نقد و بررسی
نقد Sharp Stick | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت لنا دانهام به جهان آدمهای ناتمام «چوب تیز» فیلمی است دربارهٔ زنی که دیرتر از دیگران وارد قلمرو تجربههای عاطفی و جنسی میشود؛ اما علاقهٔ لنا دانهام به این موقعیت، بیش از آنکه در ساختن روایتی سرراست باشد، در ثبت لحظههای معذبکننده، نامتعارف و گاه مضحک آشکار میشود. سارا جو، زن بیستوششسالهای که با مادر و خواهرش زندگی میکند، پس از آغاز رابطهای پنهانی با کارفرمای متأهلش، گمان میکند با ورود به جهان بزرگسالان باید مجموعهای از تجربهها را بیدرنگ پشت سر بگذارد.
فیلم از همین برداشت ناپخته، هم کمدی میسازد و هم پرسشی جدیتر دربارهٔ میل، تنهایی و معنای شناخت خویشتن طرح میکند. دانهام که نویسندگی و کارگردانی اثر را بر عهده دارد، به شخصیتهایی علاقهمند است که در تناقضهای خودشان گرفتارند: آدمهایی که از صمیمیت میخواهند، اما در فهم آن دستوپا میزنند؛ کسانی که آزادی را طلب میکنند، اما هنوز نمیدانند با آن چه کنند.
«چوب تیز» نیز از همان آغاز وعدهٔ یک کمدی رمانتیک متعارف را نمیدهد. فیلم با لحنی آمیخته به شوخی، شرم و اندکی افسانهپردازی پیش میرود و تماشاگر را به جای قضاوت سریع، به تماشای دستوپا زدن سارا جو دعوت میکند. سارا جو؛ شیرینیِ نامتعارف و دشواریِ باورپذیری نقطهٔ کانونی فیلم بازی کریستین فروست است.
او سارا جو را با ترکیبی از نجابت، کنجکاوی و نوعی اعتمادبهنفس کودکانه میسازد؛ شخصیتی که گاهی شیرین و بامزه است و گاهی چنان از قواعد معمول روابط دور به نظر میرسد که تماشاگر نمیداند باید او را بفهمد یا از منطق رفتارهایش فاصله بگیرد. همین دوگانگی بخشی از جذابیت فیلم است: سارا جو نه قهرمانِ بینقصی است که مسیر رشدش دقیقاً قابلپیشبینی باشد و نه صرفاً موضوعی برای خنده.
« چوب تیز» نیز از همان آغاز وعدهٔ یک کمدی رمانتیک متعارف را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او آدمی است که میکوشد با دستورالعملهایی پراکنده، برای خودش نقشهای از زندگی بسازد. بااینحال، فاصلهٔ میان نامتعارفبودن شخصیت و ناپیوستگی رفتارش همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. سادگی و خامی او در برخی موقعیتها باورپذیر است، اما در لحظاتی دیگر واکنشهایش چنان ناگهانی یا بیش از حد سادهلوحانه میشود که پیوند میان شخصیت و کنش سست به نظر میرسد.
فیلم اطلاعاتی دربارهٔ گذشتهٔ جسمی و عاطفی او عرضه میکند که میتواند بخشی از این تأخیر در تجربه را روشن کند؛ اما توضیحدادنِ زمینه، لزوماً به معنای پرداخت کامل روانشناختی نیست. سارا جو شخصیتی کنجکاویبرانگیز باقی میماند، ولی فیلم گاهی به جای کاوش دقیق در ذهن او، از عجیببودنش بهعنوان موتور موقعیتهای کمیک استفاده میکند.
میل، بدن و تصور نادرست از تجربه در مرکز روایت، رابطهٔ سارا جو با جاش قرار دارد؛ مردی بزرگتر و متأهل که کارفرمای اوست. فیلم این رابطه را نه بهعنوان یک عاشقانهٔ آرمانی، بلکه بهمثابه موقعیتی نابرابر و سرشار از سوءبرداشت پیش میبرد. سارا جو تجربهٔ جنسی را با بلوغ عاطفی یکی میگیرد و تصور میکند آموختنِ مجموعهای از رفتارها میتواند او را برای رابطهای واقعی آماده کند.
این برداشت، هم سرچشمهٔ شوخیهای فیلم است و هم زمینهٔ نقد آن: تجربه میتواند اطلاعات بدهد، اما بهتنهایی راهنمایی برای صمیمیت، احترام یا شناخت خویشتن نیست. دانهام در برخورد با بدن و میل، صراحتی دارد که ممکن است برای برخی تماشاگران جسورانه و برای برخی دیگر عامدانه تحریکآمیز یا حتی آزارنده باشد.
« او آدمی است که میکوشد با دستورالعملهایی پراکنده، برای خودش نقشهای از زندگی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از شرم و بیدستوپایی نمیگریزد و از نمایش فاصلهٔ میان خیال رمانتیک و واقعیت زمخت رابطه نیز پرهیز ندارد. در بخشهایی، انتخابهای تصویری به ذهنیت سارا جو نزدیک میشوند و جهان را با رنگوبویی خیالپردازانه و گاه بازیگوشانه نشان میدهند. این لحظات به فیلم امکان میدهند میل را تنها بهصورت کنشی جسمانی تصویر نکند، بلکه آن را درهمتنیده با رؤیا، تقلید و نیاز به تأیید نشان دهد.
بااینهمه، پرسشهای اخلاقی مربوط به رابطهٔ جاش و سارا جو همیشه به ژرفای لازم نمیرسند. فیلم موقعیت را بهوضوح ناراحتکننده میسازد، اما گاه بیش از آنکه پیامدهای قدرت و مسئولیت را بکاود، بر غرابت و کمدی آن تکیه میکند. در نتیجه، مضمون بالقوه پیچیدهٔ نابرابری در رابطه، بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد.
قرنطینه و کمدیِ شرمندگی حالوهوای دوران همهگیری در فیلم حضوری ملموس دارد؛ نه فقط از طریق ماسکها و احتیاطهای روزمره، بلکه با ثبت حس عجیب انزوایی که آدمها را به یکدیگر نزدیک و از هم دور میکرد. «چوب تیز» از این زمینه برای ساختن فضایی استفاده میکند که در آن معاشرتها کمی نامطمئن، گفتوگوها کمی بیش از حد صریح و تنهایی، حتی در دل خانواده، محسوس است.
این جزئیات به فیلم بافتی زمانی میدهند و جهان شخصیتها را از یک فضای مستقل و بیزمان بیرون میآورند. طنز اثر نیز غالباً از همین ناراحتی برمیخیزد. لحظهای که قرار است رمانتیک باشد، به شکلی ناخوشایند از کنترل خارج میشود؛ گفتوگویی عادی ناگهان رنگ اعتراف میگیرد؛ و رفتار سارا جو گاهی چنان بیپرده است که تماشاگر همزمان میخندد و از صراحت موقعیت معذب میشود.
« فیلم از شرم و بیدستوپایی نمیگریزد و از نمایش فاصلهٔ میان خیال رمانتیک و واقعیت زمخت رابطه نیز پرهیز ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمدیِ شرمندگی در نیمهٔ نخست فیلم مؤثر است، زیرا با شخصیت اصلی و ناآشنایی او با قواعد اجتماعی پیوند دارد. فیلم، در بهترین لحظههایش، نمیکوشد این awkwardness را مرتب و دلنشین کند؛ اجازه میدهد سکوتها و لغزشها باقی بمانند. خانواده و شخصیتهای پیرامونی مریلین، مادر سارا جو، و ترینا، خواهر او، دو قطب متفاوت در فضای خانوادگی فیلماند.
مریلین با تجربههای فراوان و نگاه کمابیش بدبینانهاش به عشق و مردان، در برابر بیتجربگی دخترش قرار میگیرد؛ ترینا نیز با حضور اجتماعی پررنگتر و اعتمادبهنفسی متفاوت، تصویری دیگر از زنانگی عرضه میکند. تقابل این سه زن میتوانست به کاوشی غنی دربارهٔ شیوههای گوناگون زیستن، میل و وابستگی بدل شود.
لحظاتی که خانواده کنار هماند، از زندهترین بخشهای فیلم هستند و بازی جنیفر جیسون لی به مریلین حضوری بانشاط و متمایز میبخشد. اما شخصیتهای فرعی اغلب بیش از آنکه مسیر مستقل و کاملی داشته باشند، به آینه یا محرکی برای سارا جو تبدیل میشوند. انگیزههای برخی از آنان روشن نمیشود و فیلم در پرداخت مناسبات خانوادگی و عاطفی، گاه نشانههایی جذاب میکارد بیآنکه آنها را به نتیجهای دراماتیک برساند.
از همین رو، جهان پیرامون سارا جو پرجنبوجوش به نظر میرسد، اما همیشه عمق لازم را پیدا نمیکند. این کمپرداختی بهخصوص وقتی آشکار میشود که روایت از رابطهٔ اصلی فاصله میگیرد و مسیرهای تازهای را آغاز میکند. موسیقی و نوسان در مسیر روایت موسیقی یکی از عناصر مهم شخصیتساز فیلم است.
« این کمدیِ شرمندگی در نیمهٔ نخست فیلم مؤثر است، زیرا با شخصیت اصلی و ناآشنایی او با قواعد اجتماعی پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
انتخابها و کاربرد موسیقی، بهویژه در لحظههایی که سارا جو واقعیت را از دریچهٔ خیال و اشتیاق خود میبیند، به اثر انرژی و طعمی بازیگوشانه میدهند. موسیقی صرفاً پسزمینهٔ صحنهها نیست؛ گاهی زبان احساساتی است که شخصیت نمیتواند با گفتار بیان کند. این همراهی صوتی، به فضای غیرقابلپیشبینی فیلم کمک میکند و سبب میشود حتی زمانی که روایت از مسیر آشنای داستانگویی بیرون میرود، کنجکاوی تماشاگر کاملاً از میان نرود.
بااینحال، ساختار فیلم در نیمهٔ دوم دچار افت میشود. پس از آنکه بخش نخست بر رابطهٔ سارا جو و جاش متمرکز است، روایت به تجربهها و برخوردهای تازهای میپردازد که بالقوه میتوانند افق داستان را گسترش دهند. اما این جابهجایی تمرکز همیشه با تحول شخصیت پیوند محکمی نمیسازد. فیلم گاه شبیه مجموعهای از اپیزودها و موقعیتهای پراکنده میشود؛ موقعیتهایی که بهتنهایی جالباند، اما جمعشدنشان به یک مسیر دراماتیک قانعکننده دشوار است.
همین پراکندگی باعث میشود کنجکاوی آغازین جای خود را به حس توقف بدهد و برخی ایدههای خوب، ناتمام بمانند. جمعبندی «چوب تیز» فیلمی نامتوازن، اما دارای صدایی شخصی است؛ اثری که در ثبت شرم، میل و سردرگمیِ آدمی کمتجربه، لحظههایی زنده و خندهدار میآفریند، اما همیشه نمیتواند این لحظهها را در روایتی منسجم جای دهد.
بازی کریستین فروست به سارا جو گرما و فردیت میبخشد و موسیقی و فضای دوران قرنطینه، فیلم را از یک کمدی رابطهای معمولی متمایز میکنند. در مقابل، سادهباوری گاه اغراقشدهٔ قهرمان، کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی و پراکندگی نیمهٔ دوم، مانع از آن میشود که اثر به تمام ظرفیتهای موضوعی خود دست یابد.
« موسیقی صرفاً پسزمینهٔ صحنهها نیست؛ گاهی زبان احساساتی است که شخصیت نمیتواند با گفتار بیان کند. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی روشن دربارهٔ بلوغ یا آزادی باشد، در نمایش مسیر پرخطای جستوجو نهفته است. سارا جو میخواهد از راه تجربه به شناخت برسد؛ فیلم نیز با همهٔ لغزشهایش در پی آن است که نشان دهد این شناخت، نه یک درس منظم، بلکه فرایندی آشفته و گاه خجالتآور است. «چوب تیز» در بهترین لحظههایش همین آشفتگی را به تصویری صادقانه و سرگرمکننده بدل میکند، هرچند در نهایت به انسجام و عمقی که وعده میدهد کاملاً نمیرسد.



ثبت دیدگاه