نقد و بررسی
نقد Face to Face | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای آرام در آستانه خشونت «Face to Face» یا «Faccia a faccia»، ساختهٔ سرجو سولّیما، وسترنی است که میدان نبردش فقط دشتهای خشک و اردوگاههای یاغیان نیست؛ ذهن مردی است که باور دارد میتواند زندگی را از فاصلهای امن تماشا کند. برد فلچر، استاد تاریخ، برای بازیافتن سلامتیاش راهی غرب میشود و در آنجا با سولومون بنت و گروه او روبهرو میشود.
این برخورد، بهتدریج او را از جایگاه ناظری محتاط بیرون میکشد و به درون جهانی میبرد که در آن قدرت، ترس و خشونت قواعد اصلی بقا هستند. جذابیت بنیادین فیلم در همین جابهجایی نهفته است: مردی که قرار است دربارهٔ تاریخ و خشونت بیاموزد، خود به بخشی از آن بدل میشود. سولّیما از وسترن نه صرفاً برای بازآفرینی ماجراجوییهای مرزی، بلکه برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: آیا خشونت چیزی است که انسان با آن روبهرو میشود، یا نیرویی است که با توجیههای مناسب میتواند درون او خانه کند؟
از تماشاگر تاریخ تا سازندهٔ آن فلچر در آغاز، شخصیتی آرام و ملاحظهکار به نظر میرسد؛ مردی اهل مشاهده، تحلیل و سنجیدن پیامدها. پیشینهٔ دانشگاهیاش نیز او را به کسی بدل میکند که گویی خشونت را از پشت شیشهٔ مفاهیم میبیند. در مقابل، بنت و دارودستهاش در جهانی زندگی میکنند که تصمیمها در آن فوری و خطرناکاند.
« پیشینهٔ دانشگاهیاش نیز او را به کسی بدل میکند که گویی خشونت را از پشت شیشهٔ مفاهیم میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد این دو شیوهٔ زیستن، موتور دراماتیک فیلم را به حرکت درمیآورد. فیلم با ظرافت نشان میدهد که فاصلهٔ میان نظریه و عمل همیشه به سود نظریهپرداز نیست. فلچر نخست با کنجکاوی به جهان یاغیان نزدیک میشود؛ سپس به آن عادت میکند و سرانجام میکوشد آن را مطابق ارادهٔ خود شکل دهد. این مسیر، اندیشهٔ مرکزی اثر را میسازد: دانستن دربارهٔ قدرت، انسان را در برابر وسوسهٔ بهکارگرفتن آن مصون نمیکند.
گاه برعکس، دانش و محاسبه به ابزارهایی برای کارآمدترکردن سلطه بدل میشوند. دگرگونی شخصیت و لغزشهای روایی تغییر فلچر از استاد آرام به چهرهای خشن و حسابگر، بالقوه میتوانست یکی از تکاندهندهترین مسیرهای شخصیتی وسترن باشد. فیلم برای این دگرگونی زمینههایی فراهم میکند: بیماری و آسیبپذیری، کشش به تجربهای تازه، و مواجهه با محیطی که در آن اقتدار با نمایش توانایی و تحمیل اراده پیوند خورده است.
بااینحال، گذار او در بخشهایی از روایت شتابزده به نظر میرسد. برخی تصمیمها چنان سریع از تردید به قاطعیت میرسند که تماشاگر فرصت کافی برای دیدن حلقههای میانی این تحول پیدا نمیکند. این کاستی، بیش از آنکه ایدهٔ فیلم را تضعیف کند، از قدرت عاطفی اجرای آن میکاهد. اگر تغییر فلچر با مکثها، لغزشهای کوچک و مقاومت درونی بیشتری پرورده میشد، فاصلهٔ میان مرد آغاز فیلم و چهرهٔ متأخرش دردناکتر و باورپذیرتر از کار درمیآمد.
« برخورد این دو شیوهٔ زیستن، موتور دراماتیک فیلم را به حرکت درمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، فیلم همچنان در طرح پرسش اصلی موفق است: آیا شخصیت تازهٔ فلچر از دلِ خود او سر برمیآورد، یا محیطی که واردش شده، او را به این صورت درمیآورد؟ پاسخ فیلم ساده نیست و همین ابهام، بخشی از نیروی تأملبرانگیز آن است. بازیها و کشمکش دو جهان تقابل فلچر و بنت، فقط رویارویی دو فرد نیست؛ برخورد دو برداشت از آزادی و قدرت است.
یکی جهان را از راه تفسیر و سنجش میفهمد و دیگری با خطرهای بیواسطهاش زندگی میکند. حضور تاماس میلیان در نقش بنت، به این تقابل کیفیتی زمینی و پرتنش میدهد؛ شخصیتی که هم تهدیدآمیز است و هم بهسادگی در قالب یک شرور یکبعدی جا نمیگیرد. در سوی دیگر، بازی جان ماریا وولونته در نقش فلچر، بر شکاف میان ظاهر موقر شخصیت و آشفتگی درونی او تکیه دارد.
اجرای او در بهترین لحظهها، تغییر را نه با توضیحهای طولانی، بلکه با جابهجایی در نگاه، لحن و میزان تسلط بر موقعیت منتقل میکند. همین ظرافت به فیلم امکان میدهد که به جای اعلام مستقیم دگرگونی، آن را در رفتار مردی نشان دهد که کمکم از مشاهدهگر به تصمیمگیرنده بدل میشود. باید یادآور شد که لیو اولمان در این فیلم حضور ندارد؛ بنابراین نمیتوان بازی او را از نکات مثبت اثر به شمار آورد.
« پاسخ فیلم ساده نیست و همین ابهام، بخشی از نیروی تأملبرانگیز آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضا، میزانسن و اضطراب سولّیما از فضای وسترن برای ساختن حسی پایدار از ناامنی بهره میبرد. چشماندازهای باز، برخلاف انتظار، الزاماً آزادیبخش نیستند؛ گاهی وسعت محیط فقط بیپناهی شخصیتها را برجسته میکند. اردوگاهها و مکانهای موقت نیز حالوهوایی دارند که در آن هیچچیز استوار و نهایی به نظر نمیرسد.
آدمها در چنین فضایی نهتنها از دشمنان بیرونی، بلکه از دگرگونی درونی خود نیز در امان نیستند. تنش فیلم بیشتر روانشناختی است تا متکی بر غافلگیریهای پیدرپی. تماشاگر از همان آغاز با پرسشی روبهروست که بهتدریج سنگینتر میشود: چه کسی در این گروه واقعاً اختیار دارد و قدرت چگونه از دستی به دست دیگر میرسد؟
موسیقی و فضای صوتی نیز در خدمت همین اضطراباند؛ آنها بهجای آنکه صرفاً صحنههای پرحادثه را تزئین کنند، حس تعلیقی میسازند که گویی خشونت همیشه چند قدم دورتر است. خشونت، آسیب و مرز نمایش «Face to Face» خشونت را پنهان نمیکند و در بخشهایی با بیپروایی به سراغ صحنههایی میرود که میتوانند آزاردهنده باشند.
« فضا، میزانسن و اضطراب سولّیما از فضای وسترن برای ساختن حسی پایدار از ناامنی بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
این صراحت گاه با نگاه تلخ فیلم به جهان قدرت و سلطه سازگار است؛ خشونت در اینجا فقط حادثهای برای پیشبرد داستان نیست، بلکه نشان میدهد بدن انسان چگونه به میدان اعمال ارادهٔ دیگری تبدیل میشود. بااینحال، بعضی لحظات، از جمله صحنههای تعرض، چنان بیپردهاند که ممکن است بیش از آنکه معنای دراماتیک خود را گسترش دهند، تماشاگر را در برابر شدت تصویر قرار دهند.
این انتخاب همیشه به سود اثر نیست. نمایش مستقیم خشونت میتواند بر تجربهٔ تماشاگر سنگینی کند، اما اگر زمینهسازی و پیامدهای عاطفی آن به همان اندازه دقیق نباشد، خطر آن وجود دارد که رنج شخصیتها به ابزاری برای شوکآفرینی بدل شود. فیلم در مجموع میخواهد خشونت را بهعنوان سازوکاری برای سلطه و دگرگونی نشان دهد، ولی در برخی صحنهها توازن میان ضرورت روایی و شدت نمایش بههم میخورد.
ظاهر شخصیتها و گذر زمان از نظر بصری، فیلم هنوز توانایی ایجاد فضای موردنظرش را دارد، اما همهٔ عناصر ظاهری آن به یک اندازه خوب از آزمون زمان گذشتهاند. گریم و کلاهگیس تاماس میلیان، در بعضی نماها مصنوعی به نظر میرسد و توجه را از شخصیت به ظاهر بازیگر میکشاند. این مسئله در اثری که بخش مهمی از نیروی خود را از باورپذیری روابط و فضای ناامن میگیرد، گاهی مزاحم است.
« گریم و کلاهگیس تاماس میلیان، در بعضی نماها مصنوعی به نظر میرسد و توجه را از شخصیت به ظاهر بازیگر میکشاند. »
جمعبندی
بااینحال، چنین لغزشهایی بر ارزش ایدهٔ مرکزی فیلم سایهٔ کامل نمیاندازند. «Face to Face» بیشتر از آنکه به ظرافت یکپارچهٔ ظاهر متکی باشد، بر کشمکش اخلاقی و روانی شخصیتها استوار است. در نتیجه، ضعفهای بصری آن به چشم میآیند، اما بهتنهایی نمیتوانند تنش دراماتیک اثر را از میان ببرند.
جمعبندی «Face to Face» وسترنی دربارهٔ سقوط ناگهانی یک مرد نیست؛ دربارهٔ فرایندی است که در آن کنجکاوی، توجیه و میل به کنترل میتوانند آرامآرام جای احتیاط و مسئولیت را بگیرند. سرجو سولّیما با کنار هم قراردادن استاد تاریخ و گروهی یاغی، پرسشی فراتر از مرزهای ژانر مطرح میکند: انسان تا چه اندازه میتواند خشونت را تحلیل کند، بیآنکه خود به آن آلوده شود؟
فیلم در پرداخت برخی مراحل دگرگونی فلچر شتاب دارد و نمایش بیپردهٔ خشونت در بخشهایی آزاردهنده است؛ همچنین بعضی انتخابهای ظاهری از ظرافت اثر میکاهند. اما بازیهای محوری، فضای اضطرابآلود و کشمکش میان دانستن و عملکردن، به آن عمق و ماندگاری میبخشند. حاصل، وسترنی تلخ و روانشناختی است که بهجای ستایش افسانهٔ قهرمان مرزی، دربارهٔ شکنندگی مرز میان مشاهدهگر و عامل خشونت تأمل میکند.
« بااینحال، چنین لغزشهایی بر ارزش ایدهٔ مرکزی فیلم سایهٔ کامل نمیاندازند. »



ثبت دیدگاه