نقد و بررسی
نقد The NeverEnding Story III | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه قسمت سوم در مجموعه «The NeverEnding Story III» ساختهٔ Peter MacDonald، بیش از آنکه ادامهای طبیعی برای دو فیلم پیشین باشد، کوششی تازه برای بازآفرینی جهان فانتازیا با داستان و حالوهوایی متفاوت است. فیلم باستیان را در موقعیتی تازه قرار میدهد: او با آزار گروهی زورگو روبهروست و در همان حال باید با تغییرات زندگی خانوادگیاش کنار بیاید.
پناه بردن به کتاب جادویی، بار دیگر مرز میان جهان واقعی و سرزمین خیال را میگشاید؛ اما این بار زورگویان نیز به کتاب دست مییابند و با دخالت در آن، نظم فانتازیا را برهم میزنند. این طرح اولیه ظرفیتی جذاب دارد، زیرا هم ماجرایی خیالی پیش میکشد و هم میتواند دربارهٔ قدرت قصهگویی و مسئولیت خواننده سخن بگوید.
بااینحال، فیلم بهندرت از این ظرفیت فراتر میرود و پیوند کمرنگش با مسیر قسمتهای پیشین، به هویتی ناپایدار میانجامد. جهان خیال و جذابیت دیداری برجستهترین امتیاز فیلم، همچنان خود فانتازیاست: جهانی با رنگهای درخشان، موجودات نامتعارف و چشماندازهایی که میکوشند حس ورود به قلمرویی افسانهای را زنده کنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی بعضی دکورها، بهویژه شهر بلورین، از تخیل بصری قابلتوجهی برخوردار است و نشان میدهد سازندگان دستکم در سطح تصویر به ظرفیتهای جهان داستان توجه داشتهاند. حضور موجوداتی چون اژدهای بخت نیز گرمایی کودکانه به فیلم میبخشد؛ حضوری که میتواند مخاطب را به یاد این بیندازد که فانتازیا صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست، بلکه باید خودش به شخصیتی زنده و رازآمیز بدل شود.
با وجود این، فیلم در بهرهگیری از این امکان چندان پیگیر نیست. جهان خیالی بارها به مجموعهای از دکورها و لحظههای گذرا تقلیل مییابد و فرصت کاوش در آن محدود میماند. طراحی دیداری بهتنهایی نمیتواند جای کشف، شگفتی و انسجام روایی را بگیرد. هر بار که فیلم تصویری چشمنواز عرضه میکند، انتظار میرود ماجرا نیز همانقدر گسترده و پرمعنا باشد؛ اما این انتظار غالباً برآورده نمیشود.
قصهای با مسیر پراکنده ایدهٔ دزدیده شدن کتاب و دستکاری داستان، میتوانست موتور روایی نیرومندی باشد: هر تغییر در نوشتهها پیامدی در جهان خیال پیدا کند و باستیان ناچار شود نهفقط با زورگویان، بلکه با پیامدهای بازیگوشانه و خطرناک آنان روبهرو شود. فیلم اما این ایده را به شکلی پیوسته و قاعدهمند پرورش نمیدهد.
« با وجود این، فیلم در بهرهگیری از این امکان چندان پیگیر نیست. »
شخصیتها و اجرا
رویدادها گاه بیشتر شبیه زنجیرهای از موقعیتهای پراکندهاند تا بخشهایی از یک ماجرای واحد که هرکدام به مرحلهٔ بعدی ضرورت ببخشند. این آشفتگی، بهخصوص در گذر میان جهان واقعی و فانتازیا، محسوس است. قصه ظاهراً میخواهد هم دربارهٔ تنهایی و سازگاری با خانوادهٔ تازه سخن بگوید و هم ماجرایی فانتزی دربارهٔ بازگرداندن نظم به سرزمینی جادویی روایت کند؛ ولی این دو خط داستانی بهندرت در عمق یکدیگر نفوذ میکنند.
در نتیجه، بحرانهای شخصی باستیان و آشوب فانتازیا بیشتر کنار هم قرار میگیرند تا اینکه یکدیگر را معنا کنند. کتاب نیز، که باید قلب استعاری اثر باشد، به ابزاری برای پیش بردن ماجرا بدل میشود و معنای نمادین آن کمرنگ میماند. رابطه با میراث مجموعه مشکل دیگر فیلم، پیوند سست آن با قسمتهای پیشین است.
تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد جهان و شخصیتهای آشنا در ادامهای تازه رشد کنند؛ اما فیلم بیشتر از آنکه بر میراث روایی مجموعه تکیه کند، نامها و نشانههای آشنا را به داستانی تازه پیوند میدهد. برخی شخصیتهای بازگشته نیز در فضایی متفاوت ظاهر میشوند و همین تغییر لحن، پیوستگی عاطفی را مختل میکند.
« این آشفتگی، بهخصوص در گذر میان جهان واقعی و فانتازیا، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای مخاطبی که قسمت نخست را با حس رازآلودگی، خطر و اندوه شاعرانهاش به یاد دارد، این فاصله تنها مسئلهای دربارهٔ جزئیات داستانی نیست؛ به تفاوت در تصور فیلم از فانتازیا مربوط میشود. در اثر نخست، خیال میتوانست هم پناهگاه باشد و هم نیرویی آسیبپذیر که به باور و تخیل انسان نیاز دارد.
این قسمت، در عوض، بیشتر به سوی ماجرایی خانوادگی و کمدی متمایل میشود. این تغییر فینفسه نادرست نیست، اما فیلم نمیتواند لحن تازه را چنان یکپارچه سازد که در کنار خاطرهٔ قسمتهای پیشین طبیعی جلوه کند. حاصل، دنبالهای است که هم میخواهد از اعتبار جهان آشنا بهره ببرد و هم از الزامهای آن فاصله بگیرد.
بازیگری و شخصیتپردازی بازی بسیاری از بازیگران کودک خشک و غیرطبیعی به نظر میرسد. این مسئله برای فیلمی که بار اصلی روایت را بر دوش نوجوانان میگذارد اهمیت ویژه دارد: اگر واکنشها و گفتوگوها باورپذیر نباشند، خطر، رفاقت و ترس نیز وزن خود را از دست میدهند. باستیان باید میان آسیبپذیری در زندگی واقعی و شجاعت در جهان خیال حرکت کند، اما فیلم فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی این دگرگونی فراهم نمیکند.
« در اثر نخست، خیال میتوانست هم پناهگاه باشد و هم نیرویی آسیبپذیر که به باور و تخیل انسان نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
او بیشتر از آنکه شخصیتی با کشمکش درونی روشن باشد، محور رفتوآمد میان دو جهان است. شخصیت زورگویان نیز بهجای آنکه انگیزه یا رابطهای پیچیده با باستیان داشته باشند، عمدتاً برای ایجاد آشوب و فراهم کردن موقعیتهای کمدی به کار گرفته میشوند. از این رو، تقابل اخلاقی داستان ساده و کممایه میماند.
در میان بازیگران، حضور Jack Black در نقش Slip از نظر تاریخی جالب توجه است و نگاه امروزین به فیلم ممکن است این نقش را بهواسطهٔ مسیر حرفهای بعدی او متفاوت ببیند؛ اما حضور او نیز بهتنهایی نمیتواند کاستیهای شخصیتپردازی و لحن را جبران کند. طنز و لحن کودکانه فیلم آشکارا مخاطب کودک را در نظر دارد، اما میان کودکانه بودن و سادهانگارانه بودن تفاوتی هست که اثر همیشه از آن آگاه نیست.
شوخیها اغلب سطحیاند و بهجای آنکه از ویژگیهای شخصیتها یا قواعد جهان خیالی برخیزند، صرفاً مکثهایی برای خنداندن تماشاگر به شمار میروند. از آنجا که این شوخیها با فضای افسانهای و گاه پرمخاطرهٔ داستان هماهنگ نمیشوند، رشتهٔ تعلیق نیز بارها گسسته میشود. کمدی میتوانست تضادی شیرین میان موجودات افسانهای و زندگی روزمره ایجاد کند؛ اما فیلم در بسیاری از لحظات، موجودات جادویی را به وسیلهای برای شوخیهای دمدستی تبدیل میکند.
« او بیشتر از آنکه شخصیتی با کشمکش درونی روشن باشد، محور رفتوآمد میان دو جهان است. »
جمعبندی
به این ترتیب، فانتازیا کمتر رازآمیز و بیشتر شبیه صحنهای برای اجرای لطیفهها به نظر میرسد. این انتخاب ممکن است برای بخشی از مخاطبان خردسال سرگرمکننده باشد، ولی برای تماشاگر بزرگسال یا علاقهمند به لحن شاعرانهٔ مجموعه، تجربهای یکنواخت و گاه کسلکننده پدید میآورد. جمعبندی «The NeverEnding Story III» فیلمی است که بهترین لحظههایش را در تصویر و طراحی جهان خیالی مییابد، نه در روایت یا شخصیتپردازی.
رنگهای زنده، دکورهای خلاقانه و موجودات جادویی هنوز امکان برانگیختن شگفتی را دارند؛ اما داستان پراکنده، منطق ناپایدار، بازیهای کمرمق و طنزی که بارها از لحن افسانهای فاصله میگیرد، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند. ضعف پیوند با قسمتهای پیشین نیز سبب میشود فیلم نه ادامهای رضایتبخش برای مخاطب قدیمی باشد و نه ماجرایی کاملاً مستقل با هویتی استوار.
بااینهمه، اثر کاملاً فاقد جذابیت نیست. تماشاگر جوانی که به موجودات خیالانگیز و رنگآمیزی پرشور علاقه دارد، ممکن است از بخشهایی از آن لذت ببرد؛ و مخاطب بزرگسال نیز میتواند ارزشهای دیداریاش را جدا از کاستیهای روایی ببیند. اما در مجموع، فانتازیا در این فیلم بیشتر به چشماندازی زیبا بدل میشود تا جهانی که بتوان در آن گم شد؛ کتاب جادویی همچنان وعدهٔ ماجرایی بزرگ را میدهد، ولی خود فیلم کمتر میتواند آن وعده را به تجربهای بهیادماندنی تبدیل کند.
« به این ترتیب، فانتازیا کمتر رازآمیز و بیشتر شبیه صحنهای برای اجرای لطیفهها به نظر میرسد. »



ثبت دیدگاه