نقد و بررسی
نقد تنها آهنگ عاشقانه من (My Only Love Song) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: خیال تاریخی با چرخشی معاصر «My Only Love Song» مجموعهای کرهای از سال ۲۰۱۷ است که فانتزی، کمدی رمانتیک و روایت تاریخی را در قالبی سبک و خودآگاهانه به هم میآمیزد. نقطهٔ عزیمت آن، برخورد دو جهان و دو دستگاه ارزشی است: سونگ سو جونگ، بازیگری نامدار و خودمحور، به گذشته پرتاب میشود و در آنجا با اوندال روبهرو میشود؛ مردی که پول را دوست دارد، اما در برابر رنج ناتوانان بیاعتنا نیست.
سریال از همین تقابل ساده، هم نیروی طنز میسازد و هم زمینهای برای دگرگونی شخصیتها فراهم میکند. اثر بیش از آنکه بخواهد بازسازی تاریخی دقیقی عرضه کند، از گذشته بهعنوان صحنهای برای بازی با قراردادهای آشنای درام استفاده میکند. بنابراین بهتر است آن را نه یک حماسهٔ تاریخی، بلکه کمدیای خیالپردازانه دانست که عناصر قصهٔ پرنسس پیونگگانگ و اوندال را با موقعیتهای امروزی و شوخیهای عامهپسند درمیآمیزد.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت سریال است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. رویارویی پول، منزلت و شفقت سو جونگ در آغاز، جهان را بر پایهٔ شهرت و قدرت خرید میسنجد. تصور او این است که نام و موقعیت اجتماعی میتوانند مانعها را از میان بردارند و ارزش آدمها را تعیین کنند. قرار گرفتنش در محیطی که نه قواعد آشنای صنعت سرگرمی را دارد و نه امتیازهای دنیای مدرن را، این باور را پیوسته به آزمون میگذارد.
تحول او ناگهانی و بینقص نیست؛ بخش مهمی از جذابیت شخصیت در این است که غرور و تندیاش یکباره ناپدید نمیشوند، بلکه بهتدریج در کنار توجه بیشتر به دیگران قرار میگیرند. اوندال نیز با دوگانگیای مشابه نوشته شده است. پولدوستی او در نگاه نخست میتواند نشانهٔ فرصتطلبی به نظر برسد، اما رفتارهایش نشان میدهند که حسابگریاش با قلبی سنگدل همراه نیست.
« سریال از همین تقابل ساده، هم نیروی طنز میسازد و هم زمینهای برای دگرگونی شخصیتها فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان منفعتطلبی آشکار و شفقت پنهان، شخصیت را از تیپ سادهٔ «مرد فقیر اما پاکدل» فراتر میبرد و به رابطهٔ او با سو جونگ امکان میدهد بر پایهٔ برخورد دو نگرش شکل بگیرد. با اینحال، رشد هر دو شخصیت همیشه به یک اندازه پیوسته نیست؛ گاه تغییرها بیشتر تابع نیاز صحنه و پیشبرد ماجرا هستند تا حاصل مسیری کاملاً پرداختشده.
کمدیِ برخورد دو جهان یکی از امتیازهای سریال، بهرهگیری از فاصلهٔ میان زبان و عادتهای سو جونگ با مناسبات دوران گذشته است. او موقعیتهای رسمی را با بداههگویی و واکنشهای امروزی بههم میزند و همین تضاد، زمینهٔ شوخیهایی را فراهم میکند که از توضیحهای طولانی بینیازند. در کنار آن، رابطهٔ پرکلکل او و اوندال، ریتمی سبک و سرزنده به بخشهایی از روایت میدهد.
طنز سریال گاهی عمداً از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و به اغراق و هزل نزدیک میشود. این رویکرد، برای بینندهای که با چنین لحنی همراه شود، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما شوخیها همیشه به یک اندازه مؤثر نیستند و برخی صحنهها بیش از آنکه به شخصیتپردازی یا داستان کمک کنند، صرفاً برای حفظ حالوهوای بازیگوشانه حضور دارند.
سریال در بهترین لحظههایش میداند که نباید خود را بیش از اندازه جدی بگیرد؛ در لحظههای ضعیفتر، همین سبکی به پراکندگی میانجامد. عاشقانهای متکی بر کشمکش رابطهٔ مرکزی، بیش از آنکه بر جاذبهای ناگهانی و بیدلیل تکیه کند، از تفاوتهای رفتاری دو شخصیت نیرو میگیرد. سو جونگ و اوندال بارها در برابر یکدیگر موضع میگیرند، از هم چیزی میخواهند یا ناچار به همکاری میشوند.
« در کنار آن، رابطهٔ پرکلکل او و اوندال، ریتمی سبک و سرزنده به بخشهایی از روایت میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این رفتوآمد میان مخالفت و نزدیکی، به رابطه فرصت میدهد تا در دل ماجرا رشد کند. شیمی میان Gong Seung-yeon و Lee Jong-hyun نیز به این کشمکش گرما میبخشد؛ بازی آنها در لحظات شوخطبعانه و گفتوگوهای دونفره، از نقاط دلنشین مجموعه است. بااینهمه، عاشقانهٔ سریال از نظر عمق عاطفی همیشه همپای ایدهٔ مرکزی آن پیش نمیرود.
گاهی تغییر احساسها سریعتر از آن رخ میدهد که فرصت کافی برای نشستن در ذهن مخاطب پیدا کند. به همین دلیل، باورپذیری رابطه بیشتر به حضور و هماهنگی بازیگران وابسته است تا به پرداخت دقیق همهٔ مراحل تحول آن. این مسئله لزوماً جذابیت زوج اصلی را از میان نمیبرد، اما مانع میشود پیوند عاشقانه در تمام لحظات به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش اثرگذار باشد.
بازیگران و شخصیتهای پیرامونی Gong Seung-yeon در نقش زنی که عمداً باید در ابتدا خودپسند و دشوارپسند به نظر برسد، به شخصیت انرژی میدهد و از تبدیل کامل او به چهرهای آزاردهنده جلوگیری میکند. مهمتر از همه، بازیگر به سو جونگ اجازه میدهد که هم مضحک و تندخو باشد و هم لحظههایی از آسیبپذیری و تغییر را نشان دهد.
Lee Jong-hyun نیز با خونسردی و سادگی حضورش، در برابر آشفتگی شخصیت مقابل تعادل ایجاد میکند. این دوگانگی در اجرا، برای مجموعهای که بخش زیادی از جذابیتش به موقعیتهای کمدی وابسته است، اهمیت دارد. شخصیتهای فرعی هرکدام ظرفیت افزودن رنگی تازه به جهان سریال را دارند؛ از چهرههای درباری تا همراهان سو جونگ و نیروهای مخالف.
« این رفتوآمد میان مخالفت و نزدیکی، به رابطه فرصت میدهد تا در دل ماجرا رشد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پرداخت همهٔ آنها یکسان نیست. برخی حضوری بهیادماندنی پیدا میکنند، حال آنکه برخی دیگر بیشتر به کارکرد روایی یا ایجاد موقعیتهای کمیک محدود میمانند. در نتیجه، دنیای داستان پرجنبوجوش است، اما همیشه به همان اندازه منسجم و چندلایه نیست. سفر در زمان و منطق روایی سفر در زمان، ابزار اصلی پیشبرد داستان است، نه معمایی که سریال بخواهد با دقت قانونمندانه حل کند.
گذرگاه و وسیلهٔ اسرارآمیزی که میان دورهها رفتوآمد میکند، به مجموعه امکان میدهد شخصیتها را در موقعیتهای نامنتظر قرار دهد و برخورد زمان حال با گذشته را به تصویر بدل سازد. ایده از نظر نمایشی انعطافپذیر است، اما قواعدش روشن و پایدار نمیمانند. گاه به نظر میرسد سازوکار سفر، هرجا داستان به آن نیاز دارد، راهی تازه پیدا میکند.
این بیقاعدگی تا وقتی با لحن هزلآمیز سریال همراه باشد، میتواند بخشی از بازی آن تلقی شود؛ مشکل زمانی پدیدار میشود که روایت از مخاطب انتظار جدیت عاطفی یا تعلیق منظم دارد. در آن لحظهها، نبود منطق روشن برخی پیامدها را کماثر میکند. تماشاگر ممکن است بهجای درگیر شدن با پرسشهای داستان، از خود بپرسد چرا قواعد جهان این بار به شکلی متفاوت عمل میکنند.
اثر در استفاده از سفر در زمان برای تولید شگفتی موفقتر است تا در ساختن نظام رواییای که همهٔ رخدادها را به هم پیوند دهد. ریتم، تدوین و ساختار قسمتها مجموعه از بیست قسمت کوتاه تشکیل شده است؛ قالبی که تماشایش را آسان میکند، اما بهتنهایی تضمینکنندهٔ ایجاز نیست. بخشهای آغازین برای جا انداختن شخصیتها و فضای داستان مکث میکنند و گاهی این مکثها بیش از اندازه به چشم میآیند.
« بااینحال، پرداخت همهٔ آنها یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
بازگویی رخدادهای پیشین و تکرار اطلاعات، از شتاب روایت میکاهد و بعضی قسمتها را کمحادثهتر از آنچه لازم است جلوه میدهد. در نیمههای بعدی، داستان انرژی بیشتری پیدا میکند و کشمکشها پررنگتر میشوند، اما این شتاب همیشه به معنای انسجام نیست. بعضی مسیرهای داستانی مجال کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و جمعبندی نهایی نیز با شتاب پیش میرود.
ازاینرو، پایانبندی ممکن است برای بینندهای که انتظار پرداخت کاملترِ پیامدها و خطهای فرعی را دارد، رضایتبخش نباشد. این کاستی بیش از هر چیز از عدم توازن میان زمان صرفشده برای مقدمهچینی و زمان در اختیار روایت برای فرود نهایی ناشی میشود. جهان بصری و حالوهوای تاریخی فضای تاریخی سریال بیش از آنکه بر بازسازی پرجزئیات دورهای معین تکیه کند، کارکردی صحنهای و نمایشی دارد.
لباسها و محیطها قرار است فوراً حسِ «گذشته» را منتقل کنند و امکان رویارویی شخصیت مدرن با مناسبات درباری را فراهم آورند. این انتخاب با لحن سبک اثر سازگار است، اما گاه کیفیت ساخت و هماهنگی بصری یکدست نیست. در نتیجه، جهان تاریخی بهندرت چنان ملموس میشود که مخاطب کاملاً در آن غرق شود.
در عوض، مجموعه از تضاد میان ظاهر تاریخی و رفتارهای امروزی بهره میگیرد. این تضاد میتواند کمبود شکوه تولید را تا حدی به فرصتی کمیک تبدیل کند، اما جای پرداخت بصری سنجیدهتر را نمیگیرد. سریال بیشتر بر رنگ شخصیتها و شوخی موقعیت تکیه دارد تا بر فضاسازی پرابهت؛ بنابراین انتظار تجربهای سنگین و پرجزئیات از یک درام تاریخی، با ماهیت واقعی آن سازگار نیست.
« بعضی مسیرهای داستانی مجال کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و جمعبندی نهایی نیز با شتاب پیش میرود. »
جمعبندی
جمعبندی «My Only Love Song» اثری سبک، نامتوازن و گاه شلخته است که جذابیتش را از برخورد دنیای مدرن با گذشته، طنز اغراقآمیز و همراهی دلنشین زوج اصلی میگیرد. ایدهٔ مرکزی آن ظرفیت سرگرمکنندگی دارد و تقابل سو جونگ و اوندال بستری مناسب برای طرح پرسشهایی دربارهٔ منزلت، پول و شفقت فراهم میکند.
بااینحال، سازوکار سفر در زمان، ریتم کندِ بخشهایی از آغاز و شتاب در جمعبندی، مانع شکلگیری روایتی کاملاً منسجم میشوند. ارزش تماشای سریال در این نیست که همهٔ اجزایش بینقص یا عمیقاند؛ در این است که با لحنی بازیگوش، قصهای عاشقانه و خیالپردازانه را پیش میبرد و از جدیت بیش از حد پرهیز میکند.
برای مخاطبی که با کمدی سبک، شخصیتهای پرانرژی و فانتزی تاریخی سرگرم میشود، تجربهای دلپذیر خواهد بود؛ اما کسی که انسجام دقیق، جهان تاریخی باورپذیر و پایانبندی مفصل میخواهد، احتمالاً با فاصلهٔ میان وعدهٔ ایده و اجرای آن روبهرو میشود.



ثبت دیدگاه