نقد و بررسی
نقد The Last Battle | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که پس از انسان فروپاشیده است «نبرد آخر» نخستین فیلم بلند لوس بسون است؛ اثری آخرالزمانی که بهجای شرح مفصل فاجعه، ما را درون پیامدهای آن رها میکند. جهان فیلم ویران شده و آدمهای اندکی که هنوز زندهاند، در محیطی خشک و بیسامان برای یافتن آب، غذا و پناهگاه دستوپا میزنند. حادثهای ناشناخته توان سخنگفتن را از بیشتر انسانها گرفته است؛ اما فیلم علاقهای ندارد علت این دگرگونی را با توضیحهای علمی یا تاریخی روشن کند.
آنچه اهمیت دارد، زندگی پس از واقعه است: تمدنی که نشانههایش هنوز دیده میشود، ولی دیگر نمیتواند امنیت، نظم یا معنایی مشترک برای بازماندگان فراهم آورد. این انتخاب روایی، نقطهٔ قوت و در عین حال محدودیت فیلم است. جهان داستان از خلال تصویرها و رفتار آدمها ساخته میشود، نه از راه گفتوگو و پیشینهگویی.
تماشاگر باید نشانهها را کنار هم بگذارد و خلأها را با تخیل خود پر کند. چنین رویکردی حسِ سرگردانی شخصیتها را به تجربهای سینمایی بدل میسازد؛ بااینحال، گاه این ابهام چنان گسترده میشود که برخی ایدهها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. سکوت بهمثابه زبان سینما از شاخصترین تصمیمهای فیلم، محدودکردن گفتوگوها به کمترین حد ممکن است.
« این انتخاب روایی، نقطهٔ قوت و در عین حال محدودیت فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوت اینجا صرفاً تمهیدی برای متفاوتکردن اثر نیست؛ بخشی از جهان و منطق آن است. آدمها نمیتوانند بهآسانی با کلام رابطه برقرار کنند، پس نگاه، مکث، حرکت دست و فاصلهٔ میان بدنها جای جملهها را میگیرد. فیلم در سراسر خود تنها دو واژهٔ گفتاری دارد؛ اما این کمینهگرایی الزاماً به معنای بیاحساسی نیست.
بازیگران با تکیه بر چهره و رفتار، ترس، بدگمانی و نیاز به همراهی را منتقل میکنند. پیر ژولیوِه، در نقش شخصیتی که در عنوانبندی پایانی تنها «مرد» نامیده میشود، حضوری کمحرف و محتاط دارد؛ گویی هر برخورد انسانی برای او هم امکان نجات است و هم خطری تازه. ژان بوئیز نیز در نقش دکتر، نوعی آرامش و انضباط را به فیلم میآورد.
ژان رنو، در نقش «قلدر»، حضوری خشن و برجسته دارد و هر بار که ظاهر میشود، فضای صحنه را متشنج میکند. سکوت به این ترتیب نه خلأ، بلکه میدان برخورد نیروهای انسانی میشود. سیاهوسفید؛ زیبایی در دل ویرانی تصویربرداری سیاهوسفید فیلم، از عناصر تزئینی فراتر میرود و به شیوهای برای دیدن جهان بدل میشود.
« سکوت اینجا صرفاً تمهیدی برای متفاوتکردن اثر نیست؛ بخشی از جهان و منطق آن است. »
شخصیتها و اجرا
ساختمانها، زمینهای برهنه و بقایای زندگی روزمره، از رنگ و نشانههای آشنای زندگی شهری جدا شدهاند. نتیجه، جهانی است که هم ملموس به نظر میرسد و هم از واقعیت معمول فاصله دارد. سایهها و تضادهای نوری، ویرانی را به منظرهای چشمنواز تبدیل میکنند؛ زیباییای که نه از شکوه تمدن، بلکه از صورتِ برهنه و فرسودهٔ آن پدید میآید.
فیلم با همین انتخاب تصویری، حالوهوایی خاص میسازد که در حافظه میماند. این زیبایی البته بیخطر نیست. گاهی قابها چنان بر جذابیت بصری تکیه میکنند که حرکت داستان کندتر به نظر میرسد. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه منتظر پیشرفت روایت باشد، در فضای تصویر مکث کند؛ برای برخی این مکث بخشی از افسون فیلم است و برای برخی دیگر، نشانهٔ آنکه فیلم بیش از اندازه به حالوهوا متکی مانده است.
هر دو برداشت از دل همان انتخاب فرمی بیرون میآیند. خشونت، نیاز و انزوا در جهان «نبرد آخر»، کمبود منابع فقط مسئلهای عملی نیست؛ آزمونی اخلاقی است. آب و غذا ارزشهایی حیاتی دارند و برخورد میان بازماندگان بهسرعت زیر سایهٔ ترس و سلطه قرار میگیرد. فیلم خشونت را بهعنوان حادثهای جدا از زندگی روزمره تصویر نمیکند؛ آن را پیامد وضعی میداند که در آن اعتماد کمیاب شده و هر فرد ناچار است پیش از نزدیکشدن به دیگری، خطر را بسنجد.
« ساختمانها، زمینهای برهنه و بقایای زندگی روزمره، از رنگ و نشانههای آشنای زندگی شهری جدا شدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، اثر به این نتیجهٔ ساده نمیرسد که آدمی در هر شرایطی تنها موجودی مهاجم است. در کنار زورگویی و ستیز، نشانههایی از مراقبت و میل به ارتباط نیز وجود دارد. همین تضاد به فیلم عمق میدهد: انسان برای بقا ممکن است دست به خشونت بزند، اما نیازش به دیگری از میان نمیرود. انزوا در اینجا فقط جداافتادن از جامعه نیست؛ ناتوانی در بیان خواستهها و ساختن اعتماد هم هست.
فیلم این معنا را نه در قالب موعظه، بلکه از خلال رفتارهای کوچک و سکوتهای طولانی پیش میبرد. لحظههای نامعمول و طنز تلخ بسون فضای آخرالزمانی را با جزئیاتی غیرمنتظره از قالب آشنای ویرانی بیرون میآورد. بارش ماهی یکی از عجیبترین تصویرهای فیلم است: رخدادی که توضیح روشنی دریافت نمیکند و درست به همین دلیل، بیشتر شبیه نشانهای از جهانی بیقاعده جلوه میکند.
در این دنیا، طبیعت دیگر پسزمینهای قابل پیشبینی نیست؛ گاه چیزی ناممکن را پیش روی آدمها میگذارد، بیآنکه برای فهمش راهنمایی در اختیارشان بگذارد. این لحظههای غریب با طنزی خشک و گاه تلخ همراهاند. فیلم در دل تیرگی، موقعیتهایی میسازد که هم مضحکاند و هم ناراحتکننده؛ خندهای که بهسختی از حس ناامنی جدا میشود.
« بااینهمه، اثر به این نتیجهٔ ساده نمیرسد که آدمی در هر شرایطی تنها موجودی مهاجم است. »
قوتها و کاستیها
همین آمیزشِ نامتعارف، اثر را از یک روایت صرفاً جدی دربارهٔ بقا متمایز میکند. موسیقی اریک سرا نیز در ساختن حالوهوا سهم دارد، هرچند لحن آن همیشه با تصویرها یکدست نیست. گاهی موسیقی چنان آشکارا به زمانهٔ خود تعلق دارد که از جهان برهنه و خاموش فیلم فاصله میگیرد؛ گاهی هم همین ناهماهنگی، کیفیتی غریب و کمی بازیگوش به صحنهها میبخشد.
روایت کمشتاب و دشواریهایش «نبرد آخر» از روایت متعارفِ پرحادثه پیروی نمیکند. فیلم با مشاهده، تکرار و انتظار پیش میرود و به تماشاگر فرصت میدهد در عادتهای روزانهٔ آدمها و فضای فرسودهٔ اطرافشان مکث کند. این روش برای اثری که میخواهد سکوت و انزوا را به تجربهای حسی تبدیل کند، انتخابی معنادار است؛ اما همیشه هم نتیجهبخش نیست.
در بخشهایی، کندی از تأمل به کشآمدن نزدیک میشود و حرکت داستان چنان اندک است که توجه بیننده را فرسوده میکند. مشکل دیگر آن است که برخی ایدهها بیشتر در حد جرقه باقی میمانند. فیلم پرسشهایی دربارهٔ طبیعت فاجعه، مناسبات قدرت و امکان بازسازی پیوند انسانی پیش میکشد، اما همهٔ آنها را به یک اندازه پرورش نمیدهد.
« همین آمیزشِ نامتعارف، اثر را از یک روایت صرفاً جدی دربارهٔ بقا متمایز میکند. »
جمعبندی
این ناتمامی را میتوان بخشی از رازآلودگی اثر دانست، ولی گاه حسِ طرحهایی را میدهد که هنوز به روایتی کاملاً منسجم تبدیل نشدهاند. در نتیجه، تجربهٔ فیلم از نظر تصویری و عاطفی اغلب غنیتر از خط داستانی آن است. جمعبندی «نبرد آخر» فیلمی است که دستاورد اصلیاش بیش از آنکه در پیچیدگی داستان باشد، در آفرینش جهانی متمایز و یافتن زبانی سینمایی برای سکوت نهفته است.
سیاهوسفیدیِ چشمنواز، بازیهای متکی بر چهره و حرکت، حضور بهیادماندنی ژان رنو و لحظههای نامعمولی چون بارش ماهی، به آن هویتی ویژه میبخشند. در برابر این امتیازها، روایت کمشتاب، ایدههایی که گاه کامل بسط نمییابند و ناهماهنگیهایی در موسیقی و پیشروی داستان قرار دارند. فیلم بیش از آنکه پاسخهای روشنی عرضه کند، تصویری از انسان در جهانی بیپناه پیش چشم میگذارد: موجودی که برای زندهماندن میجنگد، از دیگری میترسد و بااینحال از نیاز به ارتباط دست نمیکشد.
صبر در برابر ریتم آرام آن ضروری است، اما برای تماشاگرانی که به سینمایی متکی بر تصویر، فضای آخرالزمانی و معناهای ناگفته علاقه دارند، «نبرد آخر» تجربهای خام، نامتعارف و بهیادماندنی خواهد بود.
« در نتیجه، تجربهٔ فیلم از نظر تصویری و عاطفی اغلب غنیتر از خط داستانی آن است. »



ثبت دیدگاه