نقد و بررسی
نقد Revolver | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان تبهکاری، اما با قواعدی تازه «Revolver» ساختهٔ گای ریچی، در ظاهر از همان مصالحی ساخته شده که مخاطب از سینمای او انتظار دارد: قماربازان، خلافکاران، مناسبات قدرت، تهدیدهای ناگهانی و آدمهایی که میکوشند چند حرکت جلوتر از رقیبشان باشند. جیک گرین، قماربازی زیرک و مغرور، پس از سالها دوری از آزادی دوباره در برابر دوروتی ماچا قرار میگیرد؛ رئیس خشن و بانفوذی که گذشتهٔ جیک با او گره خورده است.
جیک با آگاهی از خطر، وارد بازیای میشود که ظاهراً بر سر پول و انتقام است، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که موضوع اصلیاش فقط پیروزی در برابر یک دشمن بیرونی نیست. «Revolver» تریلری جنایی است که زیر پوست داستانش به هویت، غرور و میل انسان به تسلط میپردازد. گای ریچی و لوک بسون فیلمنامه را نوشتهاند و جیسون استاتهام، ری لیوتا، مارک استرانگ و آندره بنجامین در آن بازی میکنند.
قمار بهمثابه استعاره قمار در فیلم صرفاً موقعیتی برای نمایش هیجان یا مهارت جیک نیست؛ بهتدریج به زبان اصلی روایت بدل میشود. شخصیتها میکوشند دیگری را بخوانند، نیتش را حدس بزنند و پیش از آنکه خودشان به دام بیفتند، دام تازهای بگسترانند. چنین فضایی با جهان خلافکارانهٔ ریچی تناسب دارد، اما «Revolver» از بازی معمولِ فریب و ضدفریب فراتر میرود: در اینجا پرسش فقط این نیست که چه کسی دیگری را فریب میدهد، بلکه این است که آدم تا چه اندازه میتواند خودش را بشناسد و از وسوسهٔ برندهشدن رها شود.
این ایده ظرفیت زیادی دارد و گاه فیلم را از تریلری متعارف به اثری تمثیلی نزدیک میکند. جیک نه فقط با ماچا و شبکهٔ خطرناک اطرافش، بلکه با تصویری که از خودش ساخته نیز درگیر است: مردی که شکستناپذیر میپندارد و میخواهد همیشه کنترل بازی را در دست داشته باشد. کشمکش بیرونی، در نتیجه، پژواکی از نزاعی درونی میشود.
« Revolver» تریلری جنایی است که زیر پوست داستانش به هویت، غرور و میل انسان به تسلط میپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لایهٔ مفهومی برای مخاطبی که به رمزگشایی و تفسیر علاقه دارد جذاب است؛ بااینحال، فیلم گاهی آنقدر بر پنهانکاری و پیچیدگی اصرار میورزد که ارتباط عاطفی با داستان دشوار میشود. روایتی که عمداً راه مستقیم را کنار میگذارد فیلم اطلاعاتش را قطرهچکانی عرضه میکند و پیوند میان رخدادها و شخصیتها را همیشه روشن نمیسازد.
این انتخاب میتواند حس بیثباتی و بدگمانی را تقویت کند؛ همان حسی که جیک در جهان اطراف خود تجربه میکند. اما مرز میان ابهامِ ثمربخش و آشفتگیِ روایی باریک است، و «Revolver» در بخشهایی از آن عبور میکند. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر پرسشهای فیلم شود، سرگرم مرتبکردن اطلاعات و حدسزدن قواعدی شود که روایت هنوز توضیح نداده است.
مشکل اصلی صرفاً دشواربودن داستان نیست. فیلم گاه ایدههای فلسفی و نمادینش را چنان فشرده و غیرمستقیم میچیند که شخصیتها از آدمهایی با انگیزههای ملموس به قطعههایی در یک معمای ذهنی تبدیل میشوند. در سوی مقابل، بعضی گفتوگوها نیز مفاهیم را بیش از اندازه آشکارا بیان میکنند و از ظرافت تصویر میکاهند.
حاصل، نوعی دوگانگی است: فیلم هم میخواهد رازآلود بماند و هم میخواهد مخاطب را به نتیجهگیری مشخصی هدایت کند. این کشاکش درک اثر را دشوارتر میکند، بیآنکه همیشه به معنای غنای بیشتر باشد. بازیگران و چهرههای قدرت جیسون استاتهام در نقش جیک حضوری متفاوت از تصویر آشنای قهرمانان اکشن خود دارد.
« این انتخاب میتواند حس بیثباتی و بدگمانی را تقویت کند؛ همان حسی که جیک در جهان اطراف خود تجربه میکند. »
شخصیتها و اجرا
انرژی او همچنان متکی بر خونسردی و اعتمادبهنفس است، اما این بار آن ویژگیها بیشتر به هیبت مردی میمانند که برای پنهانکردن تردیدهایش به قطعیت چنگ میزند. بازی او در لحظات سکوت و مواجهه، بیش از صحنههای پرتحرک به کار میآید؛ هرچند شخصیت جیک گاه چنان در خدمت ایدههای فیلم قرار میگیرد که فرصت چندانی برای رشد طبیعی پیدا نمیکند.
ری لیوتا، در مقام دوروتی ماچا، وجهی عصبی و آسیبپذیر به شخصیت صاحبقدرت میبخشد. ماچا تنها یک تبهکار مقتدر نیست؛ تهدیدش از آنجا نیرو میگیرد که اقتدار او پیوسته با ترس از ازدستدادن کنترل همراه است. مارک استرانگ نیز با حضوری حسابشده، به فیلم رنگی از خشونت سرد و انضباط میدهد. بازی او از آن دست اجراهایی است که حتی در فضایی آشفته، با چند حرکت و انتخاب دقیق به یاد میماند.
گروه بازیگران در مجموع به جهان فیلم باورپذیری میدهند، هرچند همهٔ نقشها به یک اندازه از پیچیدگی روایی سود نمیبرند. سبک بصری و ضرباهنگ ریچی همچنان به تدوین پرشتاب، قاببندیهای پرتحرک و برجستهکردن ناگهانی خشونت علاقه دارد. این تمهیدها در صحنههایی که بازی قدرت میان شخصیتها به برخوردی فیزیکی میرسد، مؤثرند؛ دوربین و تدوین میتوانند آشفتگی و خطر را بهخوبی منتقل کنند.
بااینحال، «Revolver» از الگوی آشنای ریچی فاصله میگیرد و آن شوخطبعی پرانرژی و سبکبالِ برخی آثار جنایی پیشین او را کمتر به کار میگیرد. لحن فیلم سنگینتر و تأملگراتر است و همین تغییر، انتظاراتی را که از سینمای پرجنبوجوش او شکل گرفته بود برهم میزند. ریتم، یکی از نقاط چالشبرانگیز اثر است.
« ری لیوتا، در مقام دوروتی ماچا، وجهی عصبی و آسیبپذیر به شخصیت صاحبقدرت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بخشهایی برای ساختن فضای رازآلود مکث میکند، اما این مکثها همیشه به افزایش تنش نمیانجامند. گاهی تکرار موقعیتها و تأکیدهای مفهومی، حرکت روایت را کند میکند و تجربه را کشدار میسازد. از سوی دیگر، همین کندی میتواند برای تماشاگرانی که میخواهند جزئیات و نشانهها را دنبال کنند فرصتی برای تأمل فراهم آورد.
مسئله آن است که فیلم میان تعلیق و توقف تعادل پایداری برقرار نمیکند؛ بنابراین صحنههای مؤثرش در کنار بخشهایی قرار میگیرند که دشوار است از نظر عاطفی یا روایی با آنها همراه شد. ابهام؛ فرصت یا مانع؟ یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ «Revolver» آن است که به تفسیر واحد و بیدردسر تن نمیدهد.
فیلم نشانهها و مفاهیمی را پیش میکشد که میتوان آنها را در پیوند با غرور، خودفریبی و میل به تأیید دیگران خواند. همچنین، به نظر میرسد برخی نمادها و ارجاعات معنوی در بافت اثر حضور دارند؛ نکتهای که میتواند برای مخاطب علاقهمند به خوانشهای فلسفی و نمادشناسانه راهی برای ورود به جهان فیلم باز کند.
اما ابهام بهخودیخود فضیلت نیست. وقتی نشانهها بیش از آنکه در تجربهٔ شخصیتها ریشه داشته باشند به صورت معماهایی پراکنده عرضه شوند، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از او میخواهد معنایی را پیدا کند که خود اثر برای شکلدادنش بهاندازهٔ کافی زمینه نساخته است. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، پاسخ روشن و قطعی به همهٔ پرسشها نمیدهد.
« فیلم در بخشهایی برای ساختن فضای رازآلود مکث میکند، اما این مکثها همیشه به افزایش تنش نمیانجامند. »
قوتها و کاستیها
برای برخی، این ناتمامی با روح اثر سازگار است؛ برای برخی دیگر، حس ناتمامماندن یا سردرگمی برجای میگذارد. فیلم بیش از آنکه نتیجهای بسته عرضه کند، مخاطب را با پرسشهایی دربارهٔ آنچه دیده است تنها میگذارد. جایگاه فیلم در کارنامهٔ گای ریچی «Revolver» را میتوان تلاشی پرمخاطره برای گسترش محدودهٔ سینمای ریچی دانست: او به جهان خلافکاران و بازیهای فریب بازمیگردد، اما این بار میکوشد آنها را حامل اندیشههایی انتزاعیتر کند.
همین جاهطلبی، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم علت بخشی از ناکامیهایش. اثر بهسادگی در قالب یک تریلر جنایی سرگرمکننده جا نمیگیرد و از سوی دیگر، همیشه در تبدیل ایدههای فلسفی خود به درامی روشن و منسجم کامیاب نیست. به همین دلیل، واکنشهای دوگانه به فیلم قابلفهم است: مخاطبی ممکن است از متفاوتبودن و فضای ماندگار آن استقبال کند، درحالیکه دیگری پیچیدگی، کندی و ابهامش را فرساینده بداند.
«Revolver» نه اثری است که تنها با تماشای بیتکلف همهٔ ظرفیتهایش آشکار شود و نه معمایی که حلکردنش بهتنهایی ارزش تجربه را تضمین کند. ارزش آن بیشتر در جسارتش برای خطرکردن و در لحظههایی است که میان جنایت، روانشناسی و تأمل ذهنی پیوندی زنده برقرار میکند. جمعبندی «Revolver» فیلمی ناهموار، بلندپرواز و ماندگار در حافظه است؛ اثری که ایدههایی متفاوت را وارد قالب تریلر جنایی میکند، اما در روایتکردن آنها همیشه به شفافیت و انسجام لازم نمیرسد.
بازیهای قدرتمند، بهویژه حضور مارک استرانگ و ری لیوتا، و برخی صحنههای پرتنش به اثر جان میبخشند؛ در مقابل، ریتم کشدار و روایت پیچیده ممکن است تماشاگر را از آن دور کند. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان یک معمای کاملاً حلشدنی، بلکه بهمثابه تجربهای نابرابر از غرور، کنترل و فریب دید: تجربهای که برای بعضیها جذاب و تأملبرانگیز است و برای برخی دیگر بیش از اندازه مبهم و خستهکننده.
« برای برخی، این ناتمامی با روح اثر سازگار است؛ برای برخی دیگر، حس ناتمامماندن یا سردرگمی برجای میگذارد. »



ثبت دیدگاه