نقد و بررسی
نقد Weekend | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترافیکِ تمدن «آخرهفته» ژانلوک گدار سفر جادهای را از وعدهٔ فراغت و آسودگی تهی میکند و آن را به مسیری برای آشکارشدن زشتیهای جامعه بدل میسازد. زوج بورژوایی فیلم، کورین و رولان، برای رسیدن به مقصدی خانوادگی راهی جاده میشوند؛ اما این سفر بهجای آنکه نظمی آرام و قابل پیشبینی داشته باشد، با خشونت، تصادف، گفتوگوهای نامتعارف و برخورد با آدمهایی بیرون از منطق روزمره گسسته میشود.
در جهانی که فیلم ترسیم میکند، بحران ناگهان از راه نمیرسد؛ گویی از ابتدا در دل آسایش ظاهری جامعه حضور داشته و تنها منتظر است تا نقاب کنار برود. گدار داستان را نه چون زنجیرهای منظم از علت و معلول، بلکه همچون مسیری پرپیچوخم و آکنده از برخوردهای ناهمگون میسازد. همین انتخاب، تماشاگر را از انتظار برای پیشرفت متعارف قصه دور میکند.
«آخرهفته» بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصد باشد، دربارهٔ فرایند فروپاشی ارزشهایی است که شخصیتها با خود حمل میکنند: مالکیت، منفعت شخصی، آسایش و میل به برتری. فیلم از دل یک سفر خصوصی، تصویری از جامعهای گستردهتر بیرون میکشد. زوجی که جهان را به کالا بدل میکنند کورین و رولان را نمیتوان بهسادگی قهرمانانی دانست که در دل رویدادهای هولناک گرفتار شدهاند.
« همین انتخاب، تماشاگر را از انتظار برای پیشرفت متعارف قصه دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنان از همان آغاز با محاسبهگری و خودخواهی به جهان نگاه میکنند؛ آدمها و موقعیتها برایشان نه ارزش مستقل دارند و نه معنایی فراتر از سود و زیان. این نگاه، نیروی طنز تلخ فیلم را میسازد: شخصیتها در وضعیتی آشفته پیش میروند، اما واکنشهایشان اغلب چنان عادی و حسابگرانه است که گویی فاجعه فقط مانعی کوچک در مسیر برنامههای روزانهشان است.
بازی ژان یان و میری دارک این سردی را با اغراق کنترلشدهای همراه میکند. آنها رفتار شخصیتها را به کاریکاتور نزدیک میسازند، بیآنکه کاملاً از واقعنمایی جدا شوند. همین فاصلهٔ ظریف، تماشاگر را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: از یک سو رفتار این زوج مضحک و نامعقول است و از سوی دیگر، منطق منفعتطلبانهٔ آنها به طرز ناخوشایندی آشنا به نظر میرسد.
خنده در این فیلم آسودگی نمیآورد؛ بیشتر نشان میدهد که چگونه عادت به بیاعتنایی میتواند خشونت را عادی جلوه دهد. جاده بهمثابه صحنهٔ اجتماعی جاده در «آخرهفته» فضایی خنثی میان دو نقطه نیست؛ صحنهای است که در آن طبقات، خواستهها و صورتهای گوناگون خودخواهی به هم برخورد میکنند. سفر، شخصیتها را از محیط آشنای خود بیرون میکشد و در برابر منظرهای میگذارد که هرچه پیش میروند، کمتر تابع قواعد معمول به نظر میرسد.
« بازی ژان یان و میری دارک این سردی را با اغراق کنترلشدهای همراه میکند. »
شخصیتها و اجرا
تصادفها و گرفتاریهای جادهای صرفاً رخدادهایی برای پیشبرد قصه نیستند؛ آنها تصویری فشرده از جامعهایاند که در آن میل به پیش افتادن، راه را برای دیگران تنگ میکند و همدلی نخستین چیزی است که قربانی میشود. در این میان، صحنهٔ ممتد ترافیک جایگاهی محوری دارد. دوربین در امتداد صف خودروها حرکت میکند و بهجای آنکه با برشهای سریع تماشاگر را از ملال راه برهاند، او را وادار میکند زمانِ متوقفشدهٔ جاده را تجربه کند.
اتومبیل، نماد آزادی و پیشرفت، در اینجا به محفظهای برای حبس انسانها بدل میشود؛ وسیلهای که وعدهٔ سرعت میدهد، اما در دل ازدحام تنها رقابت و خشم را تشدید میکند. طولانیبودن نما، خود بخشی از معناست: تماشاگر نیز باید در این بنبست بماند و از فاصلهای انتقادی، رفتار آدمها را ببیند.
طنز، خشونت و فروپاشی اخلاق طنز فیلم از تضاد میان لحن خونسرد و محتوای هولناک پدید میآید. شخصیتها گاه با آرامشی روزمره دربارهٔ چیزهایی حرف میزنند که باید تکاندهنده باشند؛ در سوی دیگر، موقعیتهای ظاهراً مضحک میتوانند ناگهان به خشونتی عریان برسند. گدار به تماشاگر فرصت نمیدهد خشونت را در قالبی آراسته و هیجانانگیز مصرف کند.
« در این میان، صحنهٔ ممتد ترافیک جایگاهی محوری دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او آن را در کنار رخدادهای پیشپاافتاده مینشاند تا مرز میان امر عادی و فاجعهآمیز مخدوش شود. این انتخاب، تصویری تلخ از اخلاق اجتماعی ارائه میدهد. در جهان فیلم، آدمها اغلب نه از سر آرمان، بلکه برای حفظ منفعت خود دست به عمل میزنند؛ حتی زبان سیاسی و انقلابی نیز از این تناقض مصون نمیماند.
«آخرهفته» امکان رهایی را انکار نمیکند، اما بهسادگی هم به آن دل نمیبندد. انقلاب، در این چشمانداز، میتواند بهجای جایگزینی اخلاقی برای نظم موجود، شکل دیگری از همان خشونت و میل به تصاحب را بازتولید کند. سیاستی که پنهان نمیماند گدار در این فیلم پیام سیاسی خود را زیر لایههای ظریف روایت پنهان نمیکند.
نقد مصرفگرایی، مالکیتطلبی و خودمحوری بورژوایی آشکار است و گاه چنان مستقیم بیان میشود که فیلم به خطابه نزدیک میگردد. این صراحت ممکن است برای برخی تماشاگران نیرویی برانگیزاننده داشته باشد: اثر از سرگرمکردن صرف سر باز میزند و میخواهد مخاطب را وادار به داوری کند. اما همین رویکرد گاهی از پیچیدگی شخصیتها و موقعیتها میکاهد و فضای لازم برای تفسیر مستقل را محدود میسازد.
« او آن را در کنار رخدادهای پیشپاافتاده مینشاند تا مرز میان امر عادی و فاجعهآمیز مخدوش شود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، سیاست فیلم تنها در گفتوگوها یا اظهارنظرهای صریح آن خلاصه نمیشود. شیوهٔ ساخت نیز بخشی از موضع آن است. روایت پیوسته و خوشساختِ سینمای متعارف جای خود را به پرش، گسست و مواجهههای ناگهانی میدهد؛ گویی خود فرم نیز نمیخواهد با نظمی که فیلم نقد میکند همراه شود. این ناهماهنگی عمدی، اثر را به تجربهای تبدیل میکند که تماشاگر باید در برابرش موضع بگیرد، نه آنکه بیدردسر در مسیر قصه حل شود.
تجربهای فرمی و دشوار «آخرهفته» از نظر بصری و شنیداری جسور است. قابها و حرکت دوربین گاه بهجای آنکه صرفاً رویداد را ثبت کنند، دربارهٔ شیوهٔ دیدن ما پرسش میسازند. صدا نیز همیشه در خدمت آرامکردن یا یکدستکردن فضا نیست؛ ممکن است برجسته، ناگهانی یا آزارنده باشد و پیوند معمول میان تصویر و روایت را برهم بزند.
فیلم با همین گسستها یادآوری میکند که تماشاگر در حال تماشای ساختهای هنری است، نه پنجرهای بیواسطه به واقعیت. این تجربه، البته برای هر مخاطبی دلپذیر نیست. روایت اپیزودیک گاهی رشتهٔ پیشرفت داستان را سست میکند و بعضی مواجههها بیش از آنکه به تحول درونی شخصیتها بینجامند، همچون قطعههایی مستقل در مسیر قرار میگیرند.
« بااینحال، سیاست فیلم تنها در گفتوگوها یا اظهارنظرهای صریح آن خلاصه نمیشود. »
جمعبندی
تکرار و مکث نیز ممکن است به خستگی بینجامد. بااینهمه، همین دشواری با جهانبینی اثر تناسب دارد: فیلم نمیخواهد آسودگی تماشای معمول را فراهم کند، زیرا جهان مورد انتقادش نیز آسودگی را به بهای نادیدهگرفتن دیگران میخرد. جمعبندی «آخرهفته» اثری تند، تلخ و عمداً ناسازگار با انتظارهای روایی متعارف است.
نیروی ماندگار آن از پیوند میان سفر جادهای آشفته، طنز سیاه، تصویرهای سوررئال و نقد بیپردهٔ جامعهٔ مصرفگرا پدید میآید. بازیهای اغراقشده اما دقیق، شخصیتهایی را میسازند که پوچی رفتارشان هم خندهآور است و هم هراسانگیز؛ و حرکت طولانی دوربین در دل ترافیک، استعارهای دیدنی از تمدنی میشود که در ازدحام خواستههایش گرفتار مانده است.
فیلم بینقص نیست: صراحت سیاسیاش گاهی به شعار نزدیک میشود، و تجربهگرایی فرمیاش میتواند تماشاگر را فرسوده کند. اما این کاستیها از جسارت و انسجام کلی نگاه گدار جدا نیستند. «آخرهفته» بیش از آنکه روایتی برای دنبالکردن باشد، مواجههای است با نظمی اجتماعی که زیر پوستهٔ آسایش، خشونت و بیاعتنایی را پنهان کرده است؛ فیلمی که بهجای عرضهکردن پاسخهای آرامشبخش، تماشاگر را در میانهٔ جاده رها میکند تا خود دربارهٔ مسیر و مقصد بیندیشد.
« تکرار و مکث نیز ممکن است به خستگی بینجامد. »



ثبت دیدگاه