نقد و بررسی
نقد The Sweet Girl | 1926
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی جهان اپرت «دختر شیرین» یا «Das süße Mädel» ساختهٔ مانفرد نوآ در ۱۹۲۶، از آن فیلمهایی است که برای سنجیدنش باید نخست به خاستگاه نمایشیاش توجه کرد: اثری صامت که بر پایهٔ اپرت ساخته شده و، بنا بر اطلاعات موجود، جزئیات داستانی آن بهروشنی در دسترس نیست. از همین رو، نقد حاضر بهجای بازگویی رخدادهای نامعلوم، بر شیوهٔ تبدیل حالوهوای اپرت به زبان تصویر و بر ظرفیتهای سبکی فیلم تمرکز میکند.
این اثر محصول سینمای آلمانِ میاندوجنگ است؛ دورهای که سینما میکوشید هم با جلوههای بصری خود تماشاگر را مسحور کند و هم از سرگرمیهای محبوب صحنهای بهره بگیرد. «دختر شیرین» را میتوان تلاشی برای حفظ شادابی و سبکی اپرت در قالبی دیداری دانست. اپرت در قالب سینمای صامت اپرت معمولاً بر جذابیت فوری، ریتم پرجنبوجوش، عاطفهٔ آشکار و موقعیتهای نمایشیِ دلنشین تکیه دارد.
انتقال چنین جهانی به فیلم صامت، ترجمهای ساده از یک قالب به قالب دیگر نیست: موسیقی و آوازِ صحنه باید جای خود را به ژست، حرکت، تدوین و نوشتههای میانپردهای بسپارند. این جابهجایی، هم محدودیت ایجاد میکند و هم امکان. فیلم نمیتواند صدای آواز را به گوش برساند، اما میتواند حس اجرا را در حرکات بازیگران، ترکیببندی قاب و تغییر ضرباهنگ صحنهها زنده کند.
آنچه از طرح کلی اثر میتوان دریافت، پیوندش با سنت اپرت است، نه جزئیات یک داستان مشخص. بنابراین بهتر است فیلم را بر پایهٔ وعدهٔ سبکیاش بخوانیم: برخوردی میان روایت سینمایی و نوعی نمایشگری که برای سبکبالبودن و خوشایندی ساخته شده است. این انتخاب به فیلم هویتی روشن میدهد، هرچند ممکن است از پیچیدگی دراماتیک بکاهد.
« دختر شیرین» را میتوان تلاشی برای حفظ شادابی و سبکی اپرت در قالبی دیداری دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویر بهمثابه جایگزین صدا در سینمای صامت، بازیگر تنها با چهره سخن نمیگوید؛ بدن او بخشی از دستور زبان فیلم است. نگاه، مکث، گردش سر و میزان اغراق در حرکت، جای گفتوگوی شنیداری را میگیرند. فیلمی با خاستگاه اپرت، بیش از بسیاری از آثار دیگر به این بیان جسمانی وابسته است، زیرا باید سرزندگی و شوق اجرا را بدون صدای خوانندگان یا ارکستر منتقل کند.
در چنین بستری، بازی پرانرژیِ گروه بازیگران از نکات مثبت فیلم به شمار میآید: نیروی بدنی و حضور آنان میتواند شخصیتها را از سطح طرحی ساده فراتر ببرد و به قابها جنبوجوش بخشد. بااینحال، این شیوه برای تماشاگر امروز همیشه آسان نیست. بازیِ پررنگ و حرکات آشکار که در زمان خود بخشی از قراردادهای سینمای صامت بودهاند، ممکن است اکنون نمایشی یا بیشازاندازه تصریحشده به نظر برسند.
این فاصله را نباید بیدرنگ نشانهٔ ضعف بازی دانست؛ بخشی از آن به تفاوت ذائقه و زبان اجرایی میان تماشاگر معاصر و مخاطب دههٔ ۱۹۲۰ بازمیگردد. طراحی صحنه و فضای خیالانگیز طراحی صحنه در فیلمهایی که از اپرت الهام میگیرند، صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ جزئی از لحن و وعدهٔ جهان داستانی است.
فضای چشمنواز میتواند به تماشاگر بفهماند که با واقعگرایی سختگیرانه روبهرو نیست، بلکه در قلمرویی آراسته و اندکی خیالپردازانه قدم میگذارد. دربارهٔ «دختر شیرین» نیز طراحی صحنه از عناصر برجستهٔ اثر دانسته شده است. گزارشهای موجود نام گوستاو آ. کنائر و هرمان وارم را در مقام طراحان هنری فیلم ثبت میکنند.
« نگاه، مکث، گردش سر و میزان اغراق در حرکت، جای گفتوگوی شنیداری را میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این جنبه در آن است که جلوهٔ بصری میتواند جانشین بخشی از شکوه صحنهای اپرت شود. وقتی آواز و ارکستر در خود فیلم شنیده نمیشوند، فضا و آرایش تصویر باید سهم بیشتری از بار احساسی را بر دوش بکشند. دکورهای دلپذیر و خیالانگیز به فیلم کمک میکنند تا از خشکی روایت فاصله بگیرد و تجربهای مبتنی بر تماشا و لذت بصری بسازد.
این زیبایی، البته، لزوماً به معنای عمق روانشناختی نیست؛ ممکن است بیش از آنکه شخصیتها را پیچیده کند، جهان اثر را جذاب و دلپذیر سازد. بازیگران و انرژی اجرا مری نولان، پل هایدمان و نیلس آستر از بازیگران اصلی فیلماند؛ آستر در نقش پسر شاهزاده ظاهر میشود. در اثری که اطلاعات داستانیِ گستردهای دربارهاش باقی نمانده، حضور بازیگران را میتوان از منظر کیفیت اجرایی و نقششان در حفظ انرژی صحنهها سنجید، نه از مسیر تحول شخصیتهایی که جزئیاتشان روشن نیست.
نکتهٔ مثبتِ بازیها، سرزندگی و آمادگی برای ورود به لحن پرتحرک اثر است. چنین حضوری با جهان اپرت تناسب دارد: بازیگر باید بتواند احساس را آشکار کند و در زمانی کوتاه توجه تماشاگر را به خود جلب سازد. در مقابل، همین تأکید بر تأثیر فوری ممکن است مانع شکلگیری ظرافتهای درونی شود. اگر تماشاگر به بازیهای کماغراق و روانشناختی خو گرفته باشد، فاصلهٔ میان نمایش بیرونی احساس و تجربهٔ پیچیدهٔ شخصیت را محسوس خواهد یافت.
این دوگانگی، هم محدودیت سبک است و هم بخشی از جذابیت تاریخی آن. روایت؛ دلنشین، اما آشنا روایتِ متکی بر اپرت معمولاً از قراردادهای آشنایی نیرو میگیرد: موقعیتهای نمایشی، عاطفهٔ پررنگ و حرکت بهسوی گرهگشایی. این قراردادها میتوانند فیلم را خوشتماشا و سرگرمکننده کنند، زیرا مخاطب بهسرعت با فضای آن همراه میشود.
« اهمیت این جنبه در آن است که جلوهٔ بصری میتواند جانشین بخشی از شکوه صحنهای اپرت شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
درعینحال، همان آشنایی ممکن است پیشبینیپذیری را افزایش دهد. اگر تماشاگر امروز در پی روایتهایی چندلایه، ابهام اخلاقی یا تحول تدریجی شخصیتها باشد، قالب اپرت احتمالاً پاسخ کامل به انتظار او نمیدهد. البته داوری دربارهٔ میزان موفقیت روایت باید محتاطانه باشد. خلاصهٔ داستان در اطلاعات موجود جزئیات کافی ارائه نمیکند و نقدها و دادههای در دسترس نیز محدودند.
بنابراین نمیتوان دربارهٔ منطق دقیق پیرنگ، کیفیت هر گره یا ظرافت تدوین روایی حکم قطعی صادر کرد. آنچه میتوان گفت این است که منشأ اپرتی فیلم، هم سرچشمهٔ دلنشینی آن است و هم زمینهٔ بالقوهٔ کلیشهپذیریاش. فاصلهٔ تاریخی و دشواری تماشا تماشای یک فیلم صامت از ۱۹۲۶ تنها مواجهه با داستان نیست؛ برخورد با نظامی متفاوت از بیان سینمایی است.
نوشتههای میانپردهای، بازیهای آشکارتر و نبود صدای همزمان، ریتمی میسازند که ممکن است برای تماشاگر معاصر کند یا ناآشنا باشد. در «دختر شیرین»، این دشواری بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که ریشهٔ اپرتی اثر، انتظار موسیقی و آواز را برمیانگیزد، اما نسخهٔ صامت نمیتواند آن تجربه را به همان شکل منتقل کند.
نبود دیالوگ شنیداری ارتباط با شخصیتها را دشوارتر میسازد، اما این امر را نباید بهسادگی نقصی مستقل از زمانهٔ فیلم شمرد. سینمای صامت برای بیان معنا ابزارهای دیگری داشت و تجربهٔ کاملتر آن به توجه به تصویر، حرکت و نوشتههای میانپردهای وابسته است. درعینحال، محدودبودن اطلاعات و نقدهای موجود سبب میشود ارزیابی جزئیات اجرایی ــ از ریتم تدوین تا نسبت دقیق صحنهها با موسیقی اپرت ــ با اطمینان کمتری انجام گیرد.
« درعینحال، همان آشنایی ممکن است پیشبینیپذیری را افزایش دهد. »
قوتها و کاستیها
جایگاه و ارزش تماشا «دختر شیرین» بیش از آنکه بتوان آن را بر اساس پیچیدگی داستانی یا نوآوری روایی سنجید، بهعنوان نمونهای از پیوند سینمای صامت آلمان با سرگرمیهای صحنهای ارزش دارد. فیلم برای مخاطبی که به تاریخ سینما، اقتباسهای اپرتی و شیوههای بازیگری دوران صامت علاقهمند است، میتواند تجربهای آموزنده و خوشایند فراهم آورد.
طراحی صحنه و انرژی بازیگران، بر پایهٔ توصیفهای موجود، به جذابیت آن میافزایند؛ در مقابل، اتکای آن به قراردادهای آشنا و نبود صدا ممکن است برای تماشاگر امروزی مانع نزدیکی عاطفی شود. جمعبندی «دختر شیرین» را باید فیلمی دانست که هویت خود را از برخورد دو زبان میگیرد: زبان پرتحرک و سرگرمکنندهٔ اپرت و زبان بصری سینمای صامت.
حاصل این پیوند، اثری با فضای دلپذیر، صحنههای چشمنواز و اجرایی پرانرژی است؛ اثری که احتمالاً بیش از پیچیدگی داستان، بر لذت تماشا و جذابیت نمایشی تکیه دارد. برای مخاطب امروز، پیشبینیپذیری احتمالی روایت و فاصلهٔ ناشی از فقدان صدا میتواند تجربه را محدود کند. بااینهمه، همین محدودیتها بخشی از زمینهٔ تاریخی فیلماند.
ارزش اصلی آن در فرصتی است که برای دیدن چگونگی تبدیل شور اپرت به تصویر فراهم میآورد؛ فرصتی برای تماشای سینمایی که میکوشد حتی در سکوت، حالوهوای یک نمایش موزیکال را زنده نگه دارد.
« برای مخاطب امروز، پیشبینیپذیری احتمالی روایت و فاصلهٔ ناشی از فقدان صدا میتواند تجربه را محدود کند. »
ثبت دیدگاه