نقد و بررسی
نقد Wild Things | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در تریلرهای دههٔ نود «Wild Things» ساختهٔ John McNaughton، تریلری جنایی از سال ۱۹۹۸ است که از همان آغاز بر بیاعتمادی تماشاگر به روایت و شخصیتها بنا میشود. ماجرا با اتهام دو دانشآموز علیه مشاور مدرسهشان، سم لومباردو، آغاز میشود؛ اتهامی که زندگی او را زیرورو میکند و کارآگاهی را به پیگیری پروندهای مشکوک میکشاند.
اما فیلم بهسرعت نشان میدهد که قرار نیست با یک معمای سرراست دربارهٔ گناه یا بیگناهی روبهرو باشیم. هر خبر تازه، برداشت پیشین را متزلزل میکند و تماشاگر را وامیدارد در داوریهایش تجدیدنظر کند. فیلم در سنت تریلرهای اروتیک و نوآرِ پرزرقوبرق دههٔ نود قرار میگیرد، اما آن سنت را نه با جدیتی یکدست، بلکه با نوعی لذت آشکار از افراط و اغراق دنبال میکند.
«Wild Things» میخواهد هم تعلیق بسازد و هم از شدت تصنع و ملودرام خود سرگرم شود. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش: فیلم گاهی دقیقاً بهدلیل آگاهی از مضحکبودن برخی انتخابهایش دلنشین میشود، و گاهی چنان در همان اغراق غرق میشود که دیگر باورپذیری داستان اهمیتی باقی نمیگذارد.
روایت؛ بازیِ دائمی با اعتماد تماشاگر نیرومندترین ابزار فیلمنامه، اطلاعاتی است که با تأخیر یا از زاویهای تازه در اختیار مخاطب قرار میگیرد. فیلم بهجای آنکه معما را حول یک پرسش ساده نگه دارد، مدام شکل پرسش را عوض میکند: چه کسی حقیقت را میگوید؟ چه کسی از موقعیت سود میبرد؟ و آیا آنچه دیدهایم واقعاً معنای روشنی داشته است؟
« اما فیلم بهسرعت نشان میدهد که قرار نیست با یک معمای سرراست دربارهٔ گناه یا بیگناهی روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجاییها تماشاگر را درگیر نگه میدارد، زیرا هر نشانه میتواند سرنخی معتبر یا بخشی از فریبی حسابشده باشد. بااینحال، انباشت پیچشها همیشه به پیچیدگیِ ثمربخش نمیانجامد. در بخشهایی، فیلم بهجای آنکه از جزئیات پیشین معنایی تازه بسازد، صرفاً لایهای دیگر بر لایههای قبلی میافزاید.
نتیجه، نوعی سرگرمیِ مبتنی بر غافلگیری است که گاه جای انسجام را میگیرد. پس از چند بار برهمخوردن انتظار، حدسزدن دیگر چندان موضوعیتی ندارد؛ تماشاگر درمییابد هر نتیجهای ممکن است با افشاگری بعدی نقض شود. این راهبرد برای حفظ کنجکاوی مؤثر است، اما اگر بیش از اندازه ادامه یابد، تعلیق را به حیرتِ پیدرپی و کماثر بدل میکند.
شخصیتها و بازیگران نِو کمبل در نقش سوزی تولر حضوری پرانرژی و متمایز دارد. او شخصیت را با ترکیبی از سرکشی، خویشتنداری و نگاه تیزبینانه میسازد؛ حضوری که در فیلمی پر از ادعا و نقاب، بهسرعت توجه را به خود جلب میکند. سوزی در ظاهر با تصویر دختر دردسرساز و حاشیهنشین شناخته میشود، اما فیلم اجازه نمیدهد این برچسب بهتنهایی شخصیت او را توضیح دهد.
بازی کمبل به ابهام نقش نیرو میبخشد و باعث میشود رفتارهایش همواره چندپهلو به نظر برسند. مت دیلون در نقش سم، شمایل مردی را عرضه میکند که وجههٔ عمومیاش بهسرعت از او گرفته میشود. اجرای او بر فاصلهٔ میان ظاهر آرام و فشار فزایندهٔ موقعیت تکیه دارد، هرچند گاهی شخصیت بیشتر به مهرهای در سازوکار داستان بدل میشود تا انسانی با درونیات مستقل.
« بااینحال، انباشت پیچشها همیشه به پیچیدگیِ ثمربخش نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
کوین بیکن نیز در نقش کارآگاه، نوعی اطمینان سرد و حسابگرانه به صحنه میآورد؛ اجرایی که به فضای بدگمانانهٔ فیلم کمک میکند. دنیز ریچاردز و ترزا راسل نیز در قالب شخصیتهایی قرار میگیرند که ظاهر اجتماعیشان بخشی از بازی قدرت است. بیل موری با لحنی خشک و طنزی نامنتظر، رنگی متفاوت به فیلم میافزاید.
حضور او مانع از یکنواختشدن فضای ملودراماتیک میشود و نشان میدهد فیلم از چاشنی کمدی سیاه خود آگاه است. در مقابل، برخی بازیها عمداً گلدرشتاند؛ این اغراق با جهان نمایشی فیلم سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار اجرای واقعگرایانه دارند، از حس خطر و جدیت داستان بکاهد.
فضا و لحن؛ فلوریدایی آفتابی با زیرپوستی تیره یکی از ویژگیهای ماندگار «Wild Things» تضاد میان محیطِ ظاهراً آفتابی و مناسبات تیرهٔ شخصیتهاست. شهرِ برخوردار و خوشمنظره، فضایی امن و آرام به نظر میرسد، اما زیر این ظاهر، رقابت، سوءظن و میل به کنترل جریان دارد. فیلم از این تضاد برای ساختن حالوهوایی استفاده میکند که نه کاملاً واقعگراست و نه تماماً هجوآمیز.
همهچیز کمی براقتر، رسواتر و نمایشیتر از زندگی روزمره به نظر میرسد. همین سبک اغراقآمیز به «Wild Things» هویتی مشخص میدهد. فیلم خودش را بهعنوان درامی اجتماعیِ سنگین عرضه نمیکند؛ بیشتر شبیه نمایشی پرحرارت از شهوت، پول، جاهطلبی و فریب است. موسیقی و قاببندیها نیز به این لحن کمک میکنند و فضای نوآر را با جلوهای آراسته و گاه عامدانه تصنعی همراه میسازند.
« دنیز ریچاردز و ترزا راسل نیز در قالب شخصیتهایی قرار میگیرند که ظاهر اجتماعیشان بخشی از بازی قدرت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب در بهترین لحظات، فیلم را به اثری سرگرمکننده و متمایز بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، اما حس میشود سبک بصری و لحن شوخوشنگ قرار است جای خلأهای روانشناختی را پر کنند. مضمونها؛ شهرت، طبقه و نمایش حقیقت در پسِ ظاهر جنجالی فیلم، مسئلهٔ قدرت اجتماعی حضوری پررنگ دارد. اتهام، آبرو و اعتبار در جهانی که شخصیتها به طبقه و نفوذ وابستهاند، صرفاً موضوعاتی اخلاقی نیستند؛ ابزارهاییاند که میتوانند مسیر زندگی دیگران را تغییر دهند.
جایگاه اقتصادی و خانوادگی، تعیین میکند چه کسی زودتر باور میشود، چه کسی امکان دفاع از خود دارد و چه کسی در نگاه جامعه از پیش محکوم شده است. فیلم این نابرابری را بیشتر از راه برخورد شخصیتها و پیامدهای اتهامها نشان میدهد تا از طریق تحلیل مستقیم. موضوع دیگر، فاصلهٔ میان حقیقت و تصویری است که افراد از خود میسازند.
تقریباً هیچکس فقط همان چیزی نیست که در نخستین مواجهه به نظر میرسد. نقش اجتماعی، جذابیت، بیگناهنمایی و اقتدار، در این فیلم صورتهایی از اجرا هستند. بااینحال، فیلم کمتر به پیامدهای عاطفی و اخلاقی این بازیها میپردازد؛ تمرکز اصلیاش بر سرگرمیِ حاصل از افشاگری است. به همین دلیل، مضمونهای بالقوه جدی آن گاه در هیاهوی روایت گم میشوند و بیشتر به زمینهای برای پیشبرد معما تبدیل میگردند.
ضعفها؛ وقتی شگفتی جای انسجام را میگیرد مشکل اصلی فیلم، نه وجود پیچشها، بلکه تعداد و آهنگ آنهاست. پیچش زمانی اثرگذار است که تماشاگر پس از آشکارشدن حقیقت بتواند نشانههای قبلی را دوباره بخواند و احساس کند روایت با وجود فریبکاری، منطق درونی داشته است. «Wild Things» گاهی به چنین اثری نزدیک میشود، اما گاه چنان شتابزده اطلاعات تازه عرضه میکند که مجال هضم و ارزیابی از مخاطب گرفته میشود.
« مضمونها؛ شهرت، طبقه و نمایش حقیقت در پسِ ظاهر جنجالی فیلم، مسئلهٔ قدرت اجتماعی حضوری پررنگ دارد. »
قوتها و کاستیها
بخشی از داستان نیز به توضیحدادن مکرر خود متکی میماند؛ امری که ممکن است حس کشآمدن و بیشازحد پیچیدهبودن ایجاد کند. با پیشرفتن فیلم، باورپذیری نیز بهتدریج قربانی لذتِ غافلگیری میشود. شخصیتها برای آنکه چرخش بعدی ممکن شود، گاهی بیش از اندازه بهموقع عمل میکنند یا اطلاعات لازم را درست در لحظهای مناسب پنهان نگه میدارند.
در چنین لحظاتی، داستان کمتر شبیه زنجیرهای از کنشهای انسانی و بیشتر شبیه معمایی ساختگی به نظر میرسد که برای حیرتآفرینی تنظیم شده است. این ضعف، تجربهٔ فیلم را نابود نمیکند، اما مانع میشود پیچیدگی آن همواره با عمق یا دقت همراه باشد. جمعبندی «Wild Things» تریلری پرزرقوبرق، اغراقآمیز و آگاه به وجه نمایشی خود است؛ فیلمی که بیش از آنکه بر واقعنمایی تکیه کند، از بازی با اعتماد تماشاگر نیرو میگیرد.
حضور پرقدرت نِو کمبل، طنز خشک بیل موری و فضای گرم و مشکوک فیلم، آن را به تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی بدل میکند. در سوی دیگر، پیچشهای فراوان، شلوغی روایت و برخی اجراهای گلدرشت، گاهی انسجام و باورپذیری را فرسوده میکنند. ارزش فیلم در این نیست که معمایی بینقص یا تصویری ظریف از روان آدمها ارائه دهد؛ جذابیتش در جسارتِ افراط، بازیگوشی و بیاعتمادیِ دائمی به ظاهر ماجراست.
اگر مخاطب بپذیرد که با جهانی عامدانه نمایشی و پرغلو طرف است، «Wild Things» میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما اگر انتظار روایتی کماغراق و کاملاً منضبط داشته باشد، شلوغی آن احتمالاً بیش از جذابیتش به چشم خواهد آمد.
« با پیشرفتن فیلم، باورپذیری نیز بهتدریج قربانی لذتِ غافلگیری میشود. »



ثبت دیدگاه