نقد و بررسی
نقد Calvary | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک هفته در سایهٔ تهدید «Calvary» ساختهٔ John Michael McDonagh، در ظاهر با موقعیتی ساده و پرتعلیق آغاز میشود: کشیشی در جریان اعتراف از سوی مردی ناشناس تهدید میشود و برای روبهروشدن با مرگ احتمالیاش تنها یک هفته فرصت دارد. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که تعلیق جنایی فقط چارچوبی برای پرسشی گستردهتر است: وقتی اعتماد عمومی به نهادهای اخلاقی فرو ریخته، فرد درستکار چه مسئولیتی در برابر گناهانی دارد که مرتکب آنها نبوده است؟
پدر جیمز در جامعهای زندگی میکند که خشم و بیاعتمادی در آن رسوب کرده؛ بااینحال، کار روزانهاش را رها نمیکند و به شنیدن دردهای مردمی ادامه میدهد که گاه بیش از آنکه خواهان راهنمایی باشند، میخواهند خشم خود را بر سر او خالی کنند. فیلم اطلاعات اصلی را از همان آغاز در اختیار تماشاگر میگذارد، اما از این شفافیت برای کاستن از کشش روایت استفاده نمیکند.
پرسش محوری نه صرفاً این است که تهدیدکننده کیست، بلکه این است که پدر جیمز با آگاهی از خطر چگونه زندگی خواهد کرد. مهلت یکهفتهای، هر دیدار و مکالمه را معنایی تازه میبخشد: کارهای معمول روزمره، بهتدریج وزن انتخابهایی را پیدا میکنند که شاید آخرین فرصت برای انجامشان باشند. پدر جیمز؛ ایمان در قامت انسان نقشآفرینی Brendan Gleeson ستون اصلی فیلم است.
پدر جیمز نه قدیسی بیخطا تصویر میشود و نه مردی که ایمان را همچون پاسخ آمادهای برای همهٔ دردها در اختیار داشته باشد. او خسته میشود، طعنه میزند، گاه از رفتار اطرافیانش به تنگ میآید و در عین حال، شفقتش را بهسادگی کنار نمیگذارد. همین آمیختگیِ صلابت و آسیبپذیری است که او را باورپذیر میکند.
« پدر جیمز؛ ایمان در قامت انسان نقشآفرینی Brendan Gleeson ستون اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گلیسون احساسات شخصیت را بیش از آنکه با توضیح مستقیم آشکار کند، در مکثها، نگاهها و تغییر آهنگ صدا مینشاند؛ اندوهی که زیر شوخطبعی پنهان است، از این راه بهتدریج خود را نشان میدهد. رابطهٔ او با دخترش، فیونا، وجه شخصیتر این تصویر را میسازد. میان آن دو زخمی قدیمی وجود دارد، اما فیلم این رابطه را به بهانهای برای بیان احساسات پرطمطراق تبدیل نمیکند.
گفتوگوهایشان گاه محتاط و ناتمام میماند؛ همانگونه که در زندگی واقعی، نزدیکشدن دوباره به کسی که دوستش داریم همیشه با اعترافی بزرگ یا آشتیای فوری همراه نیست. حضور فیونا همچنین یادآور میشود که پدر جیمز فقط نمایندهٔ یک نهاد نیست: او پدری است با گذشتهای پیچیده و پیوندهایی که هنوز برایش اهمیت دارند.
روستایی که به صحنهٔ محاکمه بدل میشود فضای روستا، با مناظر ساحلی و چشماندازهای آرامشبخش ایرلند، در تضادی مؤثر با خشونت و تلخی روابط انسانی قرار میگیرد. زیبایی محیط نه آرامشبخشی ساده، بلکه نوعی سکوت نگرانکننده دارد؛ طبیعت همچنان باشکوه است، حال آنکه آدمها در گفتار و رفتارشان گرفتار خشم، نومیدی یا خودخواهیاند.
این تضاد به فیلم اجازه میدهد بدون اتکا به صحنهآراییهای اغراقآمیز، حس انزوا و نزدیکشدن خطر را حفظ کند. اهالی روستا هر یک درگیر مسئلهای هستند و پدر جیمز بارها در مقام شنونده، میانجی یا هدف خشم آنان قرار میگیرد. در اینجا کشیش بودن او معنایی دوگانه دارد: مردم از او یاری میخواهند، اما همزمان او را با خطاهای نهادی یکی میگیرند که به آن تعلق دارد.
« رابطهٔ او با دخترش، فیونا، وجه شخصیتر این تصویر را میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این تناقض برای طرح مسئلهٔ مسئولیت جمعی بهره میبرد، بیآنکه مسئولیت فردی را محو کند. زخم قربانیان واقعی است و خشم آنان قابلفهم؛ بااینحال، پرسش همچنان باقی میماند که آیا مجازات یک فرد بیگناه میتواند عدالت را بازگرداند یا تنها خشونت را به شکل دیگری ادامه میدهد. فیلم این پرسش را آسان حل نمیکند و ارزشش نیز تا حد زیادی در همین امتناع از پاسخ سرراست است.
طنز تلخ و گفتوگوهای برنده نویسندگی و کارگردانی John Michael McDonagh میان تراژدی و کمدی سیاه رفتوآمد میکند. برخی گفتوگوها با لحنی خشک و شوخطبعانه آغاز میشوند، اما پشت آنها رنج، بیاعتمادی یا درماندگی پنهان است. طنز در این فیلم راه فراری از تلخی نیست؛ بیشتر شبیه واکنشی انسانی به جهانی است که توضیحپذیر یا منصفانه به نظر نمیرسد.
گاهی یک جملهٔ خندهآور، درست به این دلیل اثرگذار میشود که در فضایی گفته میشود که خنده در آن چندان بیدغدغه نیست. بااینهمه، همین شیوه همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی شخصیتهای فرعی چنان با بدبینی، انحراف یا نومیدی تعریف میشوند که بهجای انسانهایی چندوجهی، به نمونههایی نمایشی از فساد و آشفتگی نزدیک میشوند.
این اغراق میتواند بخشی از لحن هجوآمیز فیلم به نظر برسد، اما در برخی لحظات، از عمق روانشناختی شخصیتها میکاهد. بیننده ممکن است احساس کند فیلم بهجای آنکه فرصت دهد آدمهای روستا در سکوت و رفتارشان شناخته شوند، اصرار دارد تاریکیِ نگاهش را با دیالوگهای صریح تثبیت کند. ساختار اپیزودیک و مسئلهٔ ریتم روایت در بخشهایی به مجموعهای از دیدارها و موقعیتهای مستقل شباهت پیدا میکند.
« فیلم از این تناقض برای طرح مسئلهٔ مسئولیت جمعی بهره میبرد، بیآنکه مسئولیت فردی را محو کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پدر جیمز با اهالی مختلف روبهرو میشود و هر گفتوگو، دریچهای تازه به بحران اخلاقی یا اجتماعی روستا میگشاید. این ساختار با مفهوم خدمت روزمرهٔ کشیش سازگار است و به فیلم فرصت میدهد از مسئلهای شخصی به تصویری جمعی برسد. از سوی دیگر، همین پراکندگی گاهی ضرباهنگ داستان را کند میکند.
برخی مکالمهها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه مییابند و چند شخصیت فرعی بیشتر برای بیان یک دیدگاه یا افزودن لحنی خاص وارد میشوند تا برای طیکردن مسیری مستقل. در نتیجه، کشش فیلم همیشه از حرکت سریع پیرنگ نمیآید؛ بیشتر از انتظار، فضای سنگین و رابطهٔ پدر جیمز با موقعیت پیرامونش نیرو میگیرد.
اگر مخاطب در پی روایتی فشرده و حادثهمحور باشد، مکثها و رفتوآمدهای اپیزودیک ممکن است خستهکننده شوند. اما برای تماشاگرانی که از مکالمههای اخلاقی، شخصیتپردازی مبتنی بر مواجهه و تغییر تدریجی لحن لذت میبرند، همین مکثها فرصتی برای تأمل فراهم میکنند. ایمان، نهاد و امکان شفقت «Calvary» نه دفاعی ساده از کلیساست و نه حکمی یکدست علیه ایمان.
فیلم میان نهاد و فرد، میان گناهِ مرتکبشده و مسئولیتی که به ارث میرسد، تمایز میگذارد؛ اما این تمایز را بهانهای برای بیاعتنایی به قربانیان نمیکند. پدر جیمز با این واقعیت روبهروست که نیت خیر او نمیتواند تاریخ آسیب را پاک کند. در عین حال، فیلم میپرسد آیا کنارگذاشتن هر امکانِ شفقت، جامعه را از خشونت آزاد میکند یا آن را در چرخهای تازه گرفتار میسازد.
« پدر جیمز با اهالی مختلف روبهرو میشود و هر گفتوگو، دریچهای تازه به بحران اخلاقی یا اجتماعی روستا میگشاید. »
قوتها و کاستیها
این مضمون وقتی اثرگذارتر میشود که فیلم بهجای سخنرانیهای انتزاعی، آن را در رفتارهای کوچک شخصیت اصلی مینشاند: در شنیدن، ماندن و تلاش برای کمک، حتی وقتی پاسخ روشنی دریافت نمیکند. ایمان در اینجا کمتر مجموعهای از گزارههاست و بیشتر شیوهای برای روبهروشدن با رنج دیگران. چنین برداشتی به فیلم نیرویی انسانی میدهد، هرچند گاه صراحت دیالوگها از ظرافت این نگاه میکاهد.
جمعبندی «Calvary» درامی اندیشمند و تلخ است که تعلیق داستانی را بهانهای برای بررسی گناه، مسئولیت، ایمان و امکان بخشایش میکند. بازی Brendan Gleeson، با آمیزهای از شوخطبعی، خستگی و شفقت، فیلم را از تبدیلشدن به رسالهای صرفاً کلامی نجات میدهد؛ فضاسازی ایرلندی و طنز سیاه نیز به آن هویتی متمایز میبخشند.
در مقابل، ساختار اپیزودیک، گفتوگوهای گاه طولانی و بعضی شخصیتهای بیش از اندازه کاریکاتوری، انسجام و ریتم اثر را محدود میکنند. فیلم از مخاطب پاسخ قطعی نمیخواهد؛ او را با پرسشی دشوار تنها میگذارد: در جهانی که بیگناهان نیز وارث پیامدهای گناهان دیگراناند، چگونه میتوان درستکار ماند، بیآنکه رنج را انکار کرد یا به همان خشونت پاسخ داد؟
همین پرسش، بیش از هر چرخش داستانی، در ذهن باقی میماند.
« ایمان در اینجا کمتر مجموعهای از گزارههاست و بیشتر شیوهای برای روبهروشدن با رنج دیگران. »



ثبت دیدگاه