نقد و بررسی
نقد Deathwatch | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که به کابوس بدل میشود «دیدهبان مرگ» ساختهٔ ام. جی. باست، وحشت را از دل یکی از هولناکترین تجربههای جمعی سدهٔ بیستم بیرون میکشد: جنگ جهانی اول. گروهی از سربازان بریتانیایی پس از نبردی سنگین از یگان خود جدا میشوند و در سنگری آلمانی پناه میگیرند؛ جایی که ظاهراً میتواند فرصتی برای استراحت و انتظار باشد، اما خیلی زود به محاصرهای روانی و جسمانی بدل میشود.
فیلم از همان ابتدا میان دو نوع خطر مرزی مبهم میسازد: تهدیدی که از جنگ و خشونت انسانها میآید، و نیرویی که توضیحدادنش در چارچوب واقعگرایی دشوار است. این تلفیق، نقطهٔ آغاز جذابیت اثر است. فیلم بهجای آنکه وحشت فراطبیعی را از بستری جداگانه وارد کند، آن را در محیطی قرار میدهد که خود بهتنهایی کابوسوار است.
سنگر، با دیوارهای گِلی و فضای تنگ، از همان نخستین لحظه زندانی است که شخصیتها در آن گرفتار میشوند؛ و جنگ، پیش از آنکه نیرویی ناشناخته پدیدار شود، زمینهٔ کافی برای فروپاشی عقل و اعتماد فراهم کرده است. سنگر؛ فضایی برای خفگی و بیپناهی مهمترین دستاورد «دیدهبان مرگ» در ساختن فضاست.
سنگرهای تاریک و گلآلود، با مسیرهای پیچدرپیچ و چشماندازهای محدود، حس محصورشدن را پیوسته تشدید میکنند. شخصیتها نه فقط از دشمن بیرونی، بلکه از محیطی آسیبپذیر و ناشناخته نیز میترسند. هر پیچ میتواند به تهدیدی تازه راه ببرد و هر سایه، فرصتی برای سوءظن ایجاد کند. این طراحی، ترس را به بخشی از بافت تصویری فیلم بدل میسازد، نه صرفاً واکنشی به رخدادهای ناگهانی.
« جنگی که به کابوس بدل میشود «دیدهبان مرگ» ساختهٔ ام. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای خندقها همچنین کارکردی فراتر از پسزمینه دارد. سنگر، صورت مادی جنگی است که انسانها را در گلولای، خون و انزوا فرو میبرد. دوربین و طراحی صحنه، تماشاگر را به محیطی میبرند که در آن راه فرار نه روشن است و نه آسان. تنگی قابها و تیرگی محیط، حس ناآرامی را حتی در لحظاتی که اتفاق آشکاری رخ نمیدهد زنده نگه میدارند.
از این جهت، فیلم در ایجاد اقلیمی سنگین و دلگیر موفق است؛ اقلیمی که با موضوع اصلی آن، یعنی فرسایش روانی، پیوند مستقیم دارد. مرز میان جنگ و وحشت فراطبیعی ایدهٔ محوری فیلم، آمیختن روایت جنگی با وحشت فراطبیعی است. این ترکیب در آغاز، ظرفیت چشمگیری دارد: سربازانی خسته و ترسان در محیطی گرفتار شدهاند که نمیدانند خطر آن انسانی است یا چیزی بیرون از تجربهٔ عادی.
ابهام، بهجای آنکه فوراً پاسخ بگیرد، به اضطراب شخصیتها دامن میزند. تماشاگر نیز همراه آنان ناچار است نشانهها را با تردید دنبال کند. با این حال، همین ابهام در ادامه گاه به ضعف تبدیل میشود. رازآلودگی زمانی کارآمد است که هرچه پاسخها را به تعویق میاندازد، معنای تازهای به تجربهٔ شخصیتها اضافه کند.
در «دیدهبان مرگ»، منشأ و منطق تهدید بهاندازهای روشن نمیشود که همهٔ رخدادها در یک تصویر منسجم کنار هم قرار گیرند. فیلم در نیمهٔ نخست از ندانستن بهخوبی بهره میبرد، اما هرچه پیش میرود، ابهام گاهی کمتر شبیه انتخابی سنجیده و بیشتر شبیه خلأ در پرداخت به نظر میرسد. ترس، خشونت و فروپاشی گروه وحشت فیلم فقط از حضور نیرویی نامرئی یا ناشناخته نمیآید؛ بخش مهمی از آن در تغییر رابطهٔ سربازان با یکدیگر شکل میگیرد.
« فضای خندقها همچنین کارکردی فراتر از پسزمینه دارد. »
شخصیتها و اجرا
در شرایط عادی نیز آنان در معرض خستگی، ترس و فشار جنگ هستند. هنگامی که تهدید شدت میگیرد، همین فشارها امکان همدلی و همکاری را ضعیف میکند و شک، پرخاشگری و رفتارهای افراطی را برجسته میسازد. فیلم در این نقطه به پرسشی تیره نزدیک میشود: آیا خطر بیرونی، خشونت درونی انسان را پدید میآورد، یا فقط آن را آشکار میکند؟
بازیگران در نمایش این فرسایش سهم مهمی دارند. ترس در چهرهها و واکنشهایشان باورپذیر است و بسیاری از لحظات پرتنش، بهواسطهٔ تغییر تدریجی رفتار افراد اثر میگذارند، نه فقط با حادثهای ناگهانی. جیمی بل در نقش سربازی جوان که تجربه و اقتدار دیگران را ندارد، حضوری آسیبپذیر و قابلتوجه دارد.
اندی سرکیس نیز شخصیتی خشن و تهدیدآمیز میسازد که حضورش از ابتدا تعادل گروه را ناآرام میکند. بااینهمه، فیلم برای همهٔ سربازان فرصت یکسانی فراهم نمیکند و بخشی از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نمایندهٔ تیپهای آشنای روایتهای جنگیاند. شخصیتپردازی و اعتبار تصمیمها گروه سربازان از نظر تنوع رفتاری ظرفیت دراماتیک دارد: فرماندهای که اقتدارش محل تردید است، افرادی که زیر فشار شرایط واکنشهای متضاد نشان میدهند و سربازی جوان که در میان آنان جایگاه شکنندهای دارد.
این تفاوتها میتوانند تصویری پیچیده از نظم و رهبری در موقعیت بحرانی بسازند. گاه نیز چنین میشود؛ بهخصوص وقتی فیلم نشان میدهد که عنوان و مقام، لزوماً به معنای توانایی هدایت دیگران نیست. اما شخصیتپردازی در بسیاری از لحظات در سطح طرح باقی میماند. بعضی سربازان بهسرعت در قالبهایی آشنا قرار میگیرند و فیلم کمتر به پیشینه یا انگیزههایی میپردازد که رفتارشان را از کلیشه فراتر ببرد.
« در شرایط عادی نیز آنان در معرض خستگی، ترس و فشار جنگ هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، برخی تصمیمها در اوج بحران ناگهانی یا صرفاً تابع نیاز روایت به تشدید تنش جلوه میکنند. این مسئله از تأثیر عاطفی درگیریهای گروهی میکاهد: تماشاگر میتواند از خطر نگران شود، اما همیشه فرصت نمییابد با سرنوشت تکتک افراد پیوندی عمیق برقرار کند. ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم بر انتظار، تهدید و واکنش بنا شده است.
در بخشهای آغازین، این الگو مؤثر عمل میکند؛ زیرا تماشاگر همراه سربازان محیط را میشناسد و هر نشانهٔ غیرعادی میتواند معنای تازهای پیدا کند. فیلم بهجای آشکارکردن فوری همهچیز، از فضای بسته و اطلاعات محدود برای نگهداشتن تنش بهره میگیرد. این شیوه با وضعیت شخصیتها سازگار است: آنان نیز نمیدانند در چه وضعی گرفتار شدهاند.
بااینحال، تعلیق در سراسر اثر با یک قدرت پیش نمیرود. تکرار موقعیتهای ترسآلود، بدون آنکه هر بار تحول روشنی در روابط یا فهم تهدید ایجاد کند، میتواند از تازگی لحظات بکاهد. نیمهٔ دوم نیز پراکندهتر میشود و تمرکز میان وحشت روانی، خشونت جنگی و عناصر فراطبیعی چندان پایدار نمیماند.
نتیجه آن است که فیلم گاه بهجای حرکت بهسوی اوجی منسجم، در مجموعهای از رخدادهای هولناک و واکنشهای بحرانی پیش میرود. معنا و محدودیتهای پایان در سطح معنایی، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ سازوکار جنگ باشد، دربارهٔ اثر جنگ بر ادراک و اخلاق انسان است. محیطی که شخصیتها در آن گرفتارند، آنها را از جهان بیرون جدا میکند؛ اما این جدایی فقط مکانی نیست.
« به همین دلیل، برخی تصمیمها در اوج بحران ناگهانی یا صرفاً تابع نیاز روایت به تشدید تنش جلوه میکنند. »
قوتها و کاستیها
مرز میان سرباز و دشمن، میان فرمانبرداری و سرکشی، و میان ترس و خشونت نیز بهتدریج بیثبات میشود. از این منظر، نیروی فراطبیعی را میتوان نه فقط منبعی برای ایجاد هراس، بلکه عاملی دانست که شکنندگی اخلاقی و روانی آدمها را برجسته میکند. فیلم پایان خود را بر نوعی ناآرامی و پرسشگری بنا میکند، بیآنکه همهٔ ابهامها را برطرف سازد.
این انتخاب با فضای کابوسوار اثر همخوان است، اما برای تماشاگرانی که انتظار توضیح روشنتری دربارهٔ منشأ تهدید و رابطهٔ رخدادها دارند، ممکن است رضایتبخش نباشد. ابهام در اینجا هم بخشی از حالوهوای فیلم است و هم نشانهٔ محدودیت آن: آنچه قرار است رازآمیز بماند، گاه از آنچه باید روشن شود تفکیک نمیشود.
جمعبندی «دیدهبان مرگ» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و فضاسازی چشمگیر است: سربازانی گرفتار در سنگری دشمن، در محیطی که جنگ و وحشت فراطبیعی را به کابوسی واحد تبدیل میکند. تاریکی، گلولای و حس محاصره، هویتی بصری و حسی به اثر میبخشند و بازیگران نیز در نمایش ترس و فروپاشی روانی، به تنش آن جان میدهند.
در عین حال، ضعف شخصیتپردازی، پراکندگی نیمهٔ دوم و ابهامهایی که همیشه به معنای عمیقتر بدل نمیشوند، مانع از آن است که فیلم به تمام ظرفیت خود برسد. حاصل، اثری نابرابر اما مؤثر در ساختن فضای خفقانآور است؛ فیلمی که بیش از پاسخهایش، با حس ماندگار بیپناهی و سوءظن در ذهن میماند.
« مرز میان سرباز و دشمن، میان فرمانبرداری و سرکشی، و میان ترس و خشونت نیز بهتدریج بیثبات میشود. »



ثبت دیدگاه