نقد و بررسی
نقد Welcome to the South | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشداوری، موتور کمدی «به جنوب خوش آمدید» ساختهٔ لوکا مینیرو، کمدیای است که از برخورد دو جغرافیا و دو تصور از زندگی نیرو میگیرد: برای آلبرتو، ساکن شمال ایتالیا، جنوب مکانی دور، آشفته و خطرناک است؛ این تصویر آنقدر ریشهدار شده که او پیش از رسیدن، از آن میترسد. اما فیلم بهجای پذیرفتن این باورها، آنها را به مادهٔ خام طنز بدل میکند و تماشاگر را وامیدارد فاصلهٔ میان تصور و تجربه را ببیند.
حاصل، روایتی گرم و خوشتماشا است که بیش از آنکه بخواهد جهان را زیرورو کند، میکوشد تعصبهای روزمره را با خنده نرم کند. طرحی آشنا، با جابهجایی جغرافیایی آلبرتو مدیر ادارهٔ پستی در بریانتسا است و با فشار همسرش سیلویا برای انتقال به میلان تلاش میکند. دستوپا زدن او برای رسیدن به مقصد دلخواه، از همان آغاز شخصیتش را آشکار میکند: مردی گرفتار مصلحتاندیشی، ترس از تغییر و میل به کنترل زندگی.
وقتی نقشهاش نتیجهٔ معکوس میدهد و او راهی شهر کوچکی در کامپانیا میشود، داستان وارد قلمرو آشنای کمدیِ غریبهافتادن میشود؛ قهرمان وارد محیطی میشود که آن را نمیفهمد و هر برخورد تازه، فرضهایش را به چالش میکشد. این چارچوب بهخودیخود تازگی چندانی ندارد و فیلم نیز قصد ندارد آن را پنهان کند.
« این چارچوب بهخودیخود تازگی چندانی ندارد و فیلم نیز قصد ندارد آن را پنهان کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«به جنوب خوش آمدید» بازسازی ایتالیایی فیلم فرانسوی «به خانهٔ شتیها خوش آمدید» است؛ بنابراین الگوی اصلی روایت از پیش پابرجاست و نسخهٔ ایتالیایی، آن را با شکاف فرهنگی شمال و جنوب ایتالیا بازآرایی میکند. تازگی اثر بیش از آنکه در پیرنگ باشد، در بومیسازی آن است: جابهجایی مکانی بهانهای میشود تا تفاوتهای منطقهای، عادتها و زبانهای اجتماعی در مرکز کمدی قرار گیرند.
آلبرتو و دشواری تغییر آلبرتو شخصیتی دوستداشتنی به معنای ساده و بیدردسر کلمه نیست. او اشتباه میکند، دربارهٔ دیگران پیشداوری دارد و در آغاز بیش از آنکه به آدمهای تازه فرصت شناخت بدهد، به ترسهای خودش اعتماد میکند. همین نقصها او را برای یک کمدی شخصیتمحور مناسب میسازد: تغییرش نه از راه یک کشف بزرگ، بلکه از مسیر تجربههای کوچک و تکرارشونده شکل میگیرد.
آشنایی با همکاران تازه و مردم شهر، فاصلهٔ میان آنچه دربارهٔ جنوب شنیده و آنچه واقعاً میبیند، کمکم آشکار میکند. کلودیو بیسیو نقش آلبرتو را با انرژی و زمانبندی کمیک اجرا میکند. او هراس و دستپاچگی شخصیت را به بازی میگیرد، بیآنکه آن را صرفاً به اداهای اغراقشده تقلیل دهد. در سوی دیگر، الساندرو سیانی در نقش ماتیا حضوری پرجنبوجوش دارد و به فضای جمعی فیلم رنگ میبخشد.
« آلبرتو و دشواری تغییر آلبرتو شخصیتی دوستداشتنی به معنای ساده و بیدردسر کلمه نیست. »
شخصیتها و اجرا
آنگلا فینوکّیارو و والنتینا لودووینی نیز به جهان روابط انسانی فیلم گرما میدهند. بازیگران با ایجاد حس معاشرت و آشنایی، کمک میکنند شهر جنوبی صرفاً پسزمینهای زیبا نباشد، بلکه همچون جامعهای زنده و پرشخصیت جلوه کند. جنوب بهمثابه مکان و تجربه یکی از امتیازهای فیلم، توجه به حالوهوای محیط است.
کامپانیا در اینجا نه یک نشانی روی نقشه، بلکه تجربهای حسی است: فضای ساحلی، ریتم آرامتر زندگی، دیدارهای اجتماعی و مهماننوازی مردم، همگی در برابر تصویری قرار میگیرند که آلبرتو از پیش در ذهن ساخته است. شهر کاستلّاباتِه و نواحی پیرامونیاش، با چشماندازهای ساحلی و بافت تاریخی، به فیلم کیفیتی دلنشین میبخشند.
این مکانپردازی، در کنار طنز، سبب میشود تماشاگر تغییر نگاه قهرمان را نه فقط در گفتوگوها، بلکه در نحوهٔ حضور او در فضا نیز احساس کند. با این همه، جنوب گاهی بیش از آنکه شخصیتی پیچیده و مستقل باشد، به تصویری آرمانی از صمیمیت و دلگشودگی بدل میشود؛ همانطور که شمال نیز در مقام نماد نظم و احتیاط، سادهسازی میشود.
« آنگلا فینوکّیارو و والنتینا لودووینی نیز به جهان روابط انسانی فیلم گرما میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل برای پیشبرد کمدی کارآمد است، اما پیچیدگی واقعی هر منطقه و تفاوتهای درونی مردم را چندان دنبال نمیکند. فیلم بیشتر به دنبال آشتیدادن دو سوی این دوگانه است تا کاوشی جدی در ریشههای تاریخی یا اقتصادی آن. طنز میان نقد و تکرار کلیشه طنز «به جنوب خوش آمدید» از واژگونکردن انتظارها جان میگیرد.
ترس آلبرتو از محیط تازه، با هر تجربهٔ روزمره کوچکتر میشود؛ آنچه او نشانهٔ خطر میپندارد، ممکن است صرفاً تفاوتی در شیوهٔ زندگی باشد. در این معنا، فیلم بهدرستی نشان میدهد که پیشداوری اغلب بیش از واقعیت، زندگی را دشوار میکند. خنده در بهترین لحظههایش متوجه خودِ آلبرتو و سازوکار ذهنی اوست، نه مردمی که او دربارهشان حکم صادر کرده است.
اما همین راهبرد مرزی باریک دارد. فیلم برای ساختن شوخیها ناگزیر از بهکارگیری تصویرهای آشنا دربارهٔ شمال و جنوب است و همیشه موفق نمیشود فاصلهای انتقادی با آنها حفظ کند. برخی لحظهها کلیشه را به چالش میکشند، اما برخی دیگر همان کلیشه را بازتولید میکنند و به خندهای آسان بسنده دارند.
« فیلم بیشتر به دنبال آشتیدادن دو سوی این دوگانه است تا کاوشی جدی در ریشههای تاریخی یا اقتصادی آن. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر میتواند از این دوگانه لذت ببرد، ولی همزمان ببیند که شوخی دربارهٔ تعصب، گاه خود نیز به همان قالبهای تعمیمدهنده تکیه دارد. ریتم، پیشبینیپذیری و انسجام ساختار فیلم سرراست و روان است. هرچه آلبرتو بیشتر در زندگی تازهاش جا میافتد، فاصلهاش از خانواده و گذشته نیز به مسئلهای روایی تبدیل میشود.
در کنار خط اصلی، رابطههای فرعی و موقعیتهای ادارهٔ پست به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند و فرصتهایی برای نمایش رفتارهای جمعی فراهم میآورند. این شلوغی کنترلشده، فضای فیلم را سرزنده نگه میدارد و مانع میشود داستان کاملاً به سفر درونی یک شخصیت محدود بماند. با این حال، مسیر کلی روایت زود قابل حدس است.
بسیاری از موقعیتها بر پایهٔ سوءتفاهم، واکنش اغراقآمیز و حلوفصل نسبتاً ساده بنا شدهاند؛ ازاینرو، وقتی تماشاگر الگوی عاطفی و کمدی فیلم را شناخت، کمتر با غافلگیری واقعی روبهرو میشود. بخشهایی از ماجرا نیز، بهویژه در نزدیکشدن شخصیتها به آشتی و تفاهم، شتابزدهاند. فیلم بیش از آنکه برای تغییراتش زمان کافی فراهم کند، به نتیجهای دلنشین و هماهنگ با لحن کلی خود علاقه دارد.
« ریتم، پیشبینیپذیری و انسجام ساختار فیلم سرراست و روان است. »
جمعبندی
جمعبندی «به جنوب خوش آمدید» کمدیای خوشقلب و سرزنده است که نیروی اصلیاش را از بازیهای پرانرژی، فضای دوستداشتنی و برخورد طنزآمیز با پیشداوریهای منطقهای میگیرد. اثر در نمایش تدریجی تغییر نگاه آلبرتو موفق است و یادآوری میکند که شناخت دیگری، اغلب با تجربهکردن زندگی روزمرهٔ او آغاز میشود.
در مقابل، قصه از الگویی آشنا پیروی میکند، برخی شوخیهایش به کلیشه متکیاند و چند گره عاطفی با شتاب گشوده میشوند. با وجود این محدودیتها، فیلم بهعنوان سرگرمیای گرم و صمیمی کار خود را انجام میدهد: نه با پیچیدگی روایی، بلکه با دعوتی ساده به کنارگذاشتن ترسهای موروثی و دیدن آدمها پیش از داوری دربارهٔ آنان.



ثبت دیدگاه