نقد و بررسی
نقد Duet for Cannibals | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ میل به سلطه «دوئت برای آدمخوارها» ساختهٔ سوزان سانتاگ، بیش از آنکه در پی روایت قصهای متعارف باشد، صحنهای میسازد تا قدرت را در شکلهای گوناگونش تماشا کنیم: در دعوتکردن و پذیرفتن، در دستورهای کوچک روزمره، در وسوسه و در عقبنشینی. آرتور با پیشنهاد کاری ظاهراً ساده، توماس را به خانهٔ خود میکشاند؛ اما آن خانه خیلی زود به فضایی بدل میشود که قواعدش را میزبانان تعیین میکنند و مهمان جوان، همراه با اینگرید، ناخواسته درون بازیای عاطفی و روانی قرار میگیرد.
عنوان فیلم، با تصویر آدمخواریاش، راهنمایی مستقیم برای رمزگشایی از ماجرا نیست؛ بهتر است آن را استعارهای از رابطههایی دانست که در آنها میل به نزدیکی با میل به تصرف درهم میآمیزد. آدمها به یکدیگر جذب میشوند، اما همزمان میکوشند دیگری را به ابزار یا منبعی برای ارضای نیاز خود بدل کنند.
این استعاره به فیلم نیرویی شوم و طنزآمیز میبخشد، بیآنکه معنای واحدی بر آن تحمیل کند. چهار شخصیت، چهار موقعیت ناپایدار هستهٔ درام نه یک قهرمان یگانه، بلکه چهار شخصیتی است که جایگاهشان مدام تغییر میکند. آرتور، استاد دانشگاه و فعال سیاسی پیشین، خود را در مقام مردی صاحبنفوذ و صاحباندیشه عرضه میکند؛ با این حال، رفتار و گفتارش همیشه با تصویری که از خویش میسازد همخوان نیست.
فرانچسکا نیز در ظاهر همسر اوست، اما فیلم اجازه نمیدهد او را صرفاً در نسبت با آرتور تعریف کنیم. سکوتها، نگاهها و واکنشهایش گاه از گفتار صریح دیگران معنادارترند. در سوی دیگر، توماس و اینگرید قرار دارند؛ زوجی جوان که ورود توماس به خانهٔ آرتور و فرانچسکا توازن زندگیشان را برهم میزند.
« آدمها به یکدیگر جذب میشوند، اما همزمان میکوشند دیگری را به ابزار یا منبعی برای ارضای نیاز خود بدل کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم تضاد سادهای میان نسل جوان و پیر نمیسازد. جوانی به معنای آزادی و پختگی نیست، همانطور که سن و تجربه الزاماً به خرد یا تسلط واقعی نمیانجامد. هر چهار نفر در موقعیتی آسیبپذیرند و هر یک میکوشد، به شیوهای متفاوت، بر شرایط مسلط شود. بازی قدرت در روابط روزمره تماشاییترین وجه فیلم، چگونگی تبدیل روابط معمول به کشمکشهایی پنهان است.
پیشنهادها، قرارها و گفتوگوهای بهظاهر ساده، بارِ آزمونکردن و مرزبندی دارند. چه کسی انتخاب میکند؟ چه کسی باید پاسخ دهد؟ چه کسی میتواند دیگری را وادار به توضیح کند؟ در «دوئت برای آدمخوارها»، سلطه همیشه با خشونت آشکار یا فرمان مستقیم اعمال نمیشود؛ گاه در یک مکث، یک درخواست نامتعارف یا تغییر ناگهانی نقشها خود را نشان میدهد.
از همینرو، کشش میان شخصیتها به رابطهای صرفاً عاشقانه یا جنسی فروکاسته نمیشود. میل در اینجا با کنجکاوی، رقابت و میل به نفوذ در دیگری گره خورده است. فیلم بهجای آنکه انگیزهها را بهروشنی توضیح دهد، از تماشاگر میخواهد رفتارها را زیر نظر بگیرد و دربارهٔ مرز میان بازی و جدیت داوری کند.
این رویکرد گاهی تنش میآفریند و گاهی عمداً حس اطمینان را از بین میبرد. ابهام؛ کشش و مانع ابهام در فیلم هم موتور جذابیت است و هم یکی از محدودیتهای اصلی آن. روابط بهسرعت دگرگون میشوند، اما علت و معنای این دگرگونیها همیشه روشن نیست. گاه دشوار است تشخیص دهیم شخصیتی تا چه اندازه آگاهانه بازی میکند، چه چیزی را پنهان میسازد یا اصلاً تا چه حد خود را میشناسد.
« فیلم تضاد سادهای میان نسل جوان و پیر نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
این نامعلومی با مضمون فیلم تناسب دارد: اگر آدمها یکدیگر را بهدرستی نمیفهمند، سلطهجوییشان نیز نمیتواند کاملاً حسابشده و عقلانی باشد. بااینهمه، هر ابهامی لزوماً به عمق نمیانجامد. در برخی لحظات، فیلم بهجای گشودن پرسشی تازه، تماشاگر را در وضعیتی معلق نگه میدارد که دسترسی به انگیزهها را دشوار میکند.
آنجا که سردرگمی به تجربهای فکری و حسی تبدیل میشود، فیلم زنده است؛ اما در بخشهایی دیگر، همین خصلت ممکن است فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کند. تماشاگر مشتاقِ روایت روان و توضیح روشن، احتمالاً بیش از آنکه مجذوب معما شود، از کمبود نشانههای راهنما خسته خواهد شد. لحن میان جدیت و طنز یکی از ویژگیهای غریب فیلم، دوگانگی لحن آن است.
موقعیتها اغلب جدی اجرا میشوند، اما در دل همین جدیت، چیزی مضحک و معذبکننده حضور دارد. شخصیتها گاه چنان با اطمینان درون بازی خود حرکت میکنند که رفتارشان به هجوِ روشنفکری، نظریهپردازی و ژستهای پرطمطراق نزدیک میشود. فیلم این فاصله را بهسادگی از میان نمیبرد: ممکن است صحنهای همزمان نگرانکننده و خندهدار باشد، بیآنکه تماشاگر مطمئن شود خنده بخشی از مقصود اثر است یا واکنشی به تصنع آن.
این لحنِ لغزان میتواند تجربهای پربار بسازد. جدیت افراطی شخصیتها، خود به موضوعی برای تردید تبدیل میشود و زبان قدرت، در کنار وجه تهدیدآمیزش، مضحک هم به نظر میرسد. اما همین انتخاب، خطر خودنمایی و فاصلهٔ عاطفی را نیز در پی دارد. فیلم کمتر میکوشد ما را به درون احساسات شخصیتها ببرد؛ بیشتر آنها را در موقعیتهایی میچیند تا ببینیم چگونه به یکدیگر واکنش نشان میدهند.
« بااینهمه، هر ابهامی لزوماً به عمق نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، اثری است که از نظر فکری ممکن است گیرایی بیشتری از نظر عاطفی داشته باشد. تصویر و شیوهٔ کارگردانی «دوئت برای آدمخوارها» در سال ۱۹۶۹، نخستین فیلم بلند سوزان سانتاگ در مقام نویسنده و کارگردان بود. فیلم به سوئدی ساخته شد و بازیگرانی چون آدریانا آستی، لارس اکبوری، گوستا اکمان و آگنتا اکمانر در آن حضور دارند.
این زمینه را میتوان در برخورد اثر با سینما حس کرد: فیلمساز بهنظر میرسد بیش از آنکه در پی روایتگری کلاسیک باشد، میخواهد ساختاری سرد، کنترلشده و چندپهلو ایجاد کند. برخی تفسیرها نیز بر این نکته تأکید کردهاند که ایستایی و مهارشدگی بازیها، بخشی از طراحی قدرت میان شخصیتهاست. بااینحال، کنترلشدگی همیشه به انسجام بصری نمیانجامد.
حرکت دوربین و تدوین در بعضی لحظهها بهجای آنکه تنش را دقیقتر کنند، توجه را به خود جلب میکنند. فیلم گاه چنان بر حالوهوای نامتعارفش تکیه دارد که اجزای اجراییاش هم بهجای خدمت به درام، مستقل و ناهماهنگ جلوه میکنند. این ناهمواری ممکن است برای بعضی تماشاگران بخشی از جسارت اثر باشد، اما برای برخی دیگر نشانهٔ آن است که ایدههای فیلم از مهارت اجراییاش پیشی گرفتهاند.
نسبت میان روشنفکری و تجربهٔ تماشاگر حضور آرتور، با گذشتهٔ سیاسی و جایگاه دانشگاهیاش، راه را برای خواندن فیلم در نسبت با ایدئولوژی و روشنفکری باز میکند؛ اما اثر بیش از آنکه بیانیهای سیاسی عرضه کند، به نمایش قدرتِ نهفته در زبان و نقشهای اجتماعی علاقهمند است. آرمانها، عنوانها و گذشتههای بزرگ، لزوماً رفتار روزمرهٔ شخصیتها را پاکیزه یا اخلاقی نمیکنند.
« نتیجه، اثری است که از نظر فکری ممکن است گیرایی بیشتری از نظر عاطفی داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این تضاد بهره میبرد و نشان میدهد چگونه ادعای اندیشهورزی میتواند در کنار خودخواهی، میل و کنترلگری قرار گیرد. مشکل آنجاست که گاهی خود فیلم نیز به همان ژستی نزدیک میشود که میتوان آن را نقد کرد. جدیت سنگین و اشارههای مبهم ممکن است این تصور را ایجاد کند که هر صحنه حامل معنایی پیچیده است، حتی وقتی پیوند دراماتیک آن چندان قانعکننده نیست.
در بهترین لحظات، ایدهها از دل رفتار و موقعیت بیرون میآیند؛ در لحظات کماثرتر، تماشاگر حضور دستِ نظریهپردازانهٔ فیلمساز را بیش از زندگی شخصیتها حس میکند. جمعبندی «دوئت برای آدمخوارها» فیلمی نامتعارف و نابرابر است؛ اثری که بیش از روایت خطی، به کششهای پنهان میان آدمها و به شیوههایی میپردازد که میل میتواند به ابزار سلطه تبدیل شود.
بازی چهارنفرهٔ شخصیتها، فضای رازآلود و طنز معذبکنندهاش، لحظاتی بهیادماندنی میسازند؛ اما ابهامِ بیشازحد، فاصلهٔ عاطفی و لغزشهای بصری نیز مانع از آن میشوند که فیلم برای همه تماشاگران یکدست و گیرا باشد. تماشای آن بیش از آنکه پاداشِ حلکردن معما را وعده دهد، دعوتی است به ماندن در فضای نامطمئنِ روابط؛ جایی که هیچکس کاملاً قربانی یا کاملاً فرمانروا نیست.
اگر این ناتمامی را بخشی از تجربهٔ فیلم بدانیم، اثر به مطالعهای کنجکاویبرانگیز دربارهٔ بازی قدرت بدل میشود. اگر از آن انتظار درامی روان و عاطفی داشته باشیم، احتمالاً فاصلهاش با تماشاگر محسوس خواهد ماند.
« مشکل آنجاست که گاهی خود فیلم نیز به همان ژستی نزدیک میشود که میتوان آن را نقد کرد. »



ثبت دیدگاه