نقد و بررسی
نقد Faster, Pussycat! Kill! Kill! | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: بیانیهای در باب خشونت «Faster, Pussycat! Kill! Kill!» ساختهٔ Russ Meyer در سال ۱۹۶۵، از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست تماشاگر را با واقعگرایی آرام یا ظرافتی متعارف همراه کند. فیلم با لحنی خطابی، جهانی را پیش میکشد که در آن خشونت نه حادثهای دور از انتظار، بلکه نیرویی جاری در رفتار و مناسبات آدمهاست.
این اعلام موضع، صرفاً مقدمهای پرهیاهو نیست؛ کلید ورود به فیلمی است که اغراق را بهجای پنهانکردن، به زبان اصلی خود بدل میکند. داستان سه رقصندهٔ گوگو را دنبال میکند که پس از برخوردی خشونتبار در بیابان، به سراغ خانهٔ مردی سالخورده و دو پسرش میروند و در پی دستیابی به دارایی پنهان او هستند.
اما آنچه فیلم را به اثری بهیادماندنی بدل میکند، بیش از گرههای داستانی، شیوهٔ بیپروا و نامتعارف روایت آن است. جهان بصری و اتمسفر بیابان بیابان در فیلم تنها پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ فضایی است که قواعد اجتماعی معمول در آن سست میشوند و شخصیتها مجال مییابند عریانتر و بیپردهتر عمل کنند.
گسترهٔ خشک و کمجمعیت، جادههای خلوت و خانهٔ دورافتاده، هم حس آزادی میآفرینند و هم تهدیدی پنهان در خود دارند. محیط بهظاهر باز است، اما شخصیتها در آن گرفتار میل، خشونت و منفعتطلبیاند. تصویربرداری سیاهوسفید نیز به این فضا کیفیتی خشن و فشرده میدهد. تضادهای بصری، خطوط تند و قاببندیهای صریح، جهان فیلم را از واقعنمایی روزمره دور میکنند و به آن حالوهوایی افسانهوار و کموبیش کابوسگون میبخشند.
« مقدمه: بیانیهای در باب خشونت «Faster, Pussycat! »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماشینها، جاده و بدنها در این قابها نه عناصر تزئینی، بلکه اجزای یک نمایش پرتنشاند؛ نمایشی که از زیباییشناسی عامهپسند و سینمای کمهزینه بهره میگیرد، اما در عین حال میداند چگونه تصویر را در ذهن حک کند. ریتم: شتاب، مکث و افتوخیز فیلم در شروع، انرژی قابلتوجهی دارد. حرکت خودروها، رویاروییهای ناگهانی و حضور سه زن مرکزی، تماشاگر را سریع وارد فضای پرخطر داستان میکند.
تدوین و موسیقی، ضرباهنگی عصبی میسازند که با رفتار بیمحابای شخصیتها تناسب دارد. در این بخشها، فیلم از هرجومرج خود لذت میبرد و تماشاگر را نیز به همراهی با آن فرامیخواند. اما این شتاب در سراسر فیلم حفظ نمیشود. پس از انتقال ماجرا به فضای خانه و مزرعه، روایت گاه مکثهای طولانی پیدا میکند و صحنههایی شکل میگیرند که بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بر انتظار و فضای ناآرام تکیه دارند.
این کندی میتواند برای تماشاگرانی که منتظر حرکت پیوستهاند، فرساینده باشد؛ بهخصوص آنکه برخی گفتوگوها و رفتوآمدها کش میآیند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول مهمی عرضه کنند. بااینحال، همین مکثها گاهی حس محصورشدن در محیطی متروک را تقویت میکنند. مسئله آن است که فیلم همیشه میان تعلیقِ سنجیده و سکونِ بیثمر مرزی روشن نمیگذارد.
شخصیتها و حضور بازیگران مرکز ثقل فیلم، بیتردید Varla با بازی Tura Satana است. او شخصیتی است که اقتدارش را با توضیح و توجیه نمیسازد؛ حضور فیزیکی، نگاه نافذ و لحن قاطعش بهتنهایی فضای صحنه را تغییر میدهند. Varla نه قهرمانی اخلاقی است و نه قرار است دوستداشتنی باشد. جذابیت او از همین تناقض میآید: شخصیتی خطرناک، بااراده و خودبسنده که همزمان میتواند ترسناک و تماشایی باشد.
« ریتم: شتاب، مکث و افتوخیز فیلم در شروع، انرژی قابلتوجهی دارد. »
شخصیتها و اجرا
Satana نقش را با نیرویی بازی میکند که از قالبهای معمول زنانهٔ سینمای آن دوره فاصله میگیرد. Rosie و Billie نیز به شکلهای متفاوتی در کنار Varla قرار میگیرند؛ همراهانی که رابطهشان با قدرت و خطر یکسان نیست. تفاوت میان آنها به گروه پویایی میدهد، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای پرداخت روانشناختی عمیق به هر سه فراهم نمیکند.
شخصیتهای مرد نیز اغلب در قالبهایی تند و اغراقآمیز ظاهر میشوند: برخی تهدیدگر، برخی سادهلوح و برخی اسیر اقتداری پوسیده. این تیپپردازیها با جهان قصه سازگارند، اما عمق انسانی آن را محدود میکنند. خشونت، قدرت و جنسیت یکی از سرچشمههای ماندگاری فیلم، جابهجایی نقشهای آشنای قدرت است.
زنان در این داستان نه صرفاً موضوع نگاه دیگراناند و نه نیرویی منفعل که حوادث بر سرشان آوار شود؛ آنها تصمیم میگیرند، فریب میدهند، تهدید میکنند و در مناسبات خشونتآمیز نقش فعال دارند. این تصویر، بهویژه در سینمای عامهپسند میانهٔ دههٔ شصت، وجهی تحریکآمیز داشت و هنوز هم میتواند بحثبرانگیز باشد.
بااینحال، فیلم را نمیتوان بیدردسر اثری رهاییبخش یا ستایشگر قدرت زنان دانست. نگاه آن همچنان به بدن و جذابیت ظاهری وابسته است و گاهی زنان را همزمان به عامل قدرت و شیء تماشایی بدل میکند. این دوگانگی بخشی از تنش خود اثر است: از یک سو، زنان در مرکز کنش و تهدید قرار دارند؛ از سوی دیگر، نمایش آنها در چارچوبی آشکارا بهرهبردارانه شکل میگیرد.
« Satana نقش را با نیرویی بازی میکند که از قالبهای معمول زنانهٔ سینمای آن دوره فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تضاد را حل نمیکند، بلکه از آن برای ساختن نیروی تحریکآمیز خود بهره میبرد. خشونت نیز در همین منطق عمل میکند: هم وسیلهٔ پیشبرد ماجراست و هم بخشی از نمایش اغراقشدهای که فیلم به تماشاگر عرضه میکند. فیلمنامه و دیالوگها داستان از نظر پیوندهای علّی همیشه استوار نیست. برخی تصمیمها بیش از آنکه از منطق دقیق شخصیتها برخیزند، برای رساندن ماجرا به برخورد بعدی طراحی شدهاند.
طرح کلی، ظرفیت یک تریلر جنایی پرکشش را دارد، اما فیلم گاهی بهجای ساختن گرههایی محکم، به تصادف، تهدید و تغییر ناگهانی موقعیت تکیه میکند. در نتیجه، ممکن است تماشاگر در لحظاتی احساس کند قصه صرفاً بهانهای برای گردآوردن شخصیتها در یک میدان پرتنش است. در برابر این ضعف، دیالوگها کیفیتی متمایز دارند.
گفتوگوها اغلب طبیعی و روزمره نیستند؛ جملهها با لحنی نمایشی، تیز و گاه نامأنوس ادا میشوند. همین تصنع میتواند هم امتیاز باشد و هم مانع. گاهی کلامها بهطرزی عجیب و شاعرانه در ذهن میمانند و با فضای پرادا و اطوار فیلم هماهنگاند؛ گاهی نیز چنان تصنعیاند که فاصلهٔ تماشاگر با شخصیتها را بیشتر میکنند.
این زبان غریب، بخشی از هویت فیلم است: روایتی که نه میخواهد زندگی را بیواسطه بازتاب دهد و نه از اغراقهایش عذرخواهی کند. جایگاه فیلم در سینمای عامهپسند «Faster, Pussycat! Kill! Kill!» نمونهای شاخص از سینمای بهرهبردارانه است؛ سینمایی که با بودجهٔ محدود، عناصر جذاب و جنجالی را به مرکز توجه میآورد و بر تأثیر فوری تصویر، بدن، خشونت و سرعت حساب میکند.
« فیلم این تضاد را حل نمیکند، بلکه از آن برای ساختن نیروی تحریکآمیز خود بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم صرفاً به انباشتن این عناصر بسنده نمیکند. انتخاب سیاهوسفید، تأکید بر قاب و ضرباهنگ، و ساختن شخصیت محوریِ بهیادماندنی، به آن صورتی شخصی میدهد. اثر در مرز میان سرگرمی عامهپسند، هجو و نمایش اغراقآمیز حرکت میکند، بیآنکه کاملاً در یکی از این قالبها آرام بگیرد. تماشای فیلم امروز، علاوه بر لذت و شگفتی، فاصلهٔ تاریخی آن را نیز آشکار میکند.
برخی انتخابهای روایی و تصویری به زمانهای تعلق دارند که قواعد و حساسیتهای متفاوتی داشت؛ برخی دیگر همچنان سرکش و تازه به نظر میرسند. همین ناهمواری بخشی از جذابیت اثر است: فیلمی که نه بهسادگی میتوان آن را شاهکار بینقص نامید و نه بهراحتی کنار گذاشت. جمعبندی «Faster, Pussycat!
Kill! Kill!» اثری پرانرژی، خشن و آگاهانه اغراقآمیز است که بیش از آنکه بر استحکام بینقص داستان تکیه کند، با اتمسفر، شخصیت محوری و زبان تصویری خود اثر میگذارد. ریتم نابرابر، مکثهای کشدار و منطق کمجان برخی گرهها مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه گیرا بماند.
بااینهمه، حضور مسلط Tura Satana، فضای بیابانیِ تهدیدآمیز و وارونگی نقشهای قدرت، به آن هویتی میبخشند که بهسادگی فراموش نمیشود. این فیلم برای تماشاگرانی که از سینمای پرزرقوبرق، نامتعارف و آکنده از خشونت نمایشی استقبال میکنند، تجربهای ارزشمند است؛ اما کسانی که به روایت فشرده، شخصیتپردازی واقعگرا و ریتم یکنواخت نیاز دارند، احتمالاً با بخشهایی از آن فاصله خواهند گرفت.
« اما فیلم صرفاً به انباشتن این عناصر بسنده نمیکند. »
جمعبندی
ارزش اصلی اثر در بیپروایی و شخصیتمندی آن است: فیلمی که عیبهایش را پنهان نمیکند و نیروی خود را از همان افراطها میگیرد.



ثبت دیدگاه