نقد و بررسی
نقد September Says | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خواهرانی در مدار بسته «September Says» با رابطهای آغاز میشود که همزمان صمیمی و نگرانکننده است. سپتامبر و جولای نه فقط خواهر، بلکه برای یکدیگر جهانِ اصلی و گاه تنها جهان ممکناند: از رمزها و شوخیهای خصوصیشان گرفته تا حرکاتی که انگار بازتاب یکدیگرند. این نزدیکی در ابتدا میتواند جلوهای بازیگوشانه از پیوند خواهرانه به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که مرز میان مراقبت و سلطه در این رابطه چندان روشن نیست.
سپتامبر از جولای محافظت میکند، اما همین حمایت به فرماندادن و تعیین حدود تجربههای خواهرش هم میرسد. داستان با تعلیق سپتامبر از مدرسه و جابهجایی خانواده به خانهای دورافتاده در ساحل ایرلند، فشار این رابطه را بیشتر میکند. در انزوای تازه، جولای بیش از پیش فرصت مییابد تا میل به استقلال را تجربه کند؛ استقلالی که برای سپتامبر تهدیدآمیز است.
فیلم از همین کشمکش، پرسشی مهم میسازد: وقتی دو نفر سالها خود را با هم تعریف کردهاند، جداشدن از دیگری چگونه ممکن میشود؟ پاسخ اثر ساده و آرامشبخش نیست، اما پرسش را با نیرویی قابلتوجه در ذهن نگه میدارد. بلوغ، نه بهمثابه مرحلهای مرتب یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از تصویر آراسته و متعارف بلوغ است.
در اینجا نوجوانی دورهای منظم و قابلتوضیح نیست؛ آمیزهای است از کنجکاوی، شرم، میل به دیدهشدن، دلزدگی، خشونت و بازیهایی که گاهی از حد شوخی فراتر میروند. دختران فیلم نه نمادهای انتزاعیِ معصومیتاند و نه نوجوانانی که رفتارشان بهسادگی با یک برچسب روانشناختی توضیح داده شود. آنها همزمان آسیبپذیر، خودخواه، خلاق و گاه بیرحماند؛ و فیلم از پذیرفتن این تناقضها نمیترسد.
« خواهرانی در مدار بسته «September Says» با رابطهای آغاز میشود که همزمان صمیمی و نگرانکننده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت این نگاه در آن است که تجربهٔ بلوغ را از زاویهٔ درونی و ناآرام شخصیتها دنبال میکند، نه صرفاً از بیرون و با لحنی پندآموز. رفتارهای عجیب خواهران همیشه قرار نیست معنایی روشن و آماده داشته باشند. بخشی از نیروی فیلم از همین فاصله میان آنچه میبینیم و آنچه میتوانیم دربارهاش مطمئن باشیم میآید.
بااینحال، این ابهام گاهی به جای آنکه تجربه را غنیتر کند، پیوند میان صحنهها را سست میسازد. بازیهای قدرت و معنای عنوان عنوان فیلم به بازیای اشاره دارد که در آن یک نفر فرمان میدهد و دیگری باید اطاعت کند؛ اما هستهٔ دراماتیک اثر از آنجا شکل میگیرد که این بازی از فضای تفریح بیرون میزند و به الگویی برای رابطهٔ دو خواهر تبدیل میشود.
سپتامبر فرمانها را پیش میکشد و جولای میکوشد بفهمد تا کجا باید همراهی کند. فیلم این موقعیت را با دقتی آزارنده میپروراند: گاهی فرمانها همچنان کودکانه جلوه میکنند، اما تهدید زیرپوستیشان از بین نمیرود. در عین حال، جولای فقط قربانی منفعل این سازوکار نیست. او از توجهی که پیوند خاصشان برایش به ارمغان میآورد بهره میبرد و به شیوهٔ خود در بازی قدرت سهم دارد.
همین رفتوبرگشت، رابطه را از دوگانهٔ سادهٔ سلطهگر و قربانی دور میکند. اثر نشان میدهد که وابستگی میتواند برای هر دو طرف پاداش داشته باشد، حتی وقتی به هر دو آسیب میزند. این پیچیدگی از بهترین دستاوردهای فیلمنامه است، هرچند بعضی بخشهای روایت بهاندازهٔ کافی فرصت نمییابند پیامدهای آن را بگشایند.
« رفتارهای عجیب خواهران همیشه قرار نیست معنایی روشن و آماده داشته باشند. »
شخصیتها و اجرا
فضای بصری و حالوهوای زمان فیلم فضای نوجوانیِ نامتعارف را با نوعی حسوحال متعلق به دههٔ دو هزار و دههٔ دوهزارودَه زنده میکند: جهانی آشفته، کمی بازیگوش و متمایل به ساختن هویتهای شخصی از راه شوخیها و نشانههای خصوصی. این حالوهوا نه از طریق توضیح مستقیم، بلکه از ترکیب رفتارها، پوشش، فضاهای روزمره و میزان نزدیکی یا فاصلهٔ شخصیتها شکل میگیرد.
برای تماشاگرانی که با تصویرهای غریب و صمیمانه از دختران نوجوان ارتباط میگیرند، این بخش از فیلم میتواند جذابیتی فوری داشته باشد. پس از رفتن خانواده به ساحل، محیط نیز به بخشی از روان فیلم بدل میشود. خانهٔ دورافتاده و فضای سرد پیرامونش حس جداافتادگی را تقویت میکنند و به رویدادهای معمولی سایهای نامأنوس میبخشند.
فیلم میخواهد واقعیت را اندکی کج کند، بیآنکه همیشه آن را به فانتزی یا وحشت آشکار تبدیل کند. طراحی تصویر و صدا به این کیفیت ناآرام کمک میکنند؛ جهان اثر گاهی چنان نزدیک و آشناست که تماشاگر در آن احساس امنیت میکند، و لحظهای بعد همان آشنایی به سرچشمهٔ معذببودن بدل میشود. برخی منتقدان نیز فضای بصری و اتمسفر نامتعارف فیلم را از نقاط برجستهٔ آن دانستهاند.
بازیگری؛ مرکز ثقل فیلم اجرای پاسکال کَن در نقش سپتامبر از بخشهایی است که فیلم را از افتادن به دام شخصیتپردازی کلیشهای نجات میدهد. او اقتدار سپتامبر را صرفاً با خشم یا صدای بلند نمایش نمیدهد؛ پشت آن، نوعی اضطراب و نیاز به حفظ پیوندی را حسپذیر میکند که شاید خودش هم از معنایش مطمئن نباشد.
« پس از رفتن خانواده به ساحل، محیط نیز به بخشی از روان فیلم بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین دوگانگی باعث میشود شخصیتش هم جذاب باشد و هم هشداردهنده. تماشاگر ممکن است در یک صحنه به او نزدیک شود و در صحنهای دیگر از رفتارهایش پس بکشد. میا تاریا نیز در نقش جولای تعادلی مهم برقرار میکند. بازی او شخصیت را به دخترکی کاملاً مطیع تبدیل نمیکند؛ در سکوتها و واکنشهای کوچک، میل به مشاهده و تجربهکردن جهان بیرون دیده میشود.
رابطهٔ دو بازیگر زمانی مؤثرتر است که فیلم اجازه میدهد معنا از فاصلهٔ میان نگاهها، مکثها و حرکاتشان پدیدار شود. رَخی تَکرار در نقش مادر نیز حضور خانواده را از چارچوبی صرفاً فرعی بیرون میآورد، هرچند فیلم همیشه به نسبت میان جهان مادر و دنیای خواهران عمق یکسانی نمیبخشد. روایت میان ابهام و پراکندگی ساختار فیلم بر نشانههای کوچک، موقعیتهای نامأنوس و تغییر تدریجی لحن تکیه دارد.
در بخشهای آغازین، این روش کنجکاویبرانگیز است: هر صحنه انگار دریچهای به نظمی پنهان میگشاید، اما توضیح کامل نمیدهد. تماشاگر به جای آنکه فقط منتظر پاسخ باشد، رابطهٔ خواهران را زیر نظر میگیرد و میکوشد قواعد نانوشتهٔ آن را کشف کند. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد؛ تجربهٔ بلوغ نیز اغلب پیش از آنکه قابلفهم شود، احساس میشود.
مشکل آنجاست که ابهام همیشه به معنای چندلایگی نیست. بعضی گذارها چنان ناگهانیاند که به جای ایجاد تعلیق، حس ناهماهنگی میآفرینند. بخشهایی از فیلم حالوهوایی رویاگون دارند و بخشهایی دیگر به درامی واقعگرا نزدیک میشوند؛ این دو شیوه گاهی یکدیگر را غنی میکنند، اما گاهی نیز مانع شکلگیری لحنی یکپارچه میشوند.
« همین دوگانگی باعث میشود شخصیتش هم جذاب باشد و هم هشداردهنده. »
قوتها و کاستیها
نتیجه این است که فیلم برای مدتی طولانی میان وعدهٔ یک قصهٔ روانشناختی و میل به مجموعهای از لحظههای عجیب معلق میماند. پیچش، انتظار و فرجام بدون ورود به رویدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در ادامه برای رابطهٔ خواهران معنایی تازهتر و تیرهتر پیش میکشد. این حرکت بالقوه میتوانست چشمانداز داستان را دگرگون کند، اما نحوهٔ آمادهسازی و پرداخت آن برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه اثرگذار نخواهد بود.
نشانهها برای برخی بیش از حد آشکار میشوند و برای برخی دیگر، روشنشدن جهت روایت به اندازهای که باید، رضایتبخش نیست. در نتیجه، پیچش به جای آنکه تمام اجزای پیشین را ناگهان در نظمی تازه قرار دهد، ممکن است آشنا یا کممایه جلوه کند. فرجام فیلم نیز از همین مسئله تأثیر میپذیرد. آثاری که بر ابهام بنا میشوند، الزاماً به پاسخهای قطعی نیاز ندارند؛ اما باید روشن کنند ابهامشان چه تجربهای به تماشاگر میدهد.
«September Says» در این زمینه دوپاره به نظر میرسد: از یک سو، پایان میخواهد اثر را در وضعیت ناآرام و گشودهای رها کند؛ از سوی دیگر، بعضی انتخابهای روایی حس شتابزدگی یا توضیح بیش از اندازه میآفرینند. بنابراین ممکن است تماشاگر در پایان بیشتر از آنکه با یک حس پیچیده اما منسجم روبهرو شود، میان تحسین فضای فیلم و دلخوری از مسیر داستان نوسان کند.
جمعبندی «September Says» اثری بینقص نیست، اما در ساختن جهانی غریب، نزدیک و ناراحتکننده توانایی دارد. نگاهش به بلوغ دختران از آن جهت ارزشمند است که پیچیدگی را ساده نمیکند و رابطهٔ خواهرانه را همزمان پناهگاه و میدان کشمکش میبیند. فضای بصری و اجرای پاسکال کَن، در کنار بازیهای مؤثر میان دو خواهر، تا مدتها پس از پایان در ذهن میمانند.
« فرجام فیلم نیز از همین مسئله تأثیر میپذیرد. »
جمعبندی
در مقابل، روایت در بخشهایی پراکنده میشود و پیچش و فرجامش ممکن است آنقدر که وعده میدهند، تازه یا قانعکننده نباشند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینمای نوجوانانهٔ نامتعارف، فضاهای معذبکننده و روایتهایی که همهچیز را توضیح نمیدهند لذت میبرند. اگر انتظار داستانی روان، پیوسته و دارای فرجامی کاملاً اقناعکننده وجود داشته باشد، احتمال ناامیدی بیشتر است.
اما حتی در لحظههای نابرابرش نیز فیلم چشماندازی شخصی دارد: رابطهای را ترسیم میکند که در آن خواهران گاهی با هم یکی میشوند و گاهی برای نخستین بار ناچارند جدا از یکدیگر نفس بکشند.
« اگر انتظار داستانی روان، پیوسته و دارای فرجامی کاملاً اقناعکننده وجود داشته باشد، احتمال ناامیدی بیشتر است. »



ثبت دیدگاه