نقد و بررسی
نقد Meet the Fockers | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای میان تکرار و آشوب خانوادگی «Meet the Fockers» ساختهٔ جی روچ، ادامهای بر کمدی «Meet the Parents» است که میدان نزاع را از رابطهٔ داماد آینده و پدر سختگیر عروس، به برخورد دو خانواده گسترش میدهد. گرگ و پَم تصمیم دارند والدینشان را با یکدیگر آشنا کنند؛ اما تفاوت خلقوخو، شیوهٔ زندگی و تعریف هر خانواده از صمیمیت، دیدار را به مجموعهای از سوءتفاهمها و موقعیتهای نامتعارف بدل میکند.
فیلم از همان آغاز روشن میسازد که نیروی محرک آن نه پیرنگی پیچیده، بلکه تضاد میان آدمهایی است که هر کدام تصور میکنند روش خودشان طبیعی و درست است. این ایده ظرفیت کمدی فراوانی دارد: خانوادهٔ برنز با انضباط، بدگمانی و میل به کنترل شناخته میشود، در حالی که فوکرها صمیمیتر، بیپردهتر و کماعتناتر به آداب رسمیاند.
برخورد این دو جهان، موتور اصلی فیلم است. بااینحال، دنباله گاهی چنان به این تقابل تکیه میکند که به جای گسترش طبیعی شخصیتها، صرفاً موقعیتهای قبلی را با ترکیبی تازه بازمیگرداند. نتیجه اثری است که در لحظاتی سرگرمکننده و پرجنبوجوش میشود، اما در مجموع استقلال چندانی از فیلم نخست پیدا نمیکند.
کمدیِ خجالت و دستپاچگی بخش مهمی از خندههای فیلم از ناراحتی اجتماعی سرچشمه میگیرد: کسی چیزی را نابجا میگوید، دیگری در موقعیتی نامناسب قرار میگیرد و گرگ، میان خواست خانوادهٔ خود و انتظارات خانوادهٔ پَم، ناچار میشود هرچه بیشتر برای حفظ ظاهر بکوشد. این نوع کمدی با فضای قسمت اول پیوند دارد و همچنان میتواند مؤثر باشد، بهخصوص وقتی دستپاچگی شخصیتها از تفاوت واقعی دیدگاههایشان برمیآید، نه فقط از یک شوخی تصادفی.
« برخورد این دو جهان، موتور اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم در تشدید شوخیها گاهی از ظرافت فاصله میگیرد. بهجای آنکه تنش را آرامآرام بسازد و بگذارد واکنش شخصیتها خنده را پدید آورد، بارها بر رفتارهای اغراقشده و شوخیهای جسمانی یا رکیک تکیه میکند. این انتخاب برای تماشاگرانی که کمدی پرسروصدا میخواهند جذاب است؛ بااینحال، در بسیاری از صحنهها شوخی پیش از آنکه به نقطهٔ اوج برسد، قابل حدس میشود.
شلوغی جای تازگی را میگیرد و تکرار، انرژی صحنه را کاهش میدهد. برخورد دو خانواده؛ ایدهای کارآمد با پرداختی نابرابر ایدهٔ روبهروکردن دو خانواده از آن رو جذاب است که تعارض فقط میان جک و گرگ نیست. این بار والدین نیز وارد میدان میشوند و هرکدام تصویر متفاوتی از تربیت، عشق و زندگی خانوادگی عرضه میکنند.
تضاد میان جک، که همهچیز را زیر نظر میگیرد، و برنی، که راحتی و آزادی را ترجیح میدهد، به فیلم امکان میدهد الگوی آشنای «پدر سختگیر در برابر داماد مضطرب» را از دو سوی دیگر بازبینی کند. در کنار آن، دینا و رُز نیز نشان میدهند که اختلافها فقط به مردان یا اقتدار پدرانه محدود نیست.
بااینهمه، این تقابل بهندرت به لایهای عمیقتر از تفاوتهای سطحی میرسد. فیلم بیشتر از آنکه بپرسد چرا این آدمها جهان را چنین متفاوت میبینند، از خود تفاوتها برای ساختن موقعیتهای خندهآور استفاده میکند. به همین دلیل، برخورد خانوادهها گاه به ردیفی از شوخیهای پراکنده تبدیل میشود، نه مسیری که در آن شخصیتها واقعاً چیزی دربارهٔ یکدیگر کشف کنند.
« اما فیلم در تشدید شوخیها گاهی از ظرافت فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ایدهٔ مرکزی نیرومند است، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پیش نمیرود. بازیگران؛ منبع اصلی شور و زندگی بازیگران از مهمترین دلایلی هستند که فیلم در لحظات کمرمق نیز تماشایی میماند. بن استیلر بار دیگر از توانایی خود در نمایش اضطراب، شرمندگی و تلاش بیثمر برای کنترل اوضاع بهره میبرد.
گرگ شخصیتی است که معمولاً میخواهد همه را راضی نگه دارد، اما همین میل او را در موقعیتهایی قرار میدهد که هر توضیح تازه، وضع را پیچیدهتر میکند. استیلر این آشفتگی را با واکنشهای دقیق و زمانبندی مناسب پیش میبرد و هستهٔ کمدی فیلم را حفظ میکند. رابرت دنیرو نیز در نقش جک، خشکی و سوءظن همیشگی را با جدیتی بازی میکند که خود به سرچشمهٔ طنز بدل میشود.
در مقابل، داستین هافمن و باربارا استرایسند با ورودشان رنگوبویی تازه به گروه میدهند. هافمن در نقش برنی سرزندگی و بیقیدی دلپذیری دارد و استرایسند به رُز حضوری قاطع و پرحرارت میبخشد. هماهنگی و تضاد این دو با دنیرو و استیلر، صحنههایی میآفریند که از خود شوخیها جذابترند: بازیگران با مکث، نگاه و واکنش، به موقعیتهایی جان میدهند که روی کاغذ ممکن است چندان خندهدار به نظر نرسند.
شخصیتهای تازه و مسئلهٔ توازن افزودن والدین گرگ، مهمترین تغییر این دنباله است و در عین حال چالش اصلی آن نیز به شمار میرود. برنی و رُز بهسرعت توجه را به خود جلب میکنند، اما گاهی حضورشان به جای آنکه در بافت داستان حل شود، همچون فرصتی برای افزودن شوخیهای تازه جلوه میکند. شخصیتهای تازه به اندازهٔ کافی مجال نمییابند تا مستقل از نقش کمدی خود شکل بگیرند؛ ازاینرو، برخی رفتارهایشان بیشتر به ابزار پیشبرد صحنه شباهت دارد تا ویژگیهایی که از شخصیتپردازی دقیق برآمده باشند.
« ایدهٔ مرکزی نیرومند است، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، فیلم باید میان چندین چهرهٔ شناختهشده تعادل برقرار کند. این تلاش به لحظاتی پرانرژی میانجامد، اما تمرکز داستان را نیز پراکنده میسازد. هرگاه یک شخصیت یا رابطه فرصت پیدا میکند عمق بیشتری بگیرد، فیلم اغلب به شوخی بعدی میجهد. در نتیجه، گروه بازیگران توانمند است، ولی همهٔ این تواناییها به یک اندازه در خدمت پیشرفت قصه قرار نمیگیرند.
ریتم و ساختار؛ بازگشت آشنا به جای پیشرفت «Meet the Fockers» ساختاری آشنا دارد: گرگ میخواهد اعتماد خانوادهٔ پَم را حفظ کند، جک به او بدگمان است و مجموعهای از حوادث، سوءتفاهمها را بزرگتر میکند. این قالب برای مخاطبی که از قسمت نخست لذت برده، بیدرنگ قابلفهم است؛ اما همین آشنایی به یکی از محدودیتهای فیلم تبدیل میشود.
دنباله بهجای آنکه قواعد کمدی خود را دگرگون کند، اغلب همان کشمکش را با افراد و موقعیتهای بیشتری تکرار میکند. برخی شوخیها نیز از آشنایی تماشاگر با فیلم قبلی بهره میبرند، بیآنکه به همان اندازه ایدهٔ تازهای عرضه کنند. ریتم فیلم در بخشهایی پرتحرک است، اما طول نسبتاً زیادش به زیان آن تمام میشود.
وقتی یک شوخی یا الگوی رفتاری چند بار تکرار میشود، اثرگذاریاش کمتر میشود و فاصلهٔ میان لحظههای موفق بیشتر به چشم میآید. بعضی صحنهها از نظر اجرا بامزهاند، ولی در کلیت روایت نقش تعیینکنندهای ندارند. همین امر باعث میشود فیلم گاهی بیش از اندازه کشدار به نظر برسد؛ گویی به جای اعتماد به بهترین لحظههایش، میکوشد با افزودن موقعیتهای بیشتر، خنده را تضمین کند.
« از سوی دیگر، فیلم باید میان چندین چهرهٔ شناختهشده تعادل برقرار کند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و فضای کلی جی روچ فضای آشنای کمدی خانوادگی را حفظ میکند و به بازیگران اجازه میدهد از تضادهای شخصیتی برای ساختن طنز بهره ببرند. فیلم در طراحی موقعیتها به سراغ خانه، سفر و دیدارهای خانوادگی میرود؛ فضاهایی که بهطور طبیعی فشارِ رعایت ادب و کنارآمدن با خویشاوندان را افزایش میدهند.
همین محیطهای روزمره کمک میکنند آشفتگیها قابلفهم بمانند، حتی وقتی رفتارها به سمت اغراق میروند. بااینحال، کارگردانی بیش از آنکه در پی ساختن لحن یا نگاه تازهای باشد، در خدمت انتقال سریع از یک موقعیت کمدی به موقعیت بعدی است. صحنهها معمولاً برای رسیدن به واکنشهای فوری طراحی شدهاند و کمتر به سکوت، مکث یا تغییر تدریجی رابطهها میدان میدهند.
حاصل، فیلمی خوشریتم در بخشهایی از اجرا، اما نهچندان منسجم در ساختن تجربهای واحد است. هویت آن بیش از هر چیز به بازیگران و شلوغی برخورد دو خانواده وابسته میماند. جمعبندی «Meet the Fockers» دنبالهای است که از یک ایدهٔ ساده و پربازده بهره میبرد: دو خانواده با ارزشها و خلقوخوهای متضاد ناگهان باید کنار هم قرار بگیرند.
این برخورد، همراه با حضور پرانرژی هافمن و استرایسند و واکنشهای سنجیدهٔ استیلر و دنیرو، لحظههای سرگرمکنندهای میآفریند و حالوهوای دستپاچه و آشفتهٔ فیلم نخست را حفظ میکند. اما تکرار الگوها، پیشبینیپذیری قصه و شوخیهایی که همیشه به نتیجه نمیرسند، مانع از آن میشود که فیلم به دنبالهای واقعاً تازه بدل شود.
« همین محیطهای روزمره کمک میکنند آشفتگیها قابلفهم بمانند، حتی وقتی رفتارها به سمت اغراق میروند. »
جمعبندی
اثر نه کاملاً بیثمر است و نه به اندازهٔ گروه بازیگرانش درخشان. بهترین لحظههایش از برخورد شخصیتها و بازیهایشان جان میگیرند؛ ضعیفترین بخشهایش زمانی پدیدار میشوند که فیلم به جای پرورش همین برخوردها، بر اغراق و تکرار تکیه میکند. تماشاگرِ مشتاق یک کمدی خانوادگی پرهیاهو احتمالاً چند لحظهٔ دلپذیر خواهد یافت، اما انتظار خلاقیتی همسنگ جذابیت بازیگران، بهاحتمال زیاد برآورده نمیشود.
« اثر نه کاملاً بیثمر است و نه به اندازهٔ گروه بازیگرانش درخشان. »



ثبت دیدگاه