نقد و بررسی
نقد Election | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انتخابات کوچک، قدرتهای بزرگ «انتخابات» ساختهٔ الکساندر پین، در ظاهر دربارهٔ رقابتی ساده در یک دبیرستان آمریکایی است؛ اما خیلی زود روشن میشود که صندوق رأی مدرسه تنها صحنهای کوچک برای نمایش غرایز بزرگتر آدمهاست: میل به قدرت، نیاز به تأیید، حسادت، خودفریبی و ترس از بیاهمیت ماندن.
جیم مکآلیستر، معلمی که از جاهطلبی تریسی فلیک به تنگ آمده، برای مقابله با او رقیبی وارد میدان میکند؛ تصمیمی که رقابتی معمولی را به زنجیرهای از دخالتها و آشوبهای شخصی بدل میسازد. فیلم بر پایهٔ رمان تام پروتا ساخته شده و فیلمنامهاش را پین و جیم تیلور نوشتهاند. پین در اینجا از انتخابات مدرسه برای بازنمایی سیاست کلان استفاده میکند، بیآنکه فیلم را به تمثیلی یکبهیک و قابلپیشبینی تقلیل دهد.
فضای دبیرستان، با قواعد و سلسلهمراتب خاص خود، به اندازهٔ کافی مستقل و ملموس است؛ در عین حال، وعدههای انتخاباتی، رقابت بر سر محبوبیت و تلاش برای مهار نتیجه، پژواک سیاستی آشناتر را به گوش میرسانند. همین همنشینیِ امر کوچک و امر جدی، نیروی اصلی فیلم را میسازد. طنزی که از ناراحتی نیرو میگیرد «انتخابات» کمدیای گرم و دلنشین نیست؛ خندههایش بیشتر از آنکه حاصل شوخیهای بیخطر باشند، از تشخیص موقعیتهای نابهجا و واکنشهای خودخواهانه زاده میشوند.
آدمها بارها در لحظههایی دست به انتخاب میزنند که برای خودشان منطقی به نظر میرسد، اما از بیرون، ترکیبی از غرور، کینه و بیفکری را آشکار میکند. تماشاگر همزمان میخندد و از اینکه چنین رفتاری برایش آشناست، کمی معذب میشود. طنز فیلم بهجای آنکه یک شخصیت را هدف بگیرد، در جهات مختلف پخش میشود.
« فیلم بر پایهٔ رمان تام پروتا ساخته شده و فیلمنامهاش را پین و جیم تیلور نوشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نه جاهطلبی تریسی کاملاً از نقد مصون میماند و نه رنجش جیم بهانهای کافی برای حقدادن به اوست. فیلم حتی از آدمهای فرعی نیز تصویری بینقص نمیسازد. حاصل، فضایی است که در آن هر کس بخشی از حقیقت را میبیند، اما کمتر کسی حاضر است سهم خود را در آشفتگی بپذیرد. این نگاه چندسویه، فیلم را از هجو سادهٔ «آدم بد» دور میکند و به طنزی گزندهتر میرساند.
شخصیتهایی که دوستداشتنی نیستند، اما دیدنیاند تریسی فلیک یکی از آن شخصیتهایی است که انرژی و تمرکزش تحسینبرانگیز است، اما همین ویژگیها در برخورد با دیگران میتواند او را آزارنده جلوه دهد. او با اطمینان به مسیر خود پیش میرود و از نمایش عزمش ابایی ندارد. فیلم نه او را صرفاً قربانی بدخواهی اطرافیان میکند و نه به هیولایی بیاحساس بدل میسازد؛ تریسی را در فاصلهای ناراحتکننده میان استعداد، خودمحوری و نیاز به موفقیت نگه میدارد.
جیم نیز قهرمان اخلاقی داستان نیست. او معلمی است که میخواهد خود را منصف و خردمند ببیند، اما کینهٔ شخصیاش آرامآرام بر داوری حرفهایاش سایه میاندازد. مَتیو برودریک این شکاف را با بازیای مهارشده و دقیق نشان میدهد: جیم اغلب ظاهر مردی معقول را حفظ میکند، درحالیکه تصمیمهایش از انگیزههایی بسیار کوچکتر و شخصیتر سرچشمه میگیرند.
ریس ویترسپون نیز تریسی را با انرژی و انضباطی حسابشده به تصویر میکشد؛ بازیای که شخصیت را هم مضحک میکند و هم جدی میگیرد. کریس کلاین و جسیکا کمپبل نیز با حضوری متفاوت، میدان رقابت را از دوگانهٔ سادهٔ تریسی و جیم بیرون میآورند. بازی قدرت در راهروهای دبیرستان دستاورد مهم فیلم آن است که سیاست را نه در سخنرانیهای پرطمطراق، بلکه در رفتارهای روزمره نشان میدهد: چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد، چه کسی از توجه دیگران بهره میبرد و چه کسی میکوشد قواعد را به سود خود تغییر دهد.
« نه جاهطلبی تریسی کاملاً از نقد مصون میماند و نه رنجش جیم بهانهای کافی برای حقدادن به اوست. »
شخصیتها و اجرا
رقابت انتخاباتی در این جهان، آزمونی برای سنجش برنامهها نیست؛ بیشتر به نبردی بر سر تصویر عمومی، اعتبار و نفوذ بدل میشود. نامزدها فقط نمیخواهند انتخاب شوند؛ هر یک به شکلی میخواهد روایتی را که دیگران دربارهاش میسازند، کنترل کند. دخالت جیم در رقابت، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد که فیلم از پاسخ ساده به آن میگریزد: آیا دستکاری یک رقابت به نام «دموکراتیکتر کردن» آن، چیزی جز صورت موجهتری از خودخواهی است؟
جیم میتواند برای تصمیمش استدلالهایی ظاهراً قابلقبول فراهم کند، اما رفتار او نشان میدهد که انگیزههای پنهان چگونه پشت زبان اصولگرایی پناه میگیرند. فیلم در اینجا سیاست مدرسه را به آزمایشگاهی برای ریاکاری بدل میکند؛ جایی که نیتهای اعلامشده و انگیزههای واقعی پیوسته از هم فاصله میگیرند.
روایت چندصدا و نگاه بیطرفنما ساختار روایت به فیلم امکان میدهد شخصیتها را از زاویههای متفاوت بنگرد. هر صدا، برداشت و توجیه خاص خود را دارد و همین تفاوتها تصویر ماجرا را پیوسته دگرگون میکنند. روایت چندصدا مانع میشود که تماشاگر بیش از اندازه به یک شخصیت بچسبد یا تمام ماجرا را از دریچهٔ داوری یک نفر ببیند.
در عوض، فاصلهای ایجاد میشود که هم برای طنز ضروری است و هم برای آشکارکردن تناقضهای آدمها. این شیوه البته گاهی نوعی سردی به فیلم میبخشد. پین کمتر میکوشد احساسات تماشاگر را با موسیقی یا لحظههای عاطفیِ آشکار هدایت کند؛ بیشتر ترجیح میدهد تناقض را کنار تناقض بگذارد و بگذارد مخاطب خودش دربارهٔ آنها بیندیشد.
« نامزدها فقط نمیخواهند انتخاب شوند؛ هر یک به شکلی میخواهد روایتی را که دیگران دربارهاش میسازند، کنترل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و تدوین نیز در خدمت همین لحناند: آنها آشفتگی را تشدید میکنند، اما آن را به هیجانزدگی بیوقفه بدل نمیسازند. فیلم عمداً کمی خشک و فاصلهدار میماند، و همین انتخاب با دنیای خودفریبی و محاسبهگری شخصیتها تناسب دارد. ریتم، تیزی و مرز همدلی ریتم فیلم در مجموع تابع تصاعدی آرام است: تنش از تصمیمهای کوچک آغاز میشود و با انباشتهشدن پیامدها، به کشمکشی بزرگتر میرسد.
این روند برای شکلگیری طنز موقعیت لازم است، اما گاهی برخی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و انرژی داستان افت میکند. فیلم بهویژه در لحظاتی که شخصیتها در چرخهٔ رنجش و توجیه گرفتارند، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کمدی تند و پرتحرک دارند، کند به نظر برسد. مسئلهٔ دیگر، دشواری همدلی است.
آزارندگی شخصیتها بخشی از طراحی اثر است، نه لغزشی تصادفی؛ بااینحال، این انتخاب بهایی دارد. برخی تماشاگران ممکن است در برابر آدمهایی که پیوسته خودخواهانه رفتار میکنند، فاصله بگیرند و دیگر میلی به دنبالکردن آشفتگیهایشان نداشته باشند. از سوی دیگر، همین خصیصه میتواند برای عدهای جذاب باشد: فیلم از تماشاگر نمیخواهد شخصیتها را دوست بدارد، بلکه دعوتش میکند با کنجکاوی ببیند آنها تا کجا برای توجیه خود پیش میروند.
مناسبات نابرابر و طنزِ ناهموار یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، پرداختن به رابطهٔ نامتوازن میان یک معلم بزرگسال و دانشآموزی کمسنتر است. اثر این موضوع را درون فضای رسوایی، میل و قدرت قرار میدهد و بخشی از تلخیاش از همین آشکارشدنِ پیامدهای اخلاقی و حرفهای چنین رابطهای میآید. بااینحال، آمیختن این مسئله با کمدی ممکن است برای برخی مخاطبان ناخوشایند باشد؛ زیرا خطر آن هست که موضوعی جدی در سایهٔ شوخیها کماهمیت جلوه کند.
« فیلم عمداً کمی خشک و فاصلهدار میماند، و همین انتخاب با دنیای خودفریبی و محاسبهگری شخصیتها تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم را میتوان در این زمینه تحریکآمیز و آگاهانه نامطمئن دانست، اما نه لزوماً برای همه قانعکننده. این ناهمواری با لحن کلی اثر پیوند دارد. «انتخابات» دنبال آسودگی یا تسکین نیست؛ تلخیاش از اصرار بر این نکته میآید که رفتارهای کوچک و خودخواهانه میتوانند زندگی دیگران را بههم بریزند.
چنین نگاهی برای مخاطبی که طنز را در گروی گرما و همدلی میداند، سرد و تند خواهد بود. اما اگر تماشاگر از کمدیای لذت میبرد که آدمهایش را بیرحمانه در معرض تناقضهایشان قرار میدهد، همین تیزی میتواند سرچشمهٔ جذابیت فیلم باشد. جمعبندی «انتخابات» فیلمی دربارهٔ رأیگیری مدرسه نیست؛ دربارهٔ وسوسهٔ کنترلکردن دیگران و داستانهایی است که آدمها برای پاک جلوهدادن انگیزههای خود میسازند.
تریسی و جیم، هرچند در جایگاههای متفاوت ایستادهاند، هر دو درگیر رابطهای پیچیده با جاهطلبی، اعتبار و خودتصویریاند. فیلم با طنز تلخ، بازیهای دقیق و روایتی چندوجهی، رقابتی کوچک را به تصویری نیشدار از سیاست و اخلاق روزمره تبدیل میکند. کندی مقطعی، شخصیتهای دشوار و پرداخت بحثبرانگیز برخی مناسبات ممکن است تجربهٔ تماشای آن را برای همه خوشایند نکند.
بااینهمه، همین شخصیتهای اعصابخردکن و تصمیمهای کوچک اما ویرانگر، فیلم را در ذهن نگه میدارند. «انتخابات» اثری است که میتوان از رفتار آدمهایش بیزار بود و در همان حال، از تماشای تلاش ناشیانه و مضحکشان برای پیروزی لذت برد.
« فیلم را میتوان در این زمینه تحریکآمیز و آگاهانه نامطمئن دانست، اما نه لزوماً برای همه قانعکننده. »



ثبت دیدگاه