نقد و بررسی
نقد Walking and Talking | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در آستانهی تغییر «Walking and Talking» ساختهی نیکول هولوفسنر، بیش از آنکه دربارهی ازدواج یا جستوجوی عشق رمانتیک باشد، دربارهی لحظهای است که یک دوستی دیرپا ناگهان با امکانِ تغییر روبهرو میشود. نامزدی لورا، دوست صمیمی امیلیا، برای او صرفاً خبری خوشایند دربارهی آیندهی دیگری نیست؛ نشانهای است از آنکه نظمی آشنا در حال جابهجایی است.
امیلیا که گمان میکرد از اضطرابها و ناامنیهایش عبور کرده، درمییابد که آرامشش تا حدی به حضور همیشگی لورا وابسته بوده است. فیلم این کشمکش را به یک بحران بزرگ و پرهیاهو تبدیل نمیکند. تغییر، آهسته و روزمره رخ میدهد: در برنامههایی که دیگر مشترک نیستند، در مکثهای مکالمه و در این پرسش ناگفته که آیا دوستیِ قدیمی میتواند با شکل تازهی زندگی دوام بیاورد؟
هولوفسنر بهجای آنکه برای شخصیتها خطابهای دربارهی استقلال یا وفاداری بنویسد، اجازه میدهد نگرانیهایشان از رفتارهای کوچک و گاه ناسازگارشان آشکار شود. امیلیا و دشواریِ تنها ماندن امیلیا شخصیتی است که هوشمندی و خودآگاهیاش لزوماً به آرامش منتهی نمیشود. او میتواند ناامنیهای خود را تشخیص دهد، اما شناختنِ یک ترس با توانِ رها شدن از آن یکی نیست.
هنگامی که لورا به سوی زندگی مشترک میرود، امیلیا ناچار میشود به زندگی عاطفی و تنهایی خودش نگاه کند؛ نگاهی که همزمان صادقانه، بدبینانه و گاه خندهدار است. فیلم در ترسیم او از دامِ قهرمانسازی میگریزد. امیلیا همیشه دلپذیر یا منصف نیست و گاهی با قضاوتهای تندش، همان کسی را میرنجاند که بیش از همه برایش اهمیت دارد.
« فیلم این کشمکش را به یک بحران بزرگ و پرهیاهو تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نقصهاست که او را به شخصیتی زنده بدل میکند. بازی کاترین کینر نیز این دوگانگی را با ظرافت نگه میدارد: طنز و آسیبپذیری در چهره و لحن او اغلب همزمان حضور دارند، بیآنکه یکی دیگری را خنثی کند. لورا و حقِ داشتن تردید لورا نیز در چارچوب سادهی «دوست خوشبختی که ازدواج میکند» محصور نمیماند.
نامزدی بهمعنای حل شدن همهی پرسشهایش نیست؛ برعکس، همین تصمیم او را با تردیدها و خواستههایی روبهرو میکند که شاید پیش از آن آسانتر میشد نادیدهشان گرفت. فیلم او را نه بهعنوان مانعی بر سر راه امیلیا، بلکه بهعنوان انسانی با نیازها و تناقضهای مستقل میبیند. اجرای آن هچه به این شخصیت گرما و سرزندگی میبخشد.
لورا میتواند صمیمی باشد و در همان حال از مسئولیتهای تازهاش دلواپس شود؛ میتواند به دوستش اهمیت بدهد و بااینهمه، ناخواسته او را در حاشیه بگذارد. فیلم از این پیچیدگی نتیجهی اخلاقیِ شتابزده نمیگیرد. فاصلهای که میان دو زن پدید میآید، نه حاصل بدخواهی آشکار، بلکه پیامد طبیعیِ تغییر اولویتها و ناتوانی در بیان درست نیازهاست.
صمیمیت، حسادت و مرزهای دلبستگی مهمترین دستاورد فیلم، نمایش وابستگی عاطفی میان دو دوست است؛ وابستگیای که نه بهسادگی ستایش میشود و نه بهعنوان چیزی بیمارگون محکوم. صمیمیت امیلیا و لورا از خاطرههای مشترک و آشناییِ عمیق با عادتهای یکدیگر نیرو میگیرد، اما همین نزدیکی میتواند به توقع و رنجش تبدیل شود.
« همین نقصهاست که او را به شخصیتی زنده بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
گاه هرکدام از آنها از دیگری انتظار دارد بیآنکه چیزی گفته شده باشد، بفهمد چه چیزی در خطر است. از این منظر، حسادت امیلیا تنها حسادت به نامزدی یا زندگی مشترک لورا نیست. در لایهای عمیقتر، او از ازدسترفتن جایگاه ویژهاش میترسد؛ از اینکه دوستیای که زمانی مرکز زندگی روزمرهشان بود، اکنون ناچار شود با نقشها و تعهدهای تازه کنار بیاید.
فیلم این ترس را جدی میگیرد، اما آن را به حقیقتی مطلق تبدیل نمیکند. دلبستگی میتواند عمیق و ارزشمند باشد، بیآنکه حق مالکیت بر زندگی دیگری ایجاد کند. دیالوگ، ریتم و جهان روزمره «Walking and Talking» فیلمی کمحادثه است و بخش بزرگی از حرکتش را از گفتوگو میگیرد. دیالوگها رواناند، شوخیها اغلب از شخصیتها و موقعیتهای آشنا برمیخیزند و طنز فیلم بهجای آنکه پیوسته برای خنداندن تماشاگر فشار بیاورد، از ناهمخوانی میان آنچه آدمها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند پدید میآید.
عنوان فیلم نیز با این شیوه تناسب دارد: راه رفتن و حرف زدن، خودِ زندگی روزمره است؛ حرکتی که ممکن است ظاهراً بیمقصد باشد، اما در جریانش نزدیکی یا فاصله شکل میگیرد. فضای مستقل و شهری فیلم، بخشی از هویت آن است. فروشگاه ویدئو، دیدارهای معمولی و مکالمههای طولانی، جهان ملموسی میسازند که داستان را از جلوهگری دور نگه میدارد.
موسیقیِ فیلم نیز در کنار این فضا نقش مؤثری دارد و به صمیمیت و حالوهوای دههی نود آن کمک میکند. این جهانِ آشنا برای بعضی تماشاگران جاذبهای اساسی است؛ برای برخی دیگر، ممکن است محدود یا بیش از اندازه وابسته به زمان و محیط به نظر برسد. بازیها و نگاه کارگردان کینر و هچه مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهند، اما گروه بازیگران مکمل نیز به جهان داستان بافت میبخشد.
« گاه هرکدام از آنها از دیگری انتظار دارد بیآنکه چیزی گفته شده باشد، بفهمد چه چیزی در خطر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای مرد در مدار زندگی این دو زن قرار دارند، بیآنکه همگی به صورت کارکردهای سادهی داستانی فروکاسته شوند. روابط عاطفی امیلیا، بهویژه، تصویری یکدست از خواستن یا نخواستن ارائه نمیکند؛ جذب شدن، قضاوت کردن، رنجیدن و دوباره نزدیک شدن در کنار هم قرار میگیرند. هولوفسنر، در نخستین فیلم بلندش، به جزئیات روابط انسانی بیش از طرحِ پرشتاب تکیه میکند.
نگاه او به زنان اجازه میدهد نامهربان، حسود، مردد یا خودخواه باشند و همچنان شایستهی توجه بمانند. این رویکرد از قضاوت شتابزده میپرهیزد و به تماشاگر فرصت میدهد رفتار شخصیتها را نه بهعنوان نمونههای اخلاقی، بلکه بهعنوان واکنشهای گاه آشفتهی آدمهایی واقعی ببیند. همکاری این فیلم با کینر آغاز مسیری شد که در آثار بعدی هولوفسنر نیز ادامه یافت؛ مسیری متکی بر مشاهدهی دقیقِ رابطهها و ناگفتههای میان افراد.
محدودیتها و پایانِ کمقطعیت همان ویژگیهایی که به فیلم صداقت میبخشند، گاهی به محدودیت آن تبدیل میشوند. روایت آرام و کمحادثه است و بخشهایی از آن بیش از آنکه کشمکش را به مرحلهای تازه برسانند، در حالوهوای روزمرهی شخصیتها میمانند. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر رابطه به بحرانی آشکار یا دگرگونی بزرگی منتهی شود، این مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند.
بعضی شخصیتها نیز عمداً معمولی و کمپرداخت باقی میمانند؛ انتخابی که به واقعگرایی کمک میکند، اما گاهی از شدت درام میکاهد. پایانبندی، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، بیشتر به آشتی و امکان ادامهی رابطه اشاره میکند تا آنکه همهی پرسشها را با قطعیت پاسخ دهد. این ابهام با نگاه کلی فیلم سازگار است، اما نحوهی جمعبندی ممکن است برای برخی تماشاگران کمی ساختگی یا بیش از اندازه مرتب جلوه کند.
« هولوفسنر، در نخستین فیلم بلندش، به جزئیات روابط انسانی بیش از طرحِ پرشتاب تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بخشهای میانی، آشفتگی احساسات را با ظرافت میپرورد؛ ازاینرو هر نشانهی آشتیِ نسبتاً صریحی ممکن است اندکی سریعتر از فرایند عاطفیِ پیشین به نظر برسد. جمعبندی «Walking and Talking» اثری است دربارهی رابطههایی که با تغییر زندگی از میان نمیروند، اما دیگر نمیتوانند بیهیچ مذاکرهای همان شکل گذشته را حفظ کنند.
ارزش فیلم در حادثههای بزرگ یا نتیجهگیریهای قاطع نیست؛ در ثبت لحظههای کوچکِ حسادت، خجالت، شوخی، دلخوری و آشتیجویی است. کینر و هچه دوستیای را باورپذیر میکنند که هم پناهگاه است و هم گاهی سرچشمهی فشار. ریتم آرام، شخصیتهای معمولی و پایانِ کمقطعیت ممکن است برای همه جذاب نباشد، اما همین پرهیز از هیجانسازی، به فیلم صداقتی خاص میدهد.
این اثری گرم و انسانی است که میفهمد صمیمیت فقط در لحظههای توافق سنجیده نمیشود؛ گاه در توانِ روبهرو شدن با فاصله و پذیرفتنِ تغییر شکل میگیرد.
« کینر و هچه دوستیای را باورپذیر میکنند که هم پناهگاه است و هم گاهی سرچشمهی فشار. »



ثبت دیدگاه