نقد و بررسی
نقد Vitalina Varela | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری در خانهای از سایهها «ویتالیـنا وارلا» ساختهٔ پدرو کوستا، از آن فیلمهایی است که داستانش را نه با رخدادهای پیاپی، بلکه با ماندن در یک وضعیت پیش میبرد: زنی از کیپورد به لیسبون میرسد تا رد زندگی همسر درگذشتهاش را دنبال کند؛ مردی که سالها از او دور بوده و اکنون، پس از مرگش، بیش از هر زمان دیگر ناشناخته به نظر میرسد.
این جستوجو در ظاهر ساده است، اما فیلم آن را به مواجههای با فقدان، مهاجرت، خاطره و حقیقتهای پنهان بدل میکند. پرسش اصلی نه فقط این است که شوهر چه کرده، بلکه این است که زنی که زندگیاش را در انتظار پیوندی ازدسترفته گذرانده، چگونه با واقعیتِ باقیمانده روبهرو میشود. کوستا از این موقعیت برای ساختن ملودرامی متعارف استفاده نمیکند.
اطلاعات بهآرامی و قطرهچکانی آشکار میشوند و گذشته نیز در قالب توضیحهای روشن و منظم بازسازی نمیشود. تماشاگر همراه ویتالینا به فضایی وارد میشود که هم واقعی است و هم حالتی از کابوس دارد؛ جایی که هر اتاق، راهرو و چهره میتواند حامل بخشی از زندگی غایب مرد باشد. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که برای فهمیدن آن باید به جزئیات و سکوتها اعتماد کرد.
ویتالینا؛ چهرهای که بهجای گفتار سخن میگوید مرکز ثقل فیلم، حضور ویتالینا وارلا است؛ بازیگری که نیروی اجرایش بیش از آنکه بر گفتوگو یا نمایش آشکار احساسات متکی باشد، از نگاه، مکث و نحوهٔ ایستادنش در قاب سرچشمه میگیرد. چهرهٔ او سطحی آرام و در عین حال پُر تنش دارد؛ گویی اندوه در آن نه به شکل انفجاری گذرا، بلکه همچون تجربهای انباشته و دیرپا رسوب کرده است.
« کوستا از این موقعیت برای ساختن ملودرامی متعارف استفاده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او از تماشاگر نمیخواهد برای شخصیت دل بسوزاند؛ او را وادار میکند در سکوت کنارش بماند. این خویشتنداری، بهویژه در فیلمی با دیالوگهای محدود، اهمیتی اساسی دارد. ویتالینا معمولاً آنچه را احساس میکند توضیح نمیدهد؛ نگاهش به اشیا، مکثش پیش از پاسخ، یا نحوهٔ عبور از فضایی ناآشنا بار عاطفی صحنه را شکل میدهد.
از همین رو، کمگویی فیلم به معنای فقر احساسی نیست. برعکس، احساسات در آن چنان فشردهاند که گاه یک نگاه جای گفتوگویی طولانی را میگیرد. تماشاگر باید به این زبان غیرکلامی گوش بسپارد؛ زبانی که همهٔ بینندگان به یک اندازه با آن ارتباط نمیگیرند، اما در بهترین لحظههای فیلم تأثیری عمیق دارد.
نور و تاریکی؛ معماریِ اندوه تصویر در «ویتالیـنا وارلا» صرفاً حامل داستان نیست؛ خودش یکی از ابزارهای اصلی روایت است. اتاقهای کمنور، دیوارهای تیره و چهرههایی که گاه از دل سایه بیرون میآیند، جهانی میسازند که در آن دیدن به تلاشی دشوار بدل میشود. نور بهندرت همهچیز را آشکار میکند.
بیشتر، بخش کوچکی از صورت یا گوشهای از اتاق را جدا میسازد و باقی فضا را در ابهام نگه میدارد. این محدودیت دید، با وضعیت ویتالینا تناسب دارد: او نیز در شهری غریب، میان ردهای ناقص و رازهایی که دیر آشکار میشوند، حرکت میکند. قابها اغلب چنان دقیق و سنجیدهاند که میتوان آنها را همچون تابلوهایی مستقل تماشا کرد.
« بازی او از تماشاگر نمیخواهد برای شخصیت دل بسوزاند؛ او را وادار میکند در سکوت کنارش بماند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، زیبایی تصویر در اینجا تزیینی و آرامشبخش نیست. سایهها به فضا وزن میدهند و گاه حس محصورشدن را تشدید میکنند. خانهها و گذرگاهها، بهجای آنکه پناهگاهی امن باشند، حامل گذشتهای سنگیناند. نتیجه، زیبایی بصریِ دوگانهای است: هم چشمنواز و هم ناآرامکننده. تصویر نمیگذارد تماشاگر تاریکی را بهسادگی پشت سر بگذارد؛ آن را به بخشی از تجربهٔ عاطفی فیلم تبدیل میکند.
مهاجرت، طبقه و زیستن در حاشیه لیسبونِ فیلم، شهرِ کارتپستالی و پرجنبوجوش نیست. کوستا نگاهش را به محلهها و خانههایی میدوزد که از مرکزِ تصویرهای رسمی شهر دور ماندهاند. در این فضا، مهاجرت صرفاً جابهجایی از کشوری به کشور دیگر نیست؛ تجربهای از بیجایی، دورماندن و زیستن در حاشیه است.
ویتالینا وارد شهری میشود که بناست با آن پیوندی شخصی برقرار کند، اما از همان آغاز درمییابد که همسرش در آن جهانی ساخته که او را در خود جا نداده است. فیلم این وضعیت را با توضیحهای اجتماعی مستقیم یا سخنرانیهای سیاسی شرح نمیدهد. بهجای آن، آن را در فضاهای فرسوده، تنهایی آدمها و دشواریِ یافتن جایگاه نشان میدهد.
گذشتهٔ کیپورد و زندگی در لیسبون در تجربهٔ ویتالینا به هم گره میخورند، بیآنکه فیلم آنها را به تقابل سادهٔ وطن و غرب فروبکاهد. جستوجوی او هم شخصی است و هم اجتماعی: او میخواهد بداند مردی که دوست داشته چه کسی بوده، اما در این مسیر با جهانی روبهرو میشود که برای زنان مهاجر و فرودستان، اغلب سهمی جز انتظار و نادیدهماندن قائل نیست.
« بااینحال، زیبایی تصویر در اینجا تزیینی و آرامشبخش نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت سرراست، تجربهای دشوار در مقایسه با روایتهایی که از تماشاگر انتظار دارند میان قطعههای پراکنده ارتباطهای پیچیده برقرار کند، خط اصلی «ویتالیـنا وارلا» نسبتاً روشن است: زن وارد شهر میشود، با فقدان روبهرو میشود و ردهای باقیمانده را دنبال میکند. این وضوح به مخاطب نقطهٔ اتکایی میدهد، اما نباید آن را با روایتی پرشتاب یا متعارف اشتباه گرفت.
فیلم از مسیر حرکت ویتالینا، نه برای ساختن زنجیرهای از حادثهها، بلکه برای عمیقترشدن در فضای عاطفی او استفاده میکند. همین تفاوت، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ دشواری آن. روایت سادهتر اجازه میدهد تماشاگر بدون درگیری مداوم با ساختار، به تصویر و احساسات توجه کند؛ اما پیشروی داستان بهکندی انجام میشود و بسیاری از صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای بدهند، فرصتی برای ماندن و تأمل فراهم میکنند.
اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر صحنه مسیر داستان را بهوضوح جلو ببرد، ممکن است این مکثها را کشدار بیابد. اگر پذیرای سینمایی باشد که معنا را در تداوم نگاه و سکون میجوید، همان مکثها به بخشی از منطق اثر تبدیل میشوند. ریتم کند؛ انتخابی زیباشناختی با بهایی واقعی کندی فیلم را نمیتوان صرفاً نقصی اتفاقی دانست؛ این ریتم با جهان و شخصیت آن پیوند دارد.
سوگواری در اینجا روندی نیست که با چند گفتوگو یا رخداد به پایان برسد. زمان کش میآید، حرکتها سنگیناند و سکوت میان آدمها به اندازهٔ واژهها اهمیت دارد. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد حس کند ماندن در خانهای غریب و مواجهه با گذشتهٔ مرده چه کیفیتی دارد؛ کیفیتی فرساینده و یکنواخت، اما سرشار از جزئیات کوچک.
« این وضوح به مخاطب نقطهٔ اتکایی میدهد، اما نباید آن را با روایتی پرشتاب یا متعارف اشتباه گرفت. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، قصد هنری بهتنهایی هر مکثی را ضروری نمیکند. برخی صحنهها چنان طولانیاند که توجه از تجربهٔ درونی فیلم جدا میشود و به آگاهی از گذر زمان میرسد. فضای تاریک و سکوتهای پیدرپی نیز ممکن است خستگی ایجاد کنند، بهخصوص برای بینندهای که با سینمای کند خو نگرفته است. فیلم در این زمینه سازش چندانی نمیکند: نه برای جلب توجه، ضرباهنگش را تند میکند و نه برای آسانترشدن، ابهام را کنار میگذارد.
این پافشاری به اثر هویتی یگانه میدهد، اما دامنهٔ مخاطبانی را که میتوانند با آن همراه شوند محدودتر میسازد. فقدان و شناختِ کسی که غایب است یکی از جذابترین لایههای فیلم، فاصلهٔ میان همسرِ بهیادمانده و مردی است که ردهای زندگیاش در لیسبون آشکار میکنند. مرگ، او را به حضوری کامل و قابلفهم تبدیل نمیکند؛ برعکس، غیابش پرسشهای بیشتری پدید میآورد.
ویتالینا با نشانههایی روبهرو میشود که تصویرش از گذشته را پیچیدهتر میکنند و او را ناچار میسازند میان عشق، رنج و داوری دوباره نسبت برقرار کند. فیلم از این کشفها برای ساختن شوکهای پرهیجان بهره نمیبرد. اهمیت آنها در تغییری است که در نگاه ویتالینا به گذشته ایجاد میکنند. آیا میتوان کسی را پس از مرگش شناخت؟
آیا حقیقتهای پنهان، خاطرهٔ سالهای انتظار را باطل میکنند، یا فقط معنای تازهای به آن میدهند؟ کوستا پاسخ آمادهای نمیدهد. بهجای حکمدادن دربارهٔ شوهر یا تبدیل ویتالینا به قربانیِ صرف، تناقض عاطفیِ زندگی او را حفظ میکند: آدمی میتواند هم زخمی از رابطهای باشد و هم همچنان به آن پیوند احساس داشته باشد.
« بااینهمه، قصد هنری بهتنهایی هر مکثی را ضروری نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «ویتالیـنا وارلا» تجربهای سینمایی مبتنی بر سکون، تصویر و حضور است. قدرت اصلیاش در بازی خیرهکنندهٔ ویتالینا وارلا، در قاببندیهای حسابشده و در استفادهٔ بیانگرانه از نور و سایه نهفته است؛ همچنین، داستان نسبتاً روشن فیلم راهی برای ورود به جهانی فراهم میکند که از نظر فضا و ریتم آسانپذیر نیست.
در مقابل، کندیِ محسوس، سکوتهای طولانی و تاریکیِ مداوم ممکن است برای گروهی از تماشاگران به مانع تبدیل شوند، نه دعوتی برای تأمل. این فیلم را باید با انتظارِ تماشای روایتی آرام و کمحادثه دید؛ اثری که بیش از آنکه اطلاعات بدهد، حالتی را در تماشاگر مینشاند. ممکن است هنگام تماشا فاصلهای میان مخاطب و جهان فیلم شکل بگیرد، اما تصویرها و اندوهِ چهرهٔ ویتالینا پس از پایان همچنان در ذهن بمانند.
«ویتالیـنا وارلا» برای همه تجربهای هموار نیست، اما برای تماشاگرِ آمادهٔ همراهی با مکث و ابهام، پرترهای ماندگار از سوگ، تنهایی و شناختِ دیرهنگام بهجا میگذارد.
« جمعبندی «ویتالیـنا وارلا» تجربهای سینمایی مبتنی بر سکون، تصویر و حضور است. »



ثبت دیدگاه