در قالب صحنههایی پررنگ و توضیحی عرضه میشوند. مادر، فقدان و ریشه عاطفی داستان رابطه شریل با مادرش، بابِی، قلب عاطفی فیلم است. حضور لورا درن در این نقش، هرچند در بخشهایی از روایت از مسیر خاطره و بازسازی گذشته شکل میگیرد، به فیلم گرما و نیرویی ملموس میبخشد.
بابِی فقط چهرهای آرمانی در ذهن دخترش نیست؛ او سرچشمه مجموعهای از خاطرات و ارزشهایی است که شریل در برابرشان احساس دلبستگی، خشم، شرم و اندوه میکند. این چندگانگی، رابطه مادر و دختر را از یک یادبود ساده فراتر میبرد. در مقابل، فیلم گاهی در پرداخت این پیوند به سوی عاطفهگرایی آشکار میرود.
خاطرههای مربوط به مادر چنان با تأکید احساسی چیده میشوند که ممکن است پیچیدگی فقدان را به پیامی نسبتاً سرراست درباره عشق و بازگشت به خویشتن تقلیل دهند. بااینحال، حضور بابِی به فیلم امکان میدهد که سفر شریل را صرفاً ماجرای انضباط شخصی یا تحمل دشواری نبیند. آنچه شریل را به حرکت وامیدارد، تنها میل به اثبات تواناییاش نیست؛ او میکوشد نسبت خود را با گذشتهای که از دست رفته، و با شخصی که پس از آن فقدان شده است، از نو بفهمد.
طبیعت، تصویر و صدا طبیعت در «Wild» نه پسزمینهای باشکوه برای تزئین تصویر، بلکه نیرویی مستقل و بیاعتنا به خواستههای شخصیت است. مسیرهای خشک، جنگلها و چشماندازهای گسترده، گاه آرامشبخشاند و گاه تهدیدکننده؛ هیچکدام برای شریل معنای قطعی یا تسلی آمادهای ندارند. دوربین، زیبایی منظره را نشان میدهد، اما فرسودگی و کوچکبودن انسان در برابر آن را نیز فراموش نمیکند.
« مادر، فقدان و ریشه عاطفی داستان رابطه شریل با مادرش، بابِی، قلب عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، طبیعت نه دشمن شخصیت است و نه درمانگر او؛ فضایی است که در آن باید با محدودیتهای جسمی و ذهنی خود روبهرو شود. تصویربرداری Yves Bélanger با رنگها و پهنههای گوناگون مسیر، حس گذر زمان و تغییر محیط را میسازد. در کنار آن، موسیقی و صداهای پیرامون، خلوت سفر را پررنگ میکنند، بیآنکه سکوت را همیشه با موسیقی توضیح دهند.
فیلم در بهترین لحظاتش اجازه میدهد که تصویر و حرکت بهتنهایی معنا بسازند: راهی که در برابر شریل امتداد دارد، در همان حال که جغرافیاست، امکانِ مکث و اندیشیدن نیز هست. این انتخاب تصویری، به اثر صمیمیتی میدهد که در صحنههای پرگفتوگو گاهی کمرنگ میشود. دستاوردها و محدودیتهای نگاه فیلم یکی از امتیازهای مهم «Wild» آن است که سفر را به الگویی ساده و پیروزمندانه از خودسازی بدل نمیکند.
دشواری راه با یک تصمیم قهرمانانه پایان نمییابد و شریل نیز در طول مسیر ناگهان به انسانی کامل و بیخطا تبدیل نمیشود. برخی مواجهههای او با دیگران کوتاهاند، اما همین گذرا بودنشان با منطق سفر سازگار است: آدمهایی وارد محدوده زندگی او میشوند، اثری میگذارند و از قاب بیرون میروند.
فیلم در این لحظهها بهخوبی شکنندگی و بیثباتی پیوندهای انسانی را در مسیر تنهایی بازتاب میدهد. اما پیام کلی اثر، با وجود صداقت عاطفیاش، چندان تازه نیست. این تصور که رنج میتواند به شناختی عمیقتر از خویشتن بینجامد، در سینما بارها تکرار شده و «Wild» همیشه چیزی فراتر از صورت آشنای آن عرضه نمیکند.
« تصویربرداری Yves Bélanger با رنگها و پهنههای گوناگون مسیر، حس گذر زمان و تغییر محیط را میسازد. »
قوتها و کاستیها
بعضی فلشبکها نیز با تکیه بر اوجهای ملودراماتیک، امکان تأمل آرام را محدود میکنند. فیلم در نتیجه میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو، مشاهدهای متواضعانه از انسانی ناتمام؛ از سوی دیگر، درامی که میخواهد تجربه او را به معنایی الهامبخش و روشن برساند. ارزش اثر بیشتر در لحظههای خاکی و ناتمامش است تا در نتیجهگیریهای کلیاش.
جمعبندی «Wild» فیلمی درباره کوهپیمایی است، اما دستاورد اصلی آن در ثبت مسیر درونی زنی قرار دارد که میکوشد پس از فقدان و خودویرانگری، امکان زندگی را دوباره جدی بگیرد. بازی ریس ویترسپون، حضور عاطفی لورا درن، چشماندازهای پرقدرت و تدوینی که گذشته را به اکنون پیوند میزند، اثری صمیمی و تأملبرانگیز میسازند.
در سوی دیگر، برخی صحنههای احساسی بیش از اندازه هدایتشدهاند و مضمون رنج و رستگاری گاهی به کلیشه نزدیک میشود؛ همچنین نمایش اعتیاد و فروپاشی شخصیت به قوت بخشهای مربوط به سفر جسمانی نیست. با وجود این نابرابریها، «Wild» در بهترین لحظههایش از وعدههای ساده فاصله میگیرد. طبیعت در آن پاسخ آمادهای برای اندوه نیست و پیمودن مسیر نیز به معنای پاکشدن گذشته نیست.
آنچه فیلم بهدرستی دریافته، ارزشِ ادامهدادن در میانه ابهام است: نه پیروزی باشکوه، بلکه حرکت آهسته انسانی که هنوز نمیداند در پایان راه چه خواهد یافت.
« بعضی فلشبکها نیز با تکیه بر اوجهای ملودراماتیک، امکان تأمل آرام را محدود میکنند. »



ثبت دیدگاه