نقد و بررسی
نقد Krull | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فانتزیای در مرز افسانه و اپرای فضایی «Krull» ساختهٔ Peter Yates، فیلمی است که از همان آغاز میکوشد دو قلمرو ظاهراً ناسازگار را در یک جهان جمع کند: افسانههای شوالیهای و علمیتخیلی فضایی. شاهزادهای با شمشیر و یارانی ناهمگون راهی سفری خطرناک میشود تا نامزدش را از چنگ مهاجمان بیگانه برهاند؛ اما این جهانِ ظاهراً قرونوسطایی، زیر سایهٔ فناوریهای بیگانه، سلاحهای لیزری و دژی رازآمیز قرار دارد.
حاصل، نه فانتزی ناب است و نه ماجراجویی علمیتخیلی متعارف، بلکه ترکیبی نامتوازن و گاه دلفریب است که بیش از هر چیز با جسارتِ آمیختن عناصرش به یاد میماند. فیلم را میتوان محصول دورهای دانست که سینما میخواست شکوه ماجراجویی فضایی را با جاذبهٔ قصههای پهلوانی پیوند بزند. «Krull» در این مسیر، بهجای ساختن جهانی کاملاً منسجم، از تصویرها و الگوهایی آشنا بهره میگیرد: شاهزاده، پیشگویی، سفر، گروه یاران، هیولا و مأموریتی برای نجات.
همین آشنایی روایت را سریع قابلفهم میکند، اما گاهی نیز استقلال و تازگی آن را محدود میسازد. قلعهای که افسانه را به حرکت درمیآورد یکی از جذابترین ایدههای فیلم، دژی است که جای ثابتی ندارد و پیوسته در نقطهای تازه ظاهر میشود. این ویژگی، مقصد سفر را از یک مکان مشخص به چیزی لغزنده و دستنیافتنی بدل میکند؛ قهرمانان نه فقط باید بر خطرهای مسیر غلبه کنند، بلکه با مسئلهٔ یافتن هدفی روبهرو هستند که خود از قواعد معمول مکان و زمان پیروی نمیکند.
دژ در این معنا صرفاً مخفیگاه دشمن نیست، بلکه نیرویی تهدیدآمیز است که نظم جهان را برهم میزند. طراحی فضای درونی آن نیز به همین حس بیگانگی کمک میکند. معماریِ سنگین، شکلهای نامأنوس و جلوههایی که گاهی به رؤیا یا کابوس نزدیک میشوند، به فیلم لحظههایی از شکوه بصری میبخشند. «Krull» در بهترین لحظاتش با توضیحدادنِ همهچیز وسواس ندارد؛ میگذارد تماشاگر با تصویرهایی روبهرو شود که هم عجیباند و هم اندکی هراسانگیز.
« همین آشنایی روایت را سریع قابلفهم میکند، اما گاهی نیز استقلال و تازگی آن را محدود میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین کیفیت رازآلود، در کنار ایدهٔ جابهجایی دژ، از مؤثرترین دستاوردهای جهانسازی فیلم است. جهانسازیِ آشفته و دوستداشتنی جهان «Krull» با منطق یکپارچه ساخته نشده؛ بیشتر شبیه جعبهای است که از عناصر ناهمگون پر شده باشد: جنگجویان، راهزنان، جادو، موجودات غریب، سلاحهای پیشرفته و دشمنانی بیگانه.
در رویکردی واقعگرا، این ناهمگونی میتوانست نقصی جدی به نظر برسد؛ فیلم نیز همیشه نمیتواند اجزایش را به روایتی روان و قانعکننده پیوند دهد. بااینحال، همین بیپروایی به آن رنگی خاص میدهد. تماشاگر مدام نمیداند چه موجود یا ایدهٔ تازهای در گوشهٔ بعدی انتظارش را میکشد. این آشفتگی گاه به سود فیلم تمام میشود و گاه به زیانش.
در لحظات موفق، برخورد شمشیر و فناوری، جادو و موجودات فضایی، حسی از ماجراجوییِ بیقاعده میسازد؛ در لحظات ضعیف، چنین به نظر میرسد که فیلم فقط عناصر محبوب فانتزی و علمیتخیلی را کنار هم چیده، بیآنکه برای هرکدام جایگاهی روشن در جهان داستان تعیین کند. در نتیجه، جهانسازی بیش از آنکه بر انسجام تکیه کند، بر شگفتی و تنوع بصری استوار است.
سفر، گروه قهرمانان و شخصیتهای ناتمام ساختار سفر قهرمانانه، امکان آشنایی تدریجی با گروهی از همراهان را فراهم میکند. هرکدام از آنان با پیشینه و مهارتی متفاوت وارد ماجرا میشوند و حضورشان میتواند یادآور گروههای ماجراجویانهٔ قصههای عامیانه باشد. فیلم در این بخش، گاهی از شوخی و تفاوت خلقوخو برای سبککردن فضای خطر استفاده میکند؛ همین لحظههای کمتکلف به اثر کمک میکنند تا از جدیتی یکنواخت فاصله بگیرد.
« همین کیفیت رازآلود، در کنار ایدهٔ جابهجایی دژ، از مؤثرترین دستاوردهای جهانسازی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اما شخصیتپردازی به اندازهٔ ایدهٔ گروه، پرمایه نیست. بیشتر همراهان در محدودهٔ تیپهای آشنا باقی میمانند و فرصت چندانی برای دگرگونی یا نمایش پیچیدگی پیدا نمیکنند. قهرمان نیز همیشه نیروی عاطفی کافی برای نگهداشتن روایت ندارد؛ انگیزهٔ او روشن است، ولی مسیر درونیاش بهاندازهٔ سفر بیرونیاش پرجزئیات نمیشود.
نتیجه این است که گاه اتفاقها از شخصیتها جلو میزنند: ماجرا پیش میرود، اما پیوند عاطفی با کسانی که آن را تجربه میکنند، به همان سرعت شکل نمیگیرد. ریتم نامتوازن و منطق کمجان روایت روایت فیلم از یک هدف روشن آغاز میشود، اما در ادامه با برخوردها و مانعهایی متعدد گسترش مییابد. بعضی از این توقفها فرصت مناسبی برای نمایش مکانها و موجودات تازهاند؛ بعضی دیگر بیشتر نقش طولانیکردن مسیر را دارند.
فیلم در نتیجه ریتمی ناهموار پیدا میکند: گاه با شتاب از یک رخداد به رخداد بعدی میرسد و گاه بر صحنههایی مکث میکند که اهمیت دراماتیکشان چندان روشن نیست. این پراکندگی، به منطق جهان داستان نیز سرایت میکند. قواعد جادو، فناوری و تهدید بیگانگان همیشه با دقتی یکسان تعریف نمیشوند؛ برخی اتفاقها بیش از آنکه از دل تصمیم شخصیتها یا قوانین تثبیتشدهٔ جهان بیرون بیایند، به اقتضای پیشبرد ماجرا رخ میدهند.
چنین سهلگیریای ممکن است برای تماشاگرِ خواهان روایتی محکم آزاردهنده باشد، اما در عین حال به فیلم حالوهوای قصهای نامنتظر میدهد؛ قصهای که گاهی بیشتر به منطق خواب و افسانه وفادار است تا به زنجیرهٔ علتومعلولی دقیق. جلوهها، مبارزهها و زیبایی تصویر «Krull» بهویژه در منظرههای باز و طراحی محیط، چهرهای تماشایی دارد.
« اما شخصیتپردازی به اندازهٔ ایدهٔ گروه، پرمایه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چشماندازهای طبیعی با دکورهای ساختهشده پیوند میخورند و تضادی میسازند میان جهان آشنا و قلمرو شگفت. برخی از جلوههای ویژه، با معیار امروز ساده یا آشکارا ساختگی به نظر میرسند؛ بااینحال، همین کیفیت ملموس و دستساز بخشی از جذابیت فیلم است. تصویرها بهجای آنکه کاملاً صیقلی و بینقص باشند، ردِ تخیل و کار فیزیکی را حفظ میکنند.
در مقابل، صحنههای مبارزه از نقاط کماثرتر فیلماند. حرکتها گاه تصنعیاند و ضرباهنگ نبردها توان لازم را برای ایجاد تنش پیدا نمیکند. فاصلهٔ میان شکوهی که موسیقی و میزانسن وعده میدهند و سادگی اجرای بعضی درگیریها محسوس است. موسیقی James Horner با لحن حماسی خود به لحظات ماجراجویی وسعت میبخشد و گاهی صحنههایی را باشکوهتر از آنچه در تصویر دیده میشود جلوه میدهد.
این همراهی موسیقی و تصویر، یکی از عواملی است که به فیلم هویت عاطفی و نوستالژیک میدهد. تقلید، ارجاع و هویت مستقل «Krull» از همان خانوادهٔ آثاری است که پس از موفقیتهای بزرگ علمیتخیلی و فانتزی، در پی جذب تماشاگر با ترکیبی از نبرد، افسانه و فناوری برآمدند. نشانههای آشنای این سنت در فیلم کم نیستند: قهرمان جوان، نیروی شرّ فراگیر، سلاحی ویژه و گروهی که برای نجات جهان یا عزیزان به راه میافتند.
در بعضی لحظات، شباهت به آثار دیگر چنان آشکار میشود که فیلم بهجای گسترش زبان خودش، در سایهٔ الگوهای موفقتر قرار میگیرد. بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً مجموعهای از وامگیریها دانست. ترکیب عناصر نامتجانس، معماریِ دژ و برخی تصویرهای وهمآلود، به آن شخصیتی میدهند که بهآسانی در قالب تقلید صرف جا نمیگیرد.
« چشماندازهای طبیعی با دکورهای ساختهشده پیوند میخورند و تضادی میسازند میان جهان آشنا و قلمرو شگفت. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی از شدت جدیت و گاهی از غرابتِ ناخواستهاش لذت میبرد. همین دوگانگی سبب میشود تماشاگر بتواند هم کاستیهایش را ببیند و هم از انرژی خاص و بیمحابایش استقبال کند. جمعبندی «Krull» فیلمی یکدست و بینقص نیست؛ روایتش پراکنده میشود، شخصیتهایش همیشه جان نمیگیرند و مبارزههایش گاه مصنوعی جلوه میکنند.
اما در عوض، تخیلی جسورانه، جهانی آکنده از عناصر نامتعارف، دژی بهیادماندنی و حالوهوایی دارد که به فانتزی ماجراجویانهٔ دههٔ هشتاد تعلق دارد. جذابیتش بیش از آنکه از کمال روایی بیاید، از برخورد شگفتانگیز شمشیر و لیزر، افسانه و فناوری، شوخی و حماسه سرچشمه میگیرد. این اثر برای تماشاگرانی که انتظار داستانی دقیق و شخصیتپردازی ژرف دارند، ممکن است ناهموار و کممایه باشد؛ اما برای علاقهمندان به فانتزیهای نامعمول، همان بیقاعدگی بخشی از لذت تماشاست.
«Krull» گاهی از آنچه میخواهد بسازد عقب میماند، اما با اعتمادبهنفس به راهش ادامه میدهد؛ و همین سرسختیِ خیالپردازانه است که آن را به تجربهای سرگرمکننده و ماندگار بدل میکند.
« فیلم گاهی از شدت جدیت و گاهی از غرابتِ ناخواستهاش لذت میبرد. »



ثبت دیدگاه