نقد و بررسی
نقد Under the Queen's Umbrella | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تخت و آغوش مادر «زیر چتر ملکه» در ظاهر دربارهٔ رقابت برای جانشینی تاجوتخت است، اما نیروی عاطفیاش را از پرسشی شخصیتر میگیرد: مادری در جایگاهی که همهچیز را به سیاست بدل میکند، چگونه میتواند از فرزندانش حمایت کند بیآنکه آیندهٔ آنان را به طرحی ازپیشتعیینشده فروبکاهد؟ سریال در فضایی خیالی از دورهٔ چوسان میگذرد و ملکه ایم هواریونگ را در برابر گرفتاریهایی قرار میدهد که هم در تالارهای دربار ریشه دارند و هم در زندگی خانوادگی.
تلاش او برای پرورش پسرانش، با رقابت زنان و مردان دربار بر سر قدرت گره میخورد؛ ازاینرو، مهر مادری در اینجا امری خصوصی و آسوده نیست، بلکه نیرویی است که در معرض حسابگری، داوری و خطر قرار میگیرد. عنوان اثر نیز دریچهای به همین مضمون میگشاید. چتر، هم نشانهٔ پناهدادن است و هم تصویری از مسئولیتی که ملکه بر دوش میکشد: او باید در برابر توفانهای سیاسی سپر شود، اما نمیتواند برای همیشه بهجای فرزندانش تصمیم بگیرد.
سریال زمانی بیشترین تأثیر را دارد که این دو وجه را کنار هم نگه میدارد؛ حمایت و سختگیری، دلبستگی و استقلال، و مادری که برای مراقبت از خانواده ناچار است در قواعد بیرحمانهٔ دربار بازی کند. روایت پرتحرک و سازوکار تعلیق ساختار داستان بر چند خط همزمان بنا شده است: وضعیت ولیعهد، آیندهٔ شاهزادگان، مناسبات ملکه با مادرشاه و رقابت همسران سلطنتی برای بالا بردن جایگاه فرزندانشان.
این تراکم روایی به سریال انرژی میدهد و اجازه نمیدهد فضای قصر به پسزمینهای صرفاً تزیینی بدل شود. هر تصمیم کوچک میتواند پیامدی سیاسی داشته باشد و هر پیوند خانوادگی ممکن است زیر فشار رقابت دگرگون شود. تماشاگر پیوسته در انتظار تغییر موازنههاست، بیآنکه نیاز باشد داستان با افشای پیدرپی رازها صرفاً به دنبال غافلگیری باشد.
« عنوان اثر نیز دریچهای به همین مضمون میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از نقاط قوت روایت، پیوند دادن کشمکشهای کلان به موقعیتهای ملموس خانوادگی است. رقابت بر سر جانشینی فقط نزاعی میان وارثان نیست؛ اختلافی است دربارهٔ شایستگی، تربیت، وفاداری و بهای جاهطلبی. بااینحال، انبوه شخصیتها و خردهروایتها گاه به زیان عمق تمام میشود. بعضی شاهزادگان بیشتر با یک ویژگی یا نقش داستانی شناخته میشوند تا با مجموعهای پیچیده از انگیزهها و تناقضها.
سریال برای همهٔ آنان فرصت یکسانی فراهم نمیکند تا از قالب اولیهٔ خود فراتر روند؛ در نتیجه، برخی خطوط فرعی بیش از آنکه به شخصیتپردازی بینجامند، به حرکت دادن رقابت اصلی کمک میکنند. ملکه؛ مرکز ثقل سریال اجرای Kim Hye-soo مهمترین تکیهگاه اثر است. او ملکه را نه چهرهای تشریفاتی و دور از دسترس، بلکه زنی پرجنبوجوش، تیزهوش و گاه تندخو تصویر میکند؛ شخصیتی که واکنشهای عاطفیاش را پنهان نمیکند، اما اجازه هم نمیدهد احساسات، توان سیاسیاش را از میان ببرند.
قدرت بازی او در این است که مراقبت را با انفعال یکی نمیگیرد. ملکه میتواند نگران باشد و در همان حال نقشهای سنجیده پیش ببرد؛ میتواند از رفتار پسرانش خشمگین شود و همچنان در لحظهٔ حساس پشت آنان بایستد. این نقشآفرینی به رابطهٔ مادر و فرزندها وزن میبخشد و بخشهایی را که در غیر این صورت ممکن بود صرفاً میانپردههای خانوادگی باشند، به قلب درام تبدیل میکند.
بازیگران مکمل نیز در ساختن فضای رقابت مؤثرند؛ بهویژه حضور Kim Hae-sook در جایگاه مادرشاه، که رابطهٔ او با ملکه را به کشمکشی میان دو نگاه به اقتدار و میراث بدل میکند. بااینهمه، تمرکز پررنگ بر ملکه سبب میشود بعضی شخصیتهای پیرامونی در سایه بمانند. حضورشان در بحرانها مهم است، اما فرصت کافی برای آشکار شدن لایههای درونیشان همیشه فراهم نمیشود.
« از نقاط قوت روایت، پیوند دادن کشمکشهای کلان به موقعیتهای ملموس خانوادگی است. »
شخصیتها و اجرا
زنان دربار و صورتهای متفاوت قدرت یکی از جذابیتهای «زیر چتر ملکه» آن است که قدرت را تنها در دست شاه و مقامهای رسمی نمیبیند. زنان دربار، هرچند در چارچوب محدودکنندهٔ سلسلهمراتب سلطنتی زندگی میکنند، در ساختن ائتلافها و شکلدادن به سرنوشت فرزندانشان نقشی فعال دارند. آنان به شیوههای گوناگون برای امنیت، اعتبار و آینده میجنگند؛ گاه از راه مراقبت، گاه با چانهزنی و گاه از مسیر رقابت مستقیم.
همین تنوع، جهان قصر را از تقسیم سادهٔ شخصیتها به خوب و بد دور میکند و نشان میدهد چگونه ساختاری نابرابر میتواند حتی روابط مادرانه را به میدان سنجش و رقابت تبدیل کند. البته سریال همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد. برخی زنان بیشتر در قالب «مادر جاهطلب»، «رقیب زیرک» یا «دختر مطیع» تعریف میشوند و انگیزههای فردیشان بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد.
درنتیجه، جهان زنانهٔ اثر همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت آن است: از یکسو، زنان را به بازیگرانی مؤثر در سیاست بدل میکند؛ از سوی دیگر، گاهی آنان را بیش از اندازه تابع موقعیت خانوادگی و رقابت بر سر پسرانشان نگه میدارد. کمدی، درام و نوسان لحن اثر خود را به جدیت یک درام تاریخیِ سنگین محدود نمیکند و در لحظههایی به کمدی سیاه و طنز موقعیت رو میآورد.
شوخیها به شخصیت ملکه رنگی انسانی میدهند و فضای قصر را از یکنواختی بیرون میآورند؛ اما این انتخاب همواره بهنرمی با بخشهای جدی داستان پیوند نمیخورد. گاهی شوخی یا تأکید تصویریِ بازیگوشانه درست در نزدیکی صحنهای قرار میگیرد که انتظار میرود اضطراب و خطر آن مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا کند.
« البته سریال همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، لحن بهجای آنکه چندلایه شود، اندکی گسسته به نظر میرسد. این نوسان برای همهٔ مخاطبان یکسان عمل نمیکند. تماشاگرانی که از آمیزش طنز با ملودرام استقبال میکنند، ممکن است آن را بخشی از سرزندگی مجموعه بدانند؛ در مقابل، کسانی که انتظار فضایی پیوسته و تیره دارند، احتمالاً بعضی شوخیها را اخلالگر خواهند یافت.
بااینحال، همین سبک ناهموار گاه از تصویر خشک و رسمی دربار میگریزد و به شخصیتها مجال میدهد رفتارهایی روزمرهتر و کمتشریفاتتر داشته باشند. طراحی دیداری و جهان قصر فضای دیداری سریال به داستان خدمت میکند، نه آنکه صرفاً نمایشگر شکوه تاریخی باشد. لباسها، معماری و چیدمان دربار به تفکیک جایگاهها و مناسبات قدرت کمک میکنند؛ فاصلهٔ میان فضاهای عمومی و خلوتهای خانوادگی نیز یادآور آن است که در این جهان، حتی خلوتترین لحظهها میتوانند زیر نگاه سیاست قرار گیرند.
رنگ و قاببندی، قصر را هم زیبا و هم محدودکننده نشان میدهد: مکانی که نظم و تشریفاتش چشمنواز است، اما همین نظم برای شخصیتها قفسی از انتظار و رقابت میسازد. ریتم تند و پیوند میان بحرانها، تماشای مجموعه را پرکشش نگه میدارد. بسیاری از قسمتها با مسئلهای تازه یا تغییری در موقعیت شخصیتها پایان مییابند و همین امر میل به ادامهدادن را تقویت میکند.
با وجود این، شتاب روایت گاهی مجال مکث و تأمل را میگیرد. وقتی رخدادهای سیاسی و خانوادگی پشت سر هم میآیند، پیامدهای عاطفی برخی تصمیمها فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند؛ بهویژه در مورد شخصیتهایی که از ابتدا در مرکز توجه نیستند. قدرت، شایستگی و تربیت پشت رقابت برای جانشینی، پرسشی دربارهٔ معنای شایستگی قرار دارد.
« در چنین لحظههایی، لحن بهجای آنکه چندلایه شود، اندکی گسسته به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
سریال قدرت را میراثی آماده نمیبیند که تنها با تولد به دست آید؛ تربیت، خودآگاهی و توانایی مواجهه با مسئولیت نیز در تصویر آن از حاکم آینده اهمیت پیدا میکنند. از این منظر، آموزش شاهزادگان فقط مجموعهای از آزمونها نیست، بلکه سنجشی از نوع رابطهٔ آنان با دیگران و نحوهٔ استفاده از موقعیت ممتازشان است.
ملکه نیز در جایگاه مادر و مربی، میان محافظت از فرزندان و آمادهکردن آنان برای جهانی سخت تعادل میجوید. این مضمون گاه با لحنی مستقیم بیان میشود و پیچیدگی سیاسی داستان را به نتیجهای اخلاقی نزدیک میکند. بااینحال، تقابل میان شایستگی و جاهطلبی، و نیز محدودیتهایی که ساختار درباری بر انتخاب افراد تحمیل میکند، زمینهٔ تأملی فراتر از ماجرای جانشینی فراهم میآورد.
اثر یادآوری میکند که در نظامهای سلسلهمراتبی، حتی تصمیمهایی که به نام خانواده گرفته میشوند، میتوانند به بازتولید همان رقابتها و فشارهایی بینجامند که قرار بوده از آنها محافظت کنند. جمعبندی «زیر چتر ملکه» در بهترین لحظاتش درامی پرتحرک دربارهٔ قدرت و خانواده است؛ مجموعهای که کشمکشهای دربار را با مهر مادری درهم میآمیزد و به مدد بازی پرانرژی Kim Hye-soo، ملکهای بهیادماندنی در مرکز جهان خود مینشاند.
طراحی چشمنواز، ریتم پویا و شبکهٔ رقابتهای سیاسی، اثر را برای دوستداران درامهای تاریخی جذاب میکند. در سوی دیگر، ناهمواری لحن، کمعمقی برخی شاهزادگان و تهدیدآمیز نبودن همیشگی مخالفان، مانع از آن میشود که همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه تأثیرگذار باشند. بااینهمه، سریال در تصویر کردن مادری که هم پناه میدهد و هم فرزندانش را برای ایستادن روی پای خود آماده میکند، هویتی روشن و عاطفی مییابد؛ هویتی که فراتر از رقابت بر سر تاجوتخت، در ذهن میماند.
« ملکه نیز در جایگاه مادر و مربی، میان محافظت از فرزندان و آمادهکردن آنان برای جهانی سخت تعادل میجوید. »



ثبت دیدگاه