نقد و بررسی
نقد Handsome Devil | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای که فقط یک صدا میپذیرد «Handsome Devil» در ظاهر داستانی آشنا دارد: نوجوانی ناسازگار با محیط، هماتاقیای تازه و دوستیای که مرزهای ازپیشتعیینشده را برهم میزند. اما جان باتلر این الگو را در فضایی قرار میدهد که خود بهتنهایی بخشی از درام است: مدرسهای شبانهروزی در ایرلند، با فرهنگی که راگبی را نه صرفاً ورزش، بلکه معیار تعلق و منزلت میداند.
ند، شیفتهٔ موسیقی و نوشتن، در چنین فضایی از همان ابتدا بیرون از جمع قرار میگیرد؛ نه به این دلیل که نقصی در اوست، بلکه چون محیط برای تفاوت جایی در نظر نگرفته است. ورود کانر، ستارهٔ راگبی مدرسه، تضادی جذاب میسازد. این دو در نگاه نخست به دو قلمرو جدا تعلق دارند: یکی به موسیقی و تنهایی، دیگری به ورزش و محبوبیت.
فیلم از همین تقابل برای ساختن موقعیتهای طنزآمیز و عاطفی بهره میگیرد، اما بهتدریج روشن میکند که شباهتهای پنهانشان از تفاوتهای ظاهری مهمتر است. مدرسه در این میان فقط پسزمینه نیست؛ دستگاهی است که پیوسته به دانشآموزان میگوید چه کسی باشند و چه چیزی را پنهان کنند. رفاقت بهجای کلیشهٔ عاشقانه یکی از انتخابهای ستودنی فیلم آن است که نزدیکی ند و کانر را بهسرعت به قالبی عاشقانه نمیبرد.
رابطهٔ آنها بر پایهٔ هماتاقیشدن، شوخیهای مشترک، علایق هنری و اعتماد تدریجی شکل میگیرد. صمیمیت میانشان واقعی و پررنگ است، اما فیلم به آن اجازه میدهد همان چیزی باشد که هست: دوستیای عمیق میان دو نوجوان که در موقعیتی دشوار، برای یکدیگر پناه و آینه میشوند. این انتخاب اهمیت بیشتری مییابد، چون داستان با موضوع گرایش جنسی و فشار همسالان سروکار دارد.
« ورود کانر، ستارهٔ راگبی مدرسه، تضادی جذاب میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نشان میدهد که پذیرش و حمایت لازم نیست همیشه در قالب رابطهای عاشقانه ظاهر شود. گاهی مهمترین کار، ایستادن کنار دیگری است؛ گاهی شناختن او، بیآنکه از او بخواهیم خود را مطابق انتظار جمع توضیح دهد. در عین حال، این دوستی بیتنش و آرمانی نیست. ترس، خشم و سوءتفاهم میتوانند آن را زخمی کنند؛ همین لغزشهاست که رابطه را از یک تصویر تزئینیِ «رفاقت زیبا» فراتر میبرد.
ند و کانر؛ دو شیوهٔ متفاوتِ تنها بودن ند با کنارهگیری و طعنه از خود محافظت میکند. او در مدرسهای که ارزش افراد را با عضویت در گروه ورزشی میسنجد، ترجیح میدهد فاصلهاش را حفظ کند. این فاصله هم نشانهٔ استقلال اوست و هم سپری در برابر تحقیر و طردشدن. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تنهاییِ ند صرفاً انتخابی شاعرانه نیست؛ نتیجهٔ محیطی است که او را وادار کرده برای زندهماندن عاطفی، به حاشیه پناه ببرد.
کانر در سوی دیگر، ظاهراً به جمع تعلق دارد. استعداد ورزشیاش او را به چهرهای محبوب بدل کرده، اما محبوبیت الزاماً به معنای امنیت نیست. او نیز باید مراقب باشد چه تصویری از خود ارائه میدهد و چه جنبههایی را از نگاه دیگران پنهان میکند. شخصیتپردازی او از همین تناقض نیرو میگیرد: ورزشکار بودنش نه تمام هویت اوست و نه دلیلی برای سادهلوح دانستنش.
فیلم کانر را پسرکی دوستداشتنی و گاه دستوپاچلفتی نشان میدهد، اما زیر این ظاهر سبکبال، ترسی جدی از پیامدهای آشکارشدن تفاوتش جریان دارد. بازیگری و نیروی حضورها فین اوشی در نقش ند، ترکیبی از تندی، شوخطبعی و آسیبپذیری را عرضه میکند. او شخصیت را به نوجوانی که صرفاً «باهوشتر از اطرافیان» است تقلیل نمیدهد؛ در رفتار ند هم غرور هست و هم نیاز به دیدهشدن، هم فاصلهگیری و هم میل به دوستی.
« فیلم نشان میدهد که پذیرش و حمایت لازم نیست همیشه در قالب رابطهای عاشقانه ظاهر شود. »
شخصیتها و اجرا
نیکلاس گالیتزین نیز کانر را با گرمی و سادگی دلپذیری بازی میکند. جذابیت نقش او در این است که صمیمیتش تصنعی به نظر نمیرسد و خجالت یا هراسش پشت چهرهٔ ورزشکار محبوب کاملاً محو نمیشود. اندرو اسکات در نقش دن شری حضوری برجسته دارد. او معلمی را تصویر میکند که میتواند هم خشک و مقرراتی باشد و هم به نوجوانان فرصت دهد صدای خود را پیدا کنند.
شوخطبعی و شتاب کلامیاش، بهویژه در لحظات روزمره، به فیلم گرما میبخشد؛ اما نقش او تنها برای سبککردن فضا نیست. شری بزرگسالی است که تجربهاش میتواند به جوانترها چشمانداز بدهد، بیآنکه همهٔ پاسخها را از بالا و با لحنی خطابهوار تحمیل کند. در مقابل، بعضی نقشهای فرعی ــ از جمله چهرههای زورگو یا اقتدارگرا ــ کمتر فرصت مییابند از قالب آشنای خود بیرون بیایند.
موسیقی، راگبی و زبان هویت ترکیب موسیقی و راگبی ممکن است در آغاز نوعی تضاد سادهانگارانه به نظر برسد: هنر در برابر ورزش، فردیت در برابر جمع. فیلم در بهترین لحظاتش از این دوگانه فاصله میگیرد. راگبی بهخودیخود شر یا عامل سرکوب نیست؛ مسئله زمانی آغاز میشود که یک علاقه به معیار اجباری تعلق تبدیل شود و هر کس بیرون از آن قرار گرفت، بیگانه شمرده شود.
به همین ترتیب، موسیقی نیز راه فرار جادویی از دشواریهای زندگی نیست، بلکه فضایی برای بیان و پیوند میان شخصیتها فراهم میکند. این توازن در صحنههای مسابقه اهمیت پیدا میکند. فیلم بهتدریج کاری میکند که حتی بینندهای بیعلاقه به راگبی، نتیجهٔ بازی را دنبال کند؛ نه لزوماً بهخاطر قواعد ورزش، بلکه چون میدان مسابقه به محل ظهور کشمکشهای اجتماعی و شخصی بدل شده است.
« نیکلاس گالیتزین نیز کانر را با گرمی و سادگی دلپذیری بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، موسیقی به رابطهٔ ند و کانر حالوهوایی مشترک میدهد و نشان میدهد که دو آدم با جایگاههای متفاوت میتوانند در چیزی فراتر از نقشهای تعیینشده با هم ارتباط برقرار کنند. طنز و نقدِ همرنگی طنز فیلم اغلب از جزئیات موقعیت میآید: awkward بودن هماتاقیها، فاصلهٔ میان زبان رسمی مدرسه و رفتار واقعی دانشآموزان، یا برخورد خشک نهادها با احساسات پیچیده.
این شوخیها فیلم را از سنگینیِ مداوم دور میکنند، بیآنکه موضوع اصلی را بیاهمیت جلوه دهند. گاهی یک دیوار نمادین میان دو تخت یا مکالمهای نامنتظر بیش از یک سخنرانی توضیح میدهد که شخصیتها چگونه میکوشند مرزهای خود را حفظ کنند. نقد اصلی متوجه همرنگیِ تحمیلی است؛ این تصور که برای پذیرفتهشدن باید نخست شبیه دیگران شد.
فیلم با تمرکز بر فضای پسرانه و فرهنگ رقابتی مدرسه، نشان میدهد فشار جمع چگونه میتواند از شوخی و لقبگذاری آغاز شود و به تهدید و کنترل برسد. بااینحال، اثر گاه مسئله را بیش از حد در چند شخصیت منفی متمرکز میکند. در نتیجه، ساختار گستردهترِ تبعیض یا همراهی خاموشِ اطرافیان کمتر از آنچه میتوانست کاویده میشود.
این کمبود، پیام فیلم را نابود نمیکند، اما پیچیدگی اجتماعی آن را محدود میسازد. ریتم روایی و محدودیتها «Handsome Devil» فیلمی خوشریتم و تماشایی است، اما روایتش همیشه به اندازهٔ شخصیتهای اصلی صبور نیست. برخی دگرگونیها یا گرههای داستانی نسبتاً سریع پیش میروند و راهحلها گاهی سادهتر از دشواریای به نظر میرسند که پیشتر بنا شده است.
« این شوخیها فیلم را از سنگینیِ مداوم دور میکنند، بیآنکه موضوع اصلی را بیاهمیت جلوه دهند. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، بهخصوص در بخشهایی که فیلم میخواهد از فضای مدرسه به بحران عاطفی برسد، مجال چندانی برای مکث و بررسی پیامدها باقی نمیگذارد. همچنین، شماری از شخصیتهای فرعی بیشتر برای پیشبردن طرح یا نمایندگی یک موضع مشخص حضور دارند تا آنکه زندگی درونی مستقلی پیدا کنند. ازاینرو، بعضی رویاروییها پیشبینیپذیر میشوند و فیلم کمتر از امکانهای پیچیدهترِ روابط قدرت در مدرسه استفاده میکند.
بااینحال، قوت بازیگران اصلی و تمرکز بر رابطهٔ مرکزی کمک میکند این کاستیها به مانعی جدی برای همراهی تماشاگر بدل نشوند. فیلم میداند کانون عاطفیاش کجاست و معمولاً به همان بازمیگردد. جمعبندی «Handsome Devil» در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ ورزش یا موسیقی باشد، دربارهٔ حقِ تعریفکردن خویشتن است.
جان باتلر با تکیه بر دوستی ند و کانر، فضایی را ترسیم میکند که تفاوت را ابتدا به حاشیه میراند و سپس میکوشد آن را کنترل کند. فیلم در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی و حلوفصل چند گره شتابزده است، اما صمیمیت دو بازیگر جوان، حضور دلنشین اندرو اسکات و طنز گرمش این محدودیتها را جبران میکنند.
مهمترین دستاورد اثر، تأکید بر این نکته است که پذیرش واقعی با تبدیلشدن به نسخهای قابلقبول برای جمع یکی نیست. رفاقتِ مرکزی فیلم نیز همین معنا را ملموس میکند: میتوان دیگری را دید، کنارش ماند و دوستش داشت، بیآنکه پیوند را به قالبی کلیشهای فروکاست. نتیجه، درامی نوجوانانه و خوشقلب است که پیامش را نه با پیچیدگی فرمی، بلکه با شخصیتهایی دوستداشتنی و لحظاتی صادقانه به تماشاگر منتقل میکند.
« فیلم میداند کانون عاطفیاش کجاست و معمولاً به همان بازمیگردد. »



ثبت دیدگاه