نقد و بررسی
نقد Top Gear: The Perfect Road Trip | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهمثابه نمایش «Top Gear: The Perfect Road Trip» بیش از آنکه مستندی دربارهٔ خودروها باشد، نمایشی جادهای است که سفر را بهانهای برای کنار هم نشاندن ماشینهای رؤیایی، مناظر چشمنواز و دو شخصیت تلویزیونیِ آشنا میکند. جرمی کلارکسون و ریچارد هموند مسیر ونیز تا پو را در قالب سفری چندروزه میپیمایند و میکوشند برای هر بخش، وسیلهٔ نقلیهای متناسب پیدا کنند.
ایده ساده است، اما ظرفیت نمایشیاش بسیار: جاده، شهرهای اروپایی و تغییر پیاپی خودروها، هرکدام فرصتی برای ایجاد موقعیتی تازه فراهم میکنند. این ویژهبرنامه از همان ابتدا وعدهٔ یک ماجراجویی پرزرقوبرق را میدهد و عمدتاً نیز در همان قلمرو باقی میماند؛ سفری برای تماشا و لذت، نه کاوشی عمیق در معنای سفر یا تاریخ خودرو.
دو همراه، یک موتور کمدی نیروی محرک برنامه، رابطهٔ کلارکسون و هموند است. گفتوگوهایشان بر پایهٔ رقابت، طعنه و تفاوت خلقوخو شکل میگیرد؛ کلارکسون معمولاً با اعتمادبهنفس اغراقآمیز و اظهارنظرهای جنجالی پیش میرود و هموند نقش حریف کوچکاندامتر و واکنشگر را دارد. این الگو برای دوستداران «تاپ گیر» آشناست و همچنان لحظات بانشاطی میآفریند.
جذابیت در این نیست که شوخیها همیشه تازهاند، بلکه در ریتم رفتوبرگشت کلامی و در لذت تماشای دو همکار قدیمی نهفته است که بلدند از اختلافنظرهای کوچک، سرگرمی بسازند. بااینحال، همین آشنایی گاه به محدودیت بدل میشود. بعضی کلکلها چنان بر اساس فرمولی شناختهشده پیش میروند که بیش از آنکه خودجوش به نظر برسند، طراحیشده جلوه میکنند.
« دو همراه، یک موتور کمدی نیروی محرک برنامه، رابطهٔ کلارکسون و هموند است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میتواند حدس بزند کدامیک دیگری را دست خواهد انداخت و پاسخ طرف مقابل چه خواهد بود. در چنین لحظاتی، بداههپردازیِ ظاهری جای خود را به بازاجرای الگویی آشنا میدهد. نتیجه همچنان قابلتماشاست، اما آن تازگی و غافلگیریِ کمدیهای بهترین قسمتهای مجموعه را ندارد. خودروها؛ شخصیتهای اصلیِ بیکلام اگر رابطهٔ دو مجری موتور گفتوگوهاست، خودروها قلب بصری برنامهاند.
از ماشینهای پرقدرت و لوکس تا نمونههای متفاوت و تاریخی، هر وسیله با صدای موتور، طراحی بدنه و شیوهٔ رانندگی خود بخشی از روایت را شکل میدهد. حضور خودروهایی چون فراری، پاگانی، استون مارتین و بنتلی، برای مخاطبی که به صنعت خودرو علاقه دارد، جذابیتی مستقل ایجاد میکند؛ حتی اگر شوخیهای مجریان در بعضی بخشها اثر نکند، نگاه به این ماشینها در حرکت همچنان لذتبخش است.
برنامه در بهترین لحظاتش به جای آنکه فقط خودروها را ردیف کند، میان ماشین و موقعیت پیوند برقرار میسازد: یک خودرو برای جادهای خاص، دیگری برای پیست، و وسیلهای متفاوت برای بخشی از سفر. این انتخابها سفر را از مجموعهای از معرفیهای پراکنده به نوعی بازی بدل میکند؛ بازیای دربارهٔ اینکه کدام ماشین برای کدام مسیر مناسبتر است.
البته این ایده بیشتر ابزار سرگرمی است تا آزمونی جدی و فنی. فیلمبرداری و تدوین بر شکوه، سرعت و حس حضور در خودرو تأکید میکنند، نه بر تحلیل دقیق مهندسی یا مقایسهٔ سنجیدهٔ عملکردها. بنابراین علاقهمندان به بررسیهای فنیِ موشکافانه ممکن است عمق مورد انتظارشان را نیابند. جغرافیای رؤیایی و تصویرپردازی مسیر اروپایی اثر، بخشی از هویت آن است.
« تماشاگر میتواند حدس بزند کدامیک دیگری را دست خواهد انداخت و پاسخ طرف مقابل چه خواهد بود. »
شخصیتها و اجرا
ونیز، مونتزا، موناکو و جادههای ساحلی، پسزمینههایی نیستند که صرفاً برای پر کردن قاب انتخاب شده باشند؛ هر مکان حالوهوای تازهای به سفر میدهد. پیست مونتزا فضای رقابت و سرعت را تقویت میکند، درحالیکه جادههای موناکو و چشماندازهای ساحلی، سویهٔ نمایشی و تفریحی ماجرا را برجسته میسازند.
تصویرها بهخوبی حس یک سفر لوکس و دستنیافتنی را منتقل میکنند: جادهای زیبا، خودرویی کمنظیر و دو همراه که ظاهراً هیچ عجلهای جز رسیدن به سرگرمی بعدی ندارند. این زیبایی بصری یکی از بزرگترین امتیازهای ویژهبرنامه است، اما گاهی به نمایشگاهی از منظره و دارایی بدل میشود. سفر کمتر به تجربهٔ روزمرهٔ مسیر، آدمهای محلی یا پیچیدگیهای جغرافیایی و فرهنگی میپردازد.
اروپا در اینجا بیش از آنکه مکانی زنده با لایههای گوناگون باشد، صحنهای باشکوه برای عبور خودروهای گرانقیمت است. این انتخاب با ماهیت سرگرمکنندهٔ برنامه سازگار است، اما دامنهٔ آن را نیز محدود میکند. ریتم، ساختار و لحظات کشدار ساختار اپیزودیک سفر، امکان تنوع میدهد: توقف در مکانی تازه، خودرویی دیگر و چالشی متفاوت.
در بخشهایی، این تغییرها ریتم را سرزنده نگه میدارند و مخاطب را مشتاق میکنند ببیند مرحلهٔ بعدی چه خواهد بود. اما برنامه همیشه نمیداند چه زمانی باید از یک موقعیت عبور کند. برخی قطعات شوخی یا رانندگی بیش از اندازه امتداد مییابند و انرژی اولیهشان را از دست میدهند. بهجای آنکه هر صحنه به نقطهای مؤثر ختم شود، گاه چند بار بر همان ایده تأکید میشود.
« سفر کمتر به تجربهٔ روزمرهٔ مسیر، آدمهای محلی یا پیچیدگیهای جغرافیایی و فرهنگی میپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان در ریتم، تجربهٔ تماشا را وابسته به میزان علاقهٔ مخاطب میکند. کسی که برای دیدن ماشینها و معاشرت کلارکسون و هموند آمده، احتمالاً با بخشهای آرامتر نیز کنار میآید؛ اما بینندهای که انتظار روایتی منسجم و فشرده دارد، ممکن است بعضی قسمتها را کشدار بیابد. فیلم بیش از آنکه بر مسیر داستانیِ پیچیده تکیه کند، با تنوع خودروها و موقعیتها پیش میرود.
از همین رو، وقتی یک بخش از نظر شوخی یا تصویر تازگی کافی ندارد، خلأ آن زودتر احساس میشود. غیبت جیمز می و توازن گروه یکی از تفاوتهای محسوس این ویژهبرنامه با ترکیب آشنای «تاپ گیر»، غیبت جیمز می است. کلارکسون و هموند بهتنهایی نیز توانایی سرگرمکردن دارند، اما حضور نفر سوم معمولاً تعادل و اصطکاک بیشتری به گفتوگوها میداد.
می میتوانست با لحنی سنجیدهتر یا واکنشی خشک و غیرمنتظره، شتاب دو همکار دیگر را مهار کند و به شوخیها زاویهای تازه ببخشد. در اینجا، گفتوگوها بیشتر میان دو قطب رفتوبرگشت میکنند و گاهی از تنوعی که ترکیب سهنفره فراهم میکرد، محروم میمانند. بااینحال، جای خالی او برای همه به یک اندازه محسوس نیست.
تکیهٔ برنامه بر سفر و خودروها سبب میشود که فقدان عضو سوم، ساختار کلی را از کار نیندازد. کلارکسون و هموند میتوانند صحنه را پیش ببرند و برای مخاطبی که بیش از هر چیز به همین دو نفر علاقه دارد، همراهیشان کافی باشد. اما در مقایسه با قسمتهایی که هر سه مجری در آنها حضور دارند، این اثر از تنوع کلامی و تضاد شخصیتی کمتری برخوردار است.
« این نوسان در ریتم، تجربهٔ تماشا را وابسته به میزان علاقهٔ مخاطب میکند. »
قوتها و کاستیها
مخاطب اثر و حدود موفقیت آن «سفر جادهایِ ایدهآل» برای مخاطبی ساخته شده که از نمایش خودروهای خاص، رانندگی در مسیرهای زیبا و شوخیهای آشنای دو مجری لذت میبرد. اثر قصد ندارد ادعای مستند اجتماعی یا تحلیل جامع صنعت خودرو داشته باشد؛ لذت آن در تماشای حرکت و در خیالپردازی دربارهٔ سفری است که بیشتر مردم تنها میتوانند از پشت صفحه تجربهاش کنند.
از این منظر، حتی تکرار برخی شوخیها هم ممکن است برای هواداران بخشی از آیین آشنای تماشای «تاپ گیر» باشد. در مقابل، بینندهای که از برنامه انتظار تازگی مضمونی، طنزی کاملاً خودجوش یا روایت پرشتاب دارد، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو میشود. اثر گاهی به فرمول همیشگی خود اطمینان بیش از اندازه دارد و در نتیجه، لحظاتش از پیش آشنا به نظر میرسند.
جذابیت خودروها و مناظر میتواند این ضعف را جبران کند، اما نمیتواند آن را کاملاً پنهان سازد. موفقیت برنامه بنابراین در گرو پذیرش قرارداد سادهاش است: تماشای دو مجری محبوب در سفری تماشایی، با خودروهایی که خود بهاندازهٔ کافی دیدنیاند. جمعبندی «Top Gear: The Perfect Road Trip» تجربهای خوشمنظره و سرگرمکننده است که بیش از هر چیز بر شیمی میان جرمی کلارکسون و ریچارد هموند، تنوع خودروها و جذابیت مسیر اروپایی تکیه دارد.
لحظات رانندگی و تصاویر جادهای، حس سفر لوکس و پرماجرا را بهخوبی منتقل میکنند و برای علاقهمندان به اتومبیل، کششی پایدار دارند. در سوی دیگر، شوخیهای گاه تکراری، بخشهایی با ریتم کند و نبود جیمز می از تنوع اثر میکاهد. این ویژهبرنامه نه بهترین شکل ممکن از «تاپ گیر» است و نه اثری که بخواهد فراتر از سرگرمی سبک خود برود؛ اما برای تماشاگر همدل با جهانش، سفری دلچسب فراهم میآورد که گاهی خودِ جاده و ماشینها از مقصد مهمتر میشوند.
« از این منظر، حتی تکرار برخی شوخیها هم ممکن است برای هواداران بخشی از آیین آشنای تماشای «تاپ گیر» باشد. »



ثبت دیدگاه