نقد و بررسی
نقد The Unhealer | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با چرخشی فراطبیعی فیلم «The Unhealer» از نقطهای آغاز میکند که برای سینمای وحشت آشناست: نوجوانی منزوی، گرفتار آزار همسالان، در آستانهی فروپاشی قرار دارد و حادثهای فراطبیعی توازن قدرت را بههم میزند. اما فیلم این الگو را با بیماری نادری به نام پیکا ــ میل به خوردن چیزهای غیرخوراکی ــ و مراسمی برای شفای مذهبی پیوند میدهد.
کلی، نوجوانی که از وضعیت جسمی و تمسخر دیگران رنج میبرد، پس از درمانی نافرجام به تواناییهایی دست مییابد که میتواند آسیب را به منشأ آن بازگرداند. این تغییر، او را از جایگاه قربانی بیرون میآورد، اما لزوماً به آزادی یا آرامش نمیرساند. جذابیت اولیهی ایده در همین تناقض نهفته است: شفایی که قرار است رنج را برطرف کند، به سرچشمهی خشونتی تازه بدل میشود.
عنوان فیلم نیز این دوگانگی را بهخوبی تداعی میکند؛ درمانگر نه فقط از درمان عاجز است، بلکه خود به کانون اختلالی بزرگتر تبدیل میشود. با این حال، فیلم در ادامه نمیتواند همهی ظرفیتهای این طرح را به همان اندازهی آغازشده پرورش دهد. ایدهی اصلی وعدهی روایتی دربارهی قدرت، آسیب و چرخهی انتقام میدهد، اما پرداخت داستانی گاه به سطح حوادث عجیب و شوکهای پیاپی فروکاسته میشود.
از قربانیشدن تا میل به انتقام هستهی دراماتیک فیلم، دگرگونی کلی است. او نوجوانی است که بهسبب وضعیت جسمیاش هدف آزار قرار گرفته و رابطهی صمیمانهاش با مادر و دوستیاش با دومینیک، تنها پناهگاههای محدود او هستند. فیلم ابتدا میکوشد حس بیپناهی او را بسازد؛ سپس با حادثهای تلخ، این انزوا را به خشمی فزاینده پیوند میزند.
« این تغییر، او را از جایگاه قربانی بیرون میآورد، اما لزوماً به آزادی یا آرامش نمیرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزهی انتقام از نظر عاطفی قابلدرک است، اما مسئله این است که فیلم میان همدلی با قربانی و توجیه خشونت او فاصلهی کافی نمیگذارد. از این منظر، داستان میتوانست پیچیدگی اخلاقی بیشتری پیدا کند: قدرت تازه آیا واقعاً به کلی اختیار میدهد، یا او را در مسیری قرار میدهد که پیشتر از سوی آزارگران برایش ساخته شده بود؟
آیا انتقام شکل دیگری از مقاومت است، یا بازتولید همان منطق سلطه؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما اغلب مجال نمیدهد تا در سکوت و پیامدهای روانیشان جا بیفتند. به همین دلیل، حرکت کلی از رنجدیدگی به خشونت، بیش از آنکه سفری درونی و تدریجی باشد، گاهی همچون تغییر ناگهانی لحن و رفتار به نظر میرسد.
لحن: میان وحشت و کیچ «The Unhealer» خود را در قلمرو وحشت فراطبیعی معرفی میکند، اما تجربهی تماشایش بیش از آنکه بر ترس پایدار تکیه کند، به ترکیبی از خشونت اغراقآمیز، شوخی تلخ و لحظههای نامتعارف متکی است. فیلم از اینکه موقعیتها را تا مرز مضحکبودن پیش ببرد ابایی ندارد؛ گاه همین جسارت به آن نوعی انرژی سرگرمکننده میدهد و گاه فاصلهی تماشاگر را با داستان بیشتر میکند.
حالوهوای قدیمی و کیچی فیلم میتواند برای مخاطبی که به آثار کمهزینه و پرحادثهی وحشت علاقه دارد، بخشی از جذابیت باشد. فیلم ظاهراً نمیخواهد همهچیز را با جدیتی سنگین عرضه کند و در لحظههایی از آشوب خود لذت میبرد. اما مرز میان طنز سیاهِ سنجیده و ناخواسته خندهدارشدن بسیار باریک است.
« آیا انتقام شکل دیگری از مقاومت است، یا بازتولید همان منطق سلطه؟ »
شخصیتها و اجرا
«The Unhealer» همیشه نمیتواند از این مرز به سلامت عبور کند: برخی صحنهها بهسبب بیپرواییشان سرگرمکنندهاند، ولی برخی دیگر چنان ناپخته یا ناموزون اجرا میشوند که بهجای ایجاد دلهره، حس اغراق تصنعی برمیانگیزند. شخصیتپردازی و بازیها ضعف مهم فیلم در شخصیتپردازی و اجراهاست. شماری از شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل و باورپذیر؛ آزارگران، بهجای آنکه مجموعهای از نوجوانان با انگیزهها و تناقضهای متفاوت باشند، گاه به تیپهایی اغراقشده تبدیل میشوند.
این اغراق میتواند در یک فیلم کیچی بخشی از سبک باشد، اما وقتی گفتوگوها و واکنشها نیز تصنعی به نظر برسند، دشوار است که مخاطب از نظر احساسی با آنها درگیر شود. اجرای الیجاه نلسون در نقش کلی باید بار اصلی تحول داستان را به دوش بکشد، اما فیلم بهاندازهی کافی به ظرایف بازی او مجال نمیدهد.
تغییر از ترس و انفعال به خشم و قدرت، نیازمند گذارهایی دقیق است؛ در عوض، برخی مراحل این دگرگونی فشرده و نابرابر احساس میشوند. شخصیت دومینیک نیز میتوانست حضور عاطفی پررنگتری داشته باشد، اما در بخشهایی بیشتر در جایگاه همراه و شاهد باقی میماند تا شخصیتی با مسیر مستقل. در میان بازیگران شناختهشدهتر، لنس هنریکسن حضوری چشمگیر دارد.
او در نقش واعظ و درمانگر، با چهره و لحن خاص خود به فیلم رنگی غریب میبخشد و در صحنههایی که حضور دارد، توجه را بهسوی خود میکشاند. این حضور یکی از دلپذیرترین عناصر فیلم است، هرچند بهتنهایی قادر نیست کمبودهای ساختاری و بازیهای ناهماهنگ دیگر بخشها را جبران کند. کارگردانی، ریتم و جلوههای خشونت کارگردانی مارتین گویی در انتخاب لحنی پرتحرک و عجیب جسور است، اما در پیوند دادن اجزای ناهمگون فیلم چندان موفق عمل نمیکند.
« شخصیتپردازی و بازیها ضعف مهم فیلم در شخصیتپردازی و اجراهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستان از بیماری جسمی و آزار مدرسهای به اسطوره و نیروهای فراطبیعی میرسد و سپس به انتقام و خشونتی فزاینده روی میآورد. این تغییرها میتوانند در یک روایت ژانریِ آگاهانه به نقاط قوت بدل شوند، ولی فیلم برای هر مرحله زمان و بافت کافی نمیسازد. در نتیجه، بعضی اتفاقها بیشتر به محرکهایی برای پیشبرد قصه شباهت دارند تا پیامدهای طبیعی شخصیتها و شرایطشان.
ریتم نیز یکدست نیست. بخشهایی از فیلم با شتاب از حادثهای به حادثهی دیگر میروند و فرصت مکث، سوگواری یا تردید را از شخصیتها میگیرند. از سوی دیگر، برخی لحظهها چنان به نمایش تواناییهای کلی و نتایج خشونتآمیز آنها وابستهاند که نیروی غافلگیری بهتدریج کاهش مییابد. خشونت فیلم در مقاطعی صریح و خونین است، اما شدت بصری بهتنهایی جای تعلیق یا ترس را نمیگیرد.
تماشاگر ممکن است از اغراق صحنهها سرگرم شود، بیآنکه واقعاً احساس خطر یا اضطراب کند. مضمون آزار و چرخهی خشونت موضوع آزار و اذیت، ستون اجتماعی داستان است، اما فیلم در پرداخت آن دوگانه رفتار میکند. از یک سو، انزوای کلی و بیرحمی محیط مدرسه را به موتور اصلی رویدادها بدل میسازد؛ از سوی دیگر، بیماری پیکا بیشتر به نشانهای برای تمسخر و طرد او تبدیل میشود و عمق انسانی آن کمتر از ظرفیتش بررسی میشود.
فیلم میتوانست نشان دهد که این وضعیت چگونه بر هویت، روابط و احساس امنیت نوجوان اثر میگذارد، اما اغلب آن را در خدمت پیشبرد طرح نگه میدارد. پیامد اخلاقی انتقام نیز مبهم میماند، نه همیشه بهقصد پیچیدهکردن بحث، بلکه گاهی بهدلیل شتاب روایت. قرار است خشونت تازه، بازتابی از خشونت پیشین باشد؛ با این حال، فیلم برای بررسی تفاوت میان عدالت و تلافی مکث کافی نمیکند.
« در نتیجه، بعضی اتفاقها بیشتر به محرکهایی برای پیشبرد قصه شباهت دارند تا پیامدهای طبیعی شخصیتها و شرایطشان. »
قوتها و کاستیها
همین خلأ سبب میشود مضمون بالقوهی اثر ــ اینکه قربانیشدن چگونه میتواند فرد را به بازتولید رفتار آزارگرانه بکشاند ــ روشن و ماندگار شکل نگیرد. ایده در متن حضور دارد، اما فیلم آن را تا پایان به تفکری منسجم تبدیل نمیکند. جمعبندی «The Unhealer» فیلمی است با طرحی جذاب و لحنی سرکش، اما میان ظرفیت ایده و کیفیت پرداخت آن فاصلهای محسوس وجود دارد.
پیوند نوجوانی آزاردیده، درمان مذهبی نافرجام و قدرتی فراطبیعی برای بازگرداندن آسیب، مصالح مناسبی برای وحشتی دربارهی انتقام و اخلاق فراهم میکند. حالوهوای قدیمی و کیچی، خشونت اغراقآمیز و حضور لنس هنریکسن نیز لحظههایی سرگرمکننده میسازند. در مقابل، بازیهای ناهماهنگ، شخصیتهای کمعمق و ریتمی که از یک موقعیت به موقعیت بعدی میجهد، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری واقعاً ترسناک یا از نظر عاطفی ماندگار بدل شود.
مسیر کلی داستان نیز برای بسیاری از تماشاگران چندان دشوار برای پیشبینی نیست و پیامدهای ایدهی مرکزی با دقت کافی بسط نمییابد. نتیجه، فیلمی نامتوازن است: گاهی بهسبب آشفتگی و اغراقش سرگرمکننده، اما در نهایت زودگذر؛ تجربهای مناسب برای مخاطبی که از وحشت کمهزینه و کیچ انتظار ظرافت روانشناختی ندارد.
« ایده در متن حضور دارد، اما فیلم آن را تا پایان به تفکری منسجم تبدیل نمیکند. »



ثبت دیدگاه