نقد و بررسی
نقد Where Hands Touch | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخِ ناگفته و قصهٔ عاشقانه «Where Hands Touch» ساختهٔ Amma Asante، در آلمانِ سال ۱۹۴۴ میگذرد؛ زمانی که قانون و ایدئولوژی نازی، هویت آدمها را به طبقهبندیهای نژادی فرو میکاهد و زندگی روزمره را به میدان تهدید بدل میکند. محور روایت، لِینا است؛ نوجوانی دورگه که بهسبب تبار آفریقاییاش در جامعهای گرفتار نژادپرستی سازمانیافته، همواره در معرض خطر قرار دارد.
آشنایی او با لوتس، جوانی وابسته به سازمان جوانان هیتلری و فرزند یک نازی بانفوذ، رابطهای نامنتظر را وارد داستان میکند؛ رابطهای که فیلم میخواهد آن را در کنار ترس، فشار اجتماعی و کشاکش بقا به تصویر بکشد. اهمیت بالقوهٔ این نقطهٔ آغاز در آن است که فیلم به تجربهای کمتر بازنماییشده میپردازد: سرنوشت سیاهپوستان و آلمانیهای دورگه در دوران رایش سوم.
این تمرکز، به اثر امکان میدهد از روایتهای آشناتر جنگ فاصله بگیرد و بخشی از تاریخ نژادپرستی نازی را به مرکز توجه بیاورد. اما فیلم از همان ابتدا با مسئولیتی دشوار روبهروست: چگونه میتوان قصهای شخصی و عاطفی را در دل خشونتی تاریخی روایت کرد، بیآنکه وزن آن خشونت به پسزمینهای برای ملودرام تبدیل شود؟
پاسخ فیلم گاه تأثیرگذار است و گاه با لغزش همراه میشود. لِینا؛ هویتی که به دیگران واگذار نمیشود لِینا تنها قربانی شرایط نیست؛ او در جستوجوی راهی برای فهم جایگاه خود در جهانی است که پیشاپیش دربارهٔ او حکم صادر کرده است. مسئلهٔ او صرفاً زندهماندن نیست، بلکه زیستن در وضعیتی است که بدن و چهرهاش به نشانههایی برای بازشناسی و طرد بدل شدهاند.
« پاسخ فیلم گاه تأثیرگذار است و گاه با لغزش همراه میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم، از این راه، به تجربهٔ روزمرهٔ نژادپرستی نزدیک میشود: تهدید فقط در برخوردهای آشکار و خشن خلاصه نمیشود، بلکه در نگاهها، پرسشها و اجبار به توضیحدادنِ خود نیز حضور دارد. نقطهٔ قوت این محور آن است که هویت لِینا را به یک گزارهٔ تاریخی تقلیل نمیدهد. او نوجوانی با ترسها، میلها و کنجکاویهای خاص خود است، نه صرفاً نمادی برای نمایش رنج یک گروه.
بااینحال، فیلمنامه گاهی در پرداخت این شخصیت به تردید میافتد. در لحظاتی که انتظار میرود لِینا از پیچیدگی و فشار محیط آگاهی عمیقتری نشان دهد، واکنشهای او سادهتر از موقعیت به نظر میرسند. این فاصله، گاه میان تجربهٔ تاریخی سنگین فیلم و رشد شخصی قهرمانش شکاف میاندازد. بازیها و ظرافت عاطفی بازی Amandla Stenberg از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
او لِینا را با آمیزهای از آسیبپذیری، احتیاط و نیروی درونی میسازد؛ شخصیتی که ترس را پنهان نمیکند، اما تمام وجودش نیز به ترس فروکاسته نمیشود. این تعادل اهمیت دارد، زیرا فیلم بار عاطفی بسیاری از صحنهها را بر دوش چهره و سکوت او میگذارد. بازی او در لحظات آرام، بهاندازهٔ واکنشهای آشکارش معنا دارد و به مخاطب امکان میدهد فشار محیط را در رفتار روزمرهٔ شخصیت حس کند.
George MacKay نیز در نقش لوتس با مسئلهای دشوار روبهروست: باید شخصیتی را باورپذیر کند که میان تربیت ایدئولوژیک، وابستگی خانوادگی و پیوند عاطفیاش با لِینا گرفتار است. او به نقش نوعی نرمی و تردید میبخشد، اما همین انتخاب میتواند به پرسشی اخلاقی بدل شود: آیا فیلم به اندازهٔ کافی روشن میکند که مهربانی فردی چگونه با عضویت در ساختار سرکوبگر نسبت پیدا میکند؟
« نقطهٔ قوت این محور آن است که هویت لِینا را به یک گزارهٔ تاریخی تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران اصلی در انتقال ترس و شکنندگی موفقاند، ولی توان بازیگری بهتنهایی نمیتواند همهٔ تناقضهای فیلمنامه را حل کند. عاشقانهای زیر سایهٔ خشونت مناقشهبرانگیزترین تصمیم فیلم، پیوند دادن خط عاشقانهٔ لِینا و لوتس به بستر تعقیب و آزار نازیهاست. مسئله صرفاً این نیست که رابطه در شرایطی نامتعارف شکل میگیرد؛ مسئله این است که لوتس به دستگاهی تعلق دارد که همان دنیای لِینا را تهدید میکند.
برای آنکه چنین رابطهای از نظر دراماتیک و اخلاقی معنا پیدا کند، فیلم باید نسبت میان احساس خصوصی، امتیاز اجتماعی و مسئولیت سیاسی را با دقتی پیوسته بررسی کند. در بخشهایی، اثر این پرسش را مطرح میکند؛ اما در بخشهایی دیگر، جذابیت رابطه چنان برجسته میشود که سازوکار خشونت پیرامون آن به حاشیه میرود.
از همینجا احساس ناهماهنگی پدید میآید. تماشاگر ممکن است به جای آنکه درگیر پیچیدگی اخلاقی دو شخصیت شود، از خود بپرسد چرا فیلم میخواهد این عشق را در چنین بستر تاریخیای به مرکز توجه بیاورد. عاشقانه میتوانست راهی برای نشاندادن مقاومت، تنهایی و نیاز به مهر باشد؛ اما هرگاه لحن آن بیش از اندازه خیالپردازانه یا رمانتیک میشود، خطر کمرنگشدنِ واقعیت تاریخی افزایش مییابد.
این تنش را نمیتوان با نیت خیر یا تأکید بر انسانیت برطرف کرد؛ خودِ روایت باید آن را پردازش کند. فضاپردازی و تصویر خشونت فیلم در ساختن فضای تهدید توفیق نسبی دارد. جهان آن آکنده از نگاه مراقب، ناامنی و محدودیت است؛ حس اینکه زندگی خصوصی نیز از دید قدرت پنهان نمیماند، در بسیاری از موقعیتها حضور دارد.
« این تنش را نمیتوان با نیت خیر یا تأکید بر انسانیت برطرف کرد؛ خودِ روایت باید آن را پردازش کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فضا به داستان امکان میدهد خطر را فقط در قالب حادثههای بزرگ نشان ندهد، بلکه آن را در تصمیمهای کوچک و روزمره جاری کند. در چنین جهانی، سکوت و احتیاط گاه بهاندازهٔ رویارویی مستقیم معنا دارند. بااینحال، زبان بصری و روایی فیلم همیشه به اندازهٔ موضوعش سنجیده نیست. برخی لحظهها به جای آنکه از مشاهده و جزئیات تاریخی نیرو بگیرند، بر تأکید عاطفی مستقیم تکیه میکنند.
نتیجه این است که خشونت گاه به تجربهای دراماتیک برای قهرمانان بدل میشود، بیآنکه ساختار گستردهتر و نظاممند آن به همان اندازه روشن بماند. موضوعی از این دست نیازمند آن است که مخاطب نهفقط از رنج یک فرد متأثر شود، بلکه مناسباتی را نیز ببیند که آن رنج را تولید میکنند. روایت و مسئلهٔ لحن Amma Asante داستان را در مرز میان درام تاریخی، روایت بلوغ و عاشقانه پیش میبرد.
این آمیزه در اصل میتوانست غنای اثر را بیشتر کند: بلوغ لِینا در جهانی آکنده از خشونت، رابطهای که با مرزهای سیاسی و اخلاقی درگیر است، و تاریخ نژادپرستیای که به تجربهٔ شخصی بدل میشود. دشواری آنجاست که این لایهها همیشه هموزن نیستند. گاهی روایت از رنج تاریخی به صمیمیت عاشقانه میلغزد، سپس دوباره به فضای تهدید بازمیگردد، بیآنکه گذار میان این لحنها به اندازهٔ کافی طبیعی احساس شود.
این نوسان، انسجام اثر را تضعیف میکند. بعضی ایدهها ظرفیت آن را دارند که به بحثی جدی دربارهٔ همدستی، اطاعت و امکان انتخاب فردی برسند، اما فیلم بهجای پروراندن همهٔ پیامدهایشان، گاه به نشانهگذاری عاطفی بسنده میکند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه در یک قالب کاملاً موفق جا بگیرد، میان بلندپروازیهایش گرفتار میشود.
« در چنین جهانی، سکوت و احتیاط گاه بهاندازهٔ رویارویی مستقیم معنا دارند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، همین ناتمامی نیز سبب میشود بحث دربارهٔ انتخابهای اخلاقی آن ناگزیر باشد؛ فیلم از موضوعی دشوار میگریزد، هرچند همیشه راه پرداخت دقیق آن را پیدا نمیکند. جمعبندی «Where Hands Touch» فیلمی نابرابر اما قابلبحث است؛ اثری که به تجربهای کمتر دیدهشده از تاریخ نازیها میپردازد و در بازی Amandla Stenberg، فضاسازی تلخ و توجه به مسئلهٔ هویت، دستاوردهای واقعی دارد.
در مقابل، عاشقانهٔ محوری آن در برابر واقعیت تاریخی سنگینی که پیرامونش قرار گرفته، گاه ناهماهنگ و حتی آزاردهنده جلوه میکند. فیلم میخواهد هم از انسانیت در دل خشونت بگوید و هم به صدایی تاریخی مجال ظهور بدهد، اما در بعضی لحظات میان این هدفها تعادل لازم را حفظ نمیکند. ارزش اثر بیش از آنکه در یک روایت بینقص باشد، در پرسشهایی است که برمیانگیزد: چگونه میتوان فردیت را در برابر نظامی تمامیتخواه حفظ کرد؟
آیا پیوند عاطفی میتواند مرزهای سیاسی و اخلاقی را واقعاً از میان بردارد؟ و سینما چگونه باید رنج تاریخی را به تصویر بکشد تا آن را به پسزمینهٔ یک قصهٔ جذاب تقلیل ندهد؟ پاسخ فیلم به این پرسشها همیشه قانعکننده نیست، اما همین کشمکشها آن را از یک عاشقانهٔ تاریخی ساده فراتر میبرد.
« آیا پیوند عاطفی میتواند مرزهای سیاسی و اخلاقی را واقعاً از میان بردارد؟ »



ثبت دیدگاه