نقد و بررسی
نقد Wednesday | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی دختری که به سازش تن نمیدهد «Wednesday» در ظاهر قصهی دانشآموزی تازهوارد در مدرسهای نامتعارف است؛ اما جذابیتش از آنجا میآید که قهرمانش نه در پی پذیرفتهشدن است و نه برای دوستداشتنی به نظر رسیدن تلاشی میکند. ونزدی آدامز با نگاه سرد، شوخطبعی گزنده و بیاعتناییاش به قواعد معمول نوجوانی، از همان آغاز مرکز ثقل سریال میشود.
او به آکادمی نورمور میرود و در دل محیطی پر از دانشآموزان متفاوت، با معماهایی روبهرو میشود که گذشتهی مدرسه و خانوادهاش را به هم گره میزنند. این چارچوب، بستری مناسب برای ترکیب رازآلودگی، کمدی سیاه و قصهی بلوغ فراهم میکند؛ ترکیبی که در بهترین لحظات، هم سرگرمکننده است و هم شخصیتمحور.
سریال در سال ۲۰۲۲ عرضه شد و شخصیت ونزدی را از جهان خانوادهی آدامز به قالب یک ماجرای مدرسهای و معمایی منتقل کرد. جنا اورتگا و ساختن شخصیتی مستقل مهمترین نقطهی قوت سریال، بازی جنا اورتگا است. او ونزدی را صرفاً با اخمکردن و لحن یکنواخت تعریف نمیکند؛ بلکه در سکون چهره و دقت نگاهش، نوعی کنجکاوی سرسخت و میل به کنترل اوضاع میگنجاند.
این بازی، مرز باریکی را حفظ میکند: ونزدی باید سرد و طعنهزن بماند، اما اگر کاملاً بیروح شود، تماشاگر از همراهی با او بازمیماند. اورتگا غالباً از این دام میگریزد و اجازه میدهد ریزواکنشها، مکثها و انتخاب کلماتش جای احساسات آشکار را بگیرند. شخصیتپردازی ونزدی نیز بر همین تضاد بنا شده است.
« جنا اورتگا و ساختن شخصیتی مستقل مهمترین نقطهی قوت سریال، بازی جنا اورتگا است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او ادعا میکند که به دیگران نیازی ندارد، اما ناگزیر در محیط تازه با آدمهایی مواجه میشود که حضورشان انکارناپذیر است. سریال این تغییر را به دگرگونی ناگهانی و پرطمطراق تبدیل نمیکند؛ ونزدی همچنان ونزدی میماند، اما رابطههایش اندکاندک مرزهای خودخواستهاش را به پرسش میکشند. این خویشتنداری در پرداخت شخصیت، از آن رو ارزشمند است که قصه وسوسه میشود او را به الگوی آشنای نوجوانی تبدیل کند؛ الگویی که در پایان باید با همه آشتی کند و احساساتش را بیپرده بر زبان بیاورد.
نورمور؛ مدرسهای میان گوتیک و دبیرستان آکادمی نورمور بیش از آنکه پسزمینهای تزئینی باشد، بخشی از هویت سریال است. معماری گوتیک، فضای مهآلود، رنگهای تیره و حضور موجودات و دانشآموزان نامتعارف، جهانی میسازند که هم غریب است و هم بهسرعت قابلتشخیص. این جهان با ذوق بصری تیم برتون همخوانی دارد: طنز در کنار تیرگی مینشیند و عناصر هراسآور، بهجای آنکه همهچیز را به وحشت جدی بدل کنند، گاهی به بازیگوشی بصری راه میدهند.
نتیجه، فضایی است که لحن داستان را از درام دبیرستانی واقعگرا جدا میکند، بیآنکه مدرسه و مناسبات اجتماعیاش را کاملاً کنار بگذارد. بااینهمه، نورمور در بخشهایی از سریال به همان قواعد آشنای داستانهای نوجوانانه بازمیگردد: رقابت، گروهبندی اجتماعی، شایعه و تلاش برای جاافتادن. این عناصر میتوانند تضادی دلنشین با غرابت جهان داستان ایجاد کنند، اما گاهی چنان پررنگ میشوند که تازگی فضای فانتزی را کاهش میدهند.
از این رو، سریال میان دو میل در رفتوآمد است: ساختن جهانی خاص و استفاده از قالبی آشنا برای جذب مخاطب گسترده. هرگاه این دو به تعادل میرسند، نورمور زنده و پرجاذبه است؛ هرگاه قالب مدرسهای دست بالا را پیدا میکند، تجربه اندکی معمولیتر میشود. معمایی که موتور روایت را روشن نگه میدارد سویهی معمایی، نیروی پیشبرندهی اصلی قصه است.
« از این رو، سریال میان دو میل در رفتوآمد است: ساختن جهانی خاص و استفاده از قالبی آشنا برای جذب مخاطب گسترده. »
شخصیتها و اجرا
ونزدی با مشاهدهی جزئیات، پیوندزدن سرنخها و بدگمانی به توضیحهای آماده، به راهی میافتد که تماشاگر را نیز به حدسزدن وامیدارد. سریال اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و در هر مرحله، پرسش تازهای در کنار پرسشهای پیشین مینشاند. همین شیوه سبب میشود کنجکاوی دربارهی حقیقت تا بخشهای پایانی حفظ شود، بیآنکه لازم باشد داستان رازهایش را زودتر از موعد آشکار کند.
البته حفظ تعلیق بهتنهایی برای ساختن معمایی منسجم کافی نیست. گاهی شخصیتها بر پایهی سوءظن یا تصمیمهایی عمل میکنند که بیش از آنکه از منطق درونیشان بجوشد، برای جلو بردن قصه ضروری به نظر میرسد. برخی رخدادها نیز چنان به هم متصل میشوند که تماشاگر ممکن است بهجای کشف ظرافت طراحی، به تصادف یا آسانگیری روایت فکر کند.
با وجود این لغزشها، معما معمولاً کارکرد سرگرمکنندهاش را حفظ میکند؛ بهویژه چون ونزدی فقط دریافتکنندهی سرنخها نیست و کنجکاوی فعال او به روایت شکل میدهد. ونزدی و انید؛ تفاوتی که به رابطه جان میدهد رابطهی ونزدی و انید از دل تفاوتی روشن ساخته میشود: یکی سرد، کمحرف و شیفتهی تاریکی است و دیگری پرجنبوجوش، رنگین و مشتاق پیوند با دیگران.
این تقابل بهسادگی میتوانست به شوخیهای تکراری یا دوگانهای کلیشهای محدود بماند، اما بازی دو بازیگر و زمانبندی موقعیتها به آن گرما میبخشد. هماتاقیبودن آنها، تفاوتهایشان را به مسئلهای ملموس بدل میکند: نه فقط اختلاف سلیقه، بلکه دو شیوهی متفاوت برای روبهروشدن با تنهایی و پذیرفتهشدن.
« سریال اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و در هر مرحله، پرسش تازهای در کنار پرسشهای پیشین مینشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نکتهی دلچسب این رابطه، این است که صمیمیت میان آنها از شباهتسازی نمیآید. ونزدی لازم نیست برای دوستداشتن انید به نسخهای نرمتر و سازگارتر از خودش تبدیل شود؛ انید نیز برای نزدیکشدن به او مجبور نیست شور و رنگ خود را پنهان کند. این دوستی در کنار معما، به سریال بُعدی عاطفی میدهد و از آن فاصله میگیرد که هر رابطهای را صرفاً مقدمهای برای عاشقانهشدن بداند.
در واقع، بخشهایی که دو شخصیت کنار یکدیگرند، غالباً از مؤثرترین لحظات سریال به شمار میآیند. ضرباهنگ، عاشقانهها و دشواریهای روایت با وجود کشش داستان، ضرباهنگ همیشه یکدست نیست. شماری از سکانسها بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند و آنچه در آغاز تنش یا شوخی مؤثری بوده، در ادامه کمی از نیروی خود را از دست میدهد.
این مسئله بهخصوص زمانی محسوس است که روایت میان معمای مرکزی و ماجراهای مدرسهای رفتوآمد میکند. سریال میخواهد همزمان هیجان رازآلود، طنز، دوستی و کشمکشهای نوجوانانه را پیش ببرد؛ اما گاهی این لایهها بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، سرعت داستان را ناهموار میسازند. خطوط عاشقانه نیز از بخشهای کمرمقترند.
آنها قرار است به زندگی عاطفی ونزدی و دشواری اعتمادکردن به دیگران بپردازند، اما در مقاطعی از ویژگی خاص شخصیت فاصله میگیرند و به الگوهای آشنای قصههای نوجوانانه نزدیک میشوند. در نتیجه، بعضی از این کشمکشها بیشتر از آنکه درونی و ضروری به نظر برسند، شبیه ایستگاهی در مسیر داستاناند.
« نکتهی دلچسب این رابطه، این است که صمیمیت میان آنها از شباهتسازی نمیآید. »
قوتها و کاستیها
این مسئله به خودی خود سریال را از جذابیت نمیاندازد، اما هرجا رابطههای عاشقانه جای معما یا دوستی ونزدی و انید را میگیرند، انرژی روایت اندکی افت میکند. طنز، بازیگران مکمل و هویت اثر طنز «Wednesday» بهجای خندهگرفتن از هر موقعیت، بیشتر بر فاصلهی میان نگاه خشک ونزدی و جهان پرهیاهوی اطراف او تکیه دارد.
دیالوگهای طعنهآمیز، وقتی با شخصیتپردازی هماهنگاند، هم خنده میآفرینند و هم نگاه قهرمان را روشنتر میکنند. طنز سریال گاهی از تاریکی و گاهی از جدیت بیش از اندازهی شخصیتها نیرو میگیرد؛ این آمیختگی به آن کمک میکند تلخی را حفظ کند، اما در دام سیاهی یکنواخت نیفتد. بازیگران مکمل نیز در شکلدادن به فضای نورمور سهم دارند؛ از انید با انرژی متضادش گرفته تا چهرههای بزرگسال و اعضای خانوادهی آدامز.
حضور این شخصیتها گاه به جهان داستان عمق میدهد و گاه صرفاً مسیر معمای اصلی را شلوغتر میکند. بااینحال، وجود چند چهرهی آشنا و شخصیتهای متفاوت، به سریال بافتی نمایشی و رنگارنگ میبخشد. آنچه هویت اثر را یکپارچه نگه میدارد، حضور محوری ونزدی است: هرقدر لحنها و خردهقصهها تغییر کنند، نگاه خاص او نقطهی اتصال آنها باقی میماند.
جمعبندی «Wednesday» اثری سرگرمکننده و خوشهویت است که بیش از هر چیز بر بازی دقیق جنا اورتگا، فضای گوتیک نورمور و نیروی کنجکاویبرانگیز معمایش تکیه دارد. رابطهی ونزدی و انید نیز به داستان گرمایی میبخشد که با سردی ظاهری قهرمان تضادی مؤثر میسازد. در سوی دیگر، کشآمدن برخی صحنهها، کمرمقی بخشی از خطوط عاشقانه و چند گره روایی نهچندان قانعکننده، مانع از آن میشوند که همهی اجزای سریال به یک اندازه کارآمد باشند.
« دیالوگهای طعنهآمیز، وقتی با شخصیتپردازی هماهنگاند، هم خنده میآفرینند و هم نگاه قهرمان را روشنتر میکنند. »
جمعبندی
بااینهمه، اثر در حفظ لحن و ساختن شخصیتی بهیادماندنی موفق است؛ سریالی که تماشایش نه به دلیل بینقصبودن، بلکه به خاطر جهان دیدنی و قهرمان سرسختش لذتبخش میشود.



ثبت دیدگاه