نقد و بررسی
نقد The Quiet Ones | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از سرقت و بهای آن «The Quiet Ones» یا «De lydløse» فیلمی جنایی از Frederik Louis Hviid است که ماجرای خود را در دانمارکِ سال ۲۰۰۸ میگستراند؛ زمانی که گروهی از مردان، با پیشینههایی متفاوت، برای اجرای سرقتی بزرگ گرد هم میآیند. در مرکز روایت، کاسپر قرار دارد: بوکسوری که فرصتهایش رو به پایان است و پیشنهاد برنامهریزی این عملیات را میپذیرد، به امید آنکه برای خود و خانوادهاش آیندهای بهتر بسازد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که این تصمیم، راهی ساده به سوی ثروت نیست؛ انتخابی است که او را میان جاهطلبی، وفاداری و خطر ازدستدادن زندگی خانوادگیاش گرفتار میکند. اثر، بیش از آنکه صرفاً معمایی درباره چگونگی اجرای یک سرقت باشد، بر فشار روانی و اخلاقیِ نزدیکشدن به آن تمرکز دارد.
تماشاگر نه فقط با نقشه و مراحل آمادهسازی روبهرو میشود، بلکه شاهد فرسودهشدن تدریجی مرز میان زندگی عادی و جهان تبهکاری است. این وجه، به فیلم ظرفیت درامی میبخشد که میتوانست آن را از یک اثر سرقتی متعارف متمایز کند؛ هرچند فیلمنامه همیشه به اندازهای که لازم است این ظرفیت را پرورش نمیدهد.
افتتاحیهای که وعده میدهد نقطه قوت بیدرنگ فیلم، سکانس آغازین آن است. شروعی پرتنش و اثرگذار که با ضرباهنگ مناسب، تماشاگر را به فضای ناامن و بیقرار داستان میکشاند. این بخش، نهفقط مقدمهای برای اتفاقات بعدی، بلکه نوعی بیانیه سبکی است: خشونت در این جهان نمایشی و پرزرقوبرق نیست؛ ناگهانی، زمخت و نگرانکننده است.
« افتتاحیهای که وعده میدهد نقطه قوت بیدرنگ فیلم، سکانس آغازین آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین و صدا در ساختن این حس سهم دارند و در همان دقایق نخست نشان میدهند که فیلم قصد ندارد سرقت را به ماجراجویی خوشپوش و سرگرمکنندهای بدل کند. بااینحال، انرژی افتتاحیه انتظاری بلند ایجاد میکند. پس از آن، روایت بهجای حفظ همان شتاب، آرامتر و گاه پراکندهتر پیش میرود. این انتخاب فینفسه ایراد نیست؛ فیلمهای جناییِ مبتنی بر انتظار و آمادهسازی میتوانند از مکث و سکون برای افزایش اضطراب بهره ببرند.
مسئله آن است که همه بخشهای میانی به یک اندازه از این مکثها سود نمیبرند و بعضی صحنهها بیشتر اطلاعات جابهجا میکنند تا آنکه شخصیتها یا تنش را عمیقتر سازند. کاسپر؛ میان نیاز و بلندپروازی کاسپر، با بازی Gustav Dyekjær Giese، محور عاطفی داستان است. موقعیت او بالقوه جذاب است: مردی که توانایی و اراده دارد، اما راههای پیش رویش محدود به نظر میرسند و اکنون با پیشنهادی روبهرو شده که میتواند همهچیز را تغییر دهد.
بازی Giese در لحظات خاموش، در انتقال اضطراب و حسابگری شخصیت موفقتر از لحظاتی است که فیلم میکوشد انگیزههای او را بهصراحت توضیح دهد. او کاسپر را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه شروری یکبعدی؛ مردی است که میان امید به رهایی و آگاهی از خطر، پیوسته در نوسان است. رابطه او با خانواده، قرار است وزن انسانی تصمیمش را روشن کند.
خطر تنها دستگیری یا شکست نقشه نیست؛ آنچه در معرض تهدید قرار میگیرد، پیوندهای خصوصی و امکان ساختن زندگیای معمولی است. اما پرداخت این سویه همیشه به اندازه کافی دقیق نیست. خانواده بیشتر در مقام یادآورِ چیزی که کاسپر ممکن است از دست بدهد حضور دارد تا مجموعهای از شخصیتهای مستقل با خواستهها و تناقضهای ویژه خود.
« بااینحال، انرژی افتتاحیه انتظاری بلند ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، کشمکش درونی او قابلفهم است، اما گاهی از عمق عاطفی لازم برخوردار نمیشود. گروهی بزرگ، شخصیتهایی کمپرداخته فیلم برای اجرای نقشه به گروهی چندملیتی و متنوع متکی است، اما شمار شخصیتها از فرصت شناختشان پیشی میگیرد. بسیاری از مردان پیرامون کاسپر بهسرعت معرفی میشوند و بعد در کارکردهای رواییِ مشخص باقی میمانند: یکی برای مهارت، دیگری برای تهدید، و دیگری برای ایجاد اصطکاک در گروه.
این چیدمان، فهم کلی عملیات را آسان میکند، اما مانع شکلگیری رابطهای جدی میان تماشاگر و بیشتر اعضای گروه میشود. حضور Reda Kateb در نقش Slimani، با خونسردی و نوعی اقتدار کمحرف، به فیلم رنگ میدهد. تقابل او با کاسپر، بیش از آنکه بر گفتوگوهای توضیحی تکیه کند، از فاصله و تفاوت در شیوه مواجههشان با خطر نیرو میگیرد.
همین ناگفتهها در بخشهایی مؤثرند، اما فیلم گاهی آنقدر به سکوت و ایجاز وفادار میماند که شخصیتها از دسترس عاطفی دور میشوند. سکوت وقتی معنا دارد که تماشاگر بتواند آنچه را در زیر سطح پنهان است حدس بزند؛ در اینجا برخی سکوتها برانگیزانندهاند، اما برخی دیگر جای خالیِ پرداخت را میپوشانند.
میزانسن، قاببندی و تنش دیداری در بخشهای مربوط به آمادهسازی و اجرای سرقت، کارگردانی نشان میدهد که به سازماندهی فضا و حرکت علاقهمند است. قاببندیهای حسابشده و نماهای طولانی به صحنهها حس پیوستگی میبخشند و اجازه میدهند خطر در همان فضا، پیش چشم تماشاگر، انباشته شود. بهجای آنکه هر لحظه با تدوین شتابزده به نقطه اوج هل داده شود، دوربین گاه فرصت میدهد جزئیات محیط و موقعیت افراد دیده شود؛ در نتیجه، تنش از انتظار و احتمال خطا نیرو میگیرد.
« از همین رو، کشمکش درونی او قابلفهم است، اما گاهی از عمق عاطفی لازم برخوردار نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز در این صحنهها بیشتر جسمانی و ناخوشایند است تا تماشایی. فیلم نمیکوشد برخوردها را به رقصی پرزرقوبرق بدل کند؛ بدنها، فضاهای بسته و آشفتگی لحظهای، حس خطر را ملموس میکنند. این رویکرد، بهخصوص هنگامی که حرکت دوربین با بیثباتی وضعیت هماهنگ میشود، موفق است. البته این دستاوردها همواره در خدمت درام قرار نمیگیرند: گاهی دقت فرمی از اهمیت عاطفی موقعیت جلو میزند و صحنه، با وجود مهارت بصری، بیش از آنکه شخصیت را به ما نزدیک کند، مهارت اجرایی فیلمساز را نشان میدهد.
صدا و فضای تیره عنوان فیلم با حالوهوای آن سازگار است: جهانی کمنور، محتاط و مملو از تهدیدهایی که همیشه آشکار نیستند. موسیقی وهمآلود و طراحی صدای کموبیش خویشتندار، اضطراب را در پسزمینه زنده نگه میدارند. فیلم بهجای آنکه پیوسته با موسیقی پرحجم هیجان را به تماشاگر دیکته کند، از سکوت، مکث و صداهای ناگهانی بهره میگیرد.
این تضاد، لحظههای خطر را برجستهتر میکند و به فضا کیفیتی سرد و ناآرام میبخشد. در عین حال، حالوهوای تیره بهتنهایی جایگزین تحول دراماتیک نمیشود. فضای سرد شمال اروپا و تصویرهای کمزرقوبرق، بستر مناسبی برای داستانی درباره فشار اقتصادی، انتخابهای محدود و فرسایش اعتماد فراهم میکنند؛ اما فیلم فقط گاهبهگاه این زمینه اجتماعی را به تجربه روزمره شخصیتها پیوند میزند.
بحران و تنگنا در پسزمینه قابلحساند، ولی همیشه به نیرویی فعال در شکلدادن به روابط و تصمیمها تبدیل نمیشوند. فیلمنامه میان واقعگرایی و کلیشه فیلمنامه از یک سو میخواهد به قصه جنایی حالتی زمینی و واقعگرا بدهد و از سوی دیگر از عناصر آشنای ژانر استفاده میکند: گروهی با تخصصهای متفاوت، نقشهای پیچیده، فشار فزاینده و خطر فروپاشی اعتماد.
« خشونت نیز در این صحنهها بیشتر جسمانی و ناخوشایند است تا تماشایی. »
قوتها و کاستیها
این عناصر ذاتاً ایراد نیستند؛ بسیاری از فیلمهای سرقتی با تکیه بر همین الگوها کار میکنند. مشکل زمانی پدید میآید که آشناییِ ساختار با تازگیِ نگاه همراه نشود. در «The Quiet Ones» برخی موقعیتها پیش از آنکه به نتیجه برسند قابلپیشبینی میشوند و بعضی شخصیتها بیش از آنکه انتخابهای غافلگیرکننده داشته باشند، در مسیر نقش ژانری خود حرکت میکنند.
از سوی دیگر، روایت در پرورش انگیزهها و پیامدهای عاطفیِ انتخابها یکدست نیست. فیلم میخواهد نشان دهد که جرم نه صرفاً محصول حرص، بلکه گاه پاسخی خطرناک به احساس بنبست است؛ بااینحال، این ایده بیشتر در طرح کلی اثر حضور دارد تا در جزئیات همه شخصیتها. تماشاگر میتواند منطق تصمیم کاسپر را دنبال کند، اما ممکن است برای درک عمیقتر اینکه چه چیزی او را به این نقطه رسانده، به اطلاعات و لحظات بیشتری نیاز داشته باشد.
این کمبود، از تأثیر بخشهایی از درام میکاهد. جمعبندی «The Quiet Ones» فیلمی است که در تصویرسازی تنش و ساختن فضایی سرد و تهدیدآمیز، دستاوردهای روشنی دارد. افتتاحیه قدرتمند، صحنههای سرقت با قاببندیهای سنجیده و نماهای طولانی، و موسیقی و طراحی صدای وهمآلود، تجربهای جدی و گاه نفسگیر میسازند.
فیلم همچنین از رمانتیککردن آشکار جرم فاصله میگیرد و توجه خود را به خطر و بهای شخصی انتخابها معطوف میکند. در مقابل، شخصیتپردازی بسیاری از اعضای گروه سطحی میماند و فیلمنامه در چند نقطه به الگوهای آشنای ژانر پناه میبرد، بیآنکه آنها را به اندازه کافی تازه کند. حاصل، اثری خوشساخت و فضاپرداز است که در لحظات اجراییاش از نیروی سینمایی برخوردار میشود، اما در عمقبخشی به آدمهایش به همان اندازه موفق نیست.
« این عناصر ذاتاً ایراد نیستند؛ بسیاری از فیلمهای سرقتی با تکیه بر همین الگوها کار میکنند. »
جمعبندی
برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای جناییِ کمحرف و واقعگرا، فیلم تماشایی و پرتنشی است؛ برای کسی که در یک داستان سرقت بیش از همه به شخصیتهای چندلایه و دگرگونی عاطفی نیاز دارد، تجربهای نابرابرتر خواهد بود.



ثبت دیدگاه