نقد و بررسی
نقد 7 Days in Hell | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مستندی که وانمود میکند تاریخساز است «۷ روز در جهنم» از همان آغاز بر تناقضی دلپذیر بنا میشود: سوژهاش مسابقهای ورزشی است که باید جدی گرفته شود، اما همهچیز در آن چنان نامعقول پیش میرود که جدیت خودِ مستند به بخشی از شوخی بدل میشود. اثر در قالب مستندنمای ورزشی، رقابت آرون ویلیامز و چارلز پول را بازسازی میکند؛ دو تنیسباز با پیشینهها و منشهایی متضاد که مسابقهای طولانی و فرساینده را به رویدادی افسانهای تبدیل میکنند.
فیلم در عین حال به قالب گزارشهای تلویزیونی، روایتهای زندگینامهای و گفتوگوهای کارشناسانه نظر دارد و از فاصلهای که میان لحن رسمی این گونه برنامهها و موضوع مضحکشان پدید میآید، نیروی کمدی میگیرد. «۷ روز در جهنم» فیلمی تلویزیونی به کارگردانی جیک زیمانسکی و نوشتهٔ موری میلر است و اندی سمبرگ و کیت هرینگتون نقش دو رقیب اصلی را بر عهده دارند.
طنزِ مستندنما و بازی با اعتبار مهمترین انتخاب فرمی فیلم آن است که بهجای معرفی آشکار خود بهعنوان یک کمدی، ظاهری مستندوار میسازد. گویندگی، مصاحبهها، تصاویر آرشیوینما و لحن مطمئنِ گزارشگران، به جهانی ساختگی ظاهری معتبر میبخشند. این جدیت تصنعی، شوخیها را مؤثرتر میکند: هرچه روایت با اطمینان بیشتری از حادثهای نامحتمل سخن میگوید، فاصلهٔ میان ادعای مستند و حقیقت آشکارِ اغراقآمیز آن خندهدارتر میشود.
فیلم فقط مسابقهٔ تنیس را دست نمیاندازد؛ شیوهای را هم هجو میکند که رسانهها از آن برای ساختن اسطورههای ورزشی و تبدیل یک رقابت به داستانی قهرمانانه بهره میبرند. این قالب همچنین امکان میدهد که فیلم با سرعتی زیاد از زمین مسابقه به گذشتهٔ بازیکنان، حاشیهها و اظهارنظرهای اطرافیانشان برود.
« گویندگی، مصاحبهها، تصاویر آرشیوینما و لحن مطمئنِ گزارشگران، به جهانی ساختگی ظاهری معتبر میبخشند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مخاطب با روایتی روبهرو است که بیش از آنکه بخواهد قواعد ورزش را توضیح دهد، میکوشد از دل هر جزئیات، ادعایی تازه و خندهآور بیرون بکشد. سازندگان، مسابقهای ساختگی را همچون واقعهای تاریخی قاب میگیرند؛ و همین شکاف، ستون اصلی طنز اثر است. دو رقیب، دو جهان کمدی تقابل آرون ویلیامز و چارلز پول تنها به تفاوت ملیت یا سبک بازی محدود نمیشود؛ دو شیوهٔ متفاوتِ حضور کمدی را روبهروی هم میگذارد.
آرون با بازی اندی سمبرگ، چهرهای پرادعا و بیاعتنا به تشریفات است؛ شخصیتی که از مرکز توجه بودن تغذیه میکند و هر موقعیت را به فرصتی برای نمایش خود بدل میسازد. در سوی دیگر، چارلزِ کیت هرینگتون با خویشتنداری و نوعی وقار خشک ظاهر میشود. طنز او اغلب از همان فاصله میان رفتار مؤدبانه و موقعیتهایی میآید که هیچ تناسبی با آن ادب ندارند.
جذابیت دو بازیگر در آن است که هیچکدام تلاش نمیکنند جهان عجیب فیلم را با واقعگرایی بیش از اندازه مهار کنند. سمبرگ انرژی بیپروا و نمایشیاش را به نقش میآورد و هرینگتون، با بازی کمتحرکتر و حسابشدهتر، نقطهٔ مقابل مناسبی برای او میسازد. این تضاد، مخصوصاً در صحنههایی که دو شخصیت ناچارند زیر فشار رقابت کنار هم قرار بگیرند، به فیلم ضرباهنگ میدهد.
بازیگران مکمل و چهرههای شناختهشدهای که در نقشهایی نزدیک به خودشان یا شخصیتهایی ساختگی حاضر میشوند نیز به حس گزارش تلویزیونیِ پرستاره کمک میکنند. خنده از جدیت و افراط «۷ روز در جهنم» بیش از آنکه بر لطافت یا ظرافت کلامی تکیه کند، کمدی خود را از افراط میسازد. بازیها بزرگنماییشدهاند، گذشتهٔ شخصیتها بهطرزی آشکارتر از حد معمول دراماتیک است و هر حادثه انگار باید از حادثهٔ قبلی عجیبتر باشد.
« سازندگان، مسابقهای ساختگی را همچون واقعهای تاریخی قاب میگیرند؛ و همین شکاف، ستون اصلی طنز اثر است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همهٔ شوخیها از یک جنس نیستند. بخشی از طنز اثر بر برخورد خونسردی بریتانیایی با نمایشگری آمریکایی است؛ بخشی دیگر، هجو زبان پرطمطراق مستندهای ورزشی و میل رسانه به قهرمانسازی است. شوخیهای جسمانی و خام نیز سهم پررنگی دارند و فیلم در استفاده از آنها ملاحظهٔ چندانی نشان نمیدهد.
همین بیپروایی میتواند برای مخاطب جاذبهآفرین باشد یا مانع لذت بردن از اثر شود. فیلم گاهی عمداً به سطح شوخیهای کودکانه و چندشآور نزدیک میشود، نه برای آنکه معنایی عمیق را پنهان کند، بلکه برای آنکه با سلیقهٔ متعارف فاصله بگیرد. اگر تماشاگر با طنز عامدانهٔ زمخت و نامعقول همراه شود، بسیاری از موقعیتها سرگرمکنندهاند؛ اما اگر این جنس شوخی را پس بزند، احتمال دارد احساس کند اثر بهجای غافلگیری، صرفاً بر تحریک واکنش تکیه کرده است.
ریتمی که گاهی از نفس میافتد ساختار کوتاه اثر به نفع آن کار میکند. «۷ روز در جهنم» فیلمی تلویزیونی با زمانی در حدود سهربع ساعت است؛ بنابراین قرار نیست همچون یک درام ورزشی بلند، مسیر شخصیتها را با جزئیات واقعگرایانه بپروراند. بااینحال، کوتاهی بهتنهایی تضمینکنندهٔ ریتم نیست.
بعضی گگها پس از آنکه شوخی اصلیشان آشکار شده، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و بهجای افزودن لایهای تازه، تنها بر همان موقعیت اصرار میورزند. چنین لحظاتی از شتاب کلی فیلم میکاهند و باعث میشوند مجموعهای از شوخیهای موفق و ناموفق کنار هم قرار گیرد، بیآنکه همیشه پیوندی روان میانشان برقرار شود.
« بااینحال، همهٔ شوخیها از یک جنس نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت نیز گاه پراکنده و عمداً بیمنطق میشود. این بینظمی بخشی از هویت کمدی اثر است، اما میان آشوبِ حسابشده و آشفتگیِ روایی مرزی وجود دارد. فیلم در بهترین لحظاتش از پرشهای ناگهانی برای ساختن غافلگیری بهره میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، به نظر میرسد صرفاً ایدهای را تا انتهای ممکن کش میدهد.
به همین دلیل، تجربهٔ تماشای آن بیشتر به مجموعهای از قطعات کمدی پیوسته شباهت دارد تا روایتی که هر جزء آن ناگزیر از جزء پیشین زاده شود. ورزش بهمثابه صحنهٔ نمایش تنیس در این اثر بیش از آنکه موضوعی فنی باشد، بستری برای نمایش غرور، رقابت و هویت عمومی است. مسابقهٔ طولانی، امکان لازم را فراهم میکند تا فشار جسمی و روانی ورزشکاران بهتدریج به ابزاری برای اغراق کمدی بدل شود.
فیلم از تشریفات مسابقه، توجه رسانهها و انتظار تماشاگران استفاده میکند، اما علاقهای ندارد که خود را به واقعنمایی ورزشی مقید سازد. تنیس در اینجا صحنهای است که شخصیتها روی آن نقش قهرمان، قربانی یا چهرهٔ جنجالی را بازی میکنند. از این منظر، اثر دربارهٔ ورزشکاران مشهور نیز هست؛ دربارهٔ اینکه چگونه رفتار، زندگی خصوصی و حتی ناکامیهایشان به بخشی از نمایش عمومی بدل میشود.
مستند ساختگی فیلم با انباشت روایتها و شهادتها، نشان میدهد که افسانهٔ یک رقابت میتواند از خود رقابت بزرگتر شود. البته این ایده بیش از آنکه به نقدی جدی و منسجم بینجامد، خوراک شوخی فراهم میآورد؛ فیلم ترجیح میدهد رسانه و شهرت را به بازی بگیرد، نه آنکه تحلیلی عمیق از سازوکارشان عرضه کند.
« روایت نیز گاه پراکنده و عمداً بیمنطق میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «۷ روز در جهنم» کمدی ورزشیِ مستندنمایی است که ارزش اصلیاش را از تضاد میان لحن جدی و محتوای بیپروا میگیرد. اندی سمبرگ و کیت هرینگتون زوجی نامتعارف اما مؤثر میسازند و تقابل انرژی نمایشی یکی با خویشتنداری دیگری، بخش مهمی از جذابیت فیلم را شکل میدهد. ایدهٔ مرکزی تازه و بهاندازهٔ کافی انعطافپذیر است تا از مسابقهٔ تنیس، شخصیتپردازی ساختگی و هجو رسانهای شوخی بسازد؛ بااینحال، کشآمدن بعضی گگها، پراکندگی روایت و تکیه بر طنز خام ممکن است گروهی از مخاطبان را پس بزند.
این اثر برای کسی مناسبتر است که کمدی اغراقآمیز و گاه عامدانه احمقانه را بخشی از لذت تماشا میداند، نه نقصی که باید پنهان شود. فیلم در بهترین لحظاتش با اعتمادبهنفسِ یک مستند ورزشی جدی دروغی آشکار را روایت میکند؛ و در ضعیفترین لحظاتش، چنان به شوخی خود اصرار میورزد که ضرباهنگ از حرکت میماند.
حاصل، تجربهای کوتاه، نامتعارف و نابرابر است که قرار نیست همه را بخنداند، اما برای مخاطب همذوق میتواند تقلیدی شاداب از اسطورهسازی ورزشی و نمایش رسانهای باشد.
ثبت دیدگاه