نقد و بررسی
نقد ایرانی مهرگیاه (The Mandrake) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گلفروشی در حاشیهی راز «مهرگیاه» یا «The Mandrake» ساختهی فریدون گله، در ظاهر قصهای عاشقانه و معمایی است: علی، مردی که زمین موروثیاش را عمهاش تصاحب کرده و از راه فروش گل روزگار میگذراند، شبی بیرون شهر با زنی روبهرو میشود که گویی از دست کسانی میگریزد. زن خود را مهری معرفی میکند و سوار ماشین او میشود؛ دیداری گذرا که به کششی عاطفی میانجامد.
اما مهری روزی به بهانهی دیدار مادربزرگش میرود و بازنمیگردد. فیلم از همین غیبت، نیروی پیشبرندهی خود را میسازد: پرسشی دربارهی زنی ناپیدا، و مردی که ناگهان درمییابد زندگی آرام و بستهاش به چیزی بیرون از دسترس او گره خورده است. این راز، صرفاً معمایی برای یافتن پاسخ نیست؛ بهانهای است برای نزدیکشدن به ذهن علی و شیوهی مواجههی او با فقدان.
گله بهجای آنکه از همان آغاز تماشاگر را در مسیر پرشتاب کشف حقیقت بیندازد، اجازه میدهد فضای انتظار شکل بگیرد. ازاینرو جذابیت فیلم نه تنها در این است که مهری کجاست، بلکه در تأثیری است که نبودن او بر مردی میگذارد که پیش از این نیز از جهان پیرامونش فاصله داشته است. قهرمانی بیرون از الگوی آشنای گله علی از آن شخصیتهایی نیست که با هیاهو وارد قاب شوند یا برای حل مسئله به خشونت و قدرتنمایی متوسل شوند.
او گل میفروشد، در گلخانه کار میکند و در انزوایی خودخواسته یا تحمیلشده به سر میبرد. همین انتخاب، تفاوت مهم فیلم با بخشی از جهان سینمایی فریدون گله را میسازد: قهرمان اینجا نه لات و جاهلِ درگیر خیابان، بلکه مردی آرام و منزوی است که پیوندش با جهان از مسیر گیاهان و کار روزمره شکل میگیرد.
« زن خود را مهری معرفی میکند و سوار ماشین او میشود؛ دیداری گذرا که به کششی عاطفی میانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت تنها در شغل شخصیت خلاصه نمیشود. علی به نظر میرسد از خشونت متعارف محیط اجتماعی دور مانده، اما دوری او الزاماً به معنای رهایی نیست. مسئلهی زمین غصبشده، یادآور آن است که حتی چنین شخصیتی نیز از مناسبات قدرت و بیعدالتی بیرون نیست. او به جای برخوردی قهرمانانه و پرسروصدا، در فضایی محدود و شخصی زندگی میکند؛ جایی که گلها، سکوت و تنهایی بخشی از هویت او شدهاند.
این آرامش، هم جذابیت شخصیت را میسازد و هم محدودیت او را آشکار میکند. انزوا؛ پناهگاه و مانع انزوای علی یکی از مهمترین عناصر فیلم است. در آغاز، این ویژگی به او کیفیتی متمایز میدهد: مردی که از قالب قهرمانان پرتحرک و خشن بیرون آمده و جهانش را در جزئیات کوچک و ملموس میجوید. اما همین انزوا بهتدریج خطر آن را دارد که بر همهچیز سایه بیندازد.
گاهی تماشاگر بیش از آنکه با پیشرفت قصه همراه شود، در حالت انتظار و تماشای فاصلهی علی از دیگران باقی میماند. این کندی را میتوان از یک سو امتداد وضعیت روانی شخصیت دانست؛ مردی که مناسباتش با جهان کمجان و پراکنده است، طبیعی است که روایت او نیز گاه از شتاب معمول فاصله بگیرد. از سوی دیگر، فیلم همیشه نمیتواند این مکثها را به تجربهای پربار بدل کند.
بعضی لحظهها بهجای آنکه لایهی تازهای از شخصیت یا رابطهی او با مهری را روشن کنند، صرفاً بر احساس انجماد و انتظار میافزایند. بنابراین ویژگی سبکی فیلم همزمان سرچشمهی هویت آن و یکی از کاستیهایش است. مهری و جاذبهی ناپدیدشدن مهری در قصه حضوری متناقض دارد: با ورودش به زندگی علی، رابطهای تازه را ممکن میکند؛ با ناپدیدشدنش، همان رابطه را به پرسشی بیپاسخ بدل میسازد.
« این تفاوت تنها در شغل شخصیت خلاصه نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این غیبت برای خلق تعلیق بهره میگیرد، بیآنکه راز را بهانهای برای افشای شتابزدهی اطلاعات کند. آنچه مهم میشود، فاصلهی میان تصویری است که علی از مهری ساخته و واقعیتی که همچنان از دسترس او دور مانده است. در این میان، رابطهی دو شخصیت بیش از آنکه بر گفتوگوهای مفصل یا شناختی استوار بنا شود، از کشش و ابهام نیرو میگیرد.
مهری برای علی فقط زنی نیست که بهتازگی دیده؛ او امکانِ گسستن از روزمرگی و ورود به جهانی نامعلوم را نیز نمایندگی میکند. البته همین رازآلودگی گاه به بهای وضوح روانشناختی تمام میشود. انگیزهها و واکنشهای شخصیتها میتوانستند با جزئیات بیشتری پرداخت شوند تا رابطهی میان آن دو، افزون بر جاذبهی راز، استحکام عاطفی بیشتری پیدا کند.
گلخانه و زبان تصویری فیلم گلخانه در «مهرگیاه» پسزمینهای تزئینی نیست؛ با زندگی علی و حالوهوای اثر پیوند دارد. گلها با ظرافت، مراقبت و دوام زندگی تداعی میشوند، اما در کنار آن، شکنندگی را نیز به ذهن میآورند. این دوگانگی با وضعیت مردی که در محیطی آرام کار میکند و در عین حال با محرومیت و فقدان روبهروست، تناسب دارد.
طبیعتِ کنترلشدهی گلخانه، گویی پناهگاهی کوچک در برابر جهانی آشفته است؛ پناهگاهی که با آمدن مهری دیگر نمیتواند همان آرامش پیشین را حفظ کند. فضای شاعرانهی فیلم از همین تقابل نیرو میگیرد: گلها و سکوت در برابر بیرون شهر و خطر؛ خلوت شخصی در برابر روابط ناپایدار؛ زیباییِ مراقبتشده در برابر واقعیتی که همیشه قابل مهار نیست.
« فیلم از این غیبت برای خلق تعلیق بهره میگیرد، بیآنکه راز را بهانهای برای افشای شتابزدهی اطلاعات کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین جهانی، تماشاگر بیش از آنکه با توضیحهای مستقیم راهنمایی شود، به حسوحال فضا و نشانههای تصویری تکیه میکند. این رویکرد به فیلم رنگوبویی خاص میدهد، هرچند ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایت سرراستتر دارد، فاصلهگذار یا کمتحرک به نظر برسد. روایت میان تعلیق و پراکندگی ساختار روایت بر پایهی یک پرسش ساده اما مؤثر شکل میگیرد: چرا مهری رفت و کجا میتوان او را یافت؟
همین محور، کنجکاوی میآفریند و تماشاگر را در کنار علی قرار میدهد؛ مردی که با هر نشانه، در پی بازسازی رابطهای است که ناگهان از دسترسش خارج شده. بااینحال، فیلم در حفظ تعادل میان رازآلودگی و انسجام همیشه موفق نیست. گاهی ابهام بهجای آنکه لایهای تازه بسازد، جای خالی توضیح و پرداخت را پر میکند.
این مسئله به انگیزههای شخصیتها نیز مربوط است. برخی تصمیمها و واکنشها میتوانستند روشنتر زمینهسازی شوند تا پیوند رویدادها قانعکنندهتر جلوه کند. البته نباید از فیلم انتظار داشت همهچیز را به شیوهای توضیحی و قطعی بیان کند؛ بخشی از جذابیت آن در بازگذاشتن فضا برای تفسیر است. اما ابهامِ ثمربخش با ابهامِ ناشی از کمپرداختی تفاوت دارد، و «مهرگیاه» در بعضی لحظات به مرز میان این دو نزدیک میشود.
بازیها و کیفیت حضور علی نصیریان در نقش علی، شخصیتی کمحرف و درونگرا را با حضوری متناسب با فضای فیلم شکل میدهد. بازی او برای چنین نقشی بر نمایش بیرونیِ پررنگ تکیه ندارد؛ سکوتها و واکنشهای محدود، بخش مهمی از کیفیت شخصیت را میسازند. همین خویشتنداری به علی باورپذیری میبخشد، هرچند در لحظاتی که روایت به حرکت و تحول بیشتری نیاز دارد، ممکن است این سکون به احساس یکنواختی نزدیک شود.
« بااینحال، فیلم در حفظ تعادل میان رازآلودگی و انسجام همیشه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
پوری بنایی نیز با حضور مهری، بر کیفیت رازآمیز داستان میافزاید. شخصیت او از آن دست نقشهایی است که جذابیتشان تا حدی به نادانستهها وابسته است؛ بنابراین بازیگر باید هم حضور مؤثر داشته باشد و هم همهی راز را آشکار نکند. نتیجه، شخصیتی است که در ذهن علی و تماشاگر رد میگذارد، حتی وقتی از صحنه کنار میرود.
این اثرگذاری با حالوهوای شاعرانهی فیلم هماهنگ است، گرچه مجال پرداخت گستردهتر به رابطهی دو شخصیت میتوانست آن را عمیقتر کند. جمعبندی «مهرگیاه» تجربهای متفاوت در کارنامهی فریدون گله است: داستان مردی منزوی و گلفروش که با ورود زنی مرموز از حصار زندگی آرام خود بیرون کشیده میشود.
امتیاز اصلی فیلم در ترکیب قصهی کنجکاویبرانگیز با فضایی شاعرانه و قهرمانی متفاوت نهفته است؛ قهرمانی که بهجای خشونت و نمایش قدرت، با گلخانه، سکوت و خلوت شناخته میشود. در مقابل، کندی روایت، سنگینی انزوا و کمروشنی برخی انگیزهها مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت داستان به یک اندازه شکوفا شود.
بااینهمه، فیلم بهواسطهی حالوهوای متمایز و پیوند میان شخصیت و فضای گلخانهای در خاطر میماند. «مهرگیاه» بیش از آنکه یک معمای صرف باشد، تأملی دربارهی تنهایی، دلبستگی و ناتوانی از شناخت کامل دیگری است؛ اثری که گاه در سکون خود گرفتار میشود، اما همان سکون را نیز به بخشی از هویت شاعرانهاش بدل میکند.
« پوری بنایی نیز با حضور مهری، بر کیفیت رازآمیز داستان میافزاید. »


ثبت دیدگاه