نقد و بررسی
نقد Two Much | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ هویتهای قرضی «Two Much» ساختهٔ فرناندو تروئبا، کمدی رمانتیکی است که موتور حرکتش بر یک دروغ ساده اما بالقوه پُرثمر بنا شده: آرت داج، صاحب گالری هنریِ رو به ورشکستگی، برای سرپا نگهداشتن زندگیاش به فریب متوسل میشود. وقتی پای دو خواهر به میان میآید، او برای حفظ رابطههای متناقضش برادری دوقلو به نام بارت جعل میکند و خودش نقش هر دو را بر عهده میگیرد.
از این نقطه، فیلم به بازیِ پرشتابی از پنهانکاری، سوءتفاهم و ورودهای نابهنگام بدل میشود؛ بازیای که قرار است هم خنده بسازد و هم از بیثباتی شخصیت اصلی در برابر عشق و مسئولیت پرده بردارد. فیلم بر پایهٔ رمانی از دونالد وستلیک ساخته شده و در عین حال، به سنت کمدیهای موقعیتِ پرپیچوخم تکیه دارد؛ سنتی که در آن شخصیتها برای پوشاندن دروغی کوچک، ناچار میشوند دروغهای بزرگتر و پرهزینهتری بسازند.
نقطهٔ آغاز داستان نیز آرت را نه قهرمانی آرمانی، بلکه کلاهبرداری خوشزبان نشان میدهد که هنر و فریب را در زندگی خود به شکلهای گوناگون به کار میگیرد. همین ویژگی به فیلم امکان میدهد که دروغ را صرفاً یک ترفند داستانی نبیند، بلکه آن را جزئی از منش آرت معرفی کند؛ هرچند این امکان در ادامه همیشه به شکلی عمیق و منسجم پرورانده نمیشود.
طرحی کمیک با ظرفیت فراوان جعل هویت برادر دوقلو، از آن ایدههایی است که بیدرنگ ظرفیت نمایشی خود را آشکار میکند. یک بدن، دو نام و دو شخصیت ساختگی؛ این ترکیب به فیلم اجازه میدهد موقعیتهایی بسازد که در آن آرت باید همزمان در دو سوی یک ماجرا حضور داشته باشد، یا آثار یک دیدار را از دیدار دیگری پنهان کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه دامنهٔ این تظاهر گستردهتر میشود، احتمال برخورد شخصیتها و آشکارشدن تناقضها نیز بالا میرود. بنابراین تماشاگر از همان ابتدا میداند که قرار نیست پرسش اصلی «آیا دروغ برملا میشود؟» باشد، بلکه بیشتر منتظر است ببیند چگونه و در چه وضعی آرت خود را از مخمصهای تازه بیرون خواهد کشید.
فیلم از این پیشآگاهی برای ساختن تعلیق کمدی بهره میگیرد، اما گاه بیش از اندازه به آن تکیه میکند. بسیاری از شوخیها بر نزدیکشدن ناگهانی دو شخصیت به یکدیگر، سوءبرداشت از هویت آرت یا ناچارشدن او به تغییر نقش در زمانی نامناسب بنا شدهاند. در آغاز، این ترفندها سرگرمکنندهاند؛ اما تکرار الگو بهتدریج از غافلگیری میکاهد.
وقتی تماشاگر سازوکار صحنهها را میشناسد، بخش مهمی از لذت به انتظار برای اجرای دوبارهٔ همان بازی تبدیل میشود. بازیگری و نیروی اجرا آنتونیو باندراس بار اصلی فیلم را بر دوش دارد؛ زیرا باید نهفقط شخصیتی پرجنبوجوش را بازی کند، بلکه تفاوت میان آرت و بارت را نیز برای تماشاگر قابلتشخیص نگه دارد.
او از زبان بدن، تغییر آهنگ گفتار و تفاوت در اعتمادبهنفس بهره میگیرد تا دو هویت را از یکدیگر جدا کند. انرژی اجرایش با شتاب موقعیتها سازگار است و هرگاه فیلم به حرکت و بداههپردازی نیاز دارد، حضور او جان تازهای به صحنه میدهد. بااینحال، این تمایزها گاه بیش از آنکه به شخصیتپردازی برسند، در حد نشانههایی اجرایی باقی میمانند؛ گویی فیلم بیش از شناخت دو نقش، به توانایی بازیگر برای جابهجایی سریع میان آنها امید بسته است.
« هرچه دامنهٔ این تظاهر گستردهتر میشود، احتمال برخورد شخصیتها و آشکارشدن تناقضها نیز بالا میرود. »
شخصیتها و اجرا
جون کیوساک در نقش گلوریا، با حضور کمیک و واکنشهای دقیق، از بازیگرانی است که میتواند لحظهای معمولی را به صحنهای بامزه بدل کند. او به جهان فیلم نوعی چابکی و طنز جانبی میبخشد و در مقایسه با برخی شخصیتهای اصلی، حضوری موجزتر و مؤثرتر دارد. ملانی گریفیت و داریل هانا نیز دو خواهر را با کیفیتهایی متفاوت تصویر میکنند: یکی impulsive و بیپروا، دیگری آرامتر و محتاطتر.
تفاوت این دو برای پیشبرد مثلث عاطفی لازم است، اما فیلم فرصت محدودی برای پرداخت مستقل به خواستهها و نگاه آنان فراهم میکند. در نتیجه، گاه بیش از آنکه دو شخصیت کامل باشند، دو قطب متفاوت در نقشهٔ دردسرهای آرت به نظر میرسند. عشق، فریب و مسئولیت در زیر لایهٔ شوخیها، «Two Much» پرسشی ساده اما مهم دارد: آیا میتوان با فریبکاری به عشق رسید و سپس از پیامدهای فریب گریخت؟
آرت در آغاز، دروغ را راهحلی موقت میبیند؛ ابزاری برای گذر از بحران مالی و حفظ آسایش خود. اما با ورود رابطههای عاشقانه، این ابزار به شیوهای برای فرار از انتخاب بدل میشود. او بهجای روبهروشدن با خواستهها و محدودیتهایش، هویت تازهای اختراع میکند تا مسئولیت تصمیمهایش را عقب بیندازد.
این ایده میتوانست کمدی را به کاوشی تیزبینانه دربارهٔ خودفریبی بدل کند. آرت نه فقط دیگران را فریب میدهد، بلکه میکوشد خودش را نیز از ضرورت انتخاب معاف کند. بااینحال، فیلم معمولاً پیامد اخلاقی این رفتار را سبک میگیرد و به جای مکث بر آسیب ناشی از دروغ، به آشفتگی بعدی میشتابد. همین انتخاب با لحن بازیگوش اثر هماهنگ است، اما از عمق عاطفی آن میکاهد.
« او به جهان فیلم نوعی چابکی و طنز جانبی میبخشد و در مقایسه با برخی شخصیتهای اصلی، حضوری موجزتر و مؤثرتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب ممکن است از ماجرا لذت ببرد، بیآنکه بهطور جدی درگیر این پرسش شود که آیا شخصیت اصلی شایستهٔ بخشش یا اعتماد دوباره است. لحن و فضای فیلم فیلم حالوهوایی سبک، رنگارنگ و پُرتحرک دارد و در شکلدادن به فضای کمدیِ پرآشوب خود موفقتر از بخشهای احساسی است. محیط میامی، جهان هنری آرت و حضور شخصیتهای اغراقشده، بستری فراهم میکنند که در آن اتفاقهای نامحتمل کمتر غریب به نظر برسند.
«Two Much» نمیخواهد واقعگرایی سختگیرانهای داشته باشد؛ منطق آن، منطق نمایش و بازی است: شخصیتها وارد میشوند، چیزی را اشتباه میفهمند، دروغی تازه سر برمیآورد و صحنه دوباره به آشوب میافتد. اما سبکبودن لحن با بیقاعدگی یکسان نیست. برای آنکه کمدیِ اغراقآمیز کار کند، مخاطب باید منطق درونی جهان فیلم را بپذیرد.
در این اثر، برخی تصادفها و سوءتفاهمها چنان برای دوام دروغ ضروریاند که باورپذیری رابطهها را تضعیف میکنند. تماشاگر میتواند این تصادفها را بهعنوان قرارداد ژانر بپذیرد، ولی هرچه تعدادشان بیشتر میشود، سازوکار داستان آشکارتر و خودِ خنده کماثرتر میشود. ریتم و ساختار روایی مدت نزدیک به دو ساعت برای کمدیای که بر یک ترفند مرکزی بنا شده، چالشی جدی ایجاد میکند.
داستان برای حفظ حرکت، بارها به موقعیتهای تازه و برخوردهای ناگهانی متوسل میشود؛ اما گسترش ماجرا همیشه به معنای پیشرفت آن نیست. در بخشهایی، فیلم دور همان محور اصلی میچرخد: آرت میکوشد دو هویت را از هم جدا نگه دارد، شرایط او را به دروغی دیگر میکشاند و سپس آشفتگی تازهای شکل میگیرد.
« اما سبکبودن لحن با بیقاعدگی یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
این تکرار، انرژی آغازین را بهتدریج تحلیل میبرد. کندشدن ریتم بیشتر هنگامی احساس میشود که فیلم میان کمدیِ فریب و رمانس جابهجا میشود. در صحنههای کمیک، هدف روشن است و هر حرکت میتواند دردسری تازه ایجاد کند؛ اما در بخشهای عاشقانه، شخصیتها گاه فرصت کافی برای شکلدادن به پیوندی باورپذیر ندارند.
بنابراین رابطهها بیشتر به پیشنیازِ موقعیتهای بعدی تبدیل میشوند تا نیرویی مستقل که تماشاگر را از نظر عاطفی درگیر کند. کامیابیها و محدودیتها بزرگترین امتیاز فیلم، حضور بازیگرانی است که میتوانند از یک ایدهٔ ساده، لحظههای پرانرژی بسازند. باندراس در مرکز آشوب، با تحرک و بازیگوشی خود فیلم را پیش میبرد و کیوساک نیز در نقش مکمل، به فضای کمدی ضرباهنگ میدهد.
طرح دوقلوی خیالی، در بهترین لحظههایش، امکان یک کمدیِ هویت و نقشبازیکردن را فراهم میکند؛ کمدیای که به شکلی طبیعی از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها وانمود میکنند و آنچه واقعاً هستند، شوخی میسازد. محدودیت اصلی، ناتوانی فیلم در گسترش همین ایده است. ترفند دوقلو بهسرعت به الگویی تکرارشونده بدل میشود و هرچه داستان پیش میرود، شوخیها بیشتر به تصادف و پنهانکاری وابسته میمانند.
از سوی دیگر، رمانس فیلم به اندازهای که برای پذیرفتن تصمیمهای شخصیتها لازم است، زمینهسازی نمیشود. حاصل، اثری است که اغلب خوشتماشا و پرتحرک است، اما بهندرت از سطح سرگرمیِ لحظهای فراتر میرود. جمعبندی «Two Much» کمدی رمانتیکی است که جذابیت اصلیاش را از بازی با هویت و اجرای پرانرژی بازیگران میگیرد.
« این تکرار، انرژی آغازین را بهتدریج تحلیل میبرد. »
جمعبندی
فیلم ایدهای روشن و مناسب برای کمدیِ سوءتفاهم دارد و در لحظههای موفق، آشفتگی دلپذیری میآفریند؛ بااینحال، تکرار شوخیها، اتکای بیش از حد به تصادف و امتداد یافتن روایت، مانع از آن میشود که این ظرفیت به تجربهای یکدست و ماندگار تبدیل شود. تماشاگرانی که از کمدیهای سبک، بازیهای اغراقآمیز و ماجراهای عاشقانهٔ پرپیچوخم لذت میبرند، احتمالاً از فضای سرزندهٔ آن بهره خواهند برد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی دقیق و طنزی تازهجو نیاز دارند، ممکن است در نیمهٔ راه احساس کنند فیلم بیش از اندازه به همان دروغ نخست وابسته مانده است.



ثبت دیدگاه