نقد و بررسی
نقد The Great Yawn of History | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری از جنس خواب و تردید «خمیازهٔ بزرگ تاریخ» ساختهٔ علییار راستی، با رؤیایی ساده اما سرشار از امکان آغاز میشود: مردی به نام بیتالله خواب صندوقی از طلا را میبیند که در انتهای غاری پنهان است. بااینحال، باور مذهبی او مانعی اخلاقی پیش پایش میگذارد؛ نمیتواند خود شخصاً گنج را بیرون آورد و برای این کار به همراهی مردی بیایمان نیاز دارد.
از همین تناقض، سفر شکل میگیرد: جستوجویی برای ثروت که همزمان میتواند آزمونی دربارهٔ ایمان، مسئولیت و میل انسانی باشد. فیلم نه ماجرای کشف گنج، بلکه پرسشی را دنبال میکند که در دل چنین جستوجویی سر برمیآورد: وقتی آدمی به معجزه دل میبندد، مرز باور و فریب را کجا میگذارد؟ تمثیلی که در جاده جان میگیرد روایت بهتدریج از قصهٔ گنجیابی فاصله میگیرد و به تمثیلی دربارهٔ آدمهایی بدل میشود که هر یک به دلیلی در پی چیزی فراتر از زندگی روزمرهاند.
گنج در اینجا فقط طلا نیست؛ میتواند وعدهٔ رهایی، نشانهای از لطف غیبی یا توجیهی برای ادامهدادن باشد. همین چندمعنایی به فیلم نیرویی رازآلود میبخشد، بیآنکه آن را به معمایی با پاسخ روشن تبدیل کند. بااینحال، استعاره همیشه به یک اندازه قوام نمییابد. بعضی موقعیتها معنایی روشن و ملموس پیدا میکنند، اما برخی ایدهها بیشتر در حد اشاره باقی میمانند.
« گنج در اینجا فقط طلا نیست؛ میتواند وعدهٔ رهایی، نشانهای از لطف غیبی یا توجیهی برای ادامهدادن باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه از مخاطب میخواهد میان نشانههای پراکنده ارتباط برقرار کند، درحالیکه خودِ روایت برای پروراندن بعضی از آن نشانهها مکث کافی ندارد. نتیجه، اثری است که فضای تأویلپذیرش جذاب است، اما همهٔ لایههایش به یک اندازه بسط نمییابند. دو همراه، دو جهانبینی کشش اصلی فیلم در برخورد بیتالله و شجاع شکل میگیرد؛ دو مردی که نهفقط در باورهایشان، بلکه در نوع نگاهشان به جهان نیز از هم فاصله دارند.
بیتالله با رؤیا و ایمان حرکت میکند و برای تصمیمش چارچوبی اخلاقی میسازد. شجاع، که در سوی دیگر این طیف قرار دارد، میتواند تردید و نگاه زمینیتری را وارد سفر کند. همراهی آنها از ابتدا بر توافقی کامل استوار نیست؛ هرکدام دیگری را برای هدف خود لازم دارد، و همین وابستگیِ نامتوازن رابطه را پرتنش میکند.
فیلم بهجای آنکه تضاد را به جدلی پرشور و کلامی بدل کند، آن را در رفتارها و سکوتهای میان دو شخصیت مینشاند. این انتخاب با لحن کمشتاب اثر سازگار است و به رابطه مجال میدهد تا بهتدریج معنا پیدا کند. در عین حال، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پیچیده نیست؛ گاهی دو همراه بیشتر نمایندهٔ دو موضع فکری به نظر میرسند تا انسانهایی که گذشته و انگیزههایشان با جزئیات آشکار شده است.
« نتیجه، اثری است که فضای تأویلپذیرش جذاب است، اما همهٔ لایههایش به یک اندازه بسط نمییابند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، تفاوت میان آنها موتور معنایی سفر باقی میماند. جغرافیای ایران بهمثابه نیروی دراماتیک چشماندازهای ایران در فیلم صرفاً پسزمینهٔ حرکت شخصیتها نیستند. راههای طولانی، غارها و گسترههای گوناگون سرزمین، حس دورافتادگی و تعلیق را تقویت میکنند؛ گویی قهرمانان در فضایی قدم میگذارند که هم واقعی است و هم به قلمرو خواب نزدیک میشود.
قاببندیهای سنجیده و توجه به سکون تصویر، به فیلم کیفیتی شاعرانه میبخشند و به مخاطب فرصت میدهند محیط را همچون بخشی از تجربهٔ درونی شخصیتها ببیند. این جغرافیا همچنین بر بیقطعیتی سفر تأکید میکند. راه در ظاهر به مقصدی مشخص ختم میشود، اما هر چشمانداز تازه میتواند مسیر را از نو تعریف کند.
در چنین فضایی، غار هم مکانی مادی برای یافتن گنج است و هم تصویری از چیزی پنهان و دستنیافتنی. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای پیشرفت دراماتیک را بگیرد. هرگاه حرکت داستان کمرمق میشود، وسعت منظره نیز ممکن است بهجای برانگیختن انتظار، بر احساس درازشدن مسیر بیفزاید. ریتمی که میان مراقبه و فرسودگی نوسان میکند کندیِ ریتم از انتخابهای بنیادین «خمیازهٔ بزرگ تاریخ» است.
« با این همه، تفاوت میان آنها موتور معنایی سفر باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد تماشاگر زمان سفر را حس کند: انتظار، رفتوآمد، مکث و تکرار را نه بهسرعت پشت سر بگذارد و نه با هیجانهای قراردادی پنهان کند. این شیوه میتواند با مضمون جستوجویی که مقصدش نامعلوم است همخوان باشد؛ گویی خودِ طولانیشدن مسیر، بخشی از معنای آن است. اما این تصمیم خطر خود را نیز دارد.
در بعضی بخشها، تکرار موقعیتها بهجای آنکه لایهٔ تازهای به رابطه یا پرسشهای فیلم اضافه کند، فقط حرکت را کندتر میسازد. سفر گاه بیهدف و کمکشش جلوه میکند و تماشاگر ممکن است پیش از آنکه ابهام به تأملی پربار تبدیل شود، از انتظار خسته شود. بنابراین صبوری در برابر فیلم ضروری است، اما صبوری بهتنهایی تضمین نمیکند که هر مکثی به معنایی تازه بینجامد.
وسوسه، اخلاق و حضور دیگران جستوجوی گنج نمیتواند در خلأ ادامه یابد. کسانی که این دو مرد در راه میبینند نیز ممکن است در وعدهٔ ثروت یا معجزه معنایی برای خود بیابند. ورود نگاههای تازه، سفر را از ماجرایی خصوصی فراتر میبرد و پرسشی اجتماعیتر پیش میکشد: چه چیزی باعث میشود آدمها به رؤیایی نامطمئن دل ببندند، و چه زمانی امید به طمع یا خودفریبی نزدیک میشود؟
« بنابراین صبوری در برابر فیلم ضروری است، اما صبوری بهتنهایی تضمین نمیکند که هر مکثی به معنایی تازه بینجامد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این زمینه بیش از آنکه حکمی قطعی صادر کند، رفتارها را کنار هم میگذارد. این پرهیز از داوری مستقیم با فضای تمثیلی اثر سازگار است، ولی گاهی به کمپرداختگی میانجامد. برخی از ایدههایی که میتوانستند دربارهٔ نابرابری، میل به رهایی یا شکنندگی باور عمق بیشتری پیدا کنند، تنها بهصورت طرح اولیه باقی میمانند.
از این رو، فیلم در ساختن پرسش موفقتر از پاسخدادن به آنهاست؛ و ارزشش تا حد زیادی در همین گشودگی نهفته است. جمعبندی «خمیازهٔ بزرگ تاریخ» فیلمی آرام، رازآلود و آگاهانه کمشتاب است که جستوجوی طلا را به تأملی دربارهٔ ایمان، تردید و ضعفهای انسانی پیوند میزند. تضاد میان بیتالله و شجاع، ایدهٔ سفر در مقام تمثیل و تصویرپردازی شاعرانه از چشماندازهای ایران، از مهمترین امتیازهای آناند.
در مقابل، ریتم کشدار، حرکت گاه کمهدف روایت و پرداخت ناکافی بعضی استعارهها مانع میشوند که تمام ظرفیتهای فیلم به فعلیت برسند. این اثر بیش از آنکه ماجرایی پرحادثه برای دنبالکردن باشد، دعوتی به همقدمشدن با دو مرد در جستوجویی نامطمئن است. برای تماشاگرانی که از سینمای تأملی و ابهامپذیر استقبال میکنند، همین حرکتِ بیشتاب میتواند زمینهٔ تأمل فراهم کند؛ برای کسانی که انتظار پیشرفت داستانی پیوسته و روشن دارند، احتمالاً به تجربهای فرسایندهتر بدل خواهد شد.
« فیلم در این زمینه بیش از آنکه حکمی قطعی صادر کند، رفتارها را کنار هم میگذارد. »



ثبت دیدگاه