نقد و بررسی
نقد Tambourine | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشت دربارهی هویت فیلم «Tambourine» که با عنوان اصلی «دایره زنگی» شناخته میشود، فیلمی ایرانی به کارگردانی پریسا بختآور و نویسندگی اصغر فرهادی است؛ بازیگران اصلی آن باران کوثری، صابر ابر و مهران مدیریاند. بنابراین نکتهی مربوط به کلینت ایستوود و پیرمرد خشن اما آسیبپذیر، با این فیلم تطبیق ندارد و ظاهراً به اثری دیگر تعلق گرفته است.
نقد پیش رو بر مبنای داستان «دایره زنگی» و ویژگیهای خود فیلم نوشته شده است. آپارتمان؛ صحنهای برای برخورد جهانها «دایره زنگی» از موقعیتی ساده و روزمره آغاز میکند: محمد برای نصب دیشهای ماهوارهای به ساختمانی در شمال تهران میرود و شیرین نیز همراه اوست. اما این مأموریت فنی، خیلی زود به راهی برای ورود به مجموعهای از زندگیهای خصوصی بدل میشود.
ساکنان ساختمان هر یک خواسته، نگرانی و مسئلهای دارند و نصب ماهواره برایشان فقط یک خدمت ساده نیست؛ گاه نشانهی میل به سرگرمی، گریز از روزمرگی یا دسترسی به جهانی بیرون از دیوارهای خانه است. فیلم از همین فضای محدود، تصویری اجتماعی میسازد. ساختمان بهمنزلهی نسخهای فشرده از جامعه عمل میکند؛ جایی که آدمهایی با سن، خلقوخو و موقعیتهای متفاوت، در مجاورت هم قرار گرفتهاند، بیآنکه لزوماً یکدیگر را بشناسند.
« نقد پیش رو بر مبنای داستان «دایره زنگی» و ویژگیهای خود فیلم نوشته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آمدوشد محمد و شیرین میان واحدها، این فاصلهها را موقتاً کم میکند و تماشاگر را به درون زندگیهایی میبرد که در حالت عادی پشت درهای بسته میمانند. طنزِ موقعیت و حساسیت اجتماعی یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از طنز برای نزدیکشدن به موضوعی اجتماعی است. غیرقانونیبودن ماهواره در جهان داستان، موقعیتی پرتنش پدید میآورد؛ بااینحال فیلم به خطابه یا بیانیهگویی پناه نمیبرد.
کمدی بیشتر از برخورد خواستههای شخصی با محدودیتها و از تفاوت میان آنچه آدمها میگویند و آنچه واقعاً میخواهند شکل میگیرد. این رویکرد، موضوع را سبک و بیاهمیت نمیکند، بلکه امکان میدهد تناقضهای زندگی روزمره با لحنی پذیرفتنی و انسانی دیده شوند. در این میان، میل شخصیتها به تماشای شبکههای ماهوارهای فقط بهعنوان تقاضایی مصرفی مطرح نمیشود.
هر خواسته، بهنوعی از کنجکاوی یا نیاز به تنوع خبر میدهد؛ نیازی که در زندگی محدود و تکرارشوندهی آنان پررنگتر میشود. فیلم با کنار هم قراردادن این خواستهها، تصویری از جامعهای میسازد که در آن انتخاب فردی، مقررات، مصلحت خانوادگی و نگاه دیگران پیوسته با هم اصطکاک دارند. روایت چندشخصیتی؛ جاذبه و دشواری «دایره زنگی» بهجای آنکه تمام وزن خود را بر یک قهرمان بگذارد، از مجموعهای از شخصیتها و خردهروایتها نیرو میگیرد.
« طنزِ موقعیت و حساسیت اجتماعی یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از طنز برای نزدیکشدن به موضوعی اجتماعی است. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به فیلم امکان میدهد از چند زاویه به محیط بنگرد و در هر واحد آپارتمانی، حالوهوایی تازه بیافریند. تنوع شخصیتها به ریتم کمدی کمک میکند و سبب میشود تماشاگر در انتظار مواجههی بعدی بماند. اما همین شیوه، نقطهی آسیبپذیر فیلم نیز هست. شمار شخصیتها و دغدغهها گاه آنقدر زیاد میشود که برخی خطوط داستانی پیش از آنکه مجال عمقیافتن پیدا کنند، جای خود را به موقعیتی دیگر میدهند.
تعدادی از ساکنان بیشتر بهصورت نمایندهی یک تیپ یا خصلت اجتماعی ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با گذشته و دگرگونی درونی روشن. در نتیجه، فیلم از نظر گسترهی اجتماعی غنی است، اما از نظر تمرکز عاطفی همیشه یکدست عمل نمیکند. محمد و شیرین؛ محور انسانی داستان در میان رفتوآمدهای آپارتمانی، رابطهی محمد و شیرین نقطهی اتکای انسانی روایت است.
نیاز شیرین به پول برای تعمیر خودروی پدرش، ماجرا را از سطح یک مأموریت ساده فراتر میبرد و فشار اقتصادی را وارد داستان میکند. فیلم، این نیاز را نه بهصورت توضیحی جداگانه، بلکه در دل رفتار و تصمیمهای شخصیتها پیش میبرد؛ از همین رو رابطهی آن دو، در کنار جنبهی عاطفی، بُعدی عملی و روزمره دارد.
« این انتخاب به فیلم امکان میدهد از چند زاویه به محیط بنگرد و در هر واحد آپارتمانی، حالوهوایی تازه بیافریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت این پیوند در آن است که فیلم برای ساختن احساس، به اغراق متوسل نمیشود. نزدیکی شخصیتها در موقعیتهای کوچک و در خلال کار شکل میگیرد؛ در گفتوگوها، واکنشها و شیوهای که هرکدام با گرفتاری دیگری روبهرو میشود. البته انبوه خردهروایتها گاهی فرصت مکث کافی بر این رابطه را محدود میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین دو شخصیت برای ایجاد مرکز ثقل عاطفی بهره میگیرد، اما هر بار که میان آنها و ساکنان ساختمان جابهجا میشود، بخشی از تمرکز را از دست میدهد. کارگردانی و ریتم کارگردانی پریسا بختآور بر حرکت و برخورد استوار است. فضای آپارتمان، با راهروها و واحدهای متعددش، امکان رفتوآمدی پیوسته میان شخصیتها فراهم میکند و دوربین نیز در خدمت همین پویایی قرار میگیرد.
روایت، بهجای آنکه مدت زیادی در یک موقعیت بماند، مرتب به صحنهای تازه منتقل میشود؛ روشی که با آشفتگی کنترلشدهی یک ساختمان پررفتوآمد تناسب دارد. این شتاب، بهویژه در بخشهایی که چند شخصیت همزمان درگیر یک خواسته یا سوءتفاهماند، انرژی فیلم را بالا نگه میدارد. بااینحال ریتم همیشه به یک اندازه مؤثر نیست.
« جذابیت این پیوند در آن است که فیلم برای ساختن احساس، به اغراق متوسل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
برخی موقعیتها طولانیتر از ظرفیت طنز یا معنای دراماتیک خود ادامه مییابند و در مقابل، برخی شخصیتها آنقدر سریع معرفی و کنار گذاشته میشوند که اثر عاطفیشان کامل نمیشود. این نوسان، حاصل همان انتخاب روایی دوگانه است: فیلم میخواهد هم تصویری فراگیر از یک جمع بسازد و هم پیوندی شخصی را دنبال کند.
اجراها و لحن بازیگری گروه بازیگران پرشمار فیلم، برای اثری با این ساختار اهمیت اساسی دارد. هر نقش باید در زمانی محدود، نشانهای روشن از منش و موقعیت خود ارائه کند. در مجموع، بازیها به لحن کمدیـاجتماعی فیلم وفادارند و از تبدیلشدن همهی شخصیتها به یک صدای واحد جلوگیری میکنند. شیرین، با بازی باران کوثری، به روایت وجهی جوان و پرتحرک میبخشد و محمد، با بازی صابر ابر، در مقام نقطهی اتصال ماجراها عمل میکند.
حضور مهران مدیری نیز بخشی از ظرفیت طنز فیلم را تقویت میکند. بااینهمه، تعدد نقشها به این معناست که همهی بازیگران مجال یکسانی برای ساختن شخصیتهای چندلایه ندارند. گاه تأکید بر ویژگی بیرونی یک نقش، جای کاوش در انگیزهها و احساسات پیچیدهتر آن را میگیرد. این مسئله لزوماً از ضعف بازی ناشی نمیشود؛ بیشتر به ساختار فشرده و پراکندهی روایت مربوط است که بعضی شخصیتها را به حضوری کوتاه و کارکردی محدود میکند.
« اجراها و لحن بازیگری گروه بازیگران پرشمار فیلم، برای اثری با این ساختار اهمیت اساسی دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «دایره زنگی» فیلمی اجتماعی و پرجنبوجوش است که از یک ساختمان و یک مأموریت ظاهراً ساده، صحنهای برای نمایش تفاوت سلیقهها، محدودیتها و نیازهای روزمره میسازد. طنز آن در بسیاری از لحظات از مشاهدهی دقیق رفتارها میآید و نیروی اصلیاش را از برخورد آدمهایی میگیرد که ناخواسته در فضای مشترکی کنار هم قرار گرفتهاند.
پیوند محمد و شیرین، به داستان مرکزیتی انسانی میدهد، هرچند تعدد خردهروایتها گاهی این مرکز را کمرنگ میکند. فیلم در پرداخت همهی شخصیتها به یک اندازه موفق نیست و ریتمش میان شتاب و مکثهای طولانی نوسان دارد؛ بااینحال، نگاه جمعی و حساسیتش به جزئیات زندگی روزمره، آن را به اثری تماشایی و قابلتأمل بدل میکند.
ارزش «دایره زنگی» بیش از هر چیز در تواناییاش برای یافتن امر اجتماعی در دل موقعیتهای عادی است: پشت تقاضایی ساده، رابطهای ناتمام، نگرانی مالی یا میل به سرگرمی، تصویری از آدمهایی دیده میشود که میکوشند در محدودهی تنگ زندگی خود راهی برای انتخاب و ارتباط پیدا کنند.
« پیوند محمد و شیرین، به داستان مرکزیتی انسانی میدهد، هرچند تعدد خردهروایتها گاهی این مرکز را کمرنگ میکند. »

ثبت دیدگاه