نقد و بررسی
نقد Thunderbolt and Lightfoot | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که راهش را دیر پیدا میکند «Thunderbolt and Lightfoot» ساختهٔ مایکل چیمینو، در ظاهر داستانی دربارهٔ دو خلافکار و نقشهٔ سرقتی تازه است؛ اما فیلم از همان ابتدا شتاب نمیکند که تماشاگر را به قلب ماجرا برساند. تاندربولت، با بازی کلینت ایستوود، مردی باتجربه و کمحرف است که گذشتهاش دست از سرش برنمیدارد.
لایتفوت، با بازی جف بریجز، جوانی سرزنده و بیقرار است که جهان را نه چندان جدی میگیرد و هر برخورد تازه را فرصتی برای ماجراجویی میبیند. آشنایی تصادفی این دو، بهتدریج مسیر داستان را از جاده و گریز به سمت گروهی از همدستان قدیمی و نقشهای خطرناک میکشاند. فیلم در پردهٔ نخست، بیش از آنکه به پیشبرد نقشهای مشخص بپردازد، تماشاگر را میان برخوردهای گذرا، فرارها و لحظههایی از زندگی روزمرهٔ شخصیتها میگرداند.
این انتخاب به اثر حالوهوایی آزاد و جادهای میدهد، اما بهایش را نیز با ریتمی آرام میپردازد. مدتی طول میکشد تا سرقت به کانون اصلی روایت بدل شود و برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند داستان دیر به مقصد میرسد. در عوض، این مکث فرصت میدهد رابطهٔ دو شخصیت مرکزی شکل بگیرد و فضای فیلم از یک ماجرای سرقتی معمولی فراتر برود.
دو شخصیت و رفاقتی نامتعارف جذابیت اصلی فیلم در کنار هم قرار گرفتن دو مردی است که از نظر سن، منش و نگاه به زندگی تفاوت دارند. تاندربولت محتاط است و به دشواری به دیگران اعتماد میکند؛ لایتفوت سبکبال و بازیگوش است و با شوخی و بیپروایی از موقعیتهای خطرناک عبور میکند. تقابل این دو صرفاً منبع شوخی نیست.
« تاندربولت، با بازی کلینت ایستوود، مردی باتجربه و کمحرف است که گذشتهاش دست از سرش برنمیدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر کدام در دیگری چیزی مییابد که در زندگی خودش کمرنگ شده است: تاندربولت در لایتفوت شور و جوانی را میبیند و لایتفوت در تاندربولت نوعی ثبات و تجربه را. شیمی ایستوود و بریجز از دل همین تفاوتها پدید میآید. ایستوود با حضور کمتحرک و چهرهٔ سختخوانش، شخصیتی میسازد که احساساتش را کمتر از آنچه واقعاً هست بروز میدهد.
بریجز در برابر او پرانرژی، انعطافپذیر و گاه کودکانه است؛ اجرای او به لایتفوت سرزندگی میدهد، بیآنکه شخصیت را به دلقکی صرف تبدیل کند. رابطهٔ این دو در قاب فیلم گاه از قواعد معمول رفاقت در آثار جنایی فاصله میگیرد و حالتی صمیمی و چندپهلو پیدا میکند. مهمتر از آنکه برای این صمیمیت برچسبی قطعی بتراشیم، این است که فیلم اجازه میدهد نزدیکی آنها در نگاهها، مکثها و رفتارهای کوچک احساس شود.
گروه بازیگری و تنش میان اعضا وقتی همدستان قدیمی تاندربولت دوباره وارد داستان میشوند، فیلم از رابطهٔ دونفره به جمعی پرتنش تغییر مسیر میدهد. جورج کندی و جفری لوئیس بهترتیب در نقش رد و گودی، فضایی ناآرام و بیاعتماد به روایت میآورند. گذشتهٔ مشترک شخصیتها باعث میشود گفتوگوهایشان صرفاً مقدمهای برای سرقت نباشد؛ زیر هر مذاکره، کینهها و حسابهای کهنهای جریان دارد که ممکن است در هر لحظه آشکار شود.
حضور شخصیتهای مختلف به فیلم رنگ میدهد و کمک میکند گروه خلافکار، ترکیبی از آدمهای همشکل و بیچهره به نظر نرسد. بااینحال، همهٔ این شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی بیشتر کارکردی در پیشبرد ماجرا دارند و برخی دیگر با لحظههای کوتاه، تصویری بهیادماندنی از خود به جا میگذارند.
« شیمی ایستوود و بریجز از دل همین تفاوتها پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران فرعی در مجموع از جذابیت گروهی فیلم پشتیبانی میکنند، اما فیلم گاهی میان معرفی آدمها، شوخیهای پراکنده و آمادهسازی نقشه چنان رفتوآمد میکند که تمرکز داستان اندکی سست میشود. این پراکندگی هم بخشی از بیقاعدگی دلنشین اثر است و هم یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن. جاده، چشمانداز و نشانههای یک زمانه فضای باز و مسیرهای جادهای تنها پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ آنها به فیلم امکان میدهند شخصیتهایش را در برابر سرزمینی وسیع و بیاعتنا قرار دهد.
تاندربولت و لایتفوت در پهنهای حرکت میکنند که آزادی در آن هنوز وسوسهانگیز به نظر میرسد، اما دیگر بیمرز نیست. شهرهای کوچک، جادهها و بناهای پراکنده، هم وعدهٔ گریز میدهند و هم یادآور آناند که گذشته بهآسانی پشت سر گذاشته نمیشود. فیلم در این قاببندیها نشانی از غربی دارد که دیگر مانند افسانههای قدیمی، سرشار از امکانهای بیپایان نیست.
چیمینو از منظرهها برای افزودن شکوه تصنعی به داستان استفاده نمیکند؛ گاهی چشمانداز چنان بر آدمها غلبه دارد که آنها را کوچک و گذرا جلوه میدهد. این نگاه با سرنوشت شخصیتهایی که میخواهند بیرون از نظم عادی جامعه زندگی کنند، همخوانی دارد. آنها خیال میکنند میتوانند مسیر خود را بسازند، اما جهان اطرافشان هر بار محدودیتهای تازهای پیش میکشد.
در چنین لحظههایی، فیلم از یک سرگرمی جنایی ساده فراتر میرود و دربارهٔ پایانیافتن نوعی آزادی سرکش و قدیمی تأمل میکند. تغییر لحن و مسئلهٔ انسجام «Thunderbolt and Lightfoot» بهراحتی در یک قالب جا نمیگیرد. گاهی فیلم جادهای است، گاهی کمدی رفاقتی، و گاهی به سوی تعلیق و سرقت میرود.
« این پراکندگی هم بخشی از بیقاعدگی دلنشین اثر است و هم یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی تغییرها به اثر طراوت میبخشند: شوخیهای لایتفوت فشار موقعیت را میشکنند و لحظههای خطر، سبکبالی او را به چالش میکشند. اما گذار میان این لحنها همیشه نرم و یکدست نیست. ممکن است صحنهای بیش از اندازه بر مکث و پرسه تکیه کند و صحنهٔ بعدی ناگهان بخواهد تنش جنایی را بالا ببرد؛ در نتیجه، روایت گاه بیشتر به رشتهای از موقعیتهای ناهمگون میماند تا مسیری کاملاً منسجم.
ریتم کند بخشهای ابتدایی نیز با همین نوسان پیوند دارد. اگر انتظار تماشاگر از همان ابتدا فیلمی پرشتاب دربارهٔ طراحی و اجرای سرقت باشد، طولانیشدن مسیر رسیدن به نقشه میتواند خستهکننده شود. در مقابل، اگر این زمان را فرصتی برای شناختن دو مرد و تماشای جابهجایی رابطهٔ آنها بدانیم، مکثها معنای بیشتری پیدا میکنند.
فیلم بهجای آنکه همهچیز را در خدمت پیچیدگی نقشه قرار دهد، وزن زیادی به همراهی شخصیتها میدهد؛ انتخابی که برای برخی تماشاگران نقطهٔ قوت و برای برخی دیگر عامل کندی است. شوخی، خشونت و لحظههای ناهموار طنز فیلم معمولاً از تضاد میان جدیت تاندربولت و بیخیالی لایتفوت برمیخیزد. شوخیها در بسیاری از لحظهها طبیعیاند و از شخصیتها سرچشمه میگیرند، نه از تلاش آشکار برای خنداندن.
بااینحال، همهٔ انتخابهای فیلم به یک اندازه در خدمت روایت نیستند. بعضی موقعیتهای جنسی و نمایش برهنگی، در مقایسه با لطافت رابطهٔ دو قهرمان یا تنش میان اعضای گروه، ناموزون و حواسپرتکن به نظر میرسند. حضورشان نه همیشه به شخصیتپردازی عمق میدهد و نه به پیشبرد ماجرا کمک میکند. این ناهمواریها بخشی از تجربهٔ تماشای فیلماند: اثری که گاه با ظرافتی غیرمنتظره به دوستی و تنهایی نزدیک میشود و گاه به شگردهای آشنای سرگرمی عامهپسند تکیه میکند.
« اما گذار میان این لحنها همیشه نرم و یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بازیهای محوری و فضای خاص فیلم مانع میشوند که این لحظههای کماثر تصویر کلی را از میان ببرند. فیلم بهویژه زمانی جان میگیرد که به جای تکیه بر حادثهای تازه، اجازه میدهد شخصیتها کنار هم باشند و تفاوتهایشان را آشکار کنند. جمعبندی «Thunderbolt and Lightfoot» فیلمی است که ارزشش را بیش از هر چیز از رفاقت نامتعارف میان تاندربولت و لایتفوت، بازیهای گیرا و فضای جادهای خود میگیرد.
کلینت ایستوود و جف بریجز دو قطب متفاوت داستان را با هماهنگی چشمگیری کنار هم قرار میدهند؛ یکی با سکوت و خویشتنداری، دیگری با شور و بازیگوشی. گروه بازیگری نیز به تنشهای قصه جان میبخشد و حالوهوای فیلم را از یک سرقت ساده فراتر میبرد. در برابر این امتیازها، ریتم آرام آغازین، تغییرهای گاه ناهماهنگ لحن و چند صحنهٔ جنسی ناموجه قرار دارد.
فیلم همیشه نمیداند کدامیک از هویتهایش را در مرکز بگذارد: رفاقت، سفر، کمدی یا سرقت. بااینهمه، همین بیقراری در کنار صمیمیت شخصیتهای اصلی، به آن کیفیتی متمایز میبخشد. اثر سرگرمکننده است، اما جذابیتش تنها در تماشای نقشه و خطرهای آن خلاصه نمیشود؛ آنچه در ذهن میماند، پیوند دو مردی است که در دل جهانی بیثبات، برای مدتی کوتاه همراه یکدیگر میشوند.
« بااینحال، بازیهای محوری و فضای خاص فیلم مانع میشوند که این لحظههای کماثر تصویر کلی را از میان ببرند. »



ثبت دیدگاه