نقد و بررسی
نقد قبیله نهم (Tribe Nine) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که اختلاف را به مسابقه بدل میکند «Tribe Nine» انیمهای دوازدهقسمتی است که در نئوتوکیویی آیندهنگر میگذرد؛ شهری که جوانان سرخورده در قالب گروههایی به نام «قبیله» گرد هم آمدهاند و اختلافهایشان را نه با جنگ خیابانی، بلکه با نوعی بیسبال خشن و پرمخاطره حل میکنند. این بازی، که «بیسبال افراطی» نام دارد، از قواعد آشنای بیسبال الهام میگیرد، اما میدانهایش میتوانند به بخشهایی از شهر گسترش یابند و برخوردهای فیزیکی و تجهیزات نامتعارف در آن نقشی جدی دارند.
سریال از همین ایدهٔ پرکشش آغاز میکند: ورزشی که هم مسابقه است و هم نمایش قدرت، و هم میتواند بهانهای برای پیوند، رقابت یا سلطهجویی باشد. هارو شیروگانه و تایگا، دو جوانی که در آغاز با دنیای این رقابتها بیگانهاند، پس از روبهرو شدن با شون کامیا، رهبر قبیلهٔ میناتو، به این جهان پرآشوب قدم میگذارند.
مسیر آنها خیلی زود از تجربهٔ یک بازی تازه فراتر میرود و با درگیری میان قبایل و ظهور نیرویی که میخواهد نظم شهر را در انحصار خود بگیرد، گره میخورد. این بستر برای ماجراجویی، تیمسازی و رقابت ظرفیت فراوانی دارد؛ مسئله آن است که سریال همیشه نمیتواند تمام این ظرفیت را به روایتی هموزن و منسجم تبدیل کند.
ایدهٔ مرکزی؛ جذاب، نامتعارف و پرریسک نقطهٔ قوت اصلی «Tribe Nine» جسارت آن در آمیختن ورزش با فضای علمیتخیلی و نبردهای خیابانی است. بیسبال در اینجا صرفاً سرگرمی یا رشتهای ورزشی نیست؛ به زبان مشترک جوانانی بدل میشود که در جهانی آشفته برای خود هویت و جایگاه میجویند. قواعد بازی نیز از حالت تزئینی بیرون میآیند و مستقیماً بر شکل رویاروییها اثر میگذارند.
« قواعد بازی نیز از حالت تزئینی بیرون میآیند و مستقیماً بر شکل رویاروییها اثر میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میدانهای بزرگ، شیوههای متفاوت دفاع و حمله و استفاده از ابزارهای عجیب، به مسابقهها حالتی نمایشی و گاه کمیک میبخشند. این انتخاب، هم فرصت است و هم خطر. از یک سو، سریال بهسرعت از کلیشهٔ یک انیمهٔ ورزشی معمول فاصله میگیرد و جهان خاص خودش را میسازد. از سوی دیگر، تماشاگر باید همزمان با شخصیتها، قواعد بازی و منطق این جهان را یاد بگیرد.
گاهی توضیحها در دل صحنههای پرشتاب جا داده میشوند و همین امر ممکن است دنبال کردن نتیجهٔ مسابقه را دشوار کند. هنگامی که سازوکار بازی روشن نیست، هیجان رقابت هم بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. روایت و ریتم در مسیر گسترش ساختار آغازین سریال ساده و مؤثر است: دو تازهوارد به جمعی پرانرژی میپیوندند، با قواعد بیسبال افراطی آشنا میشوند و در کنار گروه تازهشان با رقیبان روبهرو میشوند.
این الگو امکان میدهد جهان سریال بهتدریج معرفی شود و تماشاگر از زاویهٔ دید شخصیتهایی که خودشان تازهکارند، با قواعد و مناسبات قبایل آشنا شود. اما «Tribe Nine» خیلی زود میخواهد از یک قصهٔ ورزشی فراتر برود و به تهدیدی بزرگتر و جدالی بر سر کنترل شهر برسد. این گسترش، از نظر دامنه، به داستان انرژی میدهد، اما گاهی به بهای ثبات روایی تمام میشود.
بعضی رخدادها ناگهانی از راه میرسند و فرصت کافی برای تهنشین شدن پیدا نمیکنند؛ برخی تغییرات در وضعیت گروه نیز سریعتر از آن پیش میروند که بتوان اثر عاطفیشان را بهدرستی حس کرد. حاصل، روایتی است که لحظههای پرحادثه کم ندارد، اما میان سرعت پیشروی و پرداخت دراماتیک همیشه تعادل برقرار نمیکند.
« از یک سو، سریال بهسرعت از کلیشهٔ یک انیمهٔ ورزشی معمول فاصله میگیرد و جهان خاص خودش را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
سریال بهجای آنکه هر برخورد را به نقطهٔ اوجی حسابشده تبدیل کند، گاه از یک موقعیت هیجانانگیز به موقعیت بعدی میجهد. شخصیتها و مسئلهٔ مرکز ثقل هارو و تایگا نقش ورود تماشاگر به دنیای داستان را دارند، اما جذابیت مجموعه فقط به آنها محدود نیست. شون کامیا، با اعتمادبهنفس و شور رقابتیاش، از همان ابتدا حضوری پررنگ دارد و به گروه میناتو هویت میبخشد.
اختلاف سلیقهها و خلقوخوها در میان اعضای گروه نیز میتواند سرچشمهٔ لحظههای گرمتر و انسانیتر باشد؛ بهویژه وقتی سریال از خود مسابقه فاصله میگیرد و نشان میدهد اعضای یک قبیله چرا به یکدیگر تکیه میکنند. با این حال، توزیع توجه میان شخصیتها همیشه یکدست نیست. بعضی چهرهها با ایدهای روشن و ظاهری چشمگیر معرفی میشوند، اما فرصت چندانی برای نمایان شدن لایههای درونیشان پیدا نمیکنند.
دیگران نیز، با آنکه در لحظههای معینی مهم به نظر میرسند، بهسرعت زیر سایهٔ مسیر اصلی داستان قرار میگیرند. در نتیجه، روابط گروهی گاه بیشتر کارکردی روایی دارند تا آنکه به رابطههایی پیچیده و بهیادماندنی بدل شوند. تماشاگر میتواند از انرژی و تفاوت شخصیتها لذت ببرد، ولی همیشه زمان کافی برای دلبستگی عمیق به همهٔ آنها در اختیار ندارد.
طراحی بصری و حرکت ظاهر «Tribe Nine» به فضای شهری و اغراقآمیزش میآید. طراحی شخصیتها، لباسها و تجهیزات، هویت هر قبیله را از دیگری متمایز میکند و با حالوهوای آیندهگرای اثر هماهنگ است. ایدهٔ استفاده از شهر بهعنوان میدان مسابقه نیز به تصاویر امکان میدهد از چهارچوب زمین ورزشی متعارف بیرون بزنند.
« شون کامیا، با اعتمادبهنفس و شور رقابتیاش، از همان ابتدا حضوری پررنگ دارد و به گروه میناتو هویت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظهها، برخورد میان رنگ، طراحی صحنه و حرکت، مسابقهها را به نمایشهایی پرشور و بازیگوش تبدیل میکند. اما کیفیت حرکت همیشه همپای تخیل بصری نیست. در بخشهایی، انیمیشن خشک یا کمتحرک به نظر میرسد و ضرباهنگ مورد انتظار از یک مسابقهٔ پرتنش را بهخوبی منتقل نمیکند. این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که صحنه قرار است با سرعت و خشونت خود تماشاگر را درگیر کند: طراحی موقعیت ممکن است جذاب باشد، ولی اجرای آن از شدت اثر میکاهد.
بنابراین، سریال بیشتر بهواسطهٔ ایده و ظاهر صحنهها در ذهن میماند تا بهسبب روانی و پویایی بیوقفهٔ حرکت. هیجان مسابقهها و لحن اثر بیسبال افراطی بالقوه موتور هیجان سریال است. هر مسابقه میتواند در عین آنکه رقابتی ورزشی است، فرصتی برای شناخت تواناییها و روحیهٔ بازیکنان نیز باشد.
بازیها قواعدی دارند که امکان غافلگیری و تغییر تاکتیک را فراهم میکنند و با فضای اغراقشدهٔ مجموعه همخواناند. ترکیب هیجان ورزشی با زدوخوردهای نمایشی نیز به «Tribe Nine» لحنی خاص میدهد؛ لحنی که میان جدیت داستان، شوخی و اغراق حرکت میکند. مشکل آنجاست که این اجزا همیشه به یک اندازه موفق نیستند.
تمرکز زیاد بر جزئیات بیسبال ممکن است برای مخاطبی که با این ورزش آشنایی ندارد، در آغاز کمی گیجکننده باشد. از سوی دیگر، آشنایی با قواعد هم لزوماً به معنای افزایش هیجان نیست؛ زیرا اجرا و تدوین بعضی رقابتها آنچنان نیرو نمیگیرند که انتظار میرود. طنز و اغراق گاهی به جذابیت صحنه میافزایند، اما گاهی نیز از وزن خطرها میکاهند و نمیگذارند تنش در تمام مسیر پابرجا بماند.
« اما کیفیت حرکت همیشه همپای تخیل بصری نیست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است از عجیببودن بازیها سرگرم شود، بیآنکه هر بار واقعاً در انتظار نتیجهای نفسگیر بماند. مضمونهای زیر پوست بازی در پس ظاهر پرسروصدا، سریال پرسشی ساده اما قابلتأمل دارد: وقتی جوانان از ساختارهای موجود سرخوردهاند، چگونه برای خود اجتماع و قانون میسازند؟ قبایل، در نگاه نخست، پناهگاههایی برای تعلق و همبستگیاند؛ اما همین گروهها میتوانند به ساختارهایی مبتنی بر قدرت و اجبار تبدیل شوند.
سپردن اختلافها به میدان مسابقه، خشونت را حذف نمیکند، بلکه آن را در قالبی رسمی و نمایشی سامان میدهد. از این نظر، بیسبال افراطی صرفاً یک اختراع سرگرمکننده نیست، بلکه بازتاب دنیایی است که حتی برای پرهیز از درگیری، ناچار است درگیری را به قاعده درآورد. با این همه، این مضمونها بیشتر در طرح کلی داستان حضور دارند تا آنکه با تأملی عمیق و پیوسته پرورده شوند.
سریال گاهی به ایدههای جالبی نزدیک میشود، اما فرصت نمییابد همهٔ پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آنها را باز کند. اولویت اصلی همچنان سرگرمی، رقابت و حرکت رو به جلوی قصه است. بنابراین، اثر را بهتر است ماجراجوییای پرایده دانست که گاه از معنای بالقوهٔ جهانش بهره میگیرد، نه درامی که این معنا را تا ژرفترین لایههایش دنبال میکند.
جمعبندی «Tribe Nine» اثری است با هویتی روشن و ایدهای بهیادماندنی: گروههایی از جوانان در شهری آیندهگرا که سرنوشت رقابتهایشان را با بیسبالی خشن و نامتعارف تعیین میکنند. این ترکیب، فضای مناسبی برای نمایش رقابت، رفاقت و کشمکش بر سر قدرت فراهم میآورد و در آغاز، کنجکاوی تماشاگر را بهخوبی برمیانگیزد.
« تماشاگر ممکن است از عجیببودن بازیها سرگرم شود، بیآنکه هر بار واقعاً در انتظار نتیجهای نفسگیر بماند. »
جمعبندی
طراحی شخصیتها و جهان، تنوع گروهها و امکانهای بصری مسابقهها از امتیازهای مهم مجموعهاند. در مقابل، روایت گاهی شتابزده میشود، پرداخت شخصیتها به یک اندازه عمیق نیست و اجرای بصری بعضی صحنهها از ظرفیت ایده عقب میماند. بیسبال افراطی هم برای همه از ابتدا آسانفهم نیست و هیجان رقابتها همیشه به سطحی که وعده میدهند نمیرسد.
با این حال، «Tribe Nine» بهسبب جهان غیرمعمول و آمیزش جسورانهٔ ورزش، اکشن و داستان گروهی ارزش تجربه کردن دارد؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از ایدههای نامتعارف استقبال میکنند و میتوانند کاستیهای اجرایی آن را در کنار شور و خلاقیتش بپذیرند.
« طراحی شخصیتها و جهان، تنوع گروهها و امکانهای بصری مسابقهها از امتیازهای مهم مجموعهاند. »



ثبت دیدگاه