نقد و بررسی
نقد Experiment in Terror | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دلهرهای که از یک صدا آغاز میشود «Experiment in Terror» ساختهٔ Blake Edwards، از همان آغاز، تماشاگر را وارد جهانی میکند که امنیت روزمره در آن شکننده و موقت است. کلی شروود، کارمند بانکی که زندگیاش ظاهراً نظمی معمول دارد، ناگهان هدف مردی ناشناس قرار میگیرد؛ مردی که نه چهرهاش، بلکه صدای نفسزنان و خسخسدارش نخستین نشانهٔ حضور اوست.
تهدید، پیش از آنکه به تعقیبوگریز یا رویارویی آشکار بدل شود، از راه تلفن و ورود به حریم خانه رخنه میکند. همین انتخاب، تعلیق فیلم را از ابتدا بر پایهٔ هراس از ناشناخته بنا میگذارد: خطر در جایی نزدیک است، اما هنوز نمیتوان آن را دید یا دقیقاً شناخت. فیلم برای ایجاد نگرانی به حادثههای پیاپی و پرسرعت متکی نیست؛ بخش مهمی از اثرگذاریاش از انتظار، سکوت و آگاهی ناقص شخصیتها سرچشمه میگیرد.
تهدیدکننده اطلاعاتی دربارهٔ کلی دارد و همین دانایی نامتقارن، او را قدرتمندتر مینمایاند. کلی نمیداند چه چیزهایی از او زیر نظر گرفته شده، و تماشاگر نیز ناچار است همراه او خطر را حدس بزند. این نابرابری میان دانستن و ندانستن، نیروی محرک اولیهٔ فیلم است. کارگردانی و گذار از کمدی به نوآر Blake Edwards بیش از هر چیز با کمدیهای سبکپردازانه شناخته میشود؛ از همین رو، ورود او به قلمرو تریلر جنایی در این فیلم جالب توجه است.
او در اینجا از ظرافت و دقت میزانسن بهره میگیرد، اما بهجای شوخی و بازیگوشی، آن را در خدمت اضطراب قرار میدهد. قابها اغلب حس محصورشدگی دارند و فضاهای آشنا ــ خانه، خیابان، محل کار ــ به محیطهایی بدل میشوند که خطر میتواند در هر گوشهشان پنهان باشد. فیلم در سنت نوآر ریشه دارد، اما صرفاً بازسازی الگوهای قدیمی نیست.
« تهدید، پیش از آنکه به تعقیبوگریز یا رویارویی آشکار بدل شود، از راه تلفن و ورود به حریم خانه رخنه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لحن آن در نقطهای میان نوآر کلاسیک و تریلر روانشناختی قرار میگیرد: قهرمانش نه کارآگاهی بدبین، بلکه زنی شاغل است که ناخواسته درگیر جرمی بزرگ شده؛ و نیروی تهدید نیز از دل زندگی شهری معاصر سر برمیآورد. بااینحال، Edwards در تمام مدت به یک لحن واحد وفادار نمیماند. هرگاه داستان از ترس شخصی کلی فاصله میگیرد و به روند تعقیبوتحقیق میپردازد، فیلم چهرهای رویهمندتر پیدا میکند؛ این تغییر، هم دامنهٔ روایت را گسترش میدهد و هم گاه از شدت دلهره میکاهد.
کلی شروود؛ آسیبپذیری همراه با اراده بازی Lee Remick ستون عاطفی فیلم است. او کلی را نه قهرمانی شکستناپذیر میسازد و نه قربانیای منفعل. ترس در چهره و حرکاتش آشکار است، اما ترس به معنای تسلیم نیست. کلی میکوشد در وضعیتی که اختیارش محدود شده، تصمیمهای سنجیده بگیرد و امکان مقاومت را حفظ کند.
این ترکیبِ هراس و خویشتنداری، شخصیت را باورپذیر میکند؛ زیرا شجاعت او از جنس بیاعتنایی به خطر نیست، بلکه از تلاش برای عملکردن در دل خطر شکل میگیرد. رابطهٔ کلی با خواهرش نیز به تهدید وزن شخصی میبخشد. آدمربا تنها پول نمیخواهد؛ با نشانهرفتن عزیزان کلی، او را در تنگنایی اخلاقی قرار میدهد که هر انتخابش میتواند پیامد داشته باشد.
در برابر او، Glenn Ford در نقش مأمور افبیآی، حضوری مقتدر و کنترلشده دارد. بازی او کمهیاهوست و بیشتر بر مشاهده، پرسش و تحلیل تکیه میکند. این خویشتنداری، در تقابل با اضطراب کلی، به فیلم تعادلی دراماتیک میدهد؛ هرچند گاهی تمرکز بر مأمور و روند کار پلیس، از مرکزیت تجربهٔ کلی میکاهد.
« بااینحال، Edwards در تمام مدت به یک لحن واحد وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
تهدیدکنندهای که حضورش پیش از چهرهاش میآید نقشآفرینی Ross Martin در مقام مهاجم، بر ابهام و تغییرپذیری استوار است. صدا و وضعیت جسمانی او به شخصیت نشانی متمایز میدهد، اما آنچه اثرگذارتر است، فاصلهای است که فیلم میان هویت واقعی او و تصویر ناقصی که دیگران از او دارند ایجاد میکند.
او از همان ابتدا بهصورت خطری بیرونی و تقریباً نامرئی وارد داستان میشود؛ حضوری که حتی در غیابش نیز بر صحنهها سایه میاندازد. فیلم در عین ساختن این تهدید، گاه میکوشد به ابعاد پیچیدهتر شخصیتهای مجرم نیز اشاره کند. این تلاش میتواند مانع از تقلیل آنان به چهرههایی کاملاً یکبعدی شود، اما همیشه با پرداختی همسنگ همراه نیست.
برخی اطلاعات دربارهٔ زندگی پیرامونی شخصیتها بیشتر نقش توضیحی دارند تا آنکه به تحول روانشناختی عمیقی برسند. بنابراین، نیروی اصلی مهاجم همچنان در رفتارهای تهدیدآمیز و حضور ناآرام اوست، نه در شناخت کامل انگیزههایش. سانفرانسیسکو، تصویر و موسیقی سانفرانسیسکو در فیلم فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ شهر به بخشی از سازوکار تعلیق تبدیل میشود.
خیابانها، خانهها و فضاهای عمومی، از آن رو اهمیت مییابند که شخصیتها نمیدانند کدامیک امن است و کدامیک زیر نگاه دیگری قرار دارد. فیلمبرداری سیاهوسفید Philip H. Lathrop با کنتراستهای تند و سایههای عمیق، این بیاعتمادی را تقویت میکند. نورپردازی، چهرهها و فضاها را گاه از هم جدا میکند و گاه در تیرگی مشترکی فرو میبرد؛ گویی خود شهر چیزی را پنهان میکند.
« فیلم در عین ساختن این تهدید، گاه میکوشد به ابعاد پیچیدهتر شخصیتهای مجرم نیز اشاره کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی Henry Mancini نیز در شکلدادن به هویت فیلم نقشی اساسی دارد. ملودیها بهجای آنکه صرفاً هیجان صحنه را اعلام کنند، نوعی ناامنی ممتد میسازند. رنگآمیزی صوتی موسیقی، گاه حالتی غریب و ناآرام دارد و با صدای مهاجم پیوند میخورد؛ از این رو، شنیدن و نشنیدن، خود به بخشی از تجربهٔ تعلیق بدل میشود.
در فیلمی که تهدیدش نخست از طریق صدا شناخته میشود، موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست: در ساختن فضای روانی آن مشارکت میکند. ریتم، خردهروایتها و نوسان تنش نقطهضعف مهم فیلم در میانهٔ مسیر پدیدار میشود. آغاز، بهواسطهٔ موقعیت روشن و تهدیدی ملموس، ضرباهنگی مؤثر دارد؛ اما با گسترش روایت و ورود جزئیات فرعی، تمرکز گاه پراکنده میشود.
برخی صحنهها اطلاعاتی دربارهٔ تحقیق یا شخصیتهای پیرامونی فراهم میکنند، ولی ضرورت دراماتیک آنها همیشه به اندازهای نیست که تنش اصلی را پیش ببرد. در نتیجه، فیلم در بخشهایی از مسیر، بیش از آنکه اضطراب را تشدید کند، آن را به حالت انتظار طولانی درمیآورد. این کندی لزوماً از بیاهمیتی همهٔ صحنههای فرعی ناشی نمیشود؛ بخشی از آن حاصل تفاوت میان دو شیوهٔ روایت است.
یک سوی فیلم، تریلری روانشناختی دربارهٔ زنی است که زیر فشار تهدید قرار دارد؛ سوی دیگر، داستانی پلیسی دربارهٔ جمعآوری اطلاعات و بستن حلقهٔ تعقیب. این دو مسیر میتوانستند یکدیگر را کامل کنند، اما پیوندشان همیشه روان نیست. هنگامی که روایت از تجربهٔ شخصی کلی فاصله میگیرد، حسِ خطرِ نزدیک و روزمره نیز برای مدتی کمرنگ میشود.
« موسیقی Henry Mancini نیز در شکلدادن به هویت فیلم نقشی اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و تغییر لحن بدون اشاره به رویدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در واپسین بخش خود از فضای محصور و روانشناختیِ آغازین به سوی حرکتی پرشتابتر و پلیسیتر میرود. این تغییر، از نظر نمایشی دامنهٔ عمل را گسترش میدهد و انرژی تازهای وارد روایت میکند؛ اما از نظر لحن، کاملاً بیدرز نیست.
فیلمی که مدت زیادی بر تماسهای تهدیدآمیز، نگاههای نگران و هراس از ناشناس تکیه کرده، ناگهان به نمایشی آشکارتر از تعقیب و کنش نزدیک میشود. این جابهجایی، برای برخی تماشاگران میتواند رضایتبخش باشد، زیرا تعلیق انباشتهشده را به حرکت و رویارویی بدل میکند. برای برخی دیگر، احتمال دارد از پیوستگی فضای نوآرانهٔ فیلم بکاهد.
مسئله نه صرفاً تغییر مقیاس، بلکه تغییر در منبع اضطراب است: در آغاز، نادانی و انتظار ترس میآفرینند؛ در بخش پایانی، حرکت و مواجهه جای آنها را میگیرند. همین تفاوت، پایانبندی را پرانرژی اما از نظر لحن اندکی ناهموار میسازد. جایگاه اثر و شیوهٔ تماشای آن «Experiment in Terror» اثری است که بیش از هر چیز با فضاسازی، بازیهای سنجیده و ایدهٔ هراس از تهدیدی ناشناس در ذهن میماند.
فیلم از آن دسته تریلرهایی نیست که همهٔ نیرویش را صرف غافلگیریهای پیاپی کند؛ جذابیتش در ساختن جهانی است که در آن صدای تلفن، مسیر بازگشت به خانه و فضای معمول محل کار میتوانند نشانهٔ خطر شوند. همین پیوند میان زندگی عادی و خشونت ناگهانی، به اثر کیفیتی ماندگار میبخشد. در عین حال، فیلم از نوسان ریتم و پراکندگی بعضی خردهروایتها آسیب میبیند.
« برای برخی دیگر، احتمال دارد از پیوستگی فضای نوآرانهٔ فیلم بکاهد. »
جمعبندی
گاه احساس میشود که مواد داستانی آن بیش از ظرفیت تمرکزش گسترش یافتهاند و برخی گذارها میان اضطراب فردی و روند پلیسی، طبیعی از کار درنیامدهاند. بااینهمه، این کاستیها ارزشهای اصلی فیلم را از میان نمیبرند: بازی دقیق Remick، حضور ناآرام Martin، تصویر سیاهوسفید و موسیقی متمایز Mancini، همگی به آفرینش فضایی کمک میکنند که هنوز برای دوستداران تریلرهای نوآر جذاب است.
جمعبندی «Experiment in Terror» تریلری شهری است که ترس را نه از راه نمایش مداوم خشونت، بلکه از طریق انتظار، صدا و احساس زیر نظر بودن میسازد. Blake Edwards در بخشهای آغازین، با مهارتی چشمگیر زندگی عادی را به قلمرو ناامنی بدل میکند و Lee Remick نیز با بازی ظریف خود، کلی شروود را به شخصیتی آسیبپذیر اما مقاوم تبدیل میسازد.
موسیقی Henry Mancini و تصویرپردازی تیرهٔ فیلم، این اضطراب را تا حد زیادی در حافظهٔ تماشاگر نگه میدارند. کندی میانهٔ روایت، تعدد خردهمسیرها و تغییر محسوس لحن در بخش پایانی، مانع از آن میشوند که اثر در همهٔ لحظات یکپارچه بماند. بااینحال، فیلم همچنان نمونهای ارزشمند از تریلرهای روانشناختیِ آغاز دههٔ شصت است؛ اثری که نشان میدهد گاهی یک صدای ناشناس و دانستنِ اینکه کسی بیش از حد دربارهٔ زندگیات میداند، از هر نمایش آشکار خطری هولناکتر است.
« موسیقی Henry Mancini و تصویرپردازی تیرهٔ فیلم، این اضطراب را تا حد زیادی در حافظهٔ تماشاگر نگه میدارند. »



ثبت دیدگاه