نقد و بررسی
نقد Unforgettable | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق میان خاطره و حقیقت فیلم «Unforgettable» ساختهٔ John Dahl، تریلری جنایی با رگههای علمیتخیلی است که از پرسشی ساده اما هراسآور نیرو میگیرد: اگر خاطرات انسانی را میشد از ذهنی به ذهن دیگر انتقال داد، آیا گذشته سرانجام حقیقت را فاش میکرد؟ فیلم این ایده را در دل معمای قتلی قرار میدهد و از آن مسیری پرتنش میسازد؛ مسیری که در آن هر پاسخ، پرسش تازهای پیش میکشد و هر گام به سوی کشف واقعیت، خطر را نزدیکتر میکند.
در مرکز روایت، دیوید کرین، پزشک پزشکی قانونی سیاتل، قرار دارد؛ مردی که جستوجوی قاتل همسرش دیگر برایش صرفاً وظیفهای حرفهای نیست، بلکه به وسواسی شخصی و فرساینده بدل شده است. آزمایش سرم انتقال خاطره، روزنهای نامتعارف به روی این جستوجو میگشاید؛ روزنهای که وعدهٔ شناخت میدهد، اما امنیتی در پی ندارد.
ایدهای پربار و پرمخاطره بزرگترین سرمایهٔ فیلم، همان فرضیهٔ مرکزی آن است. انتقال خاطره نه تنها ابزاری برای حل معما، بلکه پرسشی دربارهٔ مرزهای شناخت نیز هست: آیا تجربهٔ دیگری میتواند حقیقت را بیواسطه در اختیار ما بگذارد؟ آیا خاطره چیزی شفاف و کامل است، یا تصویری ناقص که با ترس، آشفتگی و محدودیت ادراک شکل میگیرد؟
فیلم پاسخ این پرسشها را با دقت فلسفی دنبال نمیکند، اما از ظرفیت دراماتیکشان بهره میبرد. هر بار که دیوید به خاطرهای تازه نزدیک میشود، مخاطب نیز همزمان با او میان کنجکاوی و نگرانی گرفتار میماند. البته برای همراهی با این ایده باید موقتاً منطق علمی آن را پذیرفت؛ سرمی که در جهان فیلم امکان انتقال خاطرات را فراهم میکند، بیشتر یک قرارداد روایی است تا فرضیهای که فیلم بخواهد آن را با جزئیات قانعکننده توضیح دهد.
« ایدهای پربار و پرمخاطره بزرگترین سرمایهٔ فیلم، همان فرضیهٔ مرکزی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پذیرش برای تماشاگرانی که با فضای تریلرهای علمیتخیلی کنار میآیند دشوار نیست، اما اگر کسی در پی واقعگرایی علمی باشد، احتمالاً از همان آغاز با فاصله به ماجرا نگاه خواهد کرد. مهم آن است که فیلم این تمهید را به خدمت تعلیق میگیرد و آن را صرفاً زینت داستانی نمیسازد. سوگ، وسواس و شخصیت دیوید دیوید کرین در نقطهٔ تلاقی سوگ و گمان قرار دارد.
او با فقدان همسرش روبهروست، اما فقدان در زندگی او به گذشتهای بسته تبدیل نشده است؛ چیزی زنده و حاضر است که تصمیمهای اکنونش را هدایت میکند. تلاش او برای یافتن قاتل، از نظر عاطفی قابلدرک است، ولی فیلم بهخوبی نشان میدهد که چنین جستوجویی چهقدر آسان میتواند به خودویرانگری بدل شود.
دیوید نه کارآگاهی بیطرف، بلکه مردی زخمی است که میخواهد از راهی نامتعارف به حقیقت برسد و در این مسیر، قضاوت و سلامت خود را نیز در معرض خطر میگذارد. Ray Liotta این آشفتگی را با حضوری عصبی و فشرده به تصویر میکشد. بازی او میان خویشتنداری حرفهای و بیقراری شخصی حرکت میکند؛ گویی شخصیت میکوشد ظاهر منطقی خود را حفظ کند، حال آنکه خاطرهٔ فقدان پیوسته او را به سوی تصمیمهایی خطرناکتر میراند.
فیلم گاه چنان بر پیشبرد معما تکیه میکند که مجال چندانی برای مکث بر لایههای عاطفی شخصیت باقی نمیماند، اما نیروی بازی Liotta کمک میکند تا وسواس دیوید صرفاً یک ابزار برای حرکت داستان به نظر نرسد. مارتا و کمبود فرصت برای شخصیتپردازی مارتا بریگز، پژوهشگری که سرم را ساخته است، از نظر جایگاه روایی شخصیتی مهم به شمار میرود: علم او امکان ورود به خاطرات را فراهم میکند و نگرانیاش دربارهٔ خطرهای آزمایش، سویهٔ اخلاقی ماجرا را نمایان میسازد.
« مهم آن است که فیلم این تمهید را به خدمت تعلیق میگیرد و آن را صرفاً زینت داستانی نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، حضور محوری در طرح الزاماً به معنای شخصیتپردازی کامل نیست. فیلم بیش از آنکه به مارتا بهعنوان انسانی مستقل با خواستهها، تناقضها و گذشتهای خاص بپردازد، او را در ارتباط با مسیر دیوید تعریف میکند. به همین دلیل، انگیزهها و ظرفیتهای شخصیاش کمتر از آنچه میتوانستند بسط مییابند.
Linda Fiorentino نقشی متفاوت از تصویرهای آشناتری ارائه میدهد که از او در آثار دیگر به یاد ماندهاند؛ مارتا نه چهرهای اغواگر و مسلط بر همهچیز، بلکه دانشمندی است که در برابر پیامدهای کارش ناچار به موضعگیری میشود. با وجود این، فیلمنامه کمتر از بازیگرش بهره میگیرد. رابطهٔ مارتا و دیوید میتوانست بستری برای بررسی تعارض میان کنجکاوی علمی، مسئولیت اخلاقی و نیاز عاطفی باشد؛ فیلم به آن نزدیک میشود، اما به جای گسترش این تنش، بارها دوباره به مسیر حل معما بازمیگردد.
در نتیجه، مارتا گاهی بیشتر کارکردی داستانی دارد تا حضوری مستقل و بهیادماندنی. ریتم و معماری معما روایت «Unforgettable» در بخش مهمی از زمان خود کشش لازم را حفظ میکند. پرسش از آنکه خاطرات چه چیزی را آشکار خواهند کرد، به فیلم نیروی پیشبرنده میدهد و مخاطب را در انتظار کشف بعدی نگه میدارد.
ریتم نه آنقدر کند است که تعلیق از میان برود و نه در سراسر مسیر با شتابی یکسان پیش میرود؛ در بیشتر لحظهها، فیلم به اندازهای اطلاعات میدهد که کنجکاوی را زنده نگه دارد. همین ویژگی سبب میشود حتی وقتی روایت از منطق ساده و سرراست فاصله میگیرد، تماشاگر همچنان بخواهد بداند دیوید قدم بعدی را چگونه برمیدارد.
« با این همه، حضور محوری در طرح الزاماً به معنای شخصیتپردازی کامل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما معماری معما همیشه به یک اندازه روشن نیست. پیوند میان سرنخها، خاطرهها و انگیزههای اشخاص گوناگون گاهی پیچیده میشود و فیلم برای توضیح بعضی پیوندها بیش از حد به گفتوگو و افشاگری تکیه میکند. اگر تماشاگر جزئیات را از دست بدهد، ممکن است بهجای آنکه همراه تعلیق پیش برود، سرگرم بازسازی زنجیرهٔ اطلاعات شود.
پیچیدگی به خودی خود عیب نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که پیچیدگی، حاصل لایهمندی معنایی نباشد و صرفاً وضوح روایت را کاهش دهد. فیلم در این زمینه میان جذابیت یک معمای چندمرحلهای و دشواری دنبالکردن جزئیات، تعادل کاملی پیدا نمیکند. فضاسازی و لحن فضای داستان، با شهر سیاتل و محیطهای مرتبط با پزشکی قانونی و پژوهش علمی، به فیلم رنگی سرد و ناآرام میدهد.
این فضا با موضوع خاطرات و قتل همخوان است: جهان فیلم اغلب به مکانی میماند که در آن هیچ نشانهای بهتنهایی کفایت نمیکند و هر تصویر ممکن است معنایی پنهان داشته باشد. کارگردانی John Dahl میکوشد میان تریلر جنایی و داستان علمیتخیلی پیوند برقرار کند و از تضاد این دو فضا برای ایجاد بیقراری بهره ببرد.
فیلم در بهترین لحظاتش همین لحن دوگانه را به تعلیقی مؤثر بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، عناصر متفاوتش چنان در کنار هم قرار میگیرند که وحدت کلی اثر اندکی سست میشود. لحن جدی بازیگران نیز نتیجهای دوپهلو دارد. از یک سو، جدیت آنان به خطر و رنج شخصیتها اعتبار میبخشد؛ از سوی دیگر، گاه فاصلهای میان سنگینی اجراها و نامتعارفبودن فرضیهٔ داستان ایجاد میکند.
« اما معماری معما همیشه به یک اندازه روشن نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم مجال بیشتری برای پیوندزدن این دو سویه مییافت، میتوانست از غرابت ایدهاش هم بهرهٔ احساسی بگیرد و هم تعلیق بسازد. در شکل موجود، گاهی باید خود تماشاگر این پیوند را برقرار کند. پیشبینیپذیری و محدودیت غافلگیری یکی از کاستیهای مهم فیلم آن است که مسیر کلی معما برای برخی تماشاگران زودتر از موعد قابلحدس میشود.
«Unforgettable» در معرفی سرنخها و شکلدادن به سوءظنها مهارت دارد، اما همیشه نمیتواند انتظار ساختهشده را با چرخشی تازه یا کشفی بهراستی تکاندهنده پاداش دهد. این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ تجربه را از بین نمیبرد، زیرا بخش مهمی از جذابیت فیلم در دنبالکردن راهی است که دیوید برای نزدیکشدن به حقیقت میپیماید، نه فقط در حدسزدن مقصد نهایی.
با این حال، مخاطبی که از تریلر معمایی انتظار غافلگیریهای پیدرپی دارد، ممکن است در بخشهای پایانی کمتر از آنچه امید داشته شگفتزده شود. افزون بر این، پیچیدگی روایت گاهی با میزان تازگی کشفهایش تناسب کامل ندارد. فیلم از مخاطب میخواهد جزئیات را کنار هم بگذارد، اما نتیجهٔ این کوشش همیشه به اندازهٔ کافی چشمگیر نیست.
همین ناهمخوانی باعث میشود بعضی بخشها، پس از پایان، بیش از آنکه بهعنوان لحظههایی ماندگار در ذهن بمانند، بهصورت رشتهای از اطلاعات و سرنخها به یاد آیند. نقد این محدودیت به معنای بیاثر بودن تعلیق نیست؛ بلکه نشان میدهد اثر در ساختن پرسشها از پاسخهای نهاییاش موفقتر است. جمعبندی «Unforgettable» فیلمی است که با ایدهای کنجکاویبرانگیز آغاز میشود و از پیوند خاطره، سوگ و تحقیق جنایی تعلیقی قابلقبول میسازد.
« در شکل موجود، گاهی باید خود تماشاگر این پیوند را برقرار کند. »
جمعبندی
فیلم برای حفظ توجه مخاطب به اندازهٔ کافی کشش دارد و Ray Liotta نیز به شخصیت مرکزی نیرویی عصبی و عاطفی میبخشد. در برابر این امتیازها، روایت گاه دشوار دنبال میشود، پایان برای بخشی از مخاطبان زود قابلپیشبینی است و شخصیت مارتا فرصت کافی برای شکلگیری مستقل نمییابد. ارزش فیلم را بهتر است نه در بینقصبودن معمای آن، بلکه در ظرفیت ایدهٔ اصلی و تنشی جستوجو کرد که میان دانستن و آسیبدیدن پدید میآورد.
«Unforgettable» اثری یکدست نیست و همیشه از بلندپروازی مفهومی خود به نتیجهای درخور نمیرسد، اما برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهایی که عنصر علمیتخیلی را با پروندهای جنایی درمیآمیزند، تجربهای درگیرکننده فراهم میکند؛ تجربهای که بیش از آنکه با غافلگیری نهاییاش به یاد بماند، با پرسش مرکزیاش در ذهن میماند.
« فیلم برای حفظ توجه مخاطب به اندازهٔ کافی کشش دارد و Ray Liotta نیز به شخصیت مرکزی نیرویی عصبی و عاطفی میبخشد. »



ثبت دیدگاه