نقد و بررسی
نقد Who Rules The World | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان شمشیر و تاجوتخت «Who Rules The World» در ظاهر داستان دو مبارز نامدار است که در جهانی پرآشوب از هنرهای رزمی و رقابتهای سیاسی به هم میرسند؛ اما نیروی اصلی مجموعه از کنار هم نشاندن دو جهان متفاوت میآید: جهان آزاد و پرتحرک مبارزان، و جهان بسته و حسابگر دربار. هِی فِنگشی و بای فِنگشی در مسیر ماجراجوییهای پرخطر، با کشمکش بر سر قدرت و پیامدهای خیانت روبهرو میشوند؛ در همان حال، رابطهای میانشان شکل میگیرد که آرامآرام از رقابت و کلکل به همراهی عمیقتر میرسد.
این مجموعه چهلقسمتی در سال ۲۰۲۲ ساخته شده و در گونههای ووشیا، فانتزی و عاشقانه جای میگیرد؛ همین ترکیب، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ برخی ناهماهنگیهایش. دو قهرمان، دو شیوهٔ زیستن هِی فِنگشی و بای فِنگشی فقط دو مبارز ماهر نیستند؛ هر یک نمایندهٔ شیوهای متفاوت برای مواجهه با جهاناند.
هِی فِنگشی سنجیده، مرموز و اهل محاسبه است؛ در رفتار و تصمیمهایش نوعی خویشتنداری دیده میشود که گاه او را از دیگران دور نگه میدارد. در مقابل، بای فِنگشی سرزنده، مستقل و نزدیکتر به مردم عادی است. او با صراحت و جسارت به دل موقعیتها میزند و در برابر بیعدالتی بیتفاوت نمیماند.
این تقابل به رابطهٔ شخصیتها پویایی میبخشد. آنها نه دو نیمهٔ یک الگوی عاشقانهٔ آشنا، بلکه دو نیروی مستقلاند که هرکدام میتوانند دیگری را به چالش بکشند. جذابیت رابطهشان در همین استقلال نهفته است: همکاریشان از نیاز یکی به نجات دیگری برنمیخیزد، بلکه حاصل احترام به تواناییها و شناخت تدریجی محدودیتهای یکدیگر است.
« در مقابل، بای فِنگشی سرزنده، مستقل و نزدیکتر به مردم عادی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مجموعه در لحظاتی که به این پیوند مجال میدهد، از کلیشهٔ عاشقانهٔ نابرابر فاصله میگیرد و رابطهای متقابلتر میسازد. عاشقانهای که از همراهی جان میگیرد رمانس سریال بیش از آنکه بر اعترافهای پرشور یا سوءتفاهمهای طولانی تکیه کند، از همراهی روزمره و هماهنگی در میدان خطر نیرو میگیرد.
شوخیها، اختلافنظرها و تصمیمگیریهای مشترک، به رابطه بافتی ملموس میدهند. این دو شخصیت هنگام نبرد نیز همچون یک زوج نمایشیِ صرف عمل نمیکنند؛ هر یک مهارت و ارادهٔ خودش را حفظ میکند و همکاریشان از شناخت متقابل سرچشمه میگیرد. بازی یانگ یانگ و ژائو لوسی به این بخش از مجموعه گرمایی خوشایند میبخشد.
یانگ یانگ در نقش هِی فِنگشی به وقار و رازآلودگی شخصیت تکیه میکند و ژائو لوسی برای بای فِنگشی شور و سرزندگی میآورد. تفاوت لحن بازیهایشان به رابطه امکان میدهد از جدیت و خویشتنداری تا شوخی و صمیمیت حرکت کند. بااینحال، کیفیت این شیمی در همهٔ قسمتها یکسان نیست؛ هرجا فیلمنامه شخصیتها را به حاشیه میراند تا رخدادهای سیاسی را پیش ببرد، رابطه نیز کمرمقتر میشود.
سیاست؛ بازی قدرت با قواعدی ناپایدار در کنار ماجراهای رزمی، رقابت بر سر فرمانروایی و جانشینی، چارچوبی گسترده برای روایت فراهم میآورد. دربار مجموعه فضایی است که در آن اتحادها میتوانند موقتی باشند، اعتماد هزینه دارد و انگیزههای شخصی در پوشش مصلحت عمومی پنهان میشوند. این بخش وقتی موفق است که سیاست را از سطح نقشهکشی و دسیسه فراتر میبرد و تصمیمها را به آزمونی اخلاقی بدل میکند: قدرت چه زمانی به مسئولیت تبدیل میشود و عدالت در جهانی که همهچیز را معامله میکنند، چه معنایی دارد؟
« شوخیها، اختلافنظرها و تصمیمگیریهای مشترک، به رابطه بافتی ملموس میدهند. »
شخصیتها و اجرا
اما همین خط داستانی گاه به الگوهای آشنای رقابت بر سر تاجوتخت محدود میشود. برخی کشمکشها مسیر قابلحدسی پیدا میکنند و شخصیتهای سیاسی فرصت کافی برای برخورداری از انگیزههایی پیچیدهتر نمییابند. از سوی دیگر، رفتوآمد میان نامها، هویتها و جایگاههای خانوادگی ممکن است در بخشهایی از روایت تمرکز تماشاگر را دشوار کند.
در نتیجه، جهان سیاسی سریال گاهی پرجزئیات به نظر میرسد، بیآنکه همهٔ جزئیات به تعلیق یا معنای عمیقتری تبدیل شوند. صحنههای نبرد و زبان بصری سریال از زیباییشناسی آشنای ووشیا بهره میگیرد: لباسهای چشمنواز، چشماندازهای باز، حرکتهای آکروباتیک و رویاروییهایی که قرار است مهارت رزمی را به نوعی رقص بدل کنند.
طراحی قابها و فضای تاریخیـافسانهای، به اثر هویتی دیداری میدهد و بهویژه در صحنههایی که مبارزه با طبیعت و معماری پیرامون پیوند میخورد، جهان داستان از پسزمینهای تزئینی فراتر میرود. بااینهمه، زیبایی تصویر همیشه با هیجان دراماتیک همراه نیست. بعضی مبارزهها کوتاهتر از آناند که تنش لازم را بسازند و برخی دیگر بهجای نمایش پیامد جسمانی و روانی خشونت، بیشتر بر جلوهٔ حرکت و ژست تأکید میکنند.
این انتخاب ممکن است برای دوستداران رقصگونگی ووشیا دلپذیر باشد، اما تماشاگرانی را که انتظار نبردهای پرشدتتر دارند، کمتر راضی کند. تدوین نیز گاه پیوستگی صحنهها را مختل میکند و مجال نمیدهد ضرباهنگ درگیریها به اوج برسد. ریتم روایت و نابرابری در پرداخت «Who Rules The World» در آغاز میکوشد شخصیتها، قلمروها، روابط قدرت و قواعد جهان رزمی را همزمان معرفی کند.
« اما همین خط داستانی گاه به الگوهای آشنای رقابت بر سر تاجوتخت محدود میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تراکم، بهویژه در قسمتهای ابتدایی، میتواند روایت را پراکنده جلوه دهد. با پیشرفتن داستان، پیوند میان خطوط گوناگون روشنتر میشود و ماجراجوییهای قهرمانان در کنار بازیهای سیاسی معنای بیشتری پیدا میکنند؛ اما انسجامی که در بخشهایی به دست میآید، همواره پایدار نمیماند. مسئلهٔ اصلی، نوسان میان چند مرکز ثقل است: عاشقانه، ماجرای رزمی و رقابت سیاسی.
هرکدام ظرفیت آن را دارند که محور یک سریال مستقل باشند، ولی کنار هم قرارگرفتنشان گاه به بهای شتابگرفتن یکی و عقبماندن دیگری تمام میشود. در نتیجه، بعضی تحولها بیش از آنکه از دل انتخابها و پیامدهای شخصیتها برآیند، بهصورت راهحلهایی برای عبور از گره داستانی ظاهر میشوند. پایانبندی نیز از همین شتاب آسیب میبیند: رخدادهای پایانی برای اثرگذاری به فرصت بیشتری نیاز دارند، اما روایت با سرعت از آنها عبور میکند.
بیآنکه جزئیات سرنوشت شخصیتها آشکار شود، میتوان گفت این فشردگی از نیروی عاطفی فرجام میکاهد. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی دو بازیگر اصلی بار مهمی از جذابیت سریال را بر دوش میکشند، اما دنیای داستان تنها به آنها محدود نیست. شخصیتهای پیرامونی، از اعضای خاندانهای فرمانروا تا چهرههای جهان رزمی، میتوانند کشمکش را چندلایهتر کنند و هر یک تصویری متفاوت از وفاداری، جاهطلبی و وظیفه ارائه دهند.
بهترین لحظات این بخش زمانی شکل میگیرند که شخصیتهای فرعی صرفاً ابزار پیشبرد قصه نیستند و انتخابهایشان پیامد واقعی پیدا میکند. بااینحال، پرداخت این چهرهها نابرابر است. بعضی از آنها با انگیزههایی روشن وارد داستان میشوند، اما فرصت تحول یا اثرگذاریشان محدود میماند. این نابرابری در بازیها نیز احساس میشود: حضور بازیگران اصلی عموماً پررنگتر است، درحالیکه برخی نقشهای فرعی نمیتوانند به همان اندازه وزن عاطفی یا سیاسی پیدا کنند.
« این تراکم، بهویژه در قسمتهای ابتدایی، میتواند روایت را پراکنده جلوه دهد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین مجموعه در خلق یک جهان پرجمعیت موفقتر از آن است که به همهٔ ساکنان آن شخصیتپردازی یکسانی ببخشد. جمعبندی «Who Rules The World» مجموعهای خوشتماشا و پرکشش است که بهترین داراییاش را در همراهی دو قهرمان مستقل، پیوند عاشقانهٔ تدریجی و فضای خیالانگیز ووشیا مییابد. همکاری هِی فِنگشی و بای فِنگشی به داستان قلبی زنده میدهد و صحنهها و لباسهای چشمنواز، دنیای افسانهای آن را بهیادماندنی میکنند.
در مقابل، کشمکشهای سیاسی گاه به الگوهای قابلپیشبینی بازمیگردند، نبردها همیشه از نظر ضرباهنگ و هیجان یکدست نیستند و تدوین و شتاب بخش پایانی از انسجام اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، سریال برای تماشاگرانی که از ترکیب عاشقانه، ماجراجویی رزمی و دسیسههای درباری لذت میبرند، تجربهای جذاب فراهم میکند.
ارزش آن نه در بینقصبودن ساختار، بلکه در لحظاتی است که دو شخصیت اصلی در کنار یکدیگر میایستند و نشان میدهند پیوند واقعی میتواند بر پایهٔ احترام، توانایی و انتخاب شکل بگیرد.
« بنابراین مجموعه در خلق یک جهان پرجمعیت موفقتر از آن است که به همهٔ ساکنان آن شخصیتپردازی یکسانی ببخشد. »



ثبت دیدگاه