نقد و بررسی
نقد Love, Again | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشت دربارهٔ فیلم این نقد دربارهٔ فیلم کرهای Love, Again محصول ۲۰۱۹ به کارگردانی Park Yong-jib است؛ اثری که با عنوانهایی چون Shall We Do It Again نیز شناخته میشود. خلاصهای که در درخواست آمده، با این فیلم همخوان نیست: ماجرای پیامکهای عاشقانه و حضور Céline Dion به فیلمی دیگر با عنوان مشابه مربوط است.
فیلم ۲۰۱۹ دربارهٔ هیونوو، سانیونگ و سانگچول است و محور آن برخورد دوبارهٔ یک زوج مطلقه با گذشتهٔ مشترکشان است. برای حفظ دقت، نقد حاضر بر همین فیلم کرهای متمرکز میماند. جدایی بهمثابهٔ آغاز ماجرا Love, Again از موقعیتی نامتعارف برای یک کمدی رمانتیک آغاز میکند: نه آشنایی دو غریبه، بلکه زندگی پس از طلاق.
هیونوو پس از مراسمی ناخوشایند، خود را در آستانهٔ آزادیای میبیند که گمان میکند مدتها انتظارش را کشیده است. شش ماه بعد، سانیونگ دوباره وارد زندگی او میشود؛ اینبار در مقام معشوقهٔ سانگچول، دوست قدیمی هیونوو. پیچیدگی زمانی آغاز میشود که سانگچول از ازدواج پیشین آن دو خبر ندارد و میخواهد عشق تازهاش را به دوستش معرفی کند.
« برای حفظ دقت، نقد حاضر بر همین فیلم کرهای متمرکز میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چیدمان، سوخت اصلی فیلم را فراهم میآورد: رازی که حفظکردنش دشوار است، دیدارهایی که هیونوو میکوشد از آنها بگریزد و گذشتهای که با وجود پایان رسمی رابطه، از میان نرفته است. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که طلاق در این روایت یک نقطهٔ پایان ساده نیست؛ بیشتر شبیه خطی است که شخصیتها از آن عبور کردهاند، بیآنکه لزوماً از پیامدهای عاطفیاش رها شده باشند.
کمدیِ موقعیت و شرمندگی بخش عمدهای از طنز فیلم از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میدانند و آنچه از یکدیگر پنهان میکنند شکل میگیرد. هیونوو با دیدن سانیونگ ناچار است واکنشی کنترلشده نشان دهد، حال آنکه موقعیت برای او معنایی کاملاً شخصی دارد. سانگچول نیز با شور و اطمینان، دو نفر را کنار هم میگذارد که برای یکی از آنها هیچ دیداری خنثی نیست.
همین ناهمترازی، زمینهٔ سوءتفاهم و لحظات معذبکننده را فراهم میکند. فیلم در جاهایی که این موقعیت را بیتکلف میپذیرد، سرگرمکنندهتر است. خنده از اغراقهای کوچک، واکنشهای عصبی و کوشش هیونوو برای حفظ ظاهر برمیآید، نه از ساختن شوخیهایی مستقل از شخصیتها. بااینحال، تکرار فرمولِ «نزدیکشدن به افشاگری و عقبنشینی در آخرین لحظه» گاهی تازگی صحنهها را کم میکند.
« هیونوو با دیدن سانیونگ ناچار است واکنشی کنترلشده نشان دهد، حال آنکه موقعیت برای او معنایی کاملاً شخصی دارد. »
شخصیتها و اجرا
هرچه موقعیت بیشتر به چرخهٔ پنهانکاری و دستپاچگی وابسته میشود، امکان پیشبینی ضرباهنگ کمدی نیز افزایش مییابد. شخصیتها و احساسات نیمهگفته نقطهٔ قوت بالقوهٔ روایت، توجه به این پرسش است که پس از یک ازدواج ناموفق چه چیزی از رابطه باقی میماند. هیونوو میخواهد خود را رها و بینیاز نشان دهد، اما بازگشت سانیونگ آشکار میکند که اعلام پایان یک رابطه، الزاماً به معنای پایان احساسات نیست.
از سوی دیگر، سانیونگ فقط نشانهای از گذشتهٔ هیونوو نیست؛ حضور او میان رابطهٔ پیشین و امکان رابطهای تازه قرار میگیرد و فیلم میکوشد تنهایی و آسیبپذیری او را نیز به داستان وارد کند. بااینهمه، این ظرفیت همیشه به عمقی که وعده میدهد نمیرسد. فیلم به جای مکث کافی بر زخمهای دو شخصیت، بارها به سمت سبککردن فضا و پیشبردن آشوبهای روایی میرود.
در نتیجه، برخی از انگیزهها بیشتر از آنکه از تجربهٔ درونی شخصیتها برآیند، در خدمت ادامهدادن موقعیت کمدی قرار میگیرند. تماشاگر میتواند حدس بزند که میان هیونوو و سانیونگ هنوز عاطفهای حلنشده وجود دارد؛ اما فیلم برای نشاندادن پیچیدگی این عاطفه همیشه فرصت یا ظرافت کافی به کار نمیگیرد.
« بااینهمه، این ظرفیت همیشه به عمقی که وعده میدهد نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و شیمی میان بازیگران Kwon Sang-woo نقش هیونوو را با تکیه بر واکنشهای چهره و رفتارهای تدافعی پیش میبرد. شخصیت او از بیرون میکوشد بیاعتنا به نظر برسد، اما همین تلاش برای بیاعتنایی، نشانهٔ درگیری عاطفیاش میشود. Lee Jung-hyun نیز به سانیونگ حضوری زنده میدهد و در لحظاتی که فیلم از او میخواهد میان استقلال و آسیبپذیری حرکت کند، به شخصیت رنگ میبخشد.
Lee Jong-hyuk در مقام سانگچول نقش نیرویی را دارد که ناخواسته تعادل میان آن دو را برهم میزند. با وجود این، هماهنگی بازیها در همهٔ لحظات یکسان نیست. برخی واکنشها بهسبب تأکید بیش از اندازه، مصنوعی جلوه میکنند و در صحنههایی دیگر، ریتم بازیگران چنان با لحن سبک فیلم سازگار نیست که کمدی بهجای روانی، کمی ساختگی به نظر میرسد.
بااینحال، مثلث اصلی بازیگران برای حفظ علاقهٔ مخاطب کفایت میکند؛ بهخصوص چون جذابیت صحنهها اغلب از تفاوت شخصیتهایشان میآید: یکی در پی فرار است، دیگری میخواهد رابطهاش را آشکارا پیش ببرد و سومی از پیچیدگی گذشتهٔ این دو بیخبر مانده است. کارگردانی و لحن Park Yong-jib فیلم را بر پایهٔ برخوردهای اجتماعی و موقعیتهای روزمره بنا میکند و برای سرگرمکردن مخاطب، بیش از آنکه به تصویرپردازی چشمگیر متکی باشد، از رفتوآمد شخصیتها و سوءتفاهمهایشان بهره میگیرد.
« شخصیت او از بیرون میکوشد بیاعتنا به نظر برسد، اما همین تلاش برای بیاعتنایی، نشانهٔ درگیری عاطفیاش میشود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با جنس کمدی رمانتیک اثر تناسب دارد، اما گاهی شکل بصری فیلم صرفاً کارکردی میشود: صحنهها قصه را جلو میبرند، بیآنکه بهتنهایی حالوهوای متمایزی بسازند. لحن اثر نیز میان دو گرایش حرکت میکند. از یک سو، میخواهد دربارهٔ طلاق، تنهایی و امکان بازنگری در رابطه حرف بزند؛ از سوی دیگر، ترجیح میدهد سنگینی این موضوعها را با کمدی و آشفتگیهای عاشقانه تعدیل کند.
این تعادل در بخشهایی خوشایند است، زیرا فیلم را از تلخی مفرط دور نگه میدارد. اما گاهی گذار از شوخی به احساس، شتابزده است و فرصت نمیدهد اندوه یا دلخوری شخصیتها بهدرستی در جان صحنه بنشیند. کلیشه، پیشبینیپذیری و فرصتهای ازدسترفته ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت تازهای دارد: چه میشود اگر یکی از نزدیکترین دوستان آدم، ناآگاهانه وارد رابطهای با همسر سابق او شود؟
اما فیلم پس از معرفی این گره، بیشتر بهجای کاوش در پیامدهای اخلاقی و عاطفی آن، از آن برای تولید موقعیتهای کمیک استفاده میکند. بنابراین پرسشهایی دربارهٔ صداقت، اعتماد و مرز میان گذشته و حال مطرح میشوند، ولی همیشه با دقت کافی دنبال نمیشوند. از سوی دیگر، مخاطب آشنا با کمدیهای عاشقانه معمولاً میتواند مسیر کلی روایت را حدس بزند.
« این تعادل در بخشهایی خوشایند است، زیرا فیلم را از تلخی مفرط دور نگه میدارد. »
جمعبندی
این پیشبینیپذیری لزوماً تماشای فیلم را بیلذت نمیکند؛ در این ژانر، گاه خودِ مسیر آشنا بخشی از لذت است. مسئله آنجاست که فیلم برای جبران آشناییِ الگو، به اندازهٔ کافی شخصیتپردازی ظریف یا پیچیدگی احساسی عرضه نمیکند. ایدههایی مانند زندگی پس از طلاق و بازگشت ناخواستهٔ گذشته، از آنچه در روایت نهایی مجال مییابند غنیترند.
جمعبندی Love, Again کمدی رمانتیکی سبک و قابلتماشاست که از وضعیت آشفتهٔ یک زوج مطلقه و ورود ناخواستهٔ دوست قدیمی به این معادله، موقعیتهایی برای خنده و دستپاچگی میسازد. بازیگران اصلی به شخصیتها انرژی میبخشند و موضوع طلاق، فیلم را از برخی روایتهای معمولِ آشنایی عاشقانه متمایز میکند.
در مقابل، پرداخت احساسات گاه سطحی میماند، بخشی از بازیها و شوخیها بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند و مسیر داستان بهسادگی قابلحدس است. ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری یا ژرفای روانشناختی باشد، در سرگرمیِ بیتکلف و تماشای برخورد گذشته با اکنون قرار دارد. برای مخاطبی که کمدی رمانتیک سبک با موقعیتهای معذبکننده و عاطفهای ملایم میخواهد، اثری خوشمشرب است؛ اما کسی که انتظار کاوشی جدی و چندلایه دربارهٔ شکست ازدواج و ترمیم رابطه دارد، احتمالاً با ظرفیتهای استفادهنشدهٔ آن روبهرو خواهد شد.
« این پیشبینیپذیری لزوماً تماشای فیلم را بیلذت نمیکند؛ در این ژانر، گاه خودِ مسیر آشنا بخشی از لذت است. »



ثبت دیدگاه